دیگر نه کی روش هست، نه فردوسی پور؛ اما ما یادمان هست

ایران - مراکش؛ نسخه ضدآلزایمر

ورزشی /
شناسه خبر: 478846

بعضی اتفاقات می‌افتند که فراموش نشوند. اصلاً نباید فراموش شان کرد. خاصیتشان همین است. این‌که بمانند برای تاریخ. برای چند نسل و شاید هم تا ابد. راستش فکر می‌کنم آلزایمر هم حریفشان نشود.

کهولت سن هم یارای مقاومت برابر یکسری از خاطرات را ندارد و نمی‌تواند کمرنگشان کند. بازی ایران- مراکش یکی از همین‌هاست. برای «عشقِ فوتبال»هایی مثل من/ مثل ما، چه چیزی ماندگارتر از یک گل خاص و به تبع آن یک برد تاریخی است؟ حالا از آن روز یک سال گذشته است. از روزی که با تمام وجود خوشبختی را در آغوش گرفتیم. از روزی که برای چند ساعت هم که شده تمام دنیایمان در محوطه مستطیل سبز ورزشگاه «زنیت آره‌نا»ی سن‌پترزبورگ خلاصه شده بود.
اگر قرار باشد کتاب تاریخ فوتبال ایران را ورق بزنیم، به 25 خرداد 1397 که برسیم لبخند می‌زنیم. حدود 5 ساعت مانده به شروع بازی به ورزشگاه رسیدیم. ایرانی‌ها گوی سبقت را از مراکشی‌ها ربوده بودند و تعداد هوادارانی که پرچم، کلاه یا شال ایران را به همراه داشتند خیلی بیشتر از طرفداران مراکش بود. شاید این برگرفته از عادت ما ایرانی هاست؛ این‌که ساعت‌ها زودتر به ورزشگاه برویم... شاید. در اطراف ورزشگاه بازار کُری خوانی داغ بود و هیجان برای گام اول در جام جهانی 2018 روسیه در اوج قرار داشت. وارد ورزشگاه آبی رنگ، لوکس و باابهت سن پترزبورگ که شدیم باز هم جنب و جوش ایرانی‌ها بیشتر به چشم مان می‌آمد. امیدوار بودیم و با مشاهده این همه اشتیاق، امیدوارتر هم شدیم. خوشبین بودیم که این همه انرژی مثبت به یوزها منتقل شود. اما بازی که شروع شد انگار قدرتی ماورایی همه چیز را تغییر داد؛ استرس مرگبار که در چهره هواداران نمایان بود و حملات کشنده مراکش در 20 دقیقه ابتدایی. اوضاع آنقدر خوب نبود که عادل فردوسی‌پور گزارشگر بازی در دقیقه 15 گفت: «اگر همین الآن سوت پایان بازی را بزنند، ما راضی هستیم.» دقایق با مقاومت شاگردان کارلوس کی روش گذشت تا این‌که پس از چند حمله نصف و نیمه، در دقیقه 41 به بازی برگشتیم؛ هم بازیکنان و هم هواداران. روی یک ضد حمله موقعیتی ایده آل نصیب سردار آزمون شد که از دست رفت. اما خیلی مهم نبود. مهم این بود که از زیر بار فشار مراکشی‌ها بیرون آمده بودیم و با روحیه بهتری سراغ نیمه دوم می‌رفتیم.
بین دو نیمه یاد جمله کی روش افتادم. او چند ماه قبل‌تر پس از این‌که قرعه ایران در جام جهانی مشخص شد، گفته بود که اولین بازی برای ما حکم فینال را دارد. حالا یک نیمه از این فینال باقی مانده بود. نیمه دوم هم به انتها نزدیک می‌شد و ته دلمان خوشحال بودیم که جام جهانی را بدون باخت و با یک امتیاز شروع می‌کنیم. در آن دقایق خوشبین‌ترین هوادار هم فکرش را نمی‌کرد که هر چه زمان می‌گذرد، به رؤیا نزدیک‌تر می‌شویم، نه صرفاً به پایان بازی. جو و شرایط بازی به گونه‌ای بود که برای برد و کسب 3 امتیاز، نیاز به چیزی شبیه معجزه داشتیم. دقیقه 94 معجزه از راه رسید. ارسال زیبای حاج‌صفی و گل به خودی «عزیز بوهادوز» مدافع مراکش. نور فلاش دوربین عکاس‌های پرتعداد برای ثبت مهم‌ترین اتفاق بازی، جشن و پایکوبی هواداران و ولوله در جایگاه خبرنگاران ایران. اینها تمام آن چیزی است که از آن چند دقیقه رؤیایی به یاد دارم. اما در میان تمام اینها یک قاب همیشه گوشه ذهنمان باقی خواهد ماند. لحظه‌ای که مدافع مراکش از شدت غم گل به خودی روی زمین افتاده و مهدی طارمی که حالت دست‌ها و چهره‌اش نشان از خوشحالی بی‌حد دارد، در حال پریدن از روی اوست. چند ساعت پس از پایان بازی مشغول خواندن نظر کاربرانی بودم که در یکی از سایت‌ها برای ویدئو خلاصه بازی کامنت گذاشته بودند. یکی از کاربران با نام حمیدرضا نوشته بود: «5 سال جوان شدم. خدا رو شکر.»
یک سال از آن روز فوق العاده گذشته و فوتبال ایران تغییرات زیادی پشت سرگذاشته؛ دیگر «کی روش» سرمربی تیم ملی فوتبال ایران نیست و عصر تازه‌ای با «ویلموتس» آغاز شده. مدت هاست «عادل فردوسی‌پور» فوتبال گزارش نکرده اما هیچ تغییری در میزان حلاوت حاصل از آن برد ایجاد نشده و شیرینی آن همچنان زیر زبانمان است./ روزنامه ایران