تأملی پیرامون کتاب «سازگاری ایرانی» اثر مهدی بازرگان

سید جواد میری: بازرگان به دنبال تخفیف هویت جمعی ایرانیان نبود

اندیشه /
شناسه خبر: 477676

بازرگان درصدد تخفیف و منکوب کردن هویت جمعی ایرانیان نبوده است بل می خواهد با استفاده ازمفهوم "سازگاری ایرانی" این معنا را برساند که ایرانیان پیرو اصول و پایبند به قواعد سفت و سخت نیستند. به عبارتی "سازگاری ایرانی" معنایش این است که"ما اهل نبرد با ملیت های بیگانه و با فرهنگ های بیگانه نیستیم و سازگاری را ترجیح می دهیم

گروه اندیشه: 

همایش «سازگاری ایرانی: بازخوانی آراء مهدی بازرگان» که قرار بود 19 خرداد ماه با حضور احمد زید آبادی، حبیب الله پیمان، لطف الله میثمی، سعید مدنی، عباس نعیمی، داود مهدی زادگان, علی حیثی, علی ملک پور، سید محسن فاطمی و سید جواد میری در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شود، به دلایل نا معلومی از سوی مدیریت این پژوهشگاه لغو گردید که البته برخی دلیل مدیریت برای لغو نشست را چینش سخنرانان دانسته اند. آنچه می خوانید متن مقاله دکتر سید جواد میری، دانشیار این پژوهشگاه است که قرار بود در این همایش ارائه شود.

مقدمه

مهندس مهدی بازرگان یکی از کلیدی ترین روشنفکران معاصر ایران است که در میانة انقلاب مشروطه ایران (1286) متولد شده و در دیماه 1373 دارفانی را وداع گفت . یوسفی اشکوری درکتاب "سیری در زندگی افکار و آثار مهندس بازرگان " می گوید نام کامل او مهدی بازرگان تبریزی بوده است . پدرش عباس قلی آقا تبریزی نام داشت که پس از مهاجرت به تهران ، چون حرفه اش بازرگانی بود، به بازرگان تبریزی معروف شد و نام خانوادگی آنها بازرگان تبریزی می باشد. کتاب "سازگاری ایرانی" مجموعۀ گفتارهای بازرگان، پس از آزادی از زندان درسال 1346 می باشد که در جمع محدودی از اعضاء و علاقمندان انجمن اسلامی مهندسین برگزار شده بود. مهندس بازرگان در این اثر تلاش می کند"سّر بقاء و ماندگاری و درعین حال، عقب افتادگی و درد ما و مسائل کلان و پایدار این ملت را بیان ...کند و چگونگی اصلاح و حرکت در جهت ساختن آینده ای مطلوب را [ترسیم کند] ..." (بازرگان ، 1346. 4).

شیوة تفکر بازرگان عمیقاً اصلاحی است و شاید بتوان بدون اغراق او را یکی از بزرگترین رفورمیست های معاصر ایران به حساب آورد. به سخن دیگر، تعهد عمیق بازرگان به اصلاح اجتماعی موجب گردیده است که او نتواند صرفاً خود را محدود به چارچوبهای نظری و آکادمیک گرداند بل برای پیشبرد اهداف اصلاحی خویش در عالم نظر غورکند و سپس گام در راه عمل بگذارد.

به عبارت دیگر، او از متفکرانی است که دائماً در حال تلفیق پراکسیس و تئوری برای ارتقاء کیفی پروژه اصلاح اجتماعی می باشد. او برای اینکه بتواند پروژة اصلاحات خویش را بر پایه های استوار سوار کند نیازمند فهم دقیق از"وضع ایران" است . او می گوید

"ممکن است کسی آشنایی کافی و اطلاعات سرشار نسبت به وضع حاضر مردم و محیط ایران داشته باشد ... اما این مسئله که چرا و چگونه چنین که هستیم شده ایم و چه رابطه ای مابین سرگذشت قبلی و روحیات فعلی ما برقرار است، و تحول و تغییرات حال و آینده مان درچه مسیری پیش می رود و چگونه ممکن است در جهت مطلوبی سیر داده شود، موضوعاتی است که ... هنوز بصورت صحیح و کامل ... تدوین نیافته است" (بازرگان ، 1346. 3) .

به عبارت دیگر، پرسش اینجاست که پرسش هنگامیکه بازرگان از "وضع ایران" سخن می گوید دقیقاً به چه عواملی در تکوین وضعیت ایران اشاره دارد ؟ او می گوید :

"شناسایی کیفیات و روحیات و امکانات یک ملت ، بدون مراجعه به پایه های جغرافیایی و ریشه های تاریخی و بدون مطالعه وکشف تأثیرهای مادی و معنوی که عوامل محلی و جریانهای تاریخی، در تکوین و تحول آن قوم داشته اند، میسر نیست و تا چنین تأثیر و تشخیص هایی روشن نگردد، هرگونه قضاوت درباره خصوصیات ملی ونژادی ، وهر گونه طرح و اجرای برنامه های اصلاحی یا انقلابی فاقