گفت و گو با عماد توحیدی، آهنگساز آلبوم «ذوالجناح »

تجربه ای نو در موسیقی با ریتم ها و آواهای بی مکان

فرهنگی /
شناسه خبر: 500611

موسیقی با رویکردی مذهبی ریشه‌ای عمیق در تاریخ ایران دارد و در اشکال و فرم‌های متنوع بازگو کننده روایات تاریخی - مذهبی بوده است.

  اما متأسفانه این ژانر از موسیقی در سال‌های اخیر مورد بی‌مهری و کم توجهی و نظارت اندک مسئولان قرار گرفته و جولانگاهی برای هجوم آثار ضعیف با اشعار و ملودی‌های بی‌محتوا و بی‌ارتباط با مضمون عاشورا شده است و کمتر کارهای فاخر در این زمینه به چشم می‌خورد. عماد توحیدی از جمله آهنگسازانی است که توجه جدی به تولید آثار عاشورایی با محتوای صحیح داشته است. او نوازنده دف و سازهای کوبه‌ای است و در تولید کارهایش تلاش می‌کند مخاطب خود را با گونه جدید و بدیعی از موسیقی مذهبی آشنا کند.توحیدی فضایی سرشار از ریتم‌ها و آواهای سیال و بی‌مکان را خلق کرده و در این آشفتگی و هیاهوی نازیبای نواهای مذهبی امروز، اثری مبتنی بر استدلال‌های زیبایی شناسی و دانستنی‌های فرهنگی ارائه کرده است.بسیاری اثر «ذوالجناح» را که با استقبال فوق‌العاده‌ای در بازار موسیقی روبه‌رو شد، متفاوت‌ترین اثر موسیقایی در هنر آیینی ایران می‌دانند. گفت‌و‌گو با عماد توحیدی در خصوص این آلبوم را در ادامه می‌خوانید:
‌نزدیک به چهارده سال از انتشار آلبوم «ذوالجناح» می‌گذرد و به نظر می‌رسد که هنوز کیفیت نوجوی این تجربه در فضای موسیقی ایران حفظ شده است. دلیل تازه بودن فضای آلبوم چیست؟
این اثر بخشی از آلبوم‌های سه گانه «کولی کوبی»، «ذوالجناح» و «قلندروار» بود و من در این سه‌گانه تلاش کردم که از گروه سازهای کوبه‌ای تعریفی جدید درموسیقی ایران ارائه دهم. همیشه موسیقی بر اساس سازهای ملودیک نوشته شده و کوبه ای‌ها را زیر مجموعه از آن قرار داده‌اند. این سه آلبوم به نوعی اعلام حیات مستقل این گروه از سازها و توجه جدی به قابلیت‌های موسیقایی ژرف و شگفت آنان است. کوبه ای‌ها خصلتی سیاح‌وار و جهان وطن دارند.کیفیتی بدوی و بی‌مرز و فارغ از تعهدات ازلی و فرهنگ معانی و تداعی‌های مشخص و تکراری.از سویی جدای از صدادهی این دسته از سازها کوشیدم که به لحاظ تکنیک و اجرا مخاطب را با نوع جدیدی از موسیقی روبه‌رو کنم.
‌برخی از موسیقیدانان و فعالان حوزه موسیقی انتشار سه آلبوم با استفاده روایی صرف از سازهای کوبه‌ای را ایده‌ای غیر قابل اجرا می‌دانستند ولی این کار توسط شما انجام شد، خصوصاً «ذوالجناح» که در حوزه موسیقی آیینی و مذهبی قرار می‌گیرد و بالطبع حساسیت‌های خاصی را برمی‌انگیزد. از واکنش‌ها در این زمینه بگویید.
