اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
تأملی درباره رابطه تفکر و دموکراسی

آفت پوپولیسم را چگونه باید درمان کرد؟

آفت پوپولیسم را چگونه باید درمان کرد؟
دکتر منوچهر ذاکر (1) دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان

بدون آموزش تفکر در جامعه و در نبود زیرساخت لازم برای آموزشِ سنجش و قضاوت منصفانه، دموکراسی قوام نخواهد یافت و بدل به جامعه عوام‌پرور و دماگوژیک خواهد شد. پیدایش و رشد دموکراسی‌های کژ و کوژ، گسترش پوپولیسم و افول شاخص‌های دموکراسی در بیشتر کشورهای دنیا طی دهه اخیر، می‌تواند نتیجه فقدان تفکر و استحاله فکری در آحاد جامعه باشد. در نتیجه، شکل دیگری از نقد سقراطی به نظام‌های دموکراتیک فعلی، شیوع و حتی شدت بیشتری یافته است.

سقراط عقیده داشت دموکراسی بدون حضور جماعت دانا و مسئول، به پوپولیسم ختم می‌شود. به زعم وی فقط افرادی حق رأی دارند که به اندازه کافی روی انتخاب خود بیاندیشند. عقاید سقراط و افلاطون مبنایی برای منتقدان دموکراسی از زمان پیدایش این مفهوم تا حال حاضر به وجود آورده، این در حالی است که طی حدود دو قرن اخیر «دموکراسی» روند صعودی چشمگیر در نظام سیاسی ممالک دنیا داشته است. از طرف دیگر، در عصر معاصر شهروندان غالب کشورها تحصیل در مدارس را گذرانده و اکثرشان تحصیلات عالیه دارند. پس آیا اکنون نقد و دغدغه سقراطی نسبت به دموکراسی منسوخ شده است؟ در این نوشته ضمن تشریح مؤلفه‌ها و ویژگی‌های تفکر، استدلال می‌کنیم آموزش مهارت‌های تفکر پیش‌شرط دموکراسی است و بدون آن، دموکراسی به عوام‌پروری و دماگوژی بدل می‌شود. پیدایش و رشد دموکراسی‌های کژ و کوژ و افول شاخص‌های دموکراسی در بیشتر کشورهای دنیا طی دهه اخیر، می‌تواند نتیجه فقدان تفکر و استحاله فکری در آحاد جامعه باشد. به عبارت دیگر شکل دیگری از نقد سقراطی به نظام‌های دموکراتیک فعلی، شیوع و حتی شدت بیشتری یافته است.

*اقبال روزافزون دموکراسی در قرن بیستم

دموکراسی را شیوه‌ای از اِعمال حاکمیت تلقی می‌کنیم که قانونگذاری و تصمیم‌گیری در مورد مسائل و مصالح کشور توسط نمایندگان منتخب مردم و در برخی شرایط توسط خود مردم طی رفراندوم انجام شود. با وجود این تعریف مینیمال، دموکراسی از سیال‌ترین واژگان در علوم‌سیاسی است. این موضوع هم در حوزه معناشناسی و هم در نظام‌های سیاسی نمایان شده است. گرچه مدل دموکراسیِ احزاب سیاسی نیز قابل تعریف است، در این نوشته دموکراسیِ عموم جامعه مد نظر است. تحلیل معناشناختی مفهوم و حدود و ثغور دموکراسی، انبوهی از مطالعات و مجادله‌های نظری را از دولت - شهرهای یونان باستان تا جهانی شدن دموکراسی در عصر حاضر به خود اختصاص داده است. بعلاوه، اَشکال متنوع نظام‌های سیاسی متّصف به دموکراتیک در طول تاریخ به طور فزاینده پدید آمده است.

دیوید هِلد(2) پژوهشگر شهیر علوم‌سیاسی در ۱۹۹۲ میلادی می‌نویسد «به نظر می‌رسد که دموکراسی به پیروزی تاریخی در برابر دیگر شکل‌های حکومت دست یافته است. امروزه تقریباً همه ادعا دارند که دموکراتیک‌اند. همه انواع نظام‌های سیاسی در سراسر جهان ادعا دارند که دموکراسی‌اند(3)».

اشاره هِلد مقارن با دوره‌ای از ظهور نظام‌های دموکراتیک است که ساموئل هانتینگتن(4) آن را «موج سوم دموکراتیزاسیون» نامیده است(5). هِلد ادامه می‌دهد «دل سپردگی همگانی به دموکراسی پدیده بسیار جدیدی است(6)». دقت کنید هدف این سخنان، القاء معنای خاصی از دموکراسی نیست بلکه محتوای فضیلت‌گونه این واژه و اقبال جهانی آن‌ را گوشزد می‌کند. می‌توان به توصیفاتِ هِلد افزود امروزه روز از افراد در حوزه‌های مدیریتی گرفته تا نظام‌های سیاسی مراقب هستند مبادا انگ غیردموکراتیک بخورند و غالب نظام‌های سیاسی تلاش کرده‌اند به نحوی از انحاء متّصف به دموکراسی شده و وجوه  دموکراتیک خود را نمایان سازند.

