هم‌نشینی نام‌ها در منظومه‌های عاشقانه برچه اساسی شکل گرفته است

زبان؛ ابزار تفاهم و سوءتفاهم‌

فرهنگی /
شناسه خبر: 500098

اولویت ترتیب نام‌ها در منظومه‌های عاشقانه، بویژه و در تمام دو نام‌ها یا دوگانه‌های رایج در زبان‌های مختلف، بیش از آنکه یک‌سر آگاهانه باشد یا مثلاً برآمده از گونه‌ای نگاه عامدانه جنسی یا طبقاتی، مبتنی است بر روال‌های زبانی و خوش‌آوایی یا سهولت تلفظ یا روال رایج بعضاً برگرفته از ادب عامه در روزگاران پیدایی زبان‌ها.

این پرسش مرا ناخودآگاه به قیاس اجمالی میان کاربرد دو نام‌ها، در زبان فارسی و آلمانی و زبان‌های دیگر اروپایی کشاند: نتیجه عجیب از کار درآمد: در زبان آلمانی‌ (شاید انگلیسی هم چنین باشد) کمابیش در تمام دو نام‌های معمول با واو، مرتبه جنسی نخست از آن مرد است و بعد زن؛ از نظر ترتیب سنی هم نخست بزرگ می‌آید و بعد کوچک‌تر. حتی در دوگانه‌های بسیار معمول: مرد و زن، پسر و دختر، بزرگ و کوچک، پدر و پسر و... در جمع‌شان هم همین‌طور. در صورتی‌که در فارسی خلاف آن رایج‌تر است: زن و مرد، دختر و پسر، زن و شوهر، کوچک و بزرگ، پسر و پدر (پدر و پسر نیز)، کلفت و نوکر. از این هم فراتر، در برخی زبان‌ها، کلمه زن برگرفته از تنه اصلی واژه مرد است مثل ‌«وومن» انگلیسی یا بسیاری کلمات مؤنث دیگر با افزودن یک علامت، صورت مردانه نام زنانه‌ شده‌ است. در بسیاری از زبان‌ها چیزی به‌نام جنسیت در آرتیکال‌ها یا حروف تعریف هست: مثلاً دوشیزه در آلمانی به اقتضای دستور زبان خنثی است؛ اصولاً تمام نام‌ها در بیشتر زبان‌های اروپایی، به حکم دستور زبان، یا باید مذکر باشند یا مؤنث یا حتی خنثی وگرنه ابداً نمی‌شود درست نوشت و حرف زد. در فارسی اما هیچ نامی جنسیت ندارد و حتی ضمیر «او» هم برای زن به کار می‌رود هم برای مرد و هم گاهی برای شیئی (در زبان حوزوی). آیا باید نتیجه گرفت که زبان‌های اروپایی عقب‌مانده‌ترند چون برای هرچیز جاندار یا بی‌جان قائل به جنسیت هستند؟ زبان‌ها روال‌های خاص خودشان را دارند که پس از تدوین به‌صورت قواعد دستوری برجا می‌مانند و گویش‌وران ناگزیر به رعایت آن هستند ولی فکر نمی‌کنند لزوماً، پشت آن قصد پیشینی یا پسینی وجود دارد چون اینها به‌مرور زمان به وجود آمده‌اند و به طبیعت زبان‌ها برمی‌گردند. البته در خیلی موارد زبان فارسی به‌دلیل رهایی از قید جنسیت، سبکباری و انعطاف عجیبی در تولید سبک‌ها و لحن‌ها و مه‌گونگی بیان دارد که در زبان‌های اروپایی به‌دلیل منطقی بودن بیش از حد ساختارشان، چنین امکانی به‌نسبت کم‌تر است، همین انعطاف زبانی و قدرت جابه‌جایی ارکان، باعث ایجاد «ردیف» در شعر فارسی شده که در بیشتر زبان‌ها نظیرش وجود ندارد.
آیا می‌شود در زبان آلمانی چنین کرد؟ قطعاً نمی‌شود! ازین‌رو خیلی‌ها فارسی را زبان شعر می‌دانند و مثلاً آلمانی را زبان فکر. این دسته‌بندی‌ها هم باز همه جا کار نمی‌کند و فقط بخشی از حقیقت است. نگاه ایدئولوژیک و انقلابی به زبان یا از منظر جنسیتی صرف و قرن بیست و یکمی، در پرتو نظریه‌های نو، در همه‌جا، پاسخ نمی‌دهد چون در عین درست بودن چند نمونه مثل لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، مهر و وفا، زن و مرد و... همزمان نمونه‌های خلاف این هم در سنت زبان فارسی وجود دارد: بیژن و منیژه، خسرو و شیرین، عزیز و نگار و... پس نمی‌شود در جایی به تئوری‌های زبانی جنسیتی مجال بروز داد و در جای دیگر در همان زبان، خلاف آن را استثنا دانست. در این منظومه‌ها اگر واو عطف را بین دو نام برداریم؛ چه عنصری دیگر جایگزین آن کنیم؟ زبان‌ها لزوماً در تمام اجزاءشان منطقی و هندسی نیستند، گاهی بخش‌هایی از آن خطاهای پذیرفته شده در طول زمان هستند که اگر نشود تغییرش داد باید پذیرفت‌شان. و شگفتا که زبان، هم ابزار تفاهم است هم منشأ سوءتفاهم: تعریفی از این متناقض‌تر برای آن وجود دارد؟‌

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.