برخی توصیه‌ها من را دعوت به احتیاط می‌کرد.حتی بزرگانی چون محمدرضا لطفی و محمدرضا درویشی با وجود تحسین ایده اولیه، ورود به مبحثی این چنینی را حساسیت برانگیز و خطیر دانستند.از اساس هم من قصد ساخت اثری مذهبی نداشتم. خواست من ایجاد فضایی عادت گریز و مستقل در زیبایی شناسی بر اساس سنت‌های موسیقایی عزاداری ایران بود.بعد از انتشار آلبوم واکنش‌های بی‌نظیری از سوی همکاران و جامعه مخاطب دیدم که نشان دهنده موفقیت اجرای این ایده بود.
‌و حتی تلاشی برای ایجاد فضایی محزون نداشتید چون «ذوالجناح» اثری مبتنی بر غم و حرمان و مویه نیست.
مطلقاً! چیزی که در ذهنم بود نه عزا بود و نه شادیانه!نه موسیقی دستجات عزاداری بود و نه نوعی موسیقی خانقاهی!انگیزه قوی من عادت گردانی بود و این عادت گردانی در من به قول علیرضا میرعلینقی (پژوهشگر موسیقی) محصول یک غریزه طبیعی و لجاجت فطری است.در مسیر شنود مستقیم موسیقی ناگهان لطیفه‌ای از این عادت‌گردانی شنیده می‌شود و سیر تألیف را به جلو می‌راند. هشتاد ساز کوبه‌ای و بیست خواننده از فرهنگ‌های مختلف ایران در کنار هم جمع شدند که «شور»، «شکوه» و «تپش» واقعه سال ٦١ هجری را در فضایی تجربه نشده و مدرن بازسازی کنند.
‌نکته قابل توجه در این آلبوم استفاده از دوبیتی‌خوانی‌های عروسی‌های بوشهر و گاهی بهره‌گیری از آواهای ماهیگیران و موسیقی کار جنوب و همچنین استفاده از ریتم‌های ٦/٨ و ٥/٨ در بطن یک موسیقی همراه با سینه زنی است.آواها و ریتم‌هایی که در سنت عزاداری مرسوم نیست!
درست است! هدفم رهایی از استیلای فضاهای مستعمل و فارغ از تأثیرگذاری مناسب عزاداری‌های امروز بود.همه آنهایی که گفتید به اضافه آواهای کلیسایی، مقام‌های خراسانی.غربتی خوانی‌های کرمان و مناطقی از زاگرس(بختیاری)، موسیقی شمال و شرق آفریقا، آواهای معابد هند، مقام‌های موسیقی نقاط مختلف خاورمیانه، شروه خوانی بوشهر و اشاره به موسیقی «jazz» در حد فیگور همه و همه در خدمت یک برداشت تازه از حقیقتی کهنسال است.
‌آیا برای برجسته کردن این فضا از سازهایی کوبه‌ای که سابقه حضور در فضاهای مذهبی ندارند استفاده شده است؟
بله!این آلبوم بر اساس تفکری وزن محور طراحی شده که در تلاشی جسورانه و البته خطرناک اصرار بر شنودی مستقل و دور از عادات شنیداری دارد.استفاده از برخی سازهای کوبه‌ای فضاهای شادیانه یا صوفیانه در همین راستا بود.