فرید ذکریا(7)  در 1997 گزارش می‌دهد 118 کشور از 193 کشورهای جهان دموکراتیک هستند(8) و این تعداد در ده سال منتهی به 1997 به سرعت افزایش یافته است. ذکریا می‌نویسد با وجود اینکه اغلب کشورهای جهان ظاهر دموکراتیک را حفظ می‌کنند ولی بسیاری از آنها – که وی نام برده و تحلیل می‌کند – عملاً ماهیت دموکراتیک ندارند. این موضوع منجر به بحث مشهورِ پیدایش و رشد دموکراسی‌های کژ و کوژ شده است(9). اقبال به دموکراسی در یک طرف و آشفتگی معنایی و بروز نظام‌های متعددی که صرفاً ظواهری از دموکراسی را حفظ می‌کنند، باعث شد نظریه‌پردازان سیاسی و برخی از مؤسسات جهانی، شاخص‌های معینی برای احراز نظام دموکراسی تعریف و کشورهای جهان را بر این اساس رده‌بندی کنند.

 

*نگاهی بر شاخص‌ها و ملزومات دموکراسی

فقدان معنای ذاتی(جوهری) و جهانشمول برای واژه «دموکراسی» در یک طرف و پیدایش انواع و اقسام نظام‌های سیاسی مدعی دموکراسی باعث شد برای پرهیز از پراکندگی در مطالعات سیاسی، محک‌ها، ضوابط و شاخص‌های تعیین‌کننده‌ای برای احراز دموکراسی تعریف و تنسیق گردد. تحلیل ضوابط و شاخص‌های ارائه شده برای دموکراسی هدف این نوشته نیست، ولی مرور سریع برخی از آنها خالی از لطف هم نیست.

هانتینگتن ضابطه‌ای برای وجود دموکراسی در یک کشور معیّن کرده است: حداقل دو تغییر پیاپی و مسالمت‌آمیزِ حکومت در آن کشور از طریق انتخابات آزاد صورت پذیرد(10). هانتینگتن روی «دو انتخابات» تأکید می‌کند؛ زیرا در واقعیت نظام‌هایی وجود دارند که معتقدند هر شهروند یک رأی دارد ولی یکبار برای همیشه. عبور از آزمون هانتینگتن موکول به دو تغییر متوالی حکومت در کشور است و مادام که این تغییرات رخ نداده نمی‌توان ادعای خاصی کرد، حال آنکه ممکن است کشور واقعاً دموکراتیک باشد. در مقابل می‌توان به طرق خاصی پتانسیل کشورها را برای تغییر مسالمت‌آمیز حکومت (در صورت لزوم) مورد ارزیابی قرار داد.

محک برنارد لوییس نیز ساده ولی تأثیرگذار است: دموکراسی آنگونه نظام سیاسی است که در آن، انتخابات حکومت را تغییر می‌دهد، نه حکومت انتخابات را(11) . بنابر نظر حسین بشیریه، استاد علوم‌سیاسی دانشگاه سیراکیوز، معیارهای دموکراسی عبارتند از حقوق مدنی، اصل نمایندگی، تفکیک قوا، نظارت قوا، پالمانتاریسم و مسئولیت‌پذیری(12). از جمله سازمان‌هایی که میزان دموکراسی را در کشورهای دنیا بر حسب فاکتورها و شاخص‌های مدوّن، مورد ارزیابی قرار می‌دهند عبارتند از اکونومیست اینتلیجنس یونیت(13)  (EIU) و خانه آزادی(14) . اولین نکته که در مورد شاخص آزادی و دموکراسی مورد استفاده این سازمان‌ها متبادر می‌شود میزان جامعیت و حقانیت فاکتورهایی است که در جزئیات این شاخص‌ها بکار برده شده است. طبیعتاً فاکتورهای مذکور بایستی متکی بر ملاک‌ها و ضوابطی باشند که در فلسفه و اندیشه سیاسی از پشتوانه دفاعی تئوریک برخوردار هستند.

باید اذعان کرد معیارهایی همچون کثرت‌گرایی، آزادی‌های مدنی، آزادی بیان و مطبوعات و فرهنگ سیاسی برای ارزیابی دموکراسی بجا و ضروری‌اند. یکی از انتقادات در مورد هر کدام از شاخص‌های دموکراسی، از حیث اعتبار آماری آنها است، اینکه ارزیابی شاخص‌ها توسط چند نفر، چه افرادی و چه ملیتی انجام می‌شوند؟ به هر روی، تحت ضوابط و شاخص‌های فوق‌الذکر بسیاری از نظام‌های سیاسی دنیا در آزمون دموکراسی رفوزه می‌شوند.

خانه آزادی بر مبنای شاخص‌های دموکراسی که مورد استفاده قرار می‌دهد کشورهای دنیا را به سه دسته آزاد، نسبتاً آزاد و غیر آزاد تقسیم کرده است. نکته جالب توجه این است که طبق شاخص‌های خانه آزادی، دموکراسی در بسیاری از کشورها از جمله برخی کشورهای دسته آزاد و بویژه ایالات متحده آمریکا به طور پیاپی از 2006 الی 2019 روند کاهشی داشته است(15) . همچنین شاهد رشد پوپولیسم در تضاد با دموکراسی در تعداد زیادی از کشورها هستیم(16).

