گزارش سرهنگ شریف النسب فرمانده وقت تیپ مهاباد از بازگشت آرامش به منطقه

پیروزی بدون اسلحه

فرهنگی /
شناسه خبر: 498408

طارق عزیز در آغاز هشتمین ماه از جنگ تحمیلی - فروردین 1360 - صراحتاً اظهار داشت:« وجود پنج ایران کوچک بهتر از یک ایران واحد خواهد بود.»

بلافاصله پس از وی صدام  رئیس جمهوری عراق نیزاعلام کرد:«ما آماده‌ایم هرگونه کمک، من جمله سلاحی که مورد نیاز آنها- تجزیه طلبان – باشد را به آنان بدهیم. این است تصمیم ما..... ما به تمامیت ارضی ایران علاقه‌ای نداریم واین است استراتژی ما که از مدت‌ها پیش اعلام کرده ایم.» (بولتن اخبار ویژه خبرگزاری پارس/ فروردین 1360) گرچه از ماه‌ها قبل دولت بعث عراق با حمایت سیاسی وپشتیبانی مالی – تسلیحاتی از گروه‌های تجزیه طلب عملاً این رویه را آغاز کرده و دنبال می‌نمود، اما به این صراحت به نیت شوم خود تصریح نکرده بود. در این مقطع رژیم بعثی عراق علاوه براشغال مناطق وسیعی از سرزمین‌های کشورمان درغرب وجنوب، به‌طور فعال خط تجزیه ایران را در دستور کار داشته و پی می‌گرفت. بعثیان جهت دستیابی به اهداف خود در جنوب، سوسنگرد و در غرب چندین شهر بزرگ و کوچک را به‌عنوان ایجاد پایگاه طرفدارانشان در نظر گرفته بودند و بدین منظور پس از اشغال سوسنگرد با گماردن فرمانداری بومی برای این شهر، خود بیرون شهر موضع گرفته و مترصد بودند تا راهی به سوی مرکز استان – اهواز – بیابند؛ لکن با همت رزمندگان اسلام سوسنگرد از دشمن بازپس گرفته شد و افراد خیانتکاری که با دشمن همکاری کرده بودند یا پا به فرار گذاشتند یا دستگیر و به سزای اعمال ننگین خود رسیدند. در مناطق غربی کشور اما اوضاع به‌مراتب پیچیده‌تر بود و طرد عناصر دشمن از صفوف مردم براحتی جنوب امکان نداشت. در مناطق غرب مطالبات سیاسی با سایر مطالبات غیرسیاسی تلفیق شده و تفکیک مطالبات بحق مردم کُرد مناطق از مطالبات سیاسی و غیرمشروع تجزیه طلبان دشوار می‌نمود. در این خصوص مسئولان سعی بلیغی به کار گرفتند تا به آن دسته از مردم عادی که تحت تأثیر تبلیغات گروهک‌ها قرار گرفته و آنان را در میان خود پذیرفته بودند، هرچه زودتر به واقعیات پی برده و دشمنان تمامیت ارضی را تنها بگذارند. از آنجایی که سپاه و ارتش حضور پررنگی در منطقه داشتند این مسئولیت به‌ خودی خود بردوش آنان نهاده شد و این دو نهاد ملی به رغم ماهیت نظامی، همگام و دوش‌ به‌ دوش یکدیگر با صبوری و صرف هزینه‌های مادی و معنوی بسیار، سرانجام توانستند با شیوه‌های غیر نظامی اعتماد مردم منطقه را جلب و گروهک‌های وابسته به اجانب و رژیم بعث عراق را منزوی کنند. در این خصوص اغلب رزمندگانی که در غرب حضور داشتند حرف‌ها و خاطرات بسیاری دارند که مؤید سعه صدر و صبوری نیروهای مسلح در جریان ناآرامی‌های مناطق غرب کشور است. 
