دلایل جامعه‌شناسی اقبال داوطلبان کنکور سراسری به علوم تجربی

تب تند پزشکی

اجتماعی /
شناسه خبر: 494817

امروز (۲۶ مرداد) آخرین مهلت انتخاب رشته داوطلبان کنکور سراسری ۹۸ است؛ روز پایانی ماراتن دانشجویانی که می‌خواهند در آینده سفیدپوش شوند؛ آخرین تلاش برای دکتر شدن بعد از آزمون کنکور در دوره تب تند پزشکی.

دوره‌ای که با رشد ۱۱۷ درصدی تعداد دانشجویان پزشکی در یک دهه آغاز شده و آمار داوطلبان کنکور امسال موید ادامه این دوره است: از یک میلیون و ۱۱۹ هزار و ۱۵۲ داوطلب آزمون سراسری امسال ۶۳۷ هزار و ۲۴۶ نفر متقاضی گروه تجربی و فقط ۱۶۴ هزار و ۴۱ نفر در گروه ریاضی و مابقی در گروه علوم انسانی و سایر گروه‌ها شرکت کردند.

یکی از این داوطلبان کنکور «تینا» است که خواندن درس‌های رشته علوم تجربی و تست‌زنی را از تیرماه سال قبل با روزی ۸ ساعت شروع کرد و با نزدیک شدن به بزرگترین ماراتن علمی کشور به روزی ۱۳ ساعت رسید، حتی تعطیلات نوروز را هم دور از خانواده و در کمپ‌های دانش‌آموزی گذراند تا در آزمون رشته‌ای که خانواده‌اش انتخاب کرده بودند با آمادگی کامل ظاهر شود.

آزمون به پایان رسید بی‌آنکه تینا برای این میزان از تلاش توجیه قابل قبولی داشته باشد. تنها دلیل او برای شرکت در آزمون علوم تجربی اصرار خانواده‌اش بود، وگرنه به رشته پزشکی علاقه‌ای نداشت و ندارد برای همین است که به «ایران آنلاین» می‌گوید: «آزمون امسال هم سخت بود هم آسان.
این نظر همه بچه‌ها بود چون سؤال‌های درس ریاضی و از بین درس‌های عمومی هم سؤال‌های ادبیات خیلی سخت بود..

ولی من خوشحالم که به حرف قلبم گوش کردم و به سؤال‌های رشته هنر هم جواب دادم، البته غبطه می‌خورم که کاش درس‌های این رشته را بیشتر دوره کرده بودم و نتیجه بهتری می‌‌گرفتم. ولی خب در نهایت برای من که به هیچ عنوان قصد ندارم راه طولانی پزشک شدن را پیش بگیرم فرق چندانی ندارد.»

سال آخر دبیرستان تینا که متولد نیمه اول سال ۸۰ است بیش از ۲۰ میلیون تومان برای خانواده‌اش آب خورده؛ هزینه‌ای که خانواده‌های بسیاری از دانش‌آموزان پشت کنکوری برای فرزندان‌‌شان که در مدارس غیرانتفاعی درس می‌خوانند متحمل می‌شوند، اما در نهایت دانش‌آموز همان مسیری را می‌رود که همیشه آرزویش را داشت.

درست مثل احسان و عرفان طاهری فرد که با کسب رتبه ۵ و ۶ کنکور سال ۱۳۹۴ هدف و آرزویشان را دنبال کردند، بی‌آنکه خانواده هزینه مازادی را برای موفقیت در کنکور این برادران دوقلو پرداخته باشد.

این‌طور که احسان می‌گوید برادر بزرگتر او و عرفان هم پزشکی خوانده و با وجود آگاهی از مشقت‌های این رشته تحصیلی، از سر علاقه برای پزشک شدن تلاش کردند: «چالش‌های یک پزشک برای تشخیص صحیح بیماری جذابیت پزشکی را برایم دوچندان می‌کرد و مصر بودم پزشک شود تا با پیدا کردن راه درمان بیمار هم به او هم به خودم آرامش را تزریق کنم.

