شبیخون به شعر هیاتی

فرهنگی /
شناسه خبر: 499245

هر سال، دهه اول محرم، یک عده کارشناس پیدا می‌شوند و ادبیات آیینی را آسیب‌شناسی می‌کنند. شعرای مذهبی‌سرا هم گفته‌های آنان را اساساً نمی‌شنوند؛ چون سرشان به مراسم سوگواری گرم است.

  اگر هم بشنوند، وقعی نمی‌نهند. دهه هم که تمام شود، آن کارشناسان موسمی به سر کار خودشان بر می‌گردند و شاعران و مداحان هم به همان شیوه سابق کارشان را ادامه می‌دهند.  شکاف آشکاری که بین منتقدان و شاعران مذهبی‌سرا وجود دارد بیش از هر چیز معلول این است که این دو گروه از یک سنخ نیستند. این دو گروه، از اساس، تلقی و فهم یکسانی از شعر مذهبی ندارند. مخاطب منتقد، قشرروشنفکر و دانشگاهی‌اند و مخاطب شاعر توده مذهبی و هیأتی. منتقد می‌نویسد تا وجهه خودش را در محافل دانشگاهی و... بالاتر ببرد. شاعر می‌سراید تا مخاطب هیأتی بیشتر لذت ببرد و بیشتر بگرید. ملاک قوت شعر نزد منتقد نوع ارائه‌هاست و نزد شاعر حجم اشک‌ها. بدیهی است که اینها زبان مشترکی پیدا نخواهند کرد. تلقی این دو گروه از دین هم متفاوت است. آسیب‌شناسان روشنفکر دین را در خدمت اخلاق و جامعه بهتر می‌دانند و شاعران آیینی دین و هیأت و روضه را وسیله بهشت رفتن و شفاعت می‌بینند. در این شرایط، وقتی منتقد خطاب به جامعه هیأتی می‌گوید: «شما با جامعه فاصله دارید؛ اصحاب کهفید و...»، این جملات از دیدگاه گوینده نکوهش است و از دیدگاه شنونده ستایش!»
در هر دو گروه آدم‌هایی را می‌شناسم که کاسبند؛ می‌نویسند و می‌سرایند تا بخورند. در هر دو گروه هستند کسانی که کار نابلدند و نظر و شعرشان در حضیض بی‌کیفیتی است و در بهترین حالت، یک‌بار مصرف! اما حق این است که در هر دو گروه هستند آدم‌های دلسوز و آگاهی که بواقع دغدغه بهبود وضع موجود را دارند. این آدم‌ها اگر سر یک میز بنشینند و به دور از هیاهوی رسانه‌ای و تبلیغاتی، حرف یکدیگر را رودررو بشنوند، ممکن است بتوانند راه به جایی ببرند. منتقدان ما هنوز اقتضائات شعر هیأتی را نمی‌شناسند. نمی‌دانند که شعر مکتوب را خوانندگان با آرامش می‌خوانند و آنقدر تکرار می‌کنند تا بفهمند؛ اما مخاطبان شعر شنیداری باید فقط با یکبار شنیدن، پیام شعر را بفهمند. نمی‌دانند که تصاویر شعر شنیداری باید آسان‌یاب باشد. نمی‌دانند که تلمیحات شعر شنیداری باید آشنای همگان باشد تا سریع فهمیده شود. نمی‌دانند که شعر هیأت باید روی عاطفه مخاطب اثر بگذارد و اگر فهمیدن شعری انرژی ذهنی ببرد، دیگر تأثیر عاطفی لازم را نخواهد داشت. منتقدان دانشگاهی هنوز وقتی می‌خواهند از تأثیرگذاری عاطفی شعر بگویند، حکایت «بوی جوی مولیان» رودکی را بازگو می‌کنند. اینان نه روی مین رفتن تازه‌ دامادها با «ای لشکر صاحب‌زمان، آماده باش! آماده باش!» را دیده‌اند و نه از بیهوش‌شدن‌ها و غش‌کردن‌های جوانان با شنیدن غزل‌- مرثیه‌های لطیفیان و امثال او چیزی شنیده‌اند. منتقدان دانشگاهی می‌گویند یکی از ملاک‌های توفیق یک شاعر این است که بیتی یا مصراعی از او در ذهن‌ها نشسته باشد و حواس شان نیست که از فراگیرترین شعرها در گستره جامعه فار‌س‌زبان، «باز این چه شورش است» و «علی ای همای رحمت» و حتی «علمدار نیامد» است. حواس شان نیست که حفظ کردن شعرهای فاخر در کلاس‌های درس، به زور و ضرب بسیار و با فشار نمره ممکن می‌شود و همان هم پس از اندکی فراموش می‌شود؛ ولی شعر هیأتی با یکی دو بار شنیده شدن به حافظه همه مخاطبان هیأتی سپرده می‌شود و همه با هم، به شکلی منظم آن را می‌خوانند. غرض از ذکر این نمونه‌ها این است که شعر مذهبی و هیأتی بلاغتی متفاوت و خاص دارد. یک روز عده‌ای از قدمای منتقد، شعر نیما را با بوطیقای خراسانی ‌سنجیدند و ‌گفتند شعر نیست. یک روز شعرشناسان مکتب بازگشت غزل بیدل را خواندند و گفتند بی‌معنی است. یک روز هم عده‌ای شعر سعدی و فردوسی را اساساً شعر ندانستند و گفتند نظم است. امروز هم یک عده می‌گویند شعر هیأتی شعر نیست.صد البته که نمی‌خواهم از هر شعر ضعیفی دفاع کنم؛ می‌دانم که در هر چمنی به ازای هر شاخه گل، چندین علف هم می‌روید؛ نمی‌خواهم بگویم خیل مرثیه‌سرایان معاصر هم‌ردیف سعدی و فردوسی‌اند؛ «غالباً این قدرهم عقل و کفایت باشد!»؛ فقط می‌خواهم بگویم حافظه تاریخی ما ادبیاتی‌ها پر است از منتقدانی که کارشان را بلد نبوده‌اند.سبک‌شناسی و نقد ادبی را به جعبه‌ ابزاری تشبیه کرده‌اند که منتقد در دست دارد تا آثار ادبی را تحلیل یا احیاناً اصلاح کند. حرف من اینجاست که اگر منتقد و آسیب‌شناس محترمی آچار و ابزار مناسب در جعبه‌اش نداشت، نباید بگوید این پیچ خراب است چون به آچار من نمی‌خورد. همین!

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.