«عواملی که موجب نارضایتی اجتماعی می‌شود» در میزگرد اختصاصی «ایران آنلاین»(بخش سوم و پایانی)

چرا ما ایرانیان مدام وضعیت موجود را با گذشته‌‌ مقایسه می‌کنیم؟

اندیشه /
شناسه خبر: 498381

در وضعیتی که خیلی بد هم نیست، ما ایرانیان احساس نارضایتی می‌کنیم، اگر 20 درصد مردم در وضعیت حاشیه‌نشینی هستند، 80 درصد حداقل در یک وضعیت متعارف قابل‌زیستنی بسر می‌برند، اما این 80 درصد بیشتر از آن حاشیه‌نشین‌ها ناراضی هستند. مسأله اصلی این است که ما مهارت‌های زندگی را آموزش نداده‌ایم و ساختارهای ما هم امیدبخش عمل نمی‌کنند، مجموعه عوامل سیاسی، اجتماعی و مهارتی، ما را به سمت وضعیتی می‌برد، که روز به روز به میزان نارضایتی ما افزوده می‌شود.

گروه اندیشه:

رضایت اجتماعی «ارزیابی ذهنی افراد از موقعیت خود یا اجتماع» است. همه اینها چون ارزیابی ذهنی افراد است، منوط به این امر می‌شود که آنان چطور دنیا را می‌بینند. بنابراین، برای ایجاد رضایت اجتماعی باید به جهان‌بینی مردم یک جامعه توجه کرد. در میزگردی با حضور دکتر جبار رحمانی و دکتر رضا ماحوزی کیفیت رضایت اجتماعی در ایران و عواملی که می‌تواند منجر به نارضایتی اجتماعی در جامعه ما شود را بررسی کرده‌ایم که در ادامه بخش سوم و پایانی این میزگرد را می‌خوانید:

 

*بخش نخست این میزگرد را در لینک زیر ببینید

http://www.ion.ir/news/497784/%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c

 

*بخش دوم این میزگرد را در لینک زیر ببینید:

http://www.ion.ir/news/498091/%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c

 

*آبشخور این جهان‌بینی بین ما ایرانیان که «گویی ما ملتی برگزیده هستیم» کجا است؟

دکتر رضا ماحوزی: ریشه این امر به 120 سال قبل برمی‌گردد، دو مقوله در فرهنگ ما در طول تاریخ وجود داشته است که باعث تفاخر ما شده است؛ یکی طبقه نخبگانی است که علوم را در دست داشته‌اند و درصد ناچیزی از جمعیت را تشکیل می‌دادند ولی همواره شاهکارهای فرهنگی را در دستگاه‌های دیوانی رقم می‌زدند، از آن جمله می‌توان به شاهنامه فردوسی، مجموعه عطار، مجموعه آثار بوعلی سینا و... اشاره کرد.

دوم اینکه ایرانیان در تاریخ همواره به حکومت‌سازی شهره بوده‌اند تا آنجا که یونانی‌ها، رمی‌ها و آلمان‌ها به ایران به چشم سرزمینی حکومت‌ساز می‌نگریستند و همیشه در تواریخ، تحلیل‌ها و کتاب‌های فلسفی خود به این خصیصه ما اشاره می‌کردند.

از اواخر دوره قاجار، به تدریج این دو مقوله به سطح آگاهی عمومی آمد. اگر تا پیش از این، مقولات «نخبگانی» و «دیوانی» مربوط به یک طبقه خاص بود، در اواخر قاجار بالاخص در تمام دوره مظفری و دوره احمدشاهی این امر به یک «آگاهی ملی» بدل شد بنابراین، آن شکوه باید یک شکوه تمامیتی شده و به یک فرهنگ عمومی برای تمام ایرانی‌ها بدل می‌شد.

