چالش بر سر کلمه‌ای در تذکرةالاولیاء عطار

از گِل تا گُل

فرهنگی /
شناسه خبر: 480126

مدت‌هاست در باب خوانش کلمه‌ای در تذکرةالاولیاء عطار بحث‌های مفیدی برپاست: گِل یا گُل در «ذکر حسین منصور حلاج»:پس هرکس سنگی می‌انداختند، شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد. گفتند: «از این‌همه سنگ آهی نکردی، از گلی آه کردن چه سر است؟» گفت: «از آنکه آنها نمی‌دانند، معذورند، از او سختم می‌آید که می‌داند که نمی‌باید انداخت.»

در بین دلایل اثبات خوانش گُل یکی هست که علی‌الظاهر طبق شواهد منظوم و منثور باید در درستی آن تردید کرد. این دلیل را ابتدا آقای رضا ضیا در مقاله‌ای موجز و سودمند طرح کرده‌اند: «دلیل دیگری نیز غیر از این‌ها در ترجیحِ «گُل» هست؛ گِل غیر قابل شمارش است و گِلی (با یای وحدت) از منظر دستور زبان نیز شاید اشکال داشته باشد و اگر نویسنده چنان منظوری داشت لابد باید چیزی در ردیفِ «پاره‌ای گِل، قدری گِل» و امثال آن می‌گفت.»
آقای شفیعی‌کدکنی نیز در تصحیح درخشان خود از تذکرةالاولیاء بر درستی همین نظر تأکید کرده‌اند و به دلایل مقامی راه را بر خوانش گِل بسته‌اند: «در عصر ما بعضی از آدم‌های بیکار اصرار کرده‌اند که گِلی است بی‌آنکه توجه کنند که در زبان فارسی قدیم و جدید اگر بخواهیم، درین مقام، گِل را به کار ببریم ناچار باید مشت گِل یا پاره گِل به کار ببریم.»
همچنین آقای ضیا در تکمیل بحث شان چنین آورده‌اند: «نیز در هیچ یک از شواهد لغتنامه «گِل» با ی وحدت نیامده است. البته در این میان شعر مشهور سعدی (گِلی خوشبوی در حمام روزی...) را هم به یاد داریم، اگر یای وحدت در آنجا به‌دلیل حالت گِل سرشوی (چیزی مثل صابون) باشد، که مانعی در بحث نیست و گرنه، قضیه سالبه به انتفای موضوع است.» حق با ایشان است. فعلاً شاهدمثالی برای اتصال «ی» وحدت به گِل در دست نیست؛ اما به این بیت حافظ نگاه کنید: «صبا به چشم من انداخت خاکی از کویت / که آب زندگی‌ام در نظر نمی‌آید»
خاک هم غیرقابل‌‌شمارش است و در این بیت دقیقاً در همان مقامی به کار رفته که گل در عبارت تذکرةالاولیاء؛ ولی حافظ نگفته است کف خاکی یا مشت خاکی یا امثال این‌ها. ابیات بیشتری هم هست. چند نمونه‌اش را بخوانیم:«یار مردان خدا باش که در کشتی نوح / هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را» و نیز از سعدی: «صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست / بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست» و «باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد/ آب هر طیب که در کلبه عطاری هست» و حتی از خودِ عطار که خاک را به هر دو صورت آورده است. «گفت ای سگ در جوالت کرده خوش/ همچو خاکی پایمالت کرده خوش» و مکرر در مکرر است شواهد این‌چنینی. ظاهراً حذف قیود شمارشی پیش از کلمات غیرقابل‌شمارش کاری رایج بوده و به دلایل بلاغی و معنایی انجام می‌شده؛ یعنی جزء امکانات زبان به حساب می‌آمده، نه سهو دستورزبانی.
حتی اگر این نوع استفاده را نه یکی از امکانات زبانی، بلکه سهو دستورزبانی بدانیم، باز هم سرانجامِ بحث تفاوتی نخواهد کرد. اگر سهوالقلمی چنین مخفی و رایج باشد که سعدی و حافظ و دیگر شعرای شاخص، آن هم با بسامدی سزاوار توجه، مرتکب آن می‌شده‌اند، محتملاً از عطار هم دانسته‌ ندانسته سرمی‌زده است. بنابراین گرچه عبارت تذکرةالاولیاء با گُل لطیف‌تر و ظریف‌تر می‌شود و ملاحظات نسخه‌ شناسی و معنایی توجه‌ برانگیزی نیز در تأیید گُل وجود دارد، فکر می‌کنم همچنان بر سر هر دو خوانش می‌توان ماند و اصرار به ترجیح یکی بر دیگری کار صوابی نباشد.