خوشبختانه من و عرفان با کسب رتبه‌های‌ برتر کنکور سال ۹۴، گام اول را محکم برداشتیم و با اینکه مثل بقیه دانشجوها در ترم‌های اول دانشگاه و با گذراندن دروس علوم پایه، کمی بی‌انگیزه شدیم، ‌اما به محض اینکه وارد بیمارستان و به‌صورت عملی با ابعاد مختلف پزشکی درگیر شدیم، انگیزه از دست رفته را به دست آوردیم و حالا مطمئن‌تر از قبل به انتهای روشن این مسیر فکر می‌کنیم.»

به گفته این دو برادر شیرازی که سال چهارم پزشکی را می‌‌گذرانند، همچنان دانشجوهای زیادی پشت صندلی‌های دانشکده‌های پزشکی نشسته‌اند که به‌دنبال هدفی اشتباه وارد این حوزه با اهمیت شده‌اند، اما یا راه بازگشتی برای خود نمی‌بینند یا اینکه فرصت را برای تغییر رشته از دست رفته می‌دانند، در این میان اما برگ برنده از آن دانشجوهایی است که بالاخره علاقه‌شان را دنبال کردند؛ هرچند دیرهنگام.

جاذبه‌های این روپوش سفید و عنوان پرطمطراق «دکتر» چیست که این تب را در جامعه ایجاد کرده؟ چه تحولاتی در یک دهه اخیر اقبال به رشته‌های ریاضی و علوم انسانی را کاهش داده؟ این پرسش‌ها را با دو جامعه‌شناس به بحث گذاشتیم:

محصول زندگی پزشکی‌شده

سمیه توحیدلو، جامعه‌شناس اقتصادی

 

 

در سال ۸۸ از میان یک میلیون و ۲۰۰ هزار شرکت‌کننده در کنکور سراسری، ۲۵٫۷۴ درصد آنها متقاضی رشته ریاضی، ۳۶٫۴۵ درصد از دانش‌‌آموزان متقاضی رشته علوم تجربی و ۳۸٫۱۳ درصدشان در رشته علوم انسانی شرکت کردند.

این نوسان در سال‌های بعد هم تکرار شد تا اینکه در سال ۹۸ داوطلبان رشته ریاضی فیزیک ۱۴٫۶۸، رشته علوم تجربی ۵۶٫۹۴ و رشته علوم انسانی ۲۵٫۲۲ درصد شرکت‌کنندگان را تشکیل دادند، البته در تمام این سال‌ها نسبت آماری متقاضیان زن به مرد معمولاً چیزی حدود ۶۰ به ۴۰ درصد بوده است.

در این میان نکته قابل توجه تحولات مرتبط با علاقه‌مندان رشته ریاضی است چراکه اقبال دانش‌آموزان به شاخه ریاضی فیزیک که تنوع رشته‌ها در آن بیشتر و بالاتر است رشد کاهنده‌ای داشته و این روند در سال‌های بعد ادامه پیدا کرده است.

در واقع وضعیت رشته ریاضی شبیه به رشته علوم انسانی شده و به سیاق گذشته بالا و پایین شدن آمار شرکت‌کنندگانش منطبق با وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه است؛ براساس تجربه در برهه‌هایی که فضا و موضوعات اجتماعی آزاد وجود دارد و مسائل جامعه فرهنگی‌ و انسانی‌تر می‌شوند، آمار شرکت‌کنندگان در رشته علوم انسانی افزایش پیدا کرده است و در مقابل مادامی که فضا متصلب‌تر شده، تمایل به رشته علوم تجربی و ریاضی بیشتر شده است، به همین خاطر در سال‌های اخیر به‌ویژه دهه ۹۰ با اینکه تنوع شغلی کمی برای خروجی‌های رشته علوم تجربی وجود دارد، این سؤال پیش می‌آید که چرا محبوبیت این رشته‌ درسی با رشد شتابانی روبه‌رو بوده است؟!

در پاسخ باید به نکاتی اشاره کرد که در افزایش محبوبیت رشته علوم تجربی قابل طرح هستند:

نکته نخست این است که بر اساس آمار در سال‌های اخیر نزدیک به ۷۰ درصد قبول‌شدگان رشته ریاضی در مدارس عالی تحصیل‌کرده‌اند، حتی اگر اهل شهرستان بوده باشند. به همین دلیل مدارس غیرانتفاعی بیشترین آمار قبولی در رشته ریاضی را داشته‌اند.

