اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
گزارش اختصاصی از رویداد «سرخ » در پاریس نمایشگاهی از آثار هنرمندان دوران کمونیستی شوروی

اینجا هر کس نشانی از خون دارد

اینجا هر کس نشانی از خون دارد
ایثار قنواتی روزنامه نگار

در هفته‌‌های اخیر نمایشگاه «سرخ؛ هنر و اُتوپیا در کشورهای کمونیستی» در پاریس میهمان آثاری از نقاشان و هنرمندان بخشی مهم از نیمه اول قرن بیستم بود؛ آثاری خلق‌ شده در فاصله‌ سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۵۳ و تا زمان مرگ استالین متعلق به نام‌های مشهوری مثل الکساندر رودچنکو، واروارا استپانوا، لیوبوف پوپوا، ولادیمیر مایاکوفسکی و گوستاو کلوتیسیس.

آثار به نمایش درآمده در این رویداد کم‌نظیر به حدود 400 قطعه می‌رسید و شامل آثاری در حوزه‌های نقاشی، مجسمه‌ سازی، عکس، فوتومونتاژ، طراحی پوستر و سینما می‌شد که تا به حال در فرانسه نشان داده نشده بودند. انقلاب اکتبر شوروی یک جنبش اعتراضی ضد امپراطوری بود که در سال ۱۹۱۷ منجر به سرنگونی حکومت تزارها و برپایی اتحاد جماهیر شوروی شد. مبانی این انقلاب بر پایه سه مؤلفه «صلح»، «نان» و «زمین» استوار بود و در دو مرحله در فوریه و اکتبر سال 1917 اتفاق افتاد؛ انقلابی که زیر نظر حزب بلشویک، شاخه رادیکال حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه و به رهبری ولادیمیر لنین اتفاق افتاد. او در یک حمله نظامی به کاخ زمستانی سن‌پترزبورگ و اماکن مهم دیگر، قدرت را از دولت موقت گرفت و جریانی را به راه انداخت که به اسم «اکتبر سرخ» هم شناخته می‌شود. رنگ سرخ یکی از نمادهای مهم مبارزان و رهبران این جنبش اعتراضی بود و بعد از انقلاب هم هنرمندان از این رنگ در آثارشان بسیار استفاده کردند. به همین دلیل عنوان «سرخ» بهترین نام برای نمایشگاهی بوده که رنگ‌مایه سرخ در اکثر آثار آن خودنمایی می‌کند.
اکتبر سرخ و تحول هنرمندان
انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ منجر به تحول در نظم اجتماعی شد و البته پیامدهای آن به شکل خلاقانه‌ای به آثار هنرمندان آن دوران راه پیدا کرد. هنرمندان بسیاری به آرمان‌های حزب کمونیست متعهد بودند و می‌خواستند به وسیله‌ آثار خود در ساخت جامعه جدید مشارکت کنند. به همین دلیل بیش‌‌تر آثار هنری این دوره، نوعی تبلیغات سیاسی بودند؛ آثاری برای معرفی‌ دوره‌ای از تاریخ روسیه که نمی‌توان آنها را در کتاب‌های درسی یا دانشگاهی پیدا کرد. در واقع آثار به جا مانده از نقاشان و سایر هنرمندان این دوره چیزی شبیه به یک تاریخچه‌ تصویری است؛ چون هیچ چیزی تأثیرگذارتر از آن نیست که یک نقاش تحولاتی را که در اطرافش روی می‌دهد، به تصویر بکشد. حقیقت این است که در آن زمان قدرت نقاش‌ها دست کمی از قدرت سربازها نداشت و حکومت به آنها به چشم سربازانی می‌نگریست که به جای تفنگ قلم‌مو به دست گرفته بودند. آنها با قلم موهای‌شان نوع جدیدی از تبلیغات سیاسی را به مردم ارائه می‌دادند؛ تبلیغاتی که به وسیله‌ هنرهای تجسمی و به شکل کاملاً مستقیم ایده‌ها و نگاه حکومت را به ذهن مردم منتقل می‌کرد. نقاشی‌هایی از چهره‌ لنین و استالین، آنها را پیچیده در پارچه سرخ رنگ و بسیار باشکوه نشان می‌داد. این نقاشی‌ها در حقیقت نوعی پروپاگاندای سیاسی و تا حدی نسخه‌ای به روز شده از نقاشی‌های دوره رنسانس بودند. در این نقاشی‌ها از همان سبکی برای نشان‌ دادن رهبران سیاسی استفاده می‌شد که در زمان رنسانس برای نقاشی تصاویر قدیس‌ها به کار می‌رفت. انگار نقاشان روس، رهبران انقلاب اکتبر را جایگزین مسیح کرده بودند. از نظرشان منجی آنها همان مردان قدرتمند و اخمویی بودند که با صدای بلند پشت تریبون‌ ساعت‌ها سخنرانی می‌کردند.
هنر در اختیار مردان قدرت
