اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
دل‌نوشته محمد حسین لطیفی خطاب به سید‌کمال طباطبایی به مناسبت درگذشت این تهیه‌کننده‌ سینما و تلویزیون

تو زودتر از اینها رفته بودی

تو زودتر از اینها رفته بودی

قلم را که برمی‌دارم بنویسم به سختی می‌توانم آن را در دستم نگه دارم. سنگینی می‌کند لابه‌لای انگشتانم. از خودم می‌پرسم قلم که سنگین نیست. بلافاصله متوجه می‌شوم این حجم خاطرات من و توست که تحمل وزنش را سخت کرده آسید کمال! چه روزهایی که در کنارت نشستم و نوشتم. نوشتم و ساختیم.

اما امروز که می‌خواهم بنویسم تو نیستی. ای کاش زودتر از اینها از تو می‌نوشتم که بتوانم بلافاصله به خودت زنگ بزنم و قبل از هر کسی آنچه نوشته بودم را از پشت تلفن اول برای تو بخوانم، و تو با آن خنده‌های بلند و همیشگی‌ات تشویقم کنی... یادت هست که همیشه مشوقم بودی؟ چه زمانی که با خودت کار می‌کردم و چه زمان‌هایی که در کنارت نبودم و برایم دعای خیر می‌کردی و می‌گفتی «ان‌شاالله کار خوبی میشه دادا» و «مواظب باش؛ تو حق نداری کار بد بسازی».
خیرخواهی تو زبانزد همه دوستانت بود. نه هیچگاه از کسی کینه‌ای در دل داشتی و نه بد کسی را خواستی. هر چه فکر می‌کنم به یاد بیاورم پشت سر کسی غیبت کرده باشی حافظه‌ام هیچ نشانی نمی‌یابد... تهمت که بماند که همیشه از آن دوری می‌کردی. داداش، امروز می‌خواهم از خاطراتم با تو بنویسم و کمی از سنگینی‌اش کم کنم. می‌روم سراغ اولین روزهایی که با هم آشنا شدیم و زیاد طول نکشید. روزهایی که رفتیم سراغ ساختن سریال «فرار بزرگ». دوش‌به‌دوش هم سعی کردیم ۱۰ شب مردم را پای تلویزیون بخندانیم. من گفتم وقت کمی داریم و تو می‌گفتی می‌رسیم. طبق معمول تو درست می‌گفتی.  ما رسیدیم. یادم هست هر صحنه‌ای که می‌گرفتم برمی‌گشتم تو را آنجا می‌دیدم. با همان لبخند همیشگی؛ بهتر است بگویم با قهقهه‌های شیرین و همیشگی‌ات. تنها یک سال از من بزرگتر بودی. اما حس من همیشه نسبت به تو مثل یک داداش بزرگ‌تر بود. یادم هست که چقدر عاشقانه در کنار من و نویسنده‌هایم بودی تا سریال «خسیس» نوشته شود که آرزوی ساختنش را امروز با خودت بردی. چون هیچ وقت نشد این سریال را کار بکنیم. بعدش من رفتم سراغ سریال «وفا» و تو یکی از مشوق‌هایم بودی.
 از بیروت که برگشتم قرار شد بلافاصله با هم یک کار سینمایی کار بکنیم. تلویزیون پیشنهاد «صاحبدلان» را به من داد و طبق معمول تو از حقت گذشتی و گفتی ایرادی ندارد برو «صاحبدلان» را کار کن و بعدش «توفیق» را با هم می‌سازیم. «صاحبدلان» تمام نشده بود که من چون وسوسه ساختن یک کار دفاع مقدسی شده بودم شیطنت کردم و قرارداد بستم که بعد از «صاحبدلان»، «روز سوم» را کار بکنم.  وقتی خبردار شدی احساس کردم خیلی دلت از من شکسته. اما باز هم برایم آرزوی موفقیت کردی. من خوب می‌دانستم همان روزها هر تهیه‌کننده دیگری بود از من شکایت می‌کرد اما آسیدکمال مردی نبود که از رفیقش، داداشش، شکایت ببرد به کسی جز خودش. یادم می‌آید تو اولین کسی بودی که بردن جایزه فجر را همان سال به من تبریک گفتی. بعد از آن دوباره روز‌های خوش من و تو شروع شد. یادم هست عید ۸۶ بود که فروردین با هم عهد بستیم که رتبه یک فروش سال ۸۶ را مال خودمان بکنیم. و این کار را کردیم با ساختن «توفیق اجباری».
داشتیم دوباره تلاش می‌کردیم «خسیس» را شروع کنیم که باز نشد. دو سالی از هم دور افتادیم و «نردبام آسمان» را ساختم. اما بعد از سریال «نردبام آسمان» آسید کمال و حسین لطیفی دوباره دست تو دست هم گذاشتند و اولین سریال نمایش خانگی را با هم شروع کردند... آسید کمال طباطبایی! عشقت به سریال «قلب یخی» را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. لذتی که می‌بردی و به من هم منتقل می‌کردی و باعث می‌شد با همه سختی‌ها در کنار هم تمام روزهای سخت را بگذرانیم. شاهد این مدعای من خودت بودی که امروز نیستی. الآن که دارم مرور می‌کنم شاید خودم را نمی‌بخشم که به خاطر یک سری دلخوری‌های کوچیک سر مسائل سرمایه‌گذاری آن سریال فصل سوم «قلب یخی» از تو جدا شدم و رفتم به بیروت برای ساختن سریال «ساخت ایران».
سیدکمال عزیز!هیچ وقت فراموش نمی‌کنم آن روزی که زنگ زدم شماره علی پسرت را بگیرم برای بازی در فیلم «اسب سفید پادشاه»، از هیچ رانت تهیه‌کنندگی برای بازی پسرت استفاده نکرده بودی. نگران بودی علی فکر کنه تو او را به من پیشنهاد داده‌ای. سید بزرگوار! هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم علی آخرین بازی زندگی‌اش را روبه‌روی دوربین من ثبت کند و چه سخت گذشت بر تو، رفتن تنها پسرت که به قول خودت با از دست دادنش حداقل سه نفر را از دست دادی. پسری که صمیمی‌ترین رفیق و یک داداش خوب بود. با رفتن علی کمرت جوری شکست که من و همه رفیقانت آب شدن شمع زندگی‌ات را لحظه‌به‌لحظه می‌دیدیم. نوشتنی خیلی زیاد است و مجال کم... پیش علی رفتنت را به هر دویمان تبریک می‌گویم.

کپی