باید بپذیریم که در حال حاضر بر مدارس ما نظام طبقاتی شدیدی حاکم است و بر خلاف دهه ۷۰ که سهمیه‌ها و خروجی دانشگاه‌ها متناسب و متعادل بوده و از همه مدارس و شهرستان‌ها‌ در رشته‌های مختلف دانشگاهی و در دانشگاه‌های با امتیاز بالا قبولی داشتیم، آمارهای امروز حاکی از آن است که قبولی در دانشگاه‌های خوب مختص افراد تحصیل‌کرده در مدارس خاص است.

از این‌رو چندان دور از ذهن نیست که خانواده‌هایی با سطح طبقاتی پایین‌تر و دورتر از مرکز، به‌دنبال این باشند که فرزند‌شان در رشته‌ای آزمون بدهد که حداقل امکان قبولی در آن بیشتر باشد و از آنجا که این موضوع در مورد رشته علوم تجربی صدق می‌کند شاهد این هستیم که در سال‌های اخیر آمار شرکت‌کنندگان در این رشته رشد فزاینده‌ای داشته است.

نکته دوم این است که این تغییر و تحولات رویکردی ناخودآگاه نیست، بلکه برآمده از اتفاقاتی است که در سطح جامعه رخ می‌دهد؛‌ اگر کاهش تمایل به رشته ریاضی را با لایه‌ها و میدان‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بررسی کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که در شرایط موجود، عدم رشد در فضاهای تولیدی، ضعف اقتصادی و عقب ماندن از فضای صنعتی باعث شده تا دانش‌آموزان مقوله‌های مرتبط با رشته ریاضی را کمرنگ‌تر ببینند.

نکته سوم در مورد علاقه‌مندان به کارهای فنی است و از آنجاکه برای رشته‌های فنی و حرفه‌ای و کار و دانش در مدارس تبلیغ زیادی می‌شود، درصد زیادی از دانش‌آموزان بخصوص مردان علاقه‌مند که معتقدند رفتن به دانشگاه ورودشان به بازار کار را به تعویق می‌اندازد در مدارس جذب این رشته‌ها می‌شوند، از این‌رو داوطلب و ورودی رشته‌های فنی در دانشگاه اندک هستند، اما آمار خروجی دانش‌آموختگان این رشته از مدارس بالا است.

همچنین این باور در شهرستان‌ها پررنگ‌تر است و از آنجا که در نواحی مرزی و شهرهای کوچک حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد خانواده‌ها حتی یک فرد شاغل هم ندارند، مطلوب این است که فرزندانشان در مدارسی درس بخوانند که با پایان دوره تحصیلی، درگیر بازار کار شوند، بخصوص در مورد پسران که در تمام این سال‌ها آمار حضورشان در آزمون کنکور کمتر و میزان خروجی‌شان از مدارس فنی بیشتر بوده است.

بصیرت‌های خانوادگی هم نکته چهارم و موضوع با اهمیتی است؛ با اینکه دانش‌آموزان نسل فعلی از سطح آگاهی و توانمندی بالایی برخوردارند، اما باید پذیرفت بخش زیادی از تشویق و راهبری‌های این دانش‌آموزان ۱۸ ساله توسط خانواده‌ها اتفاق می‌افتد.

پنجمین نکته این است که در دهه‌های گذشته، رشته علوم تجربی با‌ دوری خانواده از فرزند و گذراندن شیفت شب، دوره طرح و امثال این مفهوم پیدا می‌کرد از این‌رو خانواده‌ها به پزشکی به‌عنوان رشته‌ای سخت نگاه می‌کردند، اما در سنوات اخیر یک باور داخلی ایجاد شده که تحصیل و رشد در رشته ریاضی با مهاجرت گره خورده و هرچند این موضوع در مورد همه رشته‌ها صادق است، اما نسبت مهاجرت در فارغ‌التحصیل‌های رشته ریاضی بیشتر دیده می‌شود و همین موضوع باعث شده رشته تجربی برای خانواده‌ای که می‌خواهد فرزند بااستعدادش در کنار خودش و برای جامعه‌اش مفید باشد، دیگر سخت به نظر نرسد.