می‌گویند وقتی ایزاک برودسکی نقاشی‌ای از چهره‌ لنین را پیش او برد تا برایش امضا کند، لنین گفت: «برای اولین بار در عمرم، چیزی را امضا می‌کنم که با آن موافق نیستم.» لنین صورت آبله‌رو و قد کوتاهی داشت اما نقاش‌ها در بیش‌تر آثارشان او را با دست‌های گشاده و ژست‌های قهرمانانه نقاشی می‌کردند. اما احتمالاً برودسکی در اثرش از اغراق بیش از اندازه پرهیز کرده بود و لنین را با همان قد کوتاه در یک فضای خصوصی در حال شنیدن عرض حال دهقان‌هایی که به فرجام‌ خواهی آمده بودند، یا در حال هشدار به سربازها برای محافظت از مردم شوروی، کشیده بود. هرچه بود نقاشی برودسکی چندان به مذاق لنین خوش نیامد. اما این به این معنی نبود که برودسکی و هر نقاش و هنرمند دیگری که مورد پسند رهبران حکومت نبودند، به فراموشی سپرده می‌شدند. اتفاقاً برعکس، این هنرمندان بعد از مدتی به نزدیکان رهبران حزب تبدیل شدند. درست مانند برودسکی که بعد از مدتی بیش‌تر وقت‌ها در کنار لنین بود، از چهره‌اش طراحی می‌کرد و برای نقاشی‌هایش اتود می‌زد. این خود گواه قدرت قلم و نفوذ برودسکی و البته هنر، در میان سیاستمداران حزب کمونیست بود. در این دوران یک تعامل بسیار پیچیده بین هنر و سیاست وجود داشت و نشان می‌داد اصحاب قدرت چگونه هنرمندان را تحت تأثیر قرار می‌دادند تا به خلق آثار مورد پسند آنها بپردازند.
مردم عادی و درک هنر سرخ
لنین تا آخر عمرش اما به روشنفکران و هنرمندانی که با انقلاب همراه شده بودند، مشکوک بود و از آنها وحشت داشت. وحشت لنین از گروه روشنفکران به این دلیل بود که او از پیوستن آنها به صف انقلاب مطمئن نبود. البته هنرمندان و روشنفکران روسی و غیرروسی زیادی تحت تأثیر انقلاب اکتبر به احزاب کمونیست جهان پیوستند یا از آرمان‌های کمونیسم پشتیبانی کردند. اما وحشت لنین چندان بی‌راه هم نبود. چون در مقابل هنرمندانی که خود و آثارشان را در اختیار انقلاب اکتبر و کمونیست گذاشته بودند، گروهی هم وجود داشت که با انتقادهای شدید از حکومت خود را از هنرمندان پیشرو جدا می‌کردند. استدلال این هنرمندان این بود که مردم باید توانایی درک هنر داشته باشند. منظور آنها از مردم، دقیقاً مردم عادی بود. کسانی که در اتوبوس‌ها و خیابان‌ها در حال رفت و آمد بودند. آنها معتقد بودند فیلم‌ها و تئاتر‌ها، شعرها و داستان‌ها، نقاشی‌ها و پوسترها در مرحله اول باید در اختیار این قشر باشد و نه سیاستمداران. از نظر این هنرمندان آثار لیوبوف پوپوا، کاندینسکی، بوریس کوستودیف، کوزما پتروف- ودکین و دیگران این قدر در اخبار سیاست بود که نمی‌توانست رسالت هنری خود را بخوبی ادا کند. ترس لنین و سران حزب کمونیست شوروی از این روشنفکران بعدها به قلع و قمع آنها منجر شد. استالین در زمان حکومتش برای هنرمندان و روشنفکران منتقد شمشیر را از رو بست. تقریباً هر روشنفکر و هنرمندی را که ساز مخالف با حکومت می‌زد بسرعت محاکمه و به اردوگاه‌های کار اجباری می‌فرستاد. کم‌کم کتاب‌ها و تابلوهایی که به مذاق حکومت استالینی خوش نمی‌آمد از حق چاپ محروم می‌شدند و هنرمندان آثارشان را در پستوی خانه پنهان می‌کردند.
نظام کمونیستی شوروی در اواسط دهه ۱۹۲۰ شروع به انتقاد از آثار هنری انتزاعی کرد. در این ایام حکومت اصولی را تعریف کرد که بواسطه‌ آن تمام شاخه‌های هنر باید در خدمت اهداف سوسیالیسم قرار می‌گرفتند. در ۲۳ آوریل ۱۹۳۲ هم کمیته مرکزی حزب «اتحادیه هنرمندان اتحاد جماهیر شوروی» را تشکیل داد. وظیفه‌ این اتحادیه این بود که «رئالیسم سوسیالیستی» را به‌عنوان تنها سبک مورد قبول به هنرمندان تحمیل کند. از آن به بعد مقرر شد هنر باید فقط  در اختیار پیشبرد سوسیالیسم به سمت زندگی بهتر باشد و هنرمند خلاق کسی است که فقط به طبقه کارگر خدمت کند. خیلی‌ها معتقدند انقلاب اکتبر 1917 روسیه با حمایت معنوی روشنفکران و هنرمندان جان گرفت. اما سیاسیون خیلی زود این حمایت معنوی را فراموش کردند و یکی از مخوف‌ترین رفتارهای تاریخ را با هنرمندان و روشنفکران در پیش گرفتند. هنرمندانی که مرور آثارشان در نمایشگاه «سرخ» ما را پرتاپ می‌کند به دوران پرتلاطم زندگی آنها. دورانی که مثل دیگر برهه‌های تاریخ دست‌یافتن به «صلح»، «نان» و «زمین» اصلاً کار راحتی به نظر نمی رسید.
کپی