از اواخر دوره قاجار و بعد در تمام دوره پهلوی چه پهلوی اول و چه پهلوی دوم، از طریق برنامه‌های فرهنگی و رسانه‌ای و ایجاد مدارس نوین این نگرش به جامعه پمپاژ شد و نوع جدیدی از سبک زندگی و سبک فکری در ایران شکل گرفت.

در این فضا، مقوله «ایران» برجسته شد و با مردم در مورد آینده صحبت شد و نظام توقع‌سازی و انتظارات شکل گرفت. مردم در این نظام پیوسته وضعیت موجود را نسبت به گذشته مقایسه کرده و به داوری می‌گذارند و به برخی از قسمت‌ها نمره مثبت و برخی نمره منفی می‌دهند، این نمره‌دهی باعث ایجاد شکاف بین «هست‌ها» و «بایدها» می‌شود، این تعدد داوری‌ها باعث آشفتگی ذهنی شده و این آشفتگی ذهنی منجر به آنومی‌های اجتماعی می‌شود.

 

*بر این اساس، به اعتقاد شما این «امر سیاسی» است که از 120 سال پیش تا کنون این جهان بینی را در ما ایرانیان شکل داده است؟

دکتر رضا ماحوزی: نمی‌خواهم همه چیز را به «امر سیاسی» تقلیل دهم چراکه خود امر سیاسی هم معلول مطالبات اجتماعی بوده است؛ به این معنا که آن مطالبات اجتماعی می‌توانست کانال‌های متعددی را تعریف کند و یکی از آن کانال‌ها، امر سیاسی باشد اما آن مطالبات اجتماعی «امر سیاسی» را فربه کرد و باعث شد تا امر سیاسی از آن زمان به بعد سایه خود را بر عرصه‌های متعدد بیاندازد.

دکتر جبار رحمانی: اگر بخواهم به این پرسش شما که «چرا ما ایرانیان فکر می‌کنیم که ملتی برگزیده هستیم» و این جهان‌بینی ما ایرانیان از کجا می‌آید، پاسخ بدهم، باید بگویم در کنار اهمیت امر سیاسی، میراث تاریخی، نظام ارزشی و مذهبی مسلط، ساختارها و نهادهای بنیادین در جامعه ایرانی مثل خانواده و... همه اینها در نهایت جهان‌بینی و مناسبات بنیادین ما را در جامعه می‌سازد. لذا به اعتقاد من، باید به ریشه این جهان‌بینی، چند متغیره‌تر نگریست و نمی‌توان آن را به یک یا دو عامل تقلیل داد.

*در جریان ساخت این رویای ایرانی، چقدر، بده بستان بین اجتماع و امر سیاسی وجود داشته است؟

دکتر جبار رحمانی: این بده بستان همواره وجود داشته هر چند گهگاه یکی از دو جریان بر دیگری برتری داشته است؛ برای مثال اگر چهار دهه گذشته را در نظر بگیریم، در دهه اول انقلاب، «اعتماد به حکومت»، «امید اجتماعی»، «انسجام» و «تعهد اجتماعی» در سطح بسیار بالایی قرار داشت اما بعد از آنکه برنامه‌های توسعه‌ای شروع شد، به دلیل ایجاد ساختارهای غلط، میزان نابرابری‌های فزاینده و فسادها افزایش پیدا کرد و در نتیجه اعتماد به سیستم سیاسی پیوسته کم و کمتر شد و هر چه از این زمان به جلو می‌آییم میزان نارضایتی سیاسی بیشتر می‌شود.