این موضوع نشان می‌دهد و همانطورکه تحلیلگران سیاسی صحّه گذاشته‌اند پوپولیسم از موانع عمده دموکراسی است. آفت پوپولیسم را چگونه باید درمان کرد؟ علاوه بر این نکات، به دلیل نادیده انگاشتن برخی دیگر از ارزش‌ها و ملازمات دموکراسی- که ذکر یکی از این موارد هدف این مقاله است- ممکن است نظام سیاسی یک کشور با وجود عبور از آزمون‌های فوق، خصلت دموکراتیک نداشته باشد.

تحلیل نظری شاخص‌های دموکراسی فرصت دیگری می‌طلبد، در عوض می‌خواهیم روی ملاک و شاخص دیگری تأکید کنیم: «شاخص تفکر». به عبارت دقیق‌تر شاخص میزان تفکر در آحاد جامعه (امتیاز مثبت) و میزان تضییع و ممانعت از تفکر در جامعه (امتیاز منفی). از دیدگاه مقاله حاضر آموزش مهارت‌های تفکر، عارضه پوپولیسم را درمان می‌کند. مختصات تفکر در بخشهای آتی شرح داده می‌شود.    

به دلایل زیر بدون آموزش تفکر و در نبود زیرساخت لازم برای آموزشِ سنجش و قضاوت منصفانه، دموکراسی قوام نخواهد یافت و بدل به جامعه عوام‌پرور و عوام‌فریبی (اصطلاحاً دماگوژی) خواهد شد. هر تعریفی از دموکراسی نیازمند حضور و مشارکت شهروندان مسئولی است که میزانی از توانمندی در تحلیل و قضاوت امور گوناگون را دارا بوده و در مسائل مختلف جامعه بر پایه «استدلال» رأی و نظر صادر کنند. افرادی که تمایلی به تأمل و قضاوت در باب مسائل اجتماعی و سیاسی نداشته و یا فاقد وقت و زیرساخت فکری لازم برای چنین کاری باشند، ممکن است ترجیح دهند خود را درگیر چنین اموری نکرده و افراد مرجع یا نخبگان فکری اینگونه امور را بر عهده گیرند. در واقع این پرسش می‌تواند در یک مملکت به همه‌پرسی گذاشته شود تا معلوم گردد چند درصد مردم می‌خواهند در یک نظام دموکراتیک تشریک مساعی کرده و مسئولیت اندیشیدن، کسب آگاهی، قضاوت و صدور رأی آگاهانه را بپذیرند؟(17)  به عبارت دیگر، ترجیح می‌دهند در کدام نظام سیاسی زندگی کنند، دموکراسی، استبداد پوپولیستی و یا حاکمیت نخبگان و مراجع فکری (با تعریف مشخصی که ارائه شود)؟

*دو وضعیت متقابل و مدل‌پذیری ریاضی دموکراسی

ممکن است گفته شود مدل دموکراسی وکالتی یا نماینده‌ای(18) می‌تواند ما را از درگیر شدن در مسأله فوقالذکر رهایی بخشد. برخلاف مدل مشارکتی، در «دموکراسی وکالتی» افراد رأی خود را به نمایندگانی تفویض یا وکالت می‌دهند و انتخابات اصلی با مشارکت وکلا و یا نمایندگانی از خود همین وکلا برگزار می‌شود.

به هر روی، در هر مدل از دموکراسی، دو سر طیف زیر قابل ادغام نبوده و ذاتاً مقابل یکدیگرند. در سمت چپ طیف، ارجاع به آراء عمومی نیازمند شهروندانی فکور و سنجشگر است. در طرف راست طیف، افراد رأی خود را به جای تأمل و سنجش امور، تحت تأثیر (الف) آراء دیگران از جمله دوستان نزدیک خود و حتی آراء مشاهیر رسانه‌ای (ب) هیجانات، تعصبات و باورهای جا افتاده (پ) پیروی دگماتیک از افراد و گروه‌های مرجع، اتخاذ می‌کنند.

واقعیت تلخ این است که در بیشتر جوامع همین طرف راست طیف شیوع یافته و رو به تزاید است. فرض کنید قرار است یک همه‌پرسی در جامعه برگزار شود. در وهله نخست افراد تصمیم می‌گیرند که در این همه‌پرسی شرکت کنند یا خیر. تصمیم‌گیری از طریق صحبت‌های شفاهی که افراد در دایره دوستان خود انجام می‌دهند، یکی از روش‌های اصلی است که افراد رأی شخصی خود را اتخاذ می‌کنند. به عبارت دیگر، زمانی که زید درمی‌یابد اکثریت دوستانش تصمیم به شرکت در همه‌پرسی دارند، خود نیز تصمیم به مشارکت می‌گیرد. البته وزن و کیفیت تأثیر افراد روی یکدیگر می‌تواند وابسته به پارامترهای مختلف متغیر باشد، ولی کل سناریو همان است.

بر مبنای طیف فوق دو مفهوم «دموکراسی تأمل محور» و «دموکراسی تأثیر محور» متبادر می‌شود. این نوع دوم را بایستی شکل دیگری از دموکراسی کژ و کوژ به شمار آورد. در یکی دو دهه اخیر، نحوه شکل‌گیری رأی و باور افراد و چگونگی گسترش آنها در جوامع و شبکه‌های اجتماعی با استفاده از مدل‌سازی ریاضی امکانپذیر شده و حوزه مطالعاتی نوینی را به وجود آورده است(19).

