«ساقی» زندانبان معروف رژیم گذشته، خاطره‌ای از کینه‌توزی‌های سپهبد آزموده نسبت به زندانی‌اش یعنی دکتر مصدق نقل می‌کرد.

محمد بلوری
روزنامه نگار پیشکسوت

قسمت ششم/
ساقی برای یکی از خبرنگاران بازداشتی در زندان قدیمی قزل‌قلعه گفته بود: دکتر مصدق زمانی که در دادگاه نظامی محاکمه می‌شد، در بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نگهداری‌اش می‌کردند و من در این بازداشتگاه زندانبان بودم. یک روز که به بازداشتی‌ها سرکشی می‌کردم دکتر مصدق با دیدن من گفت: ساقی لطفاً اجازه بده که خانواده‌ام اسب چوبی‌ام را که صبح‌ها در خانه با آن نرمش می‌کردم، برایم بیاورند تا در این‌جا به‌ نرمش ادامه بدهم. من هم به‌ خانواده دکتر اطلاع دادم که اسب چوبی‌اش را بیاورند. یک روز دکتر مصدق را دیدم که سوار بر اسب چوبی‌اش داشت نرمش می‌کرد. با دیدنم گفت: ساقی خیلی سردم شده پالتو‌ات را بده برای چند لحظه روی دوشم بیندازم. من هم پالتوام را درآوردم و روی دوش دکتر انداختم. چند لحظه بعد تیمسار آزموده را دیدم که هنگام سرکشی به بازداشتی‌ها از راه رسید و با دیدن دکتر مصدق که سوار بر اسب چوبی شده و پالتوام روی دوشش بود، لبخندی زد و به دکتر مصدق گفت: آقای دکتر! سوار بر اسب چوبی‌ات شده‌ای و پالتوی نظامی بر دوش انداخته ای!‌

---


از ساقی زندانبان معروف و بازجوی قدیمی زندان‌های قصر و قزل‌قلعه در مورد رفتارش با زندانیان سیاسی مخالف رژیم داستان‌ها تعریف می‌کنند.
می‌گویند هرگاه یک زندانی سیاسی در زیر شکنجه‌ها تاب می‌آورد و از لودادن دوستان و همراهانش خودداری می‌کرد ساقی با او رفتار محترمانه‌ای داشت و به‌ خانواده‌اش می‌سپرد برایش غذای خانگی و میوه و سبزی بیاورند ولی مانع رساندن غذای خانگی به زندانیان سیاسی «واداده» می‌شد.
ساقی آخرین دوران خدمتش را در زندان معروف و قدیمی قزل‌قلعه می‌گذراند که سال‌ها محل نگهداری از زندانیان سیاسی بود.
قزل‌قلعه در دوره قاجار در بیرون از شهر قدیمی تهران بنا شده بود و کاروان‌ها و افرادی که پس‌ از تاریکی شب به حاشیه تهران می‌رسیدند شب را در این قلعه می‌گذراندند تا هنگام صبح با باز شدن دروازه‌ها وارد شهر شوند. در این قلعه طویله‌ها و اصطبل‌هایی هم وجود داشت تا مسافران و کاروان سالاران اسب و قاطر و شتر‌های‌شان را در این محل‌ها نگهداری کنند. پس از کودتای بیست‌وهشتم مرداد بود که قزل‌قلعه برای نگهداری زندانیان سیاسی اختصاص یافت و جایگاه‌های مخصوص نگهداری چهارپایان پس‌ از تغییراتی تبدیل به سلول‌هایی برای زندانیان شد.
همانگونه که نوشتم دکتر علی امینی با بحران اقتصادی در کشور روبه‌رو شد و ضمن توصیه به خانواده‌ها برای قناعت و صرفه‌جویی به وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی دستور داد در مکاتبات مختلف از پشت و روی کاغذ استفاده کنند. از جمله به وزارت دادگستری اعلام کرد ارتشیان بازنشسته‌ای را که پس‌ از انتخاب برای مشاغل اجتماعی و اقتصادی مرتکب سوءاستفاده‌های کلانی شده‌اند، تحت تعقیب قضایی قرار دهد و به‌ جرم اختلاس و روشوه‌خواری محاکمه شوند.
یکی از این ژنرال‌ها سپهبد حسین آزموده بود که شادروان حاج‌سیدجوادی دادستان تهران دستور احضارش را صادر کرد تا برای انجام تحقیق و بازجویی به اتهام جنایاتی که در زمان دادستانی نظامی‌اش مرتکب شده بود، در دادگستری حاضر شود. در آن زمان (سال 1340) که خبرنگار گروه حوادث کیهان بودم سپهبد آزموده را می‌دیدم که به کاخ دادگستری رفت‌وآمد دارد بدون اینکه ما خبرنگاران کیهان و اطلاعات بدانیم علت احضار او به دادگستری چیست. تا اینکه یک روز فرصتی پیش آمد تا با نورالدین الموتی وزیر دادگستری دیداری داشته باشم و در این دیدار با وزیر بود که برایم ماجرای جنایات هولناکش فاش شد و الموتی فاش کرد او سال‌ها پیش که فرماندار نظامی تهران بود دستور می‌داد یک‌یک زندانیان سیاسی را نیمه‌های شب درون یک گونی قرار دهند و آنها را در تاریکی شب از هواپیما به درون دریاچه نمک قم بیندازند و در اعماق دریاچه مدفون‌شان کنند.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.