عوامل تسریع کننده بلوغ سیاسی

اندیشه /
شناسه خبر: 484692

*بی‌تردید یکی از مهم‌ترین محورهای جامعه برخوردار از بلوغ سیاسی، «شفافیت» است. هر چه شفافیت در جامعه‌ای بیشتر باشد، بلوغ‌یافتگی ‌سیاسی در آن ارتقا یافته‌تر خواهد بود؛ چرا که وقتی مردم به‌طور شفاف اطلاعات لازم را در خصوص چگونگی اتخاذ تصمیمات دریافت می‌کنند، بتدریج آگاهی سیاسی در جامعه بالا رفته و به‌دنبال آن بلوغ سیاسی محقق می‌شود. در چنین فرآیندی است که می‌توان انتظار داشت مردم در تصمیم‌گیری‌های سیاسی عاقلانه مشارکت کنند که هم به نفع فرد باشد و هم جامعه.

اگر بخواهیم به پیش‌شرط‌های تحقق بلوغ سیاسی بپردازیم ابتدا باید این نکته را متذکر شد که بلوغ سیاسی یک «پروسه» است و در یک فرآیند طولانی مدت محقق می‌شود و به یکباره در یک جامعه به وجود نمی‌آید. در این فضا، این پرسش مطرح می‌شود که اساساً «بلوغ سیاسی» به چه معنا است؟ و جامعه‌ای که از بلوغ سیاسی برخوردار است، چه محورهایی دارد؟
بی‌تردید یکی از مهم‌ترین محورهای جامعه برخوردار از بلوغ سیاسی «شفافیت» است. هر چه شفافیت در جامعه‌ای بیشتر باشد، بلوغ‌یافتگی ‌سیاسی در آن ارتقا یافته‌تر خواهد بود؛ چرا که وقتی مردم به‌طور شفاف اطلاعات لازم را در خصوص چگونگی اتخاذ تصمیمات دریافت می‌کنند، بتدریج آگاهی سیاسی در جامعه بالا رفته و به‌دنبال آن بلوغ سیاسی محقق می‌شود. در چنین فرآیندی است که می‌توان انتظار داشت مردم در تصمیم‌گیری‌های سیاسی عاقلانه مشارکت کنند که هم به نفع فرد باشد و هم جامعه. در کنار شفافیت به‌عنوان یکی از محورهای یک جامعه برخوردار از بلوغ سیاسی، محورهای دیگری هم هست که وجود آنها، بلوغ‌ یافتگی سیاسی در یک جامعه را تسریع و تقویت می‌کند.

