دو روی پوتین

بین الملل /
شناسه خبر: 495102

با نگاهی به دو دهه رسوایی، جنگ و بحران‌های گوناگون، نقش ولادیمیر پوتین در روسیه بیش از همیشه آشکار می‌شود. برخی مدعی هستند او پس از وینستون چرچیل، مهم‌ترین رهبر سیاسی جهان است؛ اگرچه شاید عده کمی این قیاس را به چالش نکشند و آن را بپذیرند.

با وجود مخالفت‌ها و موافقت‌های بسیار  حیات سیاسی پوتین وارد بیستمین سال خود می‌شود. اگرچه بسیاری رئیس‌جمهوری روسیه را به ضدیت‌هایش با غرب می‌شناسند، اما او همیشه حامی چنین سیاستی نبوده است. اگر او بلندپروازی‌های سیاسی‌اش را دنبال نمی‌کرد، قطعاً روسیه در جایگاه دیگری ایستاده بود. او هنگامی که در آگوست سال 1999 به نخست‌وزیری رسید، ابداً شخصیت سیاسی مهمی نبود و تنها یک درصد از آرای الکترال را در اختیار داشت. بسیاری فکر کردند او بزودی در عرصه سیاست افول می‌کند و مانند پیشینیان خود فراموش می‌شود. بحران بسیار مهم قزاقستان شمالی که منجر به جنگ داخلی شده بود نیز به این گمانه دامن می‌زد اما اکنون 20 سال از آن سال‌ها گذشته و پوتین همچنان در عالی‌ترین جایگاه سیاسی کشورش حضور دارد. با ورود پوتین به دفتر نخست‌وزیری، نظام سیاسی روسیه به طول کامل تغییر پیدا کرد. پوتین از همان ابتدا به سمت «مرکز گرایی» حرکت کرد و از اهمیت قدرت‌های اجرایی کاست و نظام منسجم مرکزی‌ای را به وجود آورد که وظیفه فرمان دادن و کنترل اوضاع را بر عهده او  می‌گذاشت. این همان اتفاقی است که در نظام سیاسی اتحاد جماهیر شوروی با افزایش تسلط بر اقتصاد و خدمات امنیتی روی داد و زندگی میلیون‌ها روسی را دستخوش تغییرات کرد. در این مسیر او عمدتاً دو روش تفکر و تعقل داشت: اولین فاز فکری او همان پوپولیسم غربی است: بی‌اعتماد به ناتو، مورد علاقه امریکا بودن و انجام اصلاحات بازار آزاد داخلی. این «رژیم پوتینیسم» تا سال 2006-2007 دوام آورد. سپس ایده «حاکمیت» به روی کار آمد و ابتدا در قالب «حاکمیت دموکراسی» پا به عرصه گذاشت که آشکارا نشان از این داشت که روسیه در حال فاصله گرفتن از غرب است. در سال 2007 پوتین در مونیخ سخنرانی‌ای کرد که بسیاری آن را سخنرانی‌ای جنگ‌طلبانه قلمداد کردند. سپس الحاق کریمه در سال 2014 و جنگ در اوکراین حجت را بر رویارویی جدید روسیه با غرب  تمام کرد.
گلب پالوفسکی، مشاور سیاسی‌ای که در دوره 12 ساله نخست رهبری پوتین با او همکاری می‌کرد، می‌گوید: «طی 20 سال اخیر، امریکا، کلینتون، بوش دوم، اوباما و ترامپ را به خود دیده است که هر کدام چشم‌انداز سیاسی متفاوتی با یکدیگر داشتند. مردم فکر می‌کنند اگر یک رئیس جمهوری بر سر کار باشد، احتمال تغییر سیاست بسیار کم است. اما این اصلاً درست نیست. پوتین دوره اول را به هیچ عنوان نمی‌توان به پوتین کنونی مقایسه کرد». اگر به این قائل باشیم که پوتین روسیه را تغییر داده، باید این را هم بپذیریم که روسیه هم او را تغییر داده است. پوتین گذشته برای حضور در عرصه‌های بزرگ آماده نبود و تیم او مدام از تصویرش نگران بودند. پوتین پیش از آن هرگز در عرصه سیاست حضور جدی‌ای نداشت و در مرکز توجهات قرار نگرفته بود. حتی برای مدتی طولانی او درست لباس پوشیدن را هم بلد نبود. او اکنون در مرکز قبیله قرار گرفته است. در سراسر روسیه به وفور تی‌شرت‌ها، ماگ‌ها، ساعت‌ها و تقویم‌هایی را پیدا می‌کنید که بر روی‌شان تصویر پوتین درج شده است. اینها همگی نشان دهنده این است که تصویر او به‌عنوان قهرمان ملت و مدیر بحران‌ها زنده و جاری است. اما در این میان سه مسأله محبوبیت او را با خطر روبه‌رو کرد: سال 2005 که اصلاحاتی در رفاه اجتماعی صورت گرفت که مردم با آن موافق نبودند؛ در سال 2011، پس از مهندسی نتایج انتخابات پارلمانی؛ سال گذشته در نتیجه اصلاحاتی در درآمد مردم که اکثریت قاطع با آن مخالفت کردند.
علیرغم این چالش‌های بزرگ، پوتین همچنان محبوب‌ترین سیاستمدار روسیه است و تنها 20 درصد از مردم روسیه حکومت او را قبول ندارند.
منبع: ایندیپندنت

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.