مسأله اجتماعی یا بازتولید هنجارهای جایگزین

اجتماعی /
شناسه خبر: 500111

مسأله اجتماعی چیست و چرا مسائل اجتماعی در جامعه ما به‌جای رسیدن به پاسخ و حل کوتاه مدت یا بلند مدت مانند یک بحران عمل می‌کنند. این سؤالی است که شاید ناظرین مختلف از روندهای پیش آمده در عرصه‌های اجتماعی به ذهنشان متبادر می‌شود و شاید نیازمند بررسی فرم و ماهیت مسائل اجتماعی باشد.

نظریه‌پردازان علوم اجتماعی به شیوه‌ای از رفتار که توسط بخش قابل توجهی از افراد یک جامعه، ناقض یک یا چند هنجار پذیرفته شده و عام جامعه شناخته می‌شود مسأله اجتماعی گویند. برای فهم آن دو عامل عینیت، وقوع یافتگی و حادث شدگی در جامعه مهم است و از سویی دیگر این حادثه یا رخداد در خودآگاه و ذهنیت عموم مردم یا حداقل بخشی از افراد هر جامعه باید نابهنجار تلقی گردد. از طرف دیگر در یک تعریف گسترده‌تر و غیرنابهنجارانه از مسأله اجتماعی کومار (۲۰۰۲) در کتاب ساختار اجتماع و مسائل اجتماعی، مسأله اجتماعی را از چهار منظر بررسی می‌کند: یکی اینکه مسائل اجتماعی را می‌توان از طریق مطالعه عقاید، نگرش‌ها و ایده‌های اعضای جامعه درک نمود. در این روش ملاک تعریف مسأله اجتماعی توافق عمومی است. دوم اینکه مسائل اجتماعی وضعیت‌هایی نامطلوب و ناخوشایند از منظر تصمیم گیرندگان جامعه است. سوم اینکه مسائل وضعیت‌هایی است که تأثیر منفی بر موجودیت فردی و اجتماعی دارد و از طریق تحلیل جامعه شناختی ساختار و سازمان جامعه، تشخیص داده می‌شود. چهارم اینکه در این روش مسأله اجتماعی، شکلی از رفتار جمعی است و مسأله اجتماعی اساساً محصول فرآیندی از تعریف اجتماعی به جای موجودیتی مستقل به‌عنوان موجودیتی عینی از ترتیبات اجتماعی است. برای فهم موضوع تلاش می‌کنم مسأله اجتماعی را از دو منظر فهم و ارزیابی دقیق از موضوع و همین‌طور از منظر شیوه‌های حل مسأله مورد بررسی قرار دهم. از منظر فهم موضوع با هر تعریفی از مسأله اجتماعی به موضوع نگاه کنیم برخی از مفاهیم در ارتباط کامل با آن قرار می‌گیرد: هنجار و نابهنجار، ذهنیت عام جامعه یا توافق عمومی. حتی اگر با نگاه‌های ساختاری‌تر یا از منظر ترتیبات اجتماعی هم به موضوع نگاه کنیم باز با مقولاتی چون نظم‌های اجتماعی یا نهادهای رسمی ته‌نشین شده روبه‌رو هستیم. درواقع اگر قرار باشد مسأله اجتماعی را از منظر ماهیت مورد توجه قرار دهیم نمی‌شود توافق عمومی زمانمند را هم از منظر رسمی و ساخت‌یافته و هم عرفی و غیر ساخت‌یافته مورد توجه قرار ندهیم. درواقع مسأله اجتماعی در تقابل و در خوانش‌های گونه‌گون این توافق‌ها سرباز می‌کند. هر رویداد و اتفاقی از منظر این توافق‌های می‌تواند مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد.

