گوشه‌های کم ‌پیدای سینمای ایران و نکوداشت منوچهر فرید

برای اینکه از یاد نبریم

فرهنگی /
شناسه خبر: 479463

دومین نشست از سری نشست‌های «گوشه‌های کم پیدای سینمای ایران» به منوچهر فرید اختصاص داشت. عنوان این برنامه گویای مفهوم و ضرورت آن است و دیروز هم در مراسم این بازیگر برجسته ایرانی مقیم استرالیا به این نکته اشاره کردم که این عنوان و صفت به معنی کم فروغی چهره‌های مهجور سینمای ایران نیست و اتفاقاً دلیل این کم پیدایی غفلت ماست.

برنامه اول این نشست را به علی مزینایی تهیه‌کننده و فیلمبردار فیلم‌هایی همچون «عقاب‌ها» و «خواستگاری» اختصاص دادیم که او نیز با وجود ویژگی‌های بارزی که دارد نامش در سینمای ما مهجور مانده است. همه هدف برنامه این است که با وجود شعارهایی که می‌دهیم و اصولاً از انتشار یک پست در اینستاگرام فراتر نمی‌رود بیاییم و قدر کسانی که در گوشه و کنار برای هنر سینمای ایران زحمت‌ها کشیده‌اند را بدانیم و از آنها یادی کنیم و به بحث و تحلیل درباره اهمیت حضور آنها بنشینیم و اگر زنده و در قید حیات هستند پاسداشتی به دور از پاسداشت‌های کلیشه‌ای (که اغلب تعریف و تجمید بدون جزئیات و صرفاً کلی گویی است) از آنها داشته باشیم و اگر هم در قید حیات نیستند هم به همین شکل به بررسی و تحلیل پرونده و حضور مؤثر آنها در سینمای ایران بپردازیم. 
مثلاً وقتی تصمیم گرفتیم برنامه اول را به آقای مزینایی اختصاص بدهیم، حتی درست نمی‌دانستیم و خبر نداشتیم که ایشان ایران هستند یا نه. بعدتر که با او حرف زدم می‌گفت: «برای من این سؤال و معضل شده بود که بعد از نسل ما این‌همه فیلمبردار وارد سینمای ایران شد و همه جایزه یا تقدیری گرفتند ولی هیچ‌کس از ما یادی نکرد.» 
شاید علاقه مندان جوان سینمای ایران ندانند که مزینایی از آن نسل فیلمبردارهای شاخصی بود که به‌صورت غریزی، حسی و تجربی کار با دوربین را یاد گرفته بود و هیچ مطالعه یا دانش آکادمیکی در این حوزه نداشت و  به چهره‌ای شاخص در این حوزه تبدیل شد اما کمتر کسی از او یادی کرد. برنامه و نیازهای آن را خودم شخصاً پیگیری کردم و هر چه نیاز بود را جمع آوردی کردم و آقای فخیم‌زاده و صدرعاملی هم آمدند و از علی مزینایی و تأثیر حضورش در سینمای ایران سخن گفتند. 
برای نشست دوم هم خانه سینما به لطف آقایان منوچهر شاهسواری - مدیرعامل - و ناصر صفاریان - دبیرکانون فیلم خانه سینما - قدم جلو گذاشتند و واقعاً همکاری بسیاری کردند. منوچهر فرید چهل است که استرالیا زندگی می‌کند و کارنامه حرفه‌ای او نشان از این دارد که در بخش‌های مهمی از سینمای ایران حضور داشته و حالا در مهاجرتی ناگزیر عمر می‌گذراند. در برنامه دوم  پای گفت‌و‌گویی مفصل با او نشستم و وقتی از مهاجرتش می‌گفت با حس و حالی غریب از زندگی‌اش تعریف می‌کرد که حالا سال هاست تکنسین برق بوده و بازنشسته شده و این مسأله را برای خودش این طور حل کرده که انگار این چهل سال را در نقش یک بازیگر سابق که حالا ناچار بازیگری را رها کرده و تکنسین برق شده، ایفای نقش کرده است. 
در این برنامه علاوه بر این گفت‌و‌گوی تصویری، عکس‌های بسیاری از آلبوم شخصی‌اش را نشان دادیم و نکته قابل تأمل این بود که بسیاری از دوستان منتقد و رسانه‌ای به این نشست آمده بودند اما  از به اصطلاح چهره‌های سینمایی حتی یک‌نفر هم نیامده بود و گویی فراموششان شده که یک روز خیلی نزدیک ممکن است این اتفاق برای آنها نیز بیفتد؛ یعنی نیاز به تقدیر و یادآوری داشته باشند.
این عبارت «مهجور ماندن» برای من تعریف مشخصی دارد: این چهره‌ها با تمام اهمیتشان در هنر این مملکت اگر روزی اتفاقی برایشان بیفتد نه برایشان مراسم بزرگداشتی گرفته می‌شود و نه یادی از آنها می‌شود که آنها که بوده‌اند و چه کرده‌اند. نباید بگذاریم کسانی چون فرید ، محمد مطیع و هادی اسلامی به مهجوری عمر بگذرانند. 
این جلسه‌ها با این امید و هدف برگزار می‌شود و اگر نشست‌های «گوشه‌های کم پیدای سینمای ایران» به حوزه‌های دیگر مثل ادبیات و موسیقی هم راه پیدا کند و دوستان دیگر نیز چنین کارهایی انجام دهند فکر می‌کنم به هدف خود رسیده‌ایم. این‌طور نشست‌ها برای آنکه تلاش کنیم این افراد شاخص و تأثیرگذار مورد غفلت قرار نگیرند و آنها را در حافظه زیستی هنر امروز به فراموشی نسپاریم.