دولت ها و کارهای نکرده برای شهرداری ها

اجتماعی /
شناسه خبر: 495774

دهه هاست که چند مسأله مهم و حل  ناشده مدیریت شهری را در ایران آزار می‌دهد اما برای کاهش یا حل آنها کمتر اقدام گره گشا و جدی انجام شده است. این یادداشت تلاش دارد تا نگاهی به این مسائل انداخته و توجه دولتمردان را به کارهایی که می‌توانستند بکنند و نکردند، جلب کند. شاید بتوانند در این دوسال باقیمانده از عمر دولت، حداقل به قول معروف کلنگش را به زمین بزنند تا بعدها به احتمال فرجی حاصل شود

 1 پراکندگی و ناهماهنگی دستگاه‌های اداره‌کننده شهر: از دهه 1970 میلادی به این سو بسیاری از کشورها برای اداره بهتر امور محلی و تمرکز دولت ملی بر سیاست‌های کلان، نظارت و پایش عملکرد واحدهای فرو ملی دست به تدوین برنامه‌های آمایش سرزمین و تمرکز زدایی گسترده زدند و بسیاری از وظایفی را که تا پیش از این دولت‌های مرکزی انجام می‌دادند به شهرداری‌ها واگذار کردند. آنها این کار را بر مبنای اصول تفکیک امور ملی از امور محلی و همیاری انجام دادند. اما متأسفانه در ایران از همان دوران پیش از انقلاب که رژیم شاه شبانه روز بر طبل انقلاب سفید در مملکت می‌کوبید و می‌خواست یک تنه ایران را به دروازه تمدن بزرگ رهنمون شود، راه عکس پیموده شد و اموری که تا پیش از آن جنبه محلی داشت مثل آب، برق، فعالیت‌های رفاهی، ساخت کتابخانه و مدرسه و مانند این‌ها را از شهرداری‌ها گرفته و برایشان دستگاه‌های عریض و طویل و پرخرج دولتی ساخته شد. این خشت کج اول آن وقت کشور سبب شد تا ثریای امروز دیوار مدیریت شهری در ایران کج برود. شهرداری رفته رفته به یکی از ده‌ها دستگاهی که در شهرها به رتق و فتق امور مشغول بودند بدل شد و با سیاست‌گذاری‌های عجیب دهه 70 خورشیدی که دستگاه‌های عمومی را همچون کاسبان خصوصی به کسب درآمد تشویق کرد، راه شهرفروشی از سوی زعمای شهرداری در پیش گرفته شد و شد آنچه نباید بشود. ساخت و رشد قارچی ده‌ها برج و ساختمان بلند مرتبه بدون رعایت کمترین ضوابط شهرسازی و معماری در تهران و عمده کلانشهرهای کشور و از میان رفتن نظم نصفه و نیمه شهری بخشی از پیامدهای این سیاست‌های نادرست پیش و پس از انقلاب در حوزه مدیریت شهری بود. در حالی که بسیاری از مدارس از دسترسی به ساختمانی مناسب و وسایل کمک آموزشی محروم بودند از آن جایی که شهرداری‌ها مسئولیتی در حوزه آموزش شهر نداشتند دست به کارهایی عجیب زدند. در تهران، شهرداری میلیاردها تومان صرف ساخت برج میلاد و در چند سال بعد اتوبان دو طبقه صدر کرد که فایده هر دو برای شهر معلوم نیست در حالی که هر ریال سرمایه‌گذاری مدیریت شهری در حوزه آموزش می‌توانست هزار ریال در قالب سرمایه انسانی برای کشور فایده داشته باشد. اما این انجام پذیر نبود زیرا شهرداری برخلاف همه جای دنیا در خصوص آموزش و پرورش مسئولیتی نداشت.