‌علیرغم علاقه و تلاش‌های گسترده نوازندگان جوان سازهای کوبه‌ای ایران و حجم وسیع اجرای گروه نوازی‌ها اما آنطور که باید و شاید موفق به ایجاد روایاتی از نوع آثار شما در سه گانه کولی کوبی، ذوالجناح و قلندروار نشده‌اند.دلیل این اتفاق چیست و آیا روزی دوباره به ساخت آثاری این چنین دست می‌زنید؟
گروه نوازی‌های سازهای کوبه‌ای در ایران محصول تفکر در هویت شناسی این دسته از سازها نیست و اصولاً ساخت قطعات روایت محور با سازهای کوبه‌ای پروژه آسانی نیست.در گروه نوازی‌های گروه‌های جوان عمدتاً نوعی سؤال و جواب‌های شلخته و پرسر و صدای مبتنی بر نگاهی «شو - محور» حاکم است.متأسفانه این نوع نگاه در بسیاری از جشنواره‌ها ترویج می‌شود و باعث دادن آدرس‌های اشتباه به جوانان علاقه‌مندان می‌شود. شما در هیأت داوری بسیاری از رویدادهای رقابتی موسیقی کسانی را می‌بینید که بطور حرفه‌ای داورند! نه در کارنامه خود اثری شایسته از جنس موضوع آن جشنواره دارند و نه از جریان سازان، تولیدگران و منتقدان آن رشته اند!طبیعتاً اینان به جای ارائه مقبولیت‌ها و سلایق متفکرانه و خاص دچار هیجان زدگی‌های عوامانه، کاذب و موضعگیرانه هستند.از سویی عبور آثار از چند لایه کنترل و انتخاب، ذات این آثار را محافظه کار و سازش کار می‌کند.معیارهای سنجش در رویدادهای هنری باید از ذات هنر اخذ شود.در مورد بخش آخر سؤالتان هم امیدوارم که بزودی نمونه‌های جدیدی از همنشینی سازهای کوبه‌ای را تجربه کنم.برای من کار کردن با مجموعه سازهای کوبه‌ای شبیه کار در محیط‌های آزمایشگاه‌های شیمیدانان است.می‌دانید که ساخت قطعه معنادار صرفاً با سازهای کوبه‌ای در موسیقی کشورهای دیگر نیز تجربه‌ای دست نخورده است. بررسی معنا و روایت کلی، شخصیت صوتی هر ساز کوبه‌ای و تداعی‌های آن، کوک سازها، شخصیت «های فرکانس ها» و طراحی ترکیب ضربات و آواها و استفاده از تکنیک‌های مختلف و...همه در شکلی وسواس گونه اعمال می‌شوند تا یک اثر مبتنی بر این رویکرد تألیفی بنویسم.طبیعتاً ساختن موسیقی با سازهای ملودیک در مقایسه با این شاخصه‌ها بسیار سهل الوصول‌تر و بی‌دردسرتر است.
‌نظرتان راجع به موسیقی مذهبی امروز ایران و گرایش شدید به سمت موسیقی پاپ چیست؟
فکر می‌کنم که دیگر نمی‌توان جلو این حجم وسیع از تخریب فرهنگ فاخر عزاداری را گرفت.به کار‌گیری اشعار سست، روزمره و قربان صدقه‌ای، با ملودی‌های دست چندم پاپ ایرانی، عربی، هندی و استانبولی نه تنها کیفیت هنری بلکه کیفیت معنوی سنت‌های عزاداری را مخدوش کرده است.شروط لازم مجریان این معاریف از نظر بزرگان و فتوت نامه‌ها، دارا بودن پاکی و صاحبدلی و قوت نفس، تقرب فرهنگی و معرفتی و حرفه‌ای با شعر و موسیقی است و هر منقبت‌خوان و مداحی بر مبنای دانایی و توانایی خود در یکی از شاخه‌های ساده خوان، غرّاخوان و مرصّع خوان قرار می‌گیرد.در حال حاضر چندین دهه است که ما با ظهور مرصع‌خوانانی از جنس حاج مؤذن تفرشی، سید حسین عندلیب اصفهانی، جناب دماوندی، سید عبدالرحیم و میرزا اسماعیل خان کرمانی و جناب تاج اصفهانی و محمد علی کریمخانی (خواننده آمده‌ام ای شاه) روبه‌رو نیستیم و بیشتر غراخوانی نمایشی و نوعی رفتار عصبی موسیقایی نازل و نوچه پرور و سوء‌استفاده گر از عواطف صادقانه عوام الناس را می‌شنویم. جالب‌تر آنجاست که صدا و سیما و وزارت ارشاد هم به جای تأکید بر نمونه‌های غنی فرهنگی و میراث باارزش ما در این زمینه از مروجان کثرت بینی و ظاهربینی در این زمینه‌اند. باید نمونه‌های باارزش و باهویت که هم سهم دل را می‌دهند و هم سهم عقل را در رسانه‌های جمعی و نهادهای متولی معرفی شوند که شرط آن مدیریت دل آگاهان صافی ضمیر و آزاده در این نهادهاست.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.