گفت‌وگو اختصاصی «ایران آنلاین» با پروفسور رابرت بی. تالیس(فیلسوف آمریکایی)

چرا باید درباره «پساحقیقت» بدانیم؟

اندیشه /
شناسه خبر: 488278

بر کسی پوشیده نیست که پدیده «پسا-حقیقت» در کنار «نظریه‌پردازی توطئه» پا گرفت. «پسا-حقیقت» بدین معنا نیست که دیگر نگران حقیقت نیستیم، بلکه گویای فروپاشی وفاق عمومی در نحوه رسیدن به حقیقت است. پس، پدیده «پسا-حقیقت» نوعی شک‌گرایی سالم را ابراز می‌کند. اما مشکل اینجا است که این نوع شک‌گرایی به سادگی به دگماتیسم ویژه‌ای تغییر شکل می‌دهد. کشور من، آمریکا، سیاست چشم‌پوشی از علم آب و هوایی را اتخاذ کرده است. انکار این علم در بسیاری از بخش‌های دولتی با مانور «پسا-حقیقت» توجیه می‌شود.

در دنیایی زندگی می‌کنیم که تشخیص «اخبار حقیقی» از «خبرهای جعلی» اگر نگوییم غیر ممکن است اما قطعا بسیار دشوار است. از این رو است که بسیاری از تحلیلگران اجتماعی بر این باورند که امروزه ما در «جهان پساحقیقت» بسر می‌بریم؛ جهانی که اگر چه به سمت شفافیت می‌رود اما اطلاعات جعلی هم به همان‌میزان باورپذیر شده‌اند و اظهارنظرهای دروغ هم قدرت انتشار یافته‌اند و تصمیم‌گیری و قضاوت بر اساس اطلاعات دریافتی بیش از پیش برای بشر امروز دشوار شده است.

شاید به دلیل همین رشد چشم‌گیر کاربرد واژه «پساحقیقت» در فضای مجازی باشد که در سال 2016 دیکشنری آکسفورد این اصطلاح را به عنوان واژه سال برگزید. به دلیل اهمیت این موضوع در دنیای امروز، با پروفسور رابرت بی. تالیس گفت‌وگویی اختصاصی انجام داده‌‌ایم تا بدانیم اولا پساحقیقت چیست و دیگر اینکه چرا باید دقت بیشتری برای دریافت اطلاعات از فضای مجازی داشته باشیم و چطور می‌توان روی اطلاعات دریافتی کنترل داشت.

رابرت بی. تالیس، استاد فلسفه و مدیر دپارتمان فلسفه دانشگاه وندربیلت آمریکا است که با تحقیقاتی در زمینه عدالت‌، آزادی و هنجارهای معرفتی، در میان دانشگاهیان شناخته شده و مشهور است.

***

* شما معتقدید که ما در جهان پسا حقیقت بسر می‌بریم. تعریف شما از پساحقیقت چیست؟ و آیا در گفتمان سیاسی بین‌الملل جایگاهی دارد؟

پدیده پسا-حقیقت امروزه در دنیای سیاست موضوع جالبی است. بگذارید پیش از اینکه وارد مسائل بین‌المللی شویم، جنبه داخلی و بومی آن را بررسی کنیم. «پسا-حقیقت» به تجزیه منابع پذیرفته شده اطلاعات اشاره می‌کند. امروزه ما در جهان «پسا-حقیقت» واقع شده‌ایم به همین دلیل منازعات فلسفی پیرامون حقیقت بسیار شده‌اند از جمله اینکه حقیقت کدام است؟ گواه اثبات حقیقت چیست؟ کدام منابع اطلاعات قابل اعتماد هستند؟ چه معیاری، یک فرد را متخصص می‌کند تا حقیقت را تشخیص دهد؟ و... اما این مباحث زمانی امکان‌ بحث می‌یابند که امری را درست بپنداریم یا به آن اعتقاد داشته باشیم و نظر مقابل را اشتباه بدانیم و آن را رد کنیم. در چنین شرایطی، «پسا-حقیقت» در راستای آنچه که درست است، تلاش نمی‌‌کند بلکه به سلسله مباحثی درباره اقتدار معرفت‌شناختی اشاره می‌کند.