سرهنگ سید محمدعلی شریف‌النسب که بیش از یک سال - از شهریور سال 1360 الی بهمن ماه 1361- فرماندهی پادگان مهاباد و یکی از مراکز ناآرامی‌های آن ایام را برعهده داشته، خاطراتی شنیدنی از نحوه سلوک و رفتار نظامیان با مردم منطقه دارد که بیانگر تدبیر هوشمندانه نیروهای مسلح و روش‌های ابتکاری و انساندوستانه آنان در برخورد با ناآرامی‌های کردستان است. وی در تصویر وضعیت امنیتی منطقه در آغاز قبول مسئولیت می‌گوید: شهریورماه سال ۱۳۶۰، شهید «صیاد شیرازی» که دو لشکر برای پاکسازی کردستان در اختیار داشت، پیشنهاد فرماندهی پادگان «مهاباد» را با من مطرح کرد و گفت:«پادگان ارتش، مقر سپاه و راه‌های منتهی به مهاباد در محاصره دموکرات و کومله قرار دارند و ما تنها از طریق هوایی می‌توانیم به این شهر رفت و آمد داشته باشیم. با وجود این آیا حاضری مسئولیت تیپ مهاباد را بپذیری؟» من از این پیشنهاد استقبال کردم و همراه هم با هلیکوپتر راهی پادگان مهاباد شدیم.
وقتی به مهاباد رسیدیم خلبان بالای پادگان اوج گرفت و مانند کلوخی که رها شود، به یک ‌باره هلیکوپتر را نشاند، دلیل این کار خلبان استقرار نیروهای مسلح شورشی در اطراف پادگان و امکان هدف قرار گرفتن هلیکوپتر بود. این آغاز هشداری جدی برای من بود تا بدانم پا به چه جایی گذاشته‌ام. دومین هشدار را هنگام معارفه دریافت کردم. آن زمان که افسری از صیاد شیرازی خواست تا مراسم را شروع کند. صیاد در پاسخ گفت صبر کنیم تا صدای گلوله قطع شود بعد شروع کنیم. ایشان فکر می‌کرد سربازان مشغول تمرین تیراندازی هستند اما با توضیح همان افسر متوجه شدیم که تیراندازی از سوی ضدانقلاب است و14 ماه است که علی الدوام ادامه دارد. این دومین هشدار برای من بود تا بدانم نباید کوچک‌ترین خطایی مرتکب شوم و تکلیف دارم ظرف مدت معینی امنیت را به منطقه برگردانم تا زندگی و رفت وآمد در شهر و اطراف آن به حالت عادی برگردد. این کار امکان نداشت مگر با مشارکت اهالی که لازمه آن نیز جلب اعتماد آنان بود. از این‌رو ما کوچک‌ترین عکس‌العملی در برابر تیراندازی‌ها نشان نمی‌دادیم و به صلاحدید مقامات بالادست، برای کاهش احتمال درگیری از تردد به داخل شهر خود‌داری می‌کردیم.»
گفت‌و‌گو،  سرآغاز حل مشکلات
سرهنگ شریف‌النسب در ادامه و درهمین ارتباط می‌افزاید:«شب‌های اول بسیار سخت گذشت چون تا صبح به طرف ما تیراندازی می‌شد و ما دستمان برای پاسخ بسته بود و نباید مقابله به مثل می‌کردیم. بعد از یک هفته ایده‌ای به ذهنم رسید، افسرمخابرات را صدا زدم وگفتم می‌خواهم با مردم صحبت کنم، چون امکان صحبت رو در رو با اهالی نیست بنابراین به هر ترتیبی هست در چند نقطه شهر بلندگو نصب کنید تا بتوانم صدایم را به گوش مردم برسانم. او رفت و در فاصله 150 متری پادگان سه بلند گو روی یک ساختمان نسبتاً بلند نصب کرد. با وجود بلندگوها امکان ارتباط با حداقل بخشی از مردم فراهم شد و می‌توانستم مکنونات قلبی خودم را به نحوی صمیمی با مردم در میان بگذارم. همینطور هم شد و بعد‌ از دو، سه نوبت سخنرانی، نوجوانی به پادگان مراجعه کرد وگفت مردم می‌خواهند با فرمانده پادگان ملاقات کنند. من این درخواست را به فال نیک گرفتم و آمادگی خودم را برای این ملاقات اعلام کردم. از این‌رو بلافاصله شورای تأمین را تشکیل دادم و موضوع را به شور گذاشتم. اکثر اعضای شورا با این اقدام مخالف بودند و آن را تله‌ای برای فرماندهی می‌دانستند؛ چون ملاقات بایستی بیرون پادگان انجام می‌شد و برای جلب اعتماد مردم لازم بود غیرمسلح در آن حضور می‌یافتم. با اصرار و پافشاری من