دقت کنید، در واقع کم رنگ شدن وضعیت سمت چپ طیف (یعنی سنجشگری امور توسط خود افراد) و قوت گرفتن منطق تصمیم‌گیری بر پایه تأثیرات صرف، باورهای قالبی و هیجانات، عواملی هستند که امکان مدل‌سازی ریاضی گسترش رأی و باور افراد جوامع را پدید آورده است. هر اندازه منطق ایجاد رأی در افراد از وضعیت سمت راست طیف تبعیت کند، مدل‌سازی ریاضی با توفیق بیشتری همراه است. به زبان دیگر، موفقیت تحلیل‌های ریاضیِ ایجاد و گسترش رأی و باور، صورت دیگری از افول شهروندانِ سنجشگرِ متفکر و به عبارتی زوال سوبژکتیویته سیاسی است.    

     

*رهیافت معناشناختی

بسیاری از نظام‌های سیاسی دنیا واجد خصوصیات دموکراسی‌های مُضاف و هیبریدی از قبیل دموکراسی مسیحی، لیبرال دموکراسی، مردم‌سالاری دینی و غیره هستند. موضوع در اینجا، صرفاً شکل و ساختار سیاسی نیست بلکه مشروعیت چنین دموکراسی‌های تلفیقی، نیازمند توجیه معناشناختی، ترکیب و همجوشی این واژگان است. معمولاً آنچه در نظام‌های تلفیقی تجلی می‌شود رقیق شدن دموکراسی در آنها است. مسلماً معنای دموکراسی‌های مضاف، جمع انباشتی مفاهیم برسازنده آنها نیست بلکه مدعی تلفیق و سازگاری سیاسی و ایدئولوژیک این مفاهیم است. به عنوان مثال منظور از «دموکراسی مسیحی» این نیست که جامعه مسیحی و نظام سیاسی دموکراتیک است، بلکه مدل سیاسیِ حاصل از تلفیق سازگارانه این مفاهیم را ارائه می‌دهد. اینکار چگونه میسر می‌شود؟ این پرسش ما را به تحلیل معناشناختی واژه دموکراسی سوق می‌دهد. مشابه بسیاری از اصطلاحات مفهومی و دامنه‌دار، واژه دموکراسی نیز درگیر پیچیدگی و لابیرنت معنایی است. این موضوعِ حساس هم خطرات بالفعلی را موجب شده و هم باعث توسعه مفهوم دموکراسی فراتر از دامنه سیاسی شده است.

یک نمونه بارز، آثار جان دیویی است که مفهوم دموکراسی را به آموزش و تربیت و اخلاق تسرّی داده و دیدگاه نوینی در فرهنگ و اجتماعات دموکراتیک پدید آورده است. ولی در طرف منفی بحث، تعابیر ناموجه واژه دموکراسی می‌تواند شالوده نظریه‌های تلفیقی و شبه دموکراسی را مفهوم‌پردازی کند. رهیافت‌های متنوع معناشناختی موجود در فلسفه زبان طبیعتاً برای واژه دموکراسی نیز قابل اِعمال است.

ذات‌گرایان(20) به معنای جوهری واژگان باور دارند ولی تحلیل ذات‌گرایانه از دموکراسی در عمل توفیق چندانی نداشته است زیرا نظام‌های سیاسی و اجتماعی به لحاظ ساختاری و شکلی بسیار گوناگون هستند ولی به نحوی واجد شرایط دموکراسی بوده و اجماع‌نظر تحلیلگران سیاسی را از این بابت جلب کرده‌اند. این موضوع موجب می‌شود رویکرد معناشناختیِ متکی بر ویژگی‌های تعریف‌کننده دموکراسی را اتخاذ کنیم. توجه کنید که برخی از مدافعان دموکراسی‌های تلفیقی مانند مردم‌سالاری دینی به افول رهیافت ذات‌گرایانه متوسل می‌شوند تا زمینه را برای موجه‌سازی مفاهیم هموار کنند(21).

به عبارت دیگر، تعبیر خاصی از دموکراسی با روایتی از جامعه دینی با هم تلفیق و جوش خورده و مدل مفهومی دموکراسی دینی پدید آورده می‌شود. با این روش و اتکاء به اینکه معنای ذاتی برای دموکراسی وجود ندارد، شالوده معناشناختی مدل‌های دموکراسی تلفیقی از قبیل «مردمسالاری دینی» حاصل می‌شود. بررسی این مطلب هدف بحث ما نیست، به این نکته اکتفا می‌کنیم که اگر موضع غیرذات‌گرایی برای مفهوم دموکراسی را اتخاذ کنیم، واژگان تلفیقی نیز فاقد معنای جوهری خواهند شد. در نتیجه نمی‌توانیم در دفاع از یک نظام دموکراسی تلفیقی مانند مردمسالاری دینی و حمله بر سایر نظام‌های سیاسی از معنای ذاتی و جوهری واژگان سیاسی متشکله آنها از قبیل لیبرالیسم، سکولاریسم و غیره استفاده کنیم. به عبارت دیگر، واژگان سیاسی نبرد جوهری و ذاتی با یکدیگر ندارند، برای تقابل آنها باید مفاهیم‌شان را کالبدشکافی کرده و جزئیات را با یکدیگر مقایسه و مقابله کرد. درحالی که در جراید و تریبون‌های سیاسی مملکت، به راحتی و کرّات اسامی انواع ایسم‌ها و نظام‌های سیاسی را مورد خطاب قرار داده و این واژگان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند تا بدین طریق نادرستی این نظریات سیاسی و حجیت نظریه خود را به اثبات برسانند.