معتقدم ما در جهان پسا-حقیقت به سر می‌بریم، چرا که منابع اطلاعاتی که پیش‌تر معتبر و قابل‌اعتماد شناخته می‌شدند مانند آژانس‌های دولتی، سازمان‌های بین‌المللی خبری و جوامع علمی، اکنون به چالش کشیده می‌شوند و بسیاری، آنها را غیرقابل اعتماد می‌دانند.

بر کسی پوشیده نیست که پدیده «پسا-حقیقت» در کنار «نظریه‌پردازی توطئه» پا گرفت. «پسا-حقیقت» بدین معنا نیست که دیگر نگران حقیقت نیستیم، بلکه متضمن فروپاشی وفاق عمومی در نحوه رسیدن به حقیقت است. پس، پدیده «پسا-حقیقت» نوعی شک‌گرایی سالم را ابراز می‌کند. اما مشکل اینجا است که این نوع شک‌گرایی به سادگی به دگماتیسم ویژه‌ای تغییر شکل می‌دهد: مواضع پذیرفته شده در نقد سنتی اقتدار معرفت‌شناختی به سرعت جای خود را به این ادعا می‌دهد که چنین اقتداری اصلا وجود ندارد، و فرد می‌تواند به هر آنچه که می‌خواهد اعتقاد داشته باشد.

اکنون پدیده «پسا-حقیقت» در ساحت بین‌المللی دردسرساز شده است. ارتباط بین ملت‌ها همیشه آکنده از سیاست و بیشتر تحت‌تأثیر «قدرت» است نه «حقیقت». بنابراین، ملل مختلف موضوعات سیاسی رقابتی خود را وارد تعاملات می‌کنند که اغلب برآیندی از ادعاهای متضاد درباره تاریخ، اقتصاد، دین، جامعه و غیره است. شاید به همین دلیل است کسانی که مطالعه‌ای در حوزه روابط بین‌الملل دارند ترجیح می‌دهند ارتباط بین کشورها را به لحاظ منافع آنان تعریف کنند. و منافع چیزی نیست که درست و غلط داشته باشد. با این حال، منافع می‌توانند ناشی از توهم، درک اشتباه یا خلاف حقیقت باشند. با این حال، سختی تلاش در یافتن حقیقت درباره موضوعات بین‌المللی را نمی‌توان نادیده گرفت. به همین دلیل وقتی پدیده «پسا-حقیقت» در مقیاس بین‌المللی ظاهر می‌شود پیامدهای آن هم افزایش می‌یابد.

برای مثال، کشور من، آمریکا، سیاست چشم‌پوشی از علم آب و هوایی را اتخاذ کرده است. انکار این علم در بسیاری از بخش‌های دولتی با مانور «پسا-حقیقت» توجیه می‌شود؛ آنان ادعا می‌کنند آنچه که به عنوان «علم آب و هوا» شکل گرفته تا حدی با سیاست کشورهای خارجی آغشته شده است که منافع‌شان با سیاست‌های آمریکا در تضاد است. وفاق جهانی درباره تغییرات آب و هوایی بین دانشمندان به عنوان نوعی توطئه پروپاگاندا تعریف می‌شود. به همین ترتیب، تغییری در سیاست‌های سهل‌انگارانه آب و هوایی ایجاد نشده است و در تغییر این سیاست جامعه بین‌المللی نیز کار چندانی نمی‌تواند انجام دهد. آب و هوای جهانی که همه ما را، فارغ از ملیت تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، به نسل‌های آینده نیز آسیب خواهد رساند. مثال‌های اینچنینی برای پدیده پسا حقیقت زیاد است.