واقعیت این است که زندگی‌های ما پزشکیزه شده و خانواده‌های مدرن همه ابعاد زندگی را اعم از بحث‌های بالینی و مشاوره‌ای و حتی تغذیه‌شان را با پزشک در میان می‌گذارند، پزشک نقش میانی و محوری پیدا کرده، ضمن اینکه گستره بیماری‌ها و مشکلات بهداشتی ناشناخته تا نوع خورد و خوراک و پارازیت‌ها موجب شده پزشکی در زندگی ما نقش پررنگی را بازی کند.

رسانه هم بی‌تأثیر نیست؛ با شیوه‌ای که دستمزد یک پزشک در شبکه‌های اجتماعی بازنمایانده می‌شود، دانش‌آموزی که صرفاً مادی هم نباشد به‌دنبال این بازنمایی دست به چنین انتخابی ‌می‌زند، ضمن اینکه در حال حاضر بیشتر درگیر سبک زندگی پزشکی‌زده هستیم و شاید کم‌و‌بیش در مورد استارت‌آپ‌ها و کارآفرینی بشنویم، اما دیگر مدت‌هاست که نمی‌شویم فلان فرد، صنعتگر موفقی است یا اینکه سرمایه‌اش را صرف تولید کرده از این‌رو بیان این نکته واجب است که بالا رفتن تب پزشکی، مسأله پیچیده و غیراخلاقی نیست و از بس آینده مبهم، خودش را محکم در زندگی‌های ما جا انداخته که دانش‌آموز طی کردن یک مسیر مشخص و در عین حال سخت، اما رسیدن به آینده‌ای روشن‌تر را به مسیری که نمی‌داند آینده آن چیست ترجیح می‌دهد و به شکل ذهنی به این سختی فائق می‌آید و آگاهانه انتخابش می‌کند.

مادی‌گرایی در لباس مقدس پزشکی

مزدک دانشور، انسان‌شناس پزشکی و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران

 

 

اگر به تاریخ مدرنیته و تجدد در ایران گریزی بزنیم، می‌بینیم که مهندسان و پزشکان به‌عنوان دو بازوی تجدد در ایران مطرح هستند. «مهندسان» که در ساختن و تولید جامعه مؤثر بودند و «پزشکان» که به‌عنوان تأمین‌کنندگان سلامت جایگاهی رفیع داشتند.

دو گروهی که در میان طبقه متوسط جدید جامعه ایران بهترین جایگاه‌ها را داشتند و مهندس و دکتر شدن آرزویی بود که فرهنگ، جامعه و خانواده ایرانی آن را به فرزندانش منتقل و برای رسیدن به آن هدف‌گذاری می‌کرد.

با این حال مهندسی در جایگاه خود نماند. با اینکه در سال‌های ۴۳ تا ۵۵ شاهد توسعه صنعتی کشور بودیم و گاه رشد اقتصادی تا ۱۷ درصد در سال بالا می‌رفت و نقش مهندسان در این روند بسیار عمده بود، در ۳۰ ساله اخیر تولید در ایران شکوفایی چندانی نداشته و در همین راستا قدرت چانه‌زنی مهندسان در بازار کار و توان اعمال کنترل بر کار در میان آنها کاهش پیدا کرده است.

این فروکاهش روند تولید، موجب شده نقش‌های مهندسی در ایران از حرمت، جایگاه و کرامت سابق افول کند، ضمن اینکه پست‌های مدیریتی صنعت و تولید و شغل‌های با درآمد بالا هم معمولاً از دسترس مردم عادی خارج شده‌اند و از آنجا که این مشاغل عموماً در ایران رانتی هستند، فرد باید وابسته به یک گروه، خانواده، جایگاه خاص یا دارای ژن خوب باشد تا در آنها مشغول به کار شود و تحصیلات در حوزه مهندسی دیگر به کار نمی‌آید.