*ورود به بحث آموزش تفکر

در بخش‌های پیشین اشاره کردیم بدون آموزش تفکر و فقدان اکثریتی از شهروندان فکور و سنجشگر، جامعه به عوام‌پروری و عوام‌فریبی سوق می‌یابد. برای ارتقاء قابلیت تفکر و سنجشگری در جامعه، با دو رهیافت مواجه هستیم؛ رهیافت ایجابی که عبارت است از معرفی مؤلفه‌های تفکر و ترویج و آموزش مهارت‌های تفکر. رهیافت دیگر، شناسایی و نقد آنگونه شیوه‌های فرهنگی و آموزه‌های رسانه‌ای است که تفکر را در جامعه تضعیف، تضییع و یا ممنوع کرده و زمینه را برای عوامیّت جامعه دامن می‌زنند. چنین شیوه‌های رسانه‌ای، شهروندان منفعلی تربیت می‌کند که شایسته دموکراسی نیستند. (برنامه‌های سیما را در بخش آتی مورد بررسی قرار می‌دهیم.)

از عصر سقراط و دیگر متفکرین یونان باستان، توصیه و تأکید بر اندیشیدن همواره در رئوس آموزه‌های تربیتی و حکیمانه قرار داشته است. ولی به دلایل مشروح در زیر، مفهوم و جایگاه تفکر در زمان حاضر به شدت تحول یافته است. نخست توجه کنید که در علوم شناختی، ماهیت و اجزاء فرایند تفکر، بطور روز افزون آشکار شده و ارتباط آن با سایر فرآیندهای شناختی و خصوصیات شخصیتی انسان مشخص شده است. تفکر انسان شخصیتش را شکل می‌دهد و درک و فهم وی از زندگی، جامعه و جهان هستی را تعیّن می‌بخشد. گرچه امروزه همگان به طرق گوناگون به پردازش و تبادل (بهتر بگوئیم نشخوار) اطلاعات مشغولند، ولی اینگونه فعالیت‌های فکریِ انفعالی را نمی‌توان «تفکر» قلمداد کرد. فکر کردن بایستی ویژگی‌هایی داشته باشد تا به درجه «تفکر» برسد.

لفظ آموزشِ تفکر مفهومی نوین و نیازمند توضیح است. در گذشته، فکر کردن و اندیشیدن اموری طبیعی و بدیهی تلقی شده که بشر باید اراده کرده تا آموزه‌ای را فهمیده و به درجه‌ای از آگاهی نایل شود. ولی چنانچه شرح داده می‌شود، تفکر امری بدیهی نیست و نیازمند آموزش است تا تبدیل به «آموزه» گردد. به دلایل متعدد و بطور روز افزون، آحاد جامعه قابلیت اندیشیدن، سنجش و قضاوت را از دست داده و بدل به ساکنین منفعل می‌شوند. این موضوع مشتمل بر تحصیلکردگان و حتی دانشگاهیان نیز هست. در چنین شرایطی پایه دموکراسی سست و ناکارآمد می‌شود.

آموزش تفکر، فرآیندی اجتماعی و فرهنگی برای تبدیل انفعال به فعلیت است. جهت نیل به این هدف، ضروری است شیوه‌های خاصی از اندیشیدن و تحلیل فکری در جامعه رواج یافته و آموزش داده شود. از طرف دیگر، اندیشیدن و نقّادی یک نوع خصلت و خلق و خوی فکری نیز هست که در برخی افراد از بدو ورود به عرصه اجتماعی بیشتر متجلی می‌شود. ذهن فکور و نقّاد در واقع، نسبتی است که فرد با جهان سخن، کلام و اطلاعات برقرار می‌کند.

ذکر دو نکته دیگر در مورد تفکر ضروری است. تفکر دارای دو وجه است و منظورمان از تفکر در این نوشته هر دو وجه را شامل می‌شود. اولین وجه تفکر، «وجه زایشی» آن است یعنی ذهنی که مولد فکر است و دست به استدلال و استنتاج می‌زند. وجه دوم، «وجه انتقادی» تفکر است که افکار، آموزه‌ها و دعاوی دیگران را مورد نقد و ارزیابی قرار می‌دهد. دقت کنید در عصر حاضر، ذهن انسان در مواجهه با جهان خارج، با دنیایی مملوّ از اطلاعات روبرو می‌شود. این اطلاعات هم از نوع داده‌های فکت‌گونه و هم اطلاعاتی هستند که ارزش‌ها و هنجارهایی را شناسانده و تبعیت از آنها را القاء می‌کنند. قسمت زیادی از این اطلاعات، مغشوش، نادرست، اغوا کننده، دستکاری شده و با اهداف و نیّاتی از پیش تعیین شده تنظیم و آراسته شده تا موجه جلوه کنند.

فقط سلاح «تفکر» می‌تواند ذهن را از این لابیرنت و مغاک گمراهی نجات داده و صحت و سقم، موجه و غیر موجه را آشکار کند. به این معنی، وجه دوم تفکر خصلت «رهایی‌بخشی» دارد. در عصر سقراط حکیم، تفکر چنین جایگاه و کارکردی نداشته، زیرا دنیای اطلاعات در عصر حاضر بسیار متفاوت از آن عصر است.