من احساس می‌کنم که مشکل بین‌المللی «پسا-حقیقت» از مدل بومی‌تر نشأت می‌گیرد. ما معمولا به سختی می‌توانیم منافع خود را از دل‌نگرانی‌مان نسبت به حقیقت تفکیک کنیم. ما نمی‌توانیم خود را از توجه به حقیقت باز داریم، ما می‌توانیم موقتا روی خود را از آن برگردانیم. راه‌حل امیدوارکننده از نظر من این است که اگر هر کدام از ما به طور فردی و در جوامع بومی خودمان راه بهتری را انتخاب کنیم و نسبت به حقیقت تعهد ذهنی بدهیم، کمتر در معرض انتقال از شک‌گرایی به سمت دگماتیسمی که پیش‌تر اشاره کردم قرار خواهیم گرفت. این روند در ارتباطات بین‌الملل می‌تواند امیدوارکننده باشد.

 

*شما در گفت‌وگویی با دیوید ادموندز(فیلسوف) به اهمیت عقلانیت در گفتمان سیاسی اشاره کردید. عقلانیت در روابط بین‌الملل چه امکاناتی برای ما ایجاد می‌کند؟

این، یک موضوع ظریف (اما نه چندان پیچیده) فلسفی است. باید گفت مشاهده «جهان‌بینی‌ها» و «فرهنگ‌های» دیگر به عنوان امری مغایر با «جهان‌بینی‌ها» و «فرهنگ‌های» ما به این معنی است که ما تا حد قابل‌توجهی آنها را درک کرده‌ایم. به عبارت دیگر، قضاوت من نسبت به تقابل دیدگاه شما با من به توانایی من در درک نقطه‌نظر شما، همانگونه که هست، بستگی دارد. من باید قادر به درک نوع دریافت جهان از دید شما باشم تا تعیین کنم با نوع دریافت من از جهان در تعارض است. درک شما از جهان، ممکن است با دیدگاه من متفاوت باشد، اما داشتن دیدگاهی نسبت به جهان، خود نوعی دستاورد است. پس شناسایی فردی دیگر با جهان‌بینی متقابل به این معنی است که من او را به عنوان یک همنوع اندیشمند شناخته‌ام. پس نکته مهمی است و نشان می‌دهد که با وجود اختلاف‌نظر، هرچقدر هم که عمیق باشد، نوعی اشتراک وجود دارد ـ هر کدام از ما سعی دارد از قوه شناخت خود استفاده کند و اینگونه نیست که دو طرف نسبت به هم کاملا بیگانه باشند. به نظر من، این تفکر تنها راه‌حل مواجهه با چالشی است که اشاره کردید؛ به عبارتی، اختلاف‌نظر زمانی ایجاد می‌شود که در پیش‌زمینه آنها نوعی اشتراک و شباهت وجود داشته باشد. هنگامی که من قادر به درک تفاوت‌ها به دلیل تلاش‌مان در استفاده از توانایی‌های مشترک باشم، انعکاس موضع شما را در شواهد، پیش‌فرض‌ها و تجربیاتتان را نیز می‌بینیم. ممکن است دیدگاه‌های خیلی متفاوتی داشته باشیم، اما من منطق درونی موضع شما را می‌بینم و اختلاف‌نظر بین‌مان را منطقی می‌دانم، و آن را برآمده از ترس یا حماقت نمی‌پندارم.

امروزه دوباره چالش مناظرات بین‌المللی تشدید شده است، و هر کس، طرف مقابل را غیرمنطقی، ترسو و مبهم توصیف می‌کند. ما باید برای حل این مشکل قادر باشیم وجوه اختلاف‌مان را پیدا کنیم. باید تأکید کنم که این روش اختلافات را از بین نمی‌برد، بلکه زمینه‌ای فراهم می‌کند که می‌توان به مسائل و دیدگاه‌های متفاوت پرداخت و همه اینها نیاز به «عقلانیت» دارد.