عوامل تسریع‌کننده بلوغ سیاسی
محور نخست، «آگاهی مردم» است. با افزایش آگاهی مردم بتدریج بسترهای لازم برای رشد بلوغ سیاسی در جامعه فراهم می‌شود.
دومین محور، آزادی مطبوعات است. واقعیت این است که یکی از ابزارهای آگاهی، مطبوعات آزاد هستند تا طی آن جریان‌های مختلف تریبون‌های آزاد خود را داشته باشند، در پرتو تحقق مطبوعات آزاد، دیگر چیزی در پرده ابهام قرار نمی‌گیرد، در نتیجه فساد کمتر می‌شود. اما در این محور یک نکته باید محل توجه قرار گیرد و آن اینکه آزادی مطبوعات، آزادی مطلق نیست. خط قرمز مطبوعات آزاد، باید «منافع ملی» باشد.
سومین محور، احزاب سیاسی مستقل است. احزاب سیاسی علاوه بر اینکه آگاهی‌بخشی دارند، زمینه لازم را برای تربیت افراد جهت مدیریت جامعه فراهم می‌کنند. در این فرآیند افراد برای انجام کارهای حساس پرورش پیدا می‌کنند. «حزب» باعث می‌شود تا آشفتگی در انتخابات‌ها کاهش پیدا کند.
هرچند که می‌توان لیست بلندتری از این محورها ارائه کرد اما با این حال می‌توان این چهار محور را به‌عنوان محورهای اساسی یک جامعه برخوردار از بلوغ سیاسی دانست. اما در کنار محورهای مطرح شده می‌توان ازهشت‌بندی که کمیسیون اجتماعی و اقتصادی ملل متحد به‌عنوان ویژگی لازم برای «حکمرانی خوب» مطرح کرده است نیز یاد کرد که می‌توان این هشت مورد را نیز از مؤلفه‌هایی دانست که می‌تواند بستری برای تحقق بلوغ سیاسی در یک جامعه باشد.
ویژگی‌های لازم برای «حکمرانی خوب»
نخستین شاخص«پاسخگویی» است؛ به این معنا که حکومت باید در خصوص هر تصمیمی در جامعه اعم از سیاست داخلی و سیاست خارجی پاسخگو باشد و هم مردم را در خصوص چرایی اتخاذ تصمیمات قانع کنند و هم اینکه اگر مردم از تصمیم‌گرفته شده متضرر شدند، پاسخگوی ضرر وارده باشند.
دومین شاخص، «شفافیت» است؛ به این معنا که باید تصمیم‌گیری‌های حکومت شفاف باشد و مردم پروسه تصمیم‌گیری‌ها را بدانند، اینکه در فرآیند تصمیمات چقدر منافع ملی لحاظ شده است و در نهایت پس از اخذ تصمیمات، نحوه اجرای آن هم برای مردم توضیح داده و شفاف شود.
سومین شاخص، «حاکمیت قانون» است. اگر بخواهیم از نظر سیاسی یک جامعه مطلوب داشته باشیم، باید بر آن جامعه قانون حاکمیت کند. حضرت امام(ره) هم در کتاب «حکومت اسلامی» بر این نکته تأکید می‌کنند که حتی پیامبر اکرم(ص) هم از قانون تبعیت می‌کردند و خود را از آن مستثنی نمی‌دانستند. اگر افراد در جامعه بر اساس قوانین حقوق اساسی و قوانین موضوعه‌ای که در مجلس تصویب می‌شود، عمل کنند، آن جامعه طبیعتاً مسیر هموارتری را در رسیدن به جامعه مطلوب پیش‌رو خواهد داشت.
نکته‌ای که در بحث حاکمیت قانون باید محل تأمل قرار گیرد این است که قوانین باید در پرتو مصلحت جمع باشد و منافع عموم ملت لحاظ شود چون افراد در جامعه از منافع متضاد برخوردار هستند نباید تصویب قانونی در جامعه منجر به تضییع حقوق بخشی از جامعه شود.
چهارمین شاخص، «مشارکت» است؛ مشارکت به این معنا که افراد پیش از اجرایی شدن اقدامات، در شکل‌گیری تصمیمات جامعه به نوعی دخالت مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشند. وقتی افراد در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داده شوند، طبیعتاً در اجرایی کردن آن تصمیمات هم مشارکت خواهند کرد چون آن تصمیمات را با منافع فردی خود هماهنگ می‌بینند.
پنجمین شاخص، «مسئولیت‌پذیری» است. به این معنا که هر کس، هر کاری در عرصه فردی انجام می‌دهد باید پاسخگوی عملکرد خود باشد، اگر ضرر و زیانی از این تصمیم به افراد خاص یا کل منافع ملی وارد شد باید تصمیم‌گیرنده و اجرا‌کننده مسئولیت آن تصمیم را برعهده گیرد.
ششمین شاخص، «اجماع محوری» است. واقعیت این است که یک تصمیم مادامی می‌تواند در جامعه اجرایی شود و نتیجه بخش باشد که بر سر آن تصمیم اجماع شده باشد؛ به تعبیری، اکثریت مردم آن قانون را قبول داشته باشند. البته اجماع به معنای کل ملت نیست. هیچ وقت همه جامعه در مورد موضوعی خاص، اجماع نمی‌کنند. منظور از اجماع‌محوری این است که اکثریت مردم آن ایده و آن تصمیم را قبول داشته باشند.
هفتمین شاخص، «کارآیی و اثربخشی» است. تصمیمات باید نتیجه مثبت به همراه داشته باشد نه اینکه اثرات منفی بر جای بگذارد. برخی از تصمیمات از آنجا که کارشناسی شده نیست و از پشتوانه عقلانی چندانی برخوردار نیست، نه تنها اثربخشی و کارآیی لازم را ندارد بلکه جامعه را با مسائل و مشکلات دیگری هم که پیامد آن تصمیمات نابخردانه است، مواجه می‌کند.
هشتمین شاخص، «انصاف و عدالت» است. به این معنا که تصمیمات و قوانینی که در جامعه تصویب می‌شود باید به گونه‌ای باشد که اکثریت مردم از آن برخوردار باشند و عدالت اجتماعی در آن لحاظ شده باشد. نتیجه این امر، شایسته‌سالاری است.