این احساس و تلقی را می‌توان حتی در فیلم‌هایی که امروز ساخته می‌شوند نیز دید؛ مثلا سریالی مثل «هیولا» و فیلمی مثل «مارموز» نشان می‌دهد که حیات سیاسی، حیات آلوده‌ای است. در این فضا، بخش‌های مختلف جامعه ضمن بی‌اعتمادی به هم، در یک وضعیت ناکارآمد نسبت به همدیگر نیز قرار می‌گیرند و اینجا دیگر تنها مسأله تعهد فرد به جامعه مطرح نیست بلکه تعهد نهادها به جامعه نیز مطرح می‌شود. این عدم تعهدها (فرد به جامعه و نهادها به جامعه) جامعه را به یک وضعیت آنومیک می‌رساند که طی آن نه سیاست می‌تواند مشروعیت خود را بازتولید کند و نه جامعه امکان‌هایی که شهروندان می‌خواهند را به آنان می‌دهد و پژوهش‌ها نشان می‌دهد که میزان نارضایتی اجتماعی در جامعه ما بالا است و تنها در سطح فردی است که می‌توان احساس رضایت از زندگی را دید.

*چقدر الگوهای زندگی ما واقع‌بینانه است؟

مهمتر از آن، اینکه ما چقدر رضایت از زندگی را یاد گرفته‌ایم؟ واقعیت این است که ما فرزندانمان را چیزی حدود 15 سال (3 سال مهدکودک و 12 سال مدرسه) به نهادهای آموزشی رسمی می‌سپاریم تا حداقل فرزند ما یک فرد متعادل و متعارف در جامعه باشد، ولی در بهترین حالت نظام آموزشی ما به آنان یاد می‌دهد که چطور در کنکور موفق شوند، تستی فکر کنند، تفکر انتقادی نداشته باشند و از هوش اجتماعی پایینی برخوردار باشند.

از این رو، به اعتقاد من، مهمترین مسأله‌ای که ما با آن مواجه هستیم، فقدان استراتژی‌های آموزش «مهارت‌های زندگی خوب» است. ما با شرایطی مواجه‌ایم که ساختار سیاسی مسیر خود را می‌رود، جهان اجتماعی با ناامنی‌های ذهنی و بی‌عدالتی‌های متکثر و زیادی مواجه است و از طرف دیگر افراد مهارت کافی برای زیستن ندارند. ما چون مهارت‌های زندگی را به افراد آموزش نمی‌دهیم، نظام آموزشی و نظام رسانه‌ای و خانواده هر کدام ساز خود را می‌زنند و درگیر مسائل اقتصاد سیاسی خودشان هستند، از این رو، مهارت‌های زندگی خوب را بلد نیستیم.

در نتیجه، در وضعیتی که خیلی بد هم نیست، ما ایرانیان احساس نارضایتی می‌کنیم، اگر 20 درصد مردم در وضعیت حاشیه‌نشینی هستند،  80 درصد حداقل در یک وضعیت متعارف قابل زیستنی بسر می‌برند، اما این 80 درصد بیشتر از آن حاشیه‌نشین‌ها ناراضی هستند. مسأله اصلی این است که ما مهارت‌های زندگی را آموزش نداده‌ایم و ساختارهای ما هم امیدبخش عمل نمی‌کنند، مجموعه عوامل سیاسی، اجتماعی و مهارتی ما را به سمت وضعیتی می‌برد، که روز به روز به میزان نارضایتی ما افزوده می‌شود.

نهادهای آموزشی به ما مهارت زندگی را آموزش نمی‌دهد، به همین دلیل ما گفت‌وگو بلد نیستیم، تفکر انتقادی نداریم که بتوانیم خود را اصلاح کنیم.

*در چنین فضایی، چطور می‌توان حس «رضایت اجتماعی» را در مردم بالا برد؟

برای ایجاد رضایت اجتماعی باید دو سطح را در نظر گرفت؛ یک سطح عمومی و بیرون جامعه است. در این سطح باید امنیت و عدالت را بالا برد، به این معنا که افراد از زندگی در جامعه خیالی آسوده داشته باشند. از طرف دیگر، به مردم مهارت‌های زندگی را یاد بدهیم که خود را با آرمان‌های عجیب و غریب ایدئولوژیکی پیوسته مقایسه نکنند، در تلاقی این دو است که می‌توان به ایجاد رضایت اجتماعی، جامه عمل پوشاند.  

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.