به‌ بهانه برگزاری نمایشگاه «از کرانه‌های ارس» حبیب فرشباف

سیاحت در تاریخ تصویری آذربایجان

فرهنگی /
شناسه خبر: 478496

حبیب فرشباف تیرماه سال ۱۳۴۲ در سن 19 سالگی پس از گرفتن دیپلم طبیعی به عنوان معلم سپاه دانش به روستاهای منطقه قره‌داغ آذربایجان رفت و تا سال 1353 در آنجا ماندگار شد. در آن زمان بیش از نیمی از روستاهای این منطقه معلم نداشتند، جاده‌ها ماشین‌رو نبودند و برای رسیدن به روستاهای دورافتاده باید مسیر چند ساعته‌ای را پای پیاده یا با قاطر طی می‌کردند.

علاوه بر این‌ها فقر و محرومیت بر این منطقه از آذربایجان سایه افکنده بود. خودش در این باره می‌گوید: «یکی از خانه‌های روستا را کرایه کرده بودیم. هر دانش‌آموز با خودش یک پیت حلبی برای نشستن می‌آورد. از بقال روستا، مقداری مقوای بسته‌بندی خرما و مانند آن گرفتیم و زدیم به دیوار. با زغال چوب روی این مقواها می‌نوشتیم. بعد از یک سال، با بچه‌ها رفتیم و از مدرسه تعطیل شده یکی از دهات همسایه، میز و نیمکت آوردیم. هر روستایی که می‌رفتم، مدرسه‌اش را درست می‌کردم و راه می‌انداختم و بعد نوبت روستایی دیگر می‌رسید.»
او در دهه 40، معلمی پیشرو در روش‌های آموزشی بوده است. او به‌صورت داوطلبانه روستاهای دورافتاده را برای خدمت معلمی برمی‌گزیده، سیستم آموزش مشارکتی را در کلاس‌های خود پیاده می‌کرده و دانش‌آموزانش را به گردش علمی می‌برده است. فرشباف که در حوزه ادبیات کودکان نیز تلاش‌های بسیاری داشته، از شعر و ادبیات ترکی آذربایجانی برای آموزش کودکان استفاده می‌کرده است. حبیب فرشباف نامی شناخته شده در فضای فرهنگی و اجتماعی آذربایجان است. او در تمام این سال ها به عنوان معلمی شریف، شاعری اهل ذوق، تلاشگر ادبیات کودکان و... در آذربایجان شناخته می‌شود. اما علاوه بر این‌ها، او در تمام سال‌های معلمی‌اش تلاش ستودنی در ثبت تاریخ تصویری آذربایجان داشته است.عکس‌های او از منظر گردآورندگان این نمایشگاه از دو منظر واجد اهمیت هستند. نخست آنکه به‌عنوان یک پروژه مردم‌نگاری، اسناد تصویری مهمی از جوامع روستایی ایران به شمار می‌آیند. دوم آنکه حبیب فرشباف هیچ‌گاه آموزش عکاسی ندیده بود، اما عکس‌هایی که ثبت کرده به‌طور مشخصی نگاه عکاسانه قدرتمندی دارند. مواجهه با عکس‌های او این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اساس عکاسی، امری ذاتی است یا اکتسابی؟  عکس های «از کرانه های ارس»از دیروز در گالری دنا روی دیوار رفته و این نمایشگاه تا 30 تیر ماه برقرار خواهد بود. فرشباف در یادداشت کوتاهی که در اختیار «ایران» قرار داده از فرایند تولید و ثبت این تصاویر گزارش داده است:
حبیب فرشباف / عکاس: پنجاه و چند سال قبل، وقتی برای اولین بار دوربینی را به دست گرفتم، هرگز چنین روز سعادت باری را تصور نمی‌کردم. ژان ژاک روسو می‌نویسد: «انسان تنها موجودی است که تاریخ خود را می‌سازد.» من حالا بر این امر که دنیا دوربین مخفی دارد اعتقاد راسخی دارم و خود شاهد آنم که انسان هر قدمی را که در طول حیاتش آگاهانه و ناآگاهانه برمی‌دارد، در کارنامه‌اش ثبت خواهد شد. هر انسانی حاصل شرایط اقتصادی و اجتماعی خودش است. من هم پرورش‌یافته خانواده‌ای زحمتکش و جامعه‌ای سنتی بودم که بار احساسات عاطفی‌اش بر تفکرش می‌چربید. در دهه 30 وقتی در دبیرستان درس می‌خواندیم، تکه‌کلام معلم‌هایمان این بود که هرچه می‌کشیم از بی‌سوادی می‌کشیم. از همان دوران بود که تصمیم گرفتم معلم بشوم و به روستا‌ها بروم. برای همین با عشقی سرشار به انسان‌های زحمتکش در سال 1342 عازم روستاهای آذربایجان شدم و این عکس‌ها حاصل بهترین ایام زندگی‌ام و تبلور آمال و آرزوهایم هستند. دکتر عشایری می‌گوید: «زبان خانه هستی است؛ واژه بذر تفکر و عمل فرزند سخن است.» یعنی در فرآیند دانایی و شناخت، ابتدا انسان به رتبه داوری و سپس به مرحله تصمیم‌گیری و عمل می‌رسد. متأسفانه من بدون پشتوانه تئوریک به مرحله عمل گام نهادم و در این مسیر تنها عشقی هستی‌مدار راهنما و راهگشایم بود و عمده‌ ترین هدفم از ثبت این عکس‌ها معرفی این منطقه از کشورمان و اهالی زحمتکش آن بود.
ترس محصول شناخت نداشتن است و من فکر می‌کردم که شناخت انسان‌ها از یکدیگر موجب صمیمیت و تعامل و نزدیکی آن‌ها خواهد بود. چون همه انسان‌ها با تمایزات و تفاوت‌هایشان دارای اهداف، آرزوها و مشکلات مشترکی هستند و شناخت این مشترکات می‌تواند گامی در راستای رفع اختلافات و برقراری صلح و دوستی بین آن‌ها باشد. هرچند عکس و نوشتار دو قلمرو جداگانه هستند، ولی من هم در نوشته‌ها و هم درعکس‌هایم هدفی جز خدمت به انسان‌های زحمتکش نداشتم. ما به راحتی دل می‌بستیم، اما به راحتی دل نمی‌کندیم و همه این‌ها را مدیون همان عشق نخستین هستم. خوشحال خواهم بود چنانچه عکس‌هایم هرچند تأثیر بسیار ناچیزی در شناساندن وطنم آذربایجان و میهنم ایران به دیگر اقوام ایرانی و سایر مردم جهان باشد. از هنرمندان گرانقدر کشورم خانم پریسا هاجری و آقایان پیمان هوشمندزاده، چنگیز مهدی‌پور، کسری زاهدی، مسعود حاج‌جعفری‌زاده، مجید پرست‌تاش، کیارش اقبالی و روشن نوروزی که در برپایی این نمایشگاه یار و یاورم بودند سپاسگزارم. بدون همراهی و روشنایی این‌ها، شاید هرگز این عکس‌ها شاهد روزی به این روشنی نمی‌شدند.