*ویژگی‌ها و مؤلفه‌های تفکر

چهار ویژگی برای تفکر به شرح زیر تعریف می‌کنیم.

الف – نخستین خصلت تفکر «نقّاد  بودن»(22) آن است به نحوی که شخص هم عقاید خود و هم باورها و عقاید عمومی و رایج در جامعه را بررسی کرده و به پرسش می‌کشد. تفکر نقّاد تا اندازه مورد نیاز «شکّاک» است و تلاش می‌کند در انبوهی از اطلاعات مغشوش و دستکاری شده، واقعیات و حقایق را آشکار سازد.

قدسیّت یک سخنران مانع رویکرد انتقادی متفکر نقّاد به سخنان وی نمی‌‌شود. بسیاری از مردم جامعه، از این حیث که قابلیت تفکر نقّاد را ندارند در شرایط منفعل و مذبوحانه به سر می‌برند. تفکر نقّاد، تفکری عیب‌جو، ایرادگیر و مترصد حمله و خدشه به افکار دیگران نیست، زیرا در وهله نخست، عقاید و طرز فکر خود را در بوته نقد می‌گذارد و بدین طریق محتویات و خلقیات فکری خود را تعدیل می‌کند.(برای آشنایی بیشتر با تفکر نقّاد و جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی آن به مجموعه مقالات(23) مراجعه کنید).

ب – ویژگی دیگر و بسیار مهم تفکر «آزاد بودن» آن است. تفکر باید از بند و کمندهای متعددی که موجب کج‌اندیشی، کوته‌بینی و اشتباهات منطقی می‌شوند، رها و مستقل باشد. عوامل بسیاری باعث محدودیت تفکر، کج‌اندیشی و اشتباهات منطقی می‌شوند. برخی از آنها که در راستای موضوع و هدف این نوشته‌اند به قرار زیرند(24) :

محدودیت ذاتی ذهن و خلق و خوی فکری انسان: ذهن انسان به واسطه سرشت نوروبیولوژیک و نیز تثبیت تربیتی در گذر عمر، واجد خصلت‌هایی است که می‌توانند مانع روشن‌بینی و تفکر صحیح شوند. برخی از این موارد عبارتند از:

*اظهار نظر و قضاوت در مورد موضوعات و مسائل بدون اطلاعات و دانش کافی

*پیشفرض‌ها، سوگیری‌ها و تعصبات شخصی نسبت به برخی شخصیت‌ها، گفته‌ها و غیره

*تمایل ذاتی ذهن به منطقی‌اندیشی و شئ‌انگاری که ممکن است وقایعی که نیازمند ارتباط سمپاتیک و عاطفی هستند را درک نکرده و داوری نادرستی انجام دهند.

اشتباهات و مغالطات منطقی: بسیاری از افکار و استنتاجات نادرست ناشی از مغالطه و منطق نادرست در تفکر است. دام‌های فراوانی از این حیث وجود دارند که برخی از آنها عبارتند از:

*تصور وجود ارتباطی منطقی یا حکیمانه ما بین رویدادهای در اصل نامرتبط

*علّت شمردن امر مقدم؛ یعنی این تصور نادرست که چون رویداد ب بعد از الف رخ داده، پس الف علّت ب است.

*مقایسه‌های ناروا و نامناسب مانند تشبیه جامعه به بدن انسان و استنباط نتایج نادرست

*زورچپانی(25): نسبت دادن زورکی یک تفسیر یا تعبیر به یک متن، آئین‌نامه و حتی وقایع تاریخی و سیاسی، عمدتاً به شیوه مصادره به مطلوب و با هدفی که قرار است بدست آورده شود.

*مغالطه عمل‌گرایی: این مغلطه بدین معنی است که چون چیزی مؤثر واقع شده است پس درست نیز هست، حتی اگر رابطه علّی بین این چیز و پیامد را نتوان اثبات کرد. برای خنثی کردن این مغلطه باید در جست‌وجوی علّت شناخته شده یا محتمل برای پدیده مورد مشاهده باشیم و کار را با جست‌وجوی علّت منطقی آغاز کنیم، نه علّتی که به لحاظ احساسی جذاب‌تر است.

دام‌های روانشناختی:

*حمله به شخص در انتقادات به جای نقد نحوه استدلال و محتوای کلام وی. ولی چنانچه فرد یا منبعی مشهور به دروغگویی باشد، بایستی منبع اطلاعاتی را عوض کرد.

*دست آویز قرار دادن مضامین عاطفی و ایجاد فضای احساسی با هدف قبولاندن حرف و ادعای ارائه شده یا اغوای مخاطب. بایستی با زدودن فضای احساسی، محتوای منطقی و شناختی ادعاها را ملاک عمل قرار داد.

*مغالطه سفید و سیاه کردن مباحث: در این مغالطه که بسیار متداول و خطرناک است، ادعاها بر مبنای انتخاب یکی از دو گزینه مقابل هم است. مثال زیر در مباحث سیاسی بسیار آشنا است: شما یا طرفدار ما هستید و یا با تروریست‌ها (دشمنان).

*دام‌های جامعه‌شناختی:

*توسل بی‌مورد و غیرضروری به گفته‌های فلان شخصیت معتبر با هدف صحه گذاشتن و قبولاندن ادعای مطرح شده. توجه کنید توسل به شخصیت‌ها جای دلایل منطقی را نمی‌گیرد.