از این‌رو تنها نقشی که هنوز‌ شان اجتماعی بالایی دارد و در ایران می‌شود با روش‌های نظام‌مند و کنکور به آن دست پیدا کرد و از قضا جزء مشاغل با درآمد بالا محسوب می‌شود و ژن خوب هم چندان در آن دخیل نیست همین پزشکی و البته تخصص‌های آن است که آن هم با تخصیص سهمیه‌های گوناگون در حال دور شدن از دسترس عموم مردم است.

به‌همین سبب گرایش جوانان به رشته‌های پزشکی طبیعی است. اما باید به کار پزشکی در ایران و خصیصه‌های جدیدی که این کار در سال‌های اخیر پیدا کرده نیز نظری داشت و دلایل اقبال جوانان به این رشته را در پرتوی روندهای جدید درک کرد.

روند کلانی که در حال حاضر با آن روبه‌رو هستیم، کالایی شدن تمام عرصه‌ها است و البته روابط پزشک و بیمار. گرچه بدون شک استثناهایی در این خصوص وجود دارد و هستند پزشکانی که در برابر چنین روندی مقاومت ‌کنند، اما از سر تأسف باید گفت که در اغلب موارد قبح این رابطه کالایی ریخته و پزشک، بیمار را صرفاً منبع درآمد می‌بیند و همین کالایی شدن هرچه بیشتر عرصه‌های زندگی باعث شده تا دانش‌آموزان نه تنها برای ورود به رشته‌های پزشکی شوق داشته باشند که مشتاقند وارد شاخه‌های با درآمد و پرستیژ بالای پزشکی شوند.

با توجه به ساختار وزارت بهداشت ایران، تخصیص منابع به گونه‌ای است که جراحان دست بالا را دارند و منابع مالی بیشتری به آنها اختصاص پیدا می‌کند از این‌رو طبیعی است جوان‌هایی که در این فرهنگ بالید‌ه‌اند نیز به این نتیجه برسند که کسب درآمد بالا از رنج بیمار کار بدی نیست و تجویز جراحی در هنگامی که می‌توان با تغییر رفتار و مراقبت به همان نتیجه و البته از نوع پایدارش رسید، اصلاً اشکالی ندارد.

در حقیقت هرچه کالایی شدن پیش برود، پزشکی نیز بیشتر تابع آن خواهد بود و ارزش‌های آن تغییر ماهوی می‌کند. کالایی شدن روابط در سراسر جهان در حال بدل شدن به روند غالب است. متأسفانه ایران به‌عنوان یکی از معدود کشورهایی که حتی ارگان‌های بدن نیز در آن به فروش می‌رسد بدل به یکی از بازاری‌ترین جوامع بشری شده است و نشان از این دارد که روند کالایی شدن وارد تمام زوایای زندگی‌ از جمله بدن‌مان نیز شده است؛ همان موضوعی که نشان می‌دهد جامعه و پزشکان با هم در حال جلو رفتن هستند و مقاومتی هم در برابر این امر وجود ندارد، به این معنا که کمتر پزشکی تلاش می‌کند فرد را قانع کند از جراحی زیبایی منصرف شود و حتی برعکس زیباتر شدن به کمک جراحی را ترویج و تبلیغ هم می‌کند.

براستی چه باید کرد؟

به داوری من تغییر روندهای کلان جامعه کمک‌کننده خواهند بود؛‌ تغییرات بنیادی در نظام ساختار درمان و بهداشت و مقاومت سازمان‌یافته جامعه پزشکان، روشنفکران، فعالان رسانه‌ای و اجتماعی در برابر روند کالایی شدن عرصه‌های زندگی و البته پزشکی و درمان. وگرنه مادامی‌که تمام روندهای کلان جامعه خصوصی‌سازی، واگذاری، برون‌سپاری و کالایی‌شدن را تشویق کنند، با آموزش تقوا و پرهیزکاری به جوان‌های این مملکت که خیابان‌هایش عرصه جولان پورشه و بنز است و دالان ثروت از مقابل دیدگان‌ جوانانش رد می‌شود کاری را از پیش نخواهیم برد.

زیرا این روندها به جوانان و دانش‌آموزان یاد می‌دهد که موفقیت‌های جمعی بی‌معنا هستند و باید موفقیت‌های فردی را دریابند و سهمشان را از جامعه بگیرند، حتی اگر لباس مقدس پزشکی بر تن کرده باشند!

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.