شورا پذیرفت ملاقاتی درمسجد جامع شهر و با مسئولیت خودم برگزار شود. ساعت موعود فرا رسید و من به احترام مردم بدون سلاح به میان آنان رفتم. افراد زیادی از اهالی آمدند و انتظارات و مطالباتشان را مطرح کردند که اغلب بحق و قابل طرح برای مقامات بالا دست بود، برخی هم سیاسی و برگرفته ازتلقینات گروه‌های شورشی بودند. بعد از شنیدن حرف‌های مردم به ضرورت ایجاد امنیت در شهر و اطراف آن برای تأمین بخشی از خواسته‌هایشان تأکید کردم و از اهالی خواستم تا مرا در مأموریت خود بدون به کار بردن زور و اسلحه کمک کنند. آن ملاقات بدون هیچ حادثه‌ای برگزار شد و مردم هم حرف دلشان را گفتند. جلسه بسیار خوبی بود و زمینه‌ای برای اقدامات بعدی فراهم آمد. نیمه شب همان روز، یکی از اهالی که فردی باشخصیت، دلسوز و فرهنگی بود با مراجعه به پادگان، گفت امروز شما 13 قول به مردم دادید، اگر 30 درصد آنها را عملی کنید مردم به سوی شما خواهند آمد. وی مهم‌ترین آنها را راه‌اندازی فعالیت آموزش و پرورش ومدارس عنوان کرد. حرفش را تأیید کردم و از او که خود نیز دبیر با سابقه‌ای بود خواستم تا مسئولیت این کار را برعهده گیرد. اما او قبول نکرد و گفت گروهک‌ها به بهانه همکاری با جمهوری اسلامی من را ترور خواهند کرد. به ناچار با مسئولیت یکی از اعضای شورای تأمین، مدارس شهر را راه‌اندازی کردیم و فرزند خودم را هم در کلاس اول دبستان ثبت‌ نام کردم. با این اقدام تیراندازی‌ها در تمام طول رفت و آمد دانش‌آموزان قطع شد وساعاتی شهر روی آرامش به خود دید. وقتی این کار را در ایجاد آرامش شهر مؤثر یافتم از مسئولان خواستم تا با برقراری کلاس فوق‌العاده ساعات درس را طولانی‌تر کنند که اتفاقاً مفید واقع شد. زیرا گروهک‌ها با شعار مردم خواهی در صف مردم نفوذ کرده بودند، اگر در ساعاتی که بچه‌های مردم بیرون از منزل بودند تیراندازی و جو ناامنی درست می‌شد پایگاه خود را در بین مردم بشدت از دست می‌دادند. از این طریق ما توانستیم شرایط خودمان را به گروهک‌ها تحمیل کنیم واولین پیروزی بزرگ را به دست آوریم. البته در این کار مشکلاتی هم داشتیم وبرای تأمین برخی کمبود‌ها باید خودمان هزینه می‌کردیم. برای این کار از مردم خیر اصفهان کمک گرفتم و اقلام مورد نیاز مدارس را آنها در میاندو آب به ما تحویل می‌دادند و ما در بین مدارس توزیع می‌کردیم. به‌همین سیاق با گسترش رابطه با مردم و تأمین سایر نیاز‌های مردم از قبیل دارو، سوخت، نان، شیرخشک و... شرایط به گونه‌ای شد که بدون نیاز به شلیک حتی یک گلوله بعد از یک سال گروهک‌ها مجبور شدند از شهر خارج شوند و در کوه‌ها با ما بجنگند و امنیت مهاباد به‌عنوان مرکز ثقل حوادث و ناآرامی‌ها، کردستان به شهری امن تبدیل و امنیت جاده‌ها نیز در روز تأمین شود. در این شرایط رونق کسب‌وکار به شهر بازگشت و در تمام روز کاسبکاران، صنعتگران و کشاورزان به کار و تلاش مشغول بودند، حتی به شهرهای دیگر ازجمله مرکز استان - ارومیه - تردد می‌کردند و مشکلی نداشتند.» 
سخنان سرهنگ شریف النسب به اینجا ختم نمی‌شود و با ذکر مصداق‌های متعدد در زمینه‌های مختلف گنجایش کتابی قطور را می‌طلبد. اما بیانگر آن است که با تدبیر و مدیریت مردمی و دوستانه چگونه از گسترش خشونت در فضای جنگی آن ایام جلو‌گیری شده و گروهک‌ها نتوانستند با تحریک نظامیان، آنان را به خشونت متقابل وادارند وبراثر این رفتار خیلی زود مردم به نیات عوامل دشمن پی برده و آنان را از میان خود طرد کردند و آرامش به بخش وسیعی از کشور بازگشت.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.