*ارائه وعده‌های خوشبختی، امنیت، قدرت، رستگاری، عزت و غیره بدون استدلال و در نظر گرفتن جوانب امور و اینکه این وعده‌ها منجر به چه نتایج جانبی خواهد شد.

*ایجاد فضای متعصبانه علیه گروه رقیب یا مخالف (با برانگیختن احساسات منفی)، طوری که مانع انصاف و قضاوت صحیح در برخورد با رقیب شود. به عنوان مثال «هرکس کاری انجام دهد که دشمن را خوشحال کند، خائن و با تروریستهاست». نتیجه اینکه هنگام ارائه استدلال و نیز در ارزیابی استدلال دیگران، بر خود استدلال تمرکز کنید نه بر محتوای متعصبانه و ناعادلانه کلام.

 پ – سومین خصلت تفکر، جامع‌بینی و همه جانبه‌نگری آن است. جامع‌بینی حاکی از این است که ذهن بتواند اطلاعات و وقایع به ظاهر بعید ولی از حیث علّی مرتبط را کنار یکدیگر همانند یک نقشه جامع نگریسته و آنها را مورد قضاوت قرار دهد.

ت – بسیاری از ادعاها، آموزه‌ها و عقاید، روی باورهای علّی و تبیین‌های علت و معلولی مابین اتفاقات زندگی، رویدادهای اجتماعی و پدیده‌های دنیای طبیعی استوار است. نظریه منطق تفکرات(26)، انواع باورهای علّی و نحوه موجه‌سازی آنها را دسته‌بندی و تحلیل می‌کند. قابلیت تفکر کامل نمی‌گردد مگر ذهن بر منطق تفکرات آگاهی و تسلط داشته باشد. (خوانندگان را به مراجع مذکور ارجاع میدهیم).

آموزش مکتب تفکر با جزئیاتی که شرح داده شد بایستی به عنوان یک درس در برنامه درسی دبیرستان و دانشگاه، طراحی و گنجانده شود. بعلاوه، سخنرانی‌های عمومی و برنامه‌های تلویزیونی مهارت‌های تفکر را که دامنه وسیعی را شامل می‌شوند، ترویج دهند. آموزش تفکر بایستی یکی از وظایف آموزش عالی در دانشگاه‌ها به عنوان آموزش مکمل برای همه رشته‌های تحصیلی باشد(27).

*لزوم اصلاح برنامه‌های سیما

برنامه‌های تلویزیونی سیما به طرق مختلف، شیوه‌ای از فکر کردن و قضاوت نسبت به مسائل زندگی، جامعه، فرهنگ و سیاست را برای مخاطبین خود آموزش و القاء می‌کند. در نتیجه، این برنامه‌ها در میزان و کیفیت تفکر افراد جامعه تأثیر بسیار مهمی می‌گذارند. به دلایلی که شرح می‌دهیم برخی از برنامه‌های سیما تأثیر مخربی روی عموم جامعه می‌گذارند و بایستی با تغییر رویه، خود را اصلاح کنند.

۱مضامین و سناریوی بسیاری از سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی به انحاء مختلف مشکلات اجتماعی، اخلاقی واقتصادی جامعه را حاصل بلایای سماوی، سرنوشت و از این قبیل می‌نمایاند. این موضوع باعث انفعال افراد جامعه وعدم تدبیر و اندیشه در باب مسائل اجتماعی و زندگی روزمره می‌شود و آینده و سرانجام کار به شانس، قسمت، حکمت و معجزه واگذار می‌گردد.

2. سخنرانی‌های بسیاری در برنامه‌های سیما با هدف ارشاد مردم و ترویج برخی مطالب معرفتی پخش می‌شود. در مواردی از این سخنرانی‌ها از مغالطات منطقی برای توجیه مطالب ارائه شده، بهره برده می‌شود و از سنخ تفکرات غیرموجه هستند.(28) برخی از گفت‌وگوها و سخنرانی‌هایی که بطور منظم روزانه و یا هفتگی در سیما پخش می‌شوند به موضوعات اندیشه و معرفت اختصاص دارند. این برنامه‌ها دربست در اختیار چند نفر ثابت هستند. چارچوب و محتویات فکری این برنامه‌ها غالباً مغالطه‌آمیز و فاقد مبانی علمی یا کلاً عقلانیِ موجه هستند و با وجود اینکه عناوینی همچون تفکر و غیره را یدک می‌کشند، در واقع مخاطبین را از اهداف واقعی اندیشیدن دور می‌کنند.

3. در خصوص برنامه‌هایی که به تحلیل‌های سیاسی می‌پردازند باید اشاره کرد صرفاً از تعدادی ثابت و یکسان‌اندیشی از کارشناسان مسائل سیاسی استفاده می‌شود. لازم است از متخصصینی که تحلیل‌های متفاوتی ارائه می‌دهند استفاده گردد، زیرا لفظ صدا و سیمای ملی زمانی قابل اطلاق است که نقطه نظرات عموم ملّت را انعکاس دهد.