واقع اینجاست که در بسیاری از رویداد‌ها آنچه حادث شده در ذهنیت افراد اشکال یکسانی نمی‌آفریند. از این‌روست که به‌دنبال شکل‌گیری رخداد، با جدال ادله برسر مسأله بودگی یا نبودگی مواجه هستیم. رسانه‌های متکثر صداهای متکثری را برایمان بازنمایی می‌کنند که هنجارهای یکسانی ندارند. توافق یکسانی بر سر مسأله‌بودگی موضوعات ندارند. دغدغه‌های مشترکی را بازنمایی نمی‌کنند. نظم ذهنی ایشان با نظم‌های عینی موجود خوانش یکسان ندارد و گاهی انواع نگاه‌های بعضاً متعارض به‌جای بحث بر سر موضوع و مسأله و حتی حل آن، بر سر آن جدل می‌کنند. درواقع ما در دوران پیشامسأله به سر می‌بریم. دورانی که هنوز توافق‌های حاصل نشده و هنجارها هنوز به رسمیت شناخته نشده است. صاحبان قدرت رسمی و غیر رسمی و ترتیب دهندگان نظم پیشین هنجارشان با سازندگان تصویر و رسانه‌های جدید متفاوت شده است. در همان میانه هم نگاه‌های متکثری وجود دارد که فهم و تحلیل مسأله را دیگرگون می‌کند. ما در دوران پیشامسألگی نه خوب و بد رسمیت یافته داریم و نه باید و نباید مشخص. در این زمانه گفت‌و‌گو بر سر مسأله با مناقشه بر سر توافق‌های پیشینی همراه می‌شود. دسته‌بندی‌ها و گروکشی‌ها برای شکل‌گیری توافق جدید و حتی بازپس زدن هنجار مسلط و صاحب قدرت، ماهیت مسأله را به حاشیه برده و از آن جدل و گاهی بحران می‌سازد.
موضوع تنها در فهم مسأله باقی نمی‌ماند. اباذری(1381) در مقاله‌ای با عنوان مسأله اجتماعی بر این باور است که «تعریف مسأله اجتماعی هرچه باشد برای حل آن دو راه بیشتر وجود ندارد. یکی را می‌توان جزءگرایانه یا اصلاحی نامید و دیگری را کل‌گرایانه یا یوتوپیایی. راه حل‌های کل‌گرایانه برآنند که حل مسأله اجتماعی وابسته به حل کلیه مسائل اجتماعی در زمانی مفروض است. این راه حل از آن جهت یوتوپیایی است که حل یک مسأله از آن حیث که در گرو حل همه مسائل است به آینده‌ای موکول می‌شود که بنیان جامعه حاضر زیر و زبر شده باشد. مارکسیسم کلاسیک یا جنبش‌های آخرالزمانی که فلسفه هایدگر خواسته یا ناخواسته مبین آنهاست از این قبیل هستند. راه‌حل‌های جزء‌گرایانه عکس این نظر را دارند. از نظر پیروان این نظریه حل مسأله‌ای اجتماعی هرچند ممکن است فقط با حل جزئیات مسأله ممکن نباشد، اما می‌توان با تغییر یکی دو مسأله وابسته دیگر تغییر مطلوب را به وجود آورد. بنابراین نیازی به راه حل‌های کل‌گرایانه و یوتوپیایی نیست. آنچه باید به آن همت گذاشت حل مسائل در حیطه کوچک است و بهبود بیشتر با حل مسائل بیشتر به وجود خواهند آمد.»
اگر همان مختصات فهم مسأله و کشاکش آرا را بخواهیم در موضوع حل مسأله نیز تعمیم دهیم باز همین موضوع مورد توجه قرار می‌گیرد. رویکردهای انتقادی از نوع باورمند به تغییرات ساختاری عمیق، این‌ روزها تحت عناوین مختلفی دارای صدا هستند. از سوی دیگر به‌جز صاحبان قدرت افراد حامی کنش‌های عمل‌گرایانه نیز با تکریم روش‌های اصلاحی جزئی، به‌دنبال حل مسأله می‌گردند. درواقع به جز موضع‌های متفاوت در فهم موضوع که هنجارها و توافق‌های عمومی را با عدم یکدستی روبه‌رو ساخته، جدال برای فهم به جدال برای حل مسأله نیز کشیده می‌شود و رویکردهای متفاوت را مقابل هم می‌نشاند. از این‌روست که مسائل در جامعه ما ماهیتی بحرانی می‌یابد. در جامعه‌ای که در وضعیت پیشامسأله یا همان بازسازی توافق‌های اجتماعی قرار دارد و به دلایل مختلف بازسازی توافق‌های به شکل دموکراتیک و فراگیر اتفاق نمی‌افتد، هر رویداد یک زمینه برای بازگویی شروط این توافق است. از این‌روست که گفت‌و‌گو بر سر مسائل به مجادله و بعضاً بحران می‌انجامد. فرآیندی پیشا مسأله‌ای که ماهیت جامعه طبقه‌بندی‌شده و غیر دموکرات نیز می‌تواند باشد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.