آمده از تاریخ و رفته به تاریخ

فرهنگی /
شناسه خبر: 496445

خبر درگذشت آقای اسدزاده را که شنیدم واقعاً ناراحت شدم و ذهنم به خاطرات مشترکی که با ایشان برای ساخت اولین فیلم خودم داشتم گره خورد. اولین فیلم کوتاه من «دایره» بود که سال 77 آن را ساختم. اول قرار بود آقای غلامحسین نقشینه در «دایره» بازی کند اما متأسفانه به رغم موافقت‌شان برای بازی در فیلم به دلیل شرایط جسمانی نتوانستند حضور پیدا کنند و همین مسأله مقدمه آشنایی من با مرحوم داریوش اسدزاده شد.

آقای اسدزاده آن زمان بیش از هفتاد سال داشتند و پذیرفتند در فیلم بازی کنند. من آن زمان از نقاشی به سینما آمده بودم و پیش از «دایره» کسی مرا نمی‌شناخت. این فیلم داستان پیرمردی است که از کودکی در آرزوی دستیابی به چیزی است و عاقبت به آرزوی خودش می‌رسد اما خیلی دیر. دایره اولین فیلم کوتاه ایرانی است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به فستیوال فیلم کن راه پیدا کرد و برگزیده منتقدین بین‌المللی در جشنواره کن سال 1999 شد و در جشنواره فجر جایزه اول را گرفت.
کسانی که سال‌های سال تجربه‌ حضور در سینما و تئاتر دارند برایشان کمی سخت است که در فیلم آدمی ناشناس بازی‌ کنند چون نمی‌دانند نتیجه چه خواهد بود و چه اتفاق خوب یا بدی پس از اکران یا پخش فیلم برای آن‌ها رخ می‌دهد. با این‌حال مرحوم اسدزاده با روی باز پیشنهاد من را پذیرفت و در کار یک جوان تازه‌وارد حضور پیدا کرد.
پنج‌روزی فیلمبرداری داشتیم و از سکانسی که آقای اسدزاده باید در فیلم تبدیل به کودک می‌شد و شروع می‌کرد به کودکی‌کردن و بازی‌های کودکانه، اتفاق چشمگیر و جذابی افتاد. به قدری بازی ایشان خوب و تأثیرگذار بود که همه ما و از جمله خودشان احساساتی شدند. ایشان واقعاً از این قسمت فیلم بسیار زیاد برای فیلم مایه گذاشتند.
در آن صحنه‌ مرحوم اسدزاده شروع می‌کند با طوقه‌‌ دوچرخه که دست‌اش است بازی می‌کند و پابرهنه می‌دود؛ آن‌هم در یک مجتمع ساختمانی. و یک بازی بسیار زیرپوستی و درست و تأثیر‌گذار از ایشان دیدیم که حتماً برای کسانی که این فیلم را دیده‌اند هم اثرگذار بوده است.
کسانی مثل اسدزاده بخشی از تاریخ ما هستند. اما نکته‌ای وجود دارد که شاید عجیب و غریب باشد و دلایلش نیاز به واکاوی و بررسی جدی داشته باشد.
انگار همه چیز از یک مقطعی دچار یک وقفه و سکته است و چیزی انگار از گذشته نه‌چندان دور ما در عرصه نمایشی به امروز نرسیده است. انگار همه چیز عوض شده و آدم‌های استخوان‌دار و جدی یا نمی‌بینیم یا کمتر می‌بینیم. حداقل من نمی‌بینم که بگویم اشاره و میراثی از گذشته داریم. گو این‌که دچار زلزله‌ای شده‌ایم که همه چیز را دگرگون کرده است.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.