2 بی‌تکلیفی منطقه شهری تهران بزرگ: اگر بخواهی تا میدان آزادی با وسایل حمل و نقل عمومی بروی همه چیز تا اندازه‌ای معلوم و منظم است، اما درست از همین دروازه غربی تهران است که آشفتگی حمل و نقل در حومه تهران آشکار می‌شود. شمال تهران که بن‌بست است و تکلیفش معلوم اما دروازه‌های شرقی و جنوبی هم تعریفی ندارد. ده‌ها شهرداری و دهیاری در حومه تهران هر کدام ساز خودشان را می‌زنند و چاله خود را بدون کمترین دغدغه برای همسایه بزرگ خود می‌کنند. شهر تهران هم البته همین رفتار را نسبت به شهرها و روستاهای اطراف خود دارد و از این منظر جای گله برای هیچ کدام نیست. اما مسأله این است که این آشفتگی و بی‌نظمی تبدیل به ‌پُتک های سنگینی می‌شود که شبانه روز بر سر تهرانی‌ها و حومه تهرانی‌ها در حوزه‌های مختلف از حمل و نقل گرفته، تا مسکن و آب و کشاورزی وارد می‌آید. بازهم باید گفت که از اواخر دهه 1980 میلادی در کشورهای مختلف وقتی مسأله ظهور کلانشهرها واقعیت‌های تلخ خود را نشان داد، دولت‌ها به فکر چاره اندیشی افتادند و با تشکیل مدیریت‌های منطقه کلانشهری، به سروسامان دادن به اوضاع پرداختند. کافی است نگاهی شود به استانبول و آنکارا در همسایگی مان، به لندن و روتردام در اروپا و سیدنی و اوکلاند در اقیانوسیه. در وضعیت فعلی اداره فضاهای خالی میان شهرها و روستاها به پایین‌ترین سطح دولت یعنی بخشداری‌ها سپرده شده است و این در حالی است که اصولاً این سازمان‌ها توانایی و مأموریت عمل به‌عنوان حکومت‌های محلی ندارند. در نتیجه میدان عمل گسترده‌ای برای بروز هزاران تخلف و قانون شکنی در عرصه‌های ساخت و ساز، تصرف منابع طبیعی و سودجویی فراهم شده است که پایانی بر آن متصور نیست. البته از انصاف دور است که اشاره نکنیم به فعالیت‌هایی که در اوایل دهه 1380 در قالب طرح مجموعه شهری تهران برای ساماندهی به این وضعیت نامناسب شد اما متأسفانه راه به جایی نبرد.
3 معلوم نبودن سیاست‌های مالی شهرداری ها: در سال 1362 دولت وقت برای کاهش هزینه‌های خود که در آن دوران به سبب درگیری کشور در جنگ تحمیلی، توجیه پذیر می‌نمود، اقدام به قطع کمک‌های مالی خود به شهرداری‌ها کرد و با تصویب قانونی در مجلس، واژه مجهولی را با عنوان «خودکفایی شهرداری  ها» وارد فرهنگ مدیریت شهری کرد که با گذشت نزدیک به 40 سال هنوز وعده روشن کردن مفهوم و ابعاد آن بر سر جای خود باقی است. رها کردن شهرداری‌ها به حال خود و غمض عین کردن نسبت به راه‌هایی که آنها برای کسب درآمد در پی آن بودند، حتی اگر به معنای دور زدن قانون بود، سبب شده که هیولای عظیم تراکم فروشی، ضابطه فروشی و پروانه فروشی راه بیفتد و طرح‌های جامع شهری بدل به سند بی‌خاصیتی برای هدایت جریان توسعه کالبدی و فیزیکی شهر شوند. حتی برای سالیان طولانی پایتخت کشور از داشتن طرح توسعه محروم بود و این مسأله مهم کسی را در دولت و البته در شهرداری ناراحت نمی‌کرد! در هر حال اکنون که کفگیر شهر فروشی به ته دیگ خورده و مصائب اداره حسینقلی خانی شهرها آشکار شده است، جا داشت و دارد که دولت تکلیف مسأله خودکفایی شهرداری‌ها را روشن کند و راه‌های مشخص و درستی پیش پای شهرداران برای کسب درآمد بگذارد.
این قصه سر دراز دارد اما اگر تا حدی همین سه مسأله گفته شده هم از سوی دولت پاسخ روشنی بگیرد، بازهم جای شکرش 
باقی است.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.