*سخن آخر

در خاتمه، امید است این مقاله همه خوانندگان را متقاعد کرده و برانگیزاند تا هم خودشان در کسب مهارت‌های تفکر، تلمذ و تلاش کنند و هم ترویج مکتب تفکر را سرلوحه مطالبات اجتماعی و فرهنگی قرار دهند. در این راستا با توجه به انتقادات بسیار بر برنامه‌های تلویزیونی سیما، رویکرد صدا و سیما بایستی تحول یافته و اصلاح گردد. کشورهایی که ادعای دموکراسی دارند بایستی «آموزش مهارت‌های تفکر» را در رسانه‌ها و به ویژه آموزش عمومی کشور نهادینه و امتیاز بالایی در شاخص تفکر کسب کرده باشند.  

 

پی‌نوشت‌ها:

1. mzaker@iasbs.ac.ir     

   David Held  2.

   3. رابرت گودین و فیلیپ پتیت، فلسفه سیاسی معاصر: دولت و جامعه، بهره ششم: دیوید هِلد، دموکراسی: از دولتشهرها تا یک نظم جهان وطنی؟ تهران: وزارت امور خارجه 1381.   

   Samuel P. Huntington  4.

   5. در اوایل دهه ی 1990 هانتینگتن این عبارت را برای توصیف موج دموکراتیزاسیونی که همچنان سراسر جهان را درمی نوردید، به کار برد. به عقیده ی وی موج بلند دموکراتیزاسیون از 1828 الی 1926 و موج کوتاه مدت بین سالهای

62 – 1943 به وقوع پیوسته است. ر. ک. به:

Huntington, S. P. (1991) The Third Wave: Democratization in the Late Twentieth Century (Norman: University of Oklahoma Press). 

   6.دیوید هِلد، دموکراسی: از دولتشهرها تا یک نظم جهان وطنی؟، در فلسفه سیاسی معاصر: دولت و جامعه

   Fareed Zakaria 7.

  Fareed Zakaria, The rise of illiberal democracy, Foreign Affairs 76 (1997) 22-43. 8

   Refer e.g. to https://en.wikipedia.org/wiki/Illiberal_democracy  9

   10. برنارد لوییس، نظری تاریخی به اسلام و لیبرال دموکراسی، در: عزت الله فولادوند، فلسفه و جامعه و سیاست، تهران: نشر ماهی 1387.

 11.  مرجع قبل ص121.  

   12.حسین بشیریه، درسهای دموکراسی برای همه، تهران: نگاه معاصر،1380، ص 105 – 138

  13. سازمان EIU که در انگلستان قرار دارد شاخص دموکراسی را تعریف کرده و مورد استفاده قرار میدهد: .www.eiu.com

   14. خانه آزادی (Freedom House) سازمانی غیر حکومتی در آمریکا است که شاخص آزادی را تعریف کرده و میزان دموکراسی و آزادی در کشورهای سراسر جهان را مورد ارزیابی قرار میدهد. به وب سایت خانه آزادی مراجعه کنید www.freedomhouse.org 

   15. به وب سایت www.freedomhouse.org مراجعه کنید. کاهش شاخصهای آزادی و دموکراسی و نیز گسترش پوپولیسم در دوره ریاست جمهوری دانلد ترامپ کاملاً مشهود است

16.  A. Puddington, T. Roylance, Populists and Autocrats: The Dual Threat to Global Democracy, Freedom House, 31 January 2017.

   17. البته این موضوع تابعی از سرشت و خلق و خوی فکری و رفتاریِ فرهنگ و منطقه جغرافیایی نیز هست. از این حیث، مناطق مختلف ایران دارای تفاوتهای چشمگیری هستند. نگارنده طی تجربه ی زندگی دریافته است خاک برخی از مناطق در ایران برای رشد و بروز تفکر و قضاوت انتقادی در ساکنین آن منطقه چندان حاصلخیز نیست و غالب اهالی آن منطقه ی استانی، طالب زندگی هدونیستی و عافیت طلبی هستند. در نتیجه از مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ والایی برخوردار نیستند

  Representtive democracy 18

   19. برای نمونه پژوهش زیر از بین دهها مورد، قابل استناد است:

D. Peleg, Local majorities, coalitions and monopolies in graphs: a review, Theoretical Computer Science 282 (2002) 231-257.

   Essentialists    20.

   21.به عنوان نمونه ر. ک. به: در باب نسبت سنجی دین و دموکراسی در http://ensani.ir/fa/article/34441/   

   Critical   22.

   23.گ. آر. هاسکینز و دیگران، جامعه، فرهنگ و تفکر نقّاد، تهران: اختران  1397.

   24.در ارائه موارد مربوط به موانع تفکر از لیست هاسکینز در مرجع قبلی استفاده کرده ایم، البته بعضی موارد اضافه و برخی حذف شده است.

  Shoehorning 25.

   26.منوچهر ذاکر، معرفی منطق تفکرات و شرحی بر سکولاریسمِ حوزه اندیشه، فرهنگ امروز

قسمت اول  http://farhangemrooz.com/news/59185/       

قسمت دوم  http://farhangemrooz.com/news/59204/

   27.منوچهر ذاکر، رسالت خطیر دانشگاه و آموزش عالی در ایران امروز، ایران آنلاین

http://www.ion.ir/news/474277/

28.   منوچهر ذاکر، معرفی منطق تفکرات و شرحی بر سکولاریسمِ حوزه اندیشه، فرهنگ امروز http://farhangemrooz.com/news/59185     

کپی