*منظور نظر شما این است که در «دنیای پسا-حقیقت» حتی نمی‌توان به رسانه‌های جهانی هم اعتماد کرد؟

«رسانه های جهانی» اصطلاح مبهمی است، زیرا طیف وسیعی را با اهدافی مختلف شامل می‌شود. رسانه‌های خبری (مانند شبکه‌ها و وبسایت‌ها) ما را محدود می‌کنند زیرا شرکت‌های اقتصادی هستند و کسب و کار آنها تولید کالای عمومی است. بنابراین، وظیفه خود می‌دانند تا با گزارش اخبار، تعداد بازدیدکنندگان بیشتری را جذب کنند. منافع تجاری حکم می‌کند هر خبری که توجه مخاطب را بیشتر جلب کند، منتشر شود. بنابراین، اخبار واقعی با سرگرمی‌های مختلف ادغام می‌شود. در همین میان حقایق هم انتقال داده می‌شوند. اما هدف اصلی جذب مخاطب است. به همین خاطر برنامه‌ها باید برندسازی شوند ـ  مخاطبان بالقوه باید از پیش بدانند که از این کانال چه پیامی را دریافت خواهند کرد. بنابراین، فضای اخبار به نوعی دیدگاه گروه‌های سیاسی و حامیان آنان را انعکاس می‌دهد: برای مثال در آمریکا محافظه‌کاران مخاطب فاکس‌نیوز و لیبرال‌ها مخاطب MSNBC هستند. پس این شبکه‌ها تشکیلات تجاری هستند ـ از اخبار پول‌سازی می‌کنند، و این فرایند از طریق جلب توجه گروه ویژه‌ای از مردم به سمت تبلیغات شکل می‌گیرد. اغلب، این «منافع تجاری» است که «صنعت ژورنالیسم» را پیش می‌برند.

*ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که کشورهای مختلف از جنبه‌های گوناگون باید با هم در تعامل باشند تا بتوانند اهداف مشترک خود را تحقق بخشند. بنابراین بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا گفتمان بین‌المللی بهتری شکل گیرد. به نظر شما چگونه می‌توانیم در عالم پسا حقیقت، فرهنگ گفت‌وگو بر پایه تعقل را ارتقا دهیم؟

چالش واقعی در درک دوباره نظم سیاسی بین‌المللی است تا وابستگی متقابل ما بهتر انعکاس داده شود. برای مثال، هر کشور باید درباره سیاست‌های آب و هوایی خود تصمیم بگیرد، با این حال، مسأله آب و هوا محدود به مرزهای ملی نمی‌شود. بنابراین، سیاست‌های ضعیف یک کشور می‌تواند حتی در آلودگی آب‌وهوایی کشورهای مختلف نیز تأثیرگذار باشد.

اما گاهی سیاست‌های دولتی فراتر از مرزهای ملی نمی‌رود که پرواضح است که سیاست غلطی است. اما بطور قطع، عقل‌گرایی در نظم بین‌المللی باید از خانه شروع شود. باید راه‌هایی پیدا کنیم که تعاملات روزمره‌مان با دیگر شهروندان خردمندانه‌تر شود. معمولاً خود را متعهد می‌دانیم که از منطق درست پیروی کنیم و کسانی را که از منطق اشتباه بهره می‌برند مورد انتقاد قرار می‌دهیم؛ البته در عمل کمتر از آن چیزی که فکر می‌کنیم منطق‌محور هستیم. اما به هر حال منطق درست با ارزش است، و این خود یک شروع مناسب برای گفت‌وگو ملی و البته بین‌المللی است.

*نقش متفکران سیاسی در این میان چیست؟ آیا به نظر شما آنان می‌توانند دیالکتیک‌های کهنه را از نو بررسی کنند و معیارهای جدیدی را برای گفت‌وگوهای سیاسی ارائه دهند؟

فیلسوفان، دانشمندان سیاسی و روانشناسان به روش‌های مختلف تلاش می‌کنند تا کارکرد منطق انسان را دریابند. سیاست باید بر اساس منطق اختلاف‌نظر عقل‌مدار باشد، نه بر پایه منافع و معاملات. وظیفه ما این است که مفهوم منطق و استدلال را  ارتقا دهیم به طوری که وارد درک جدید سیاست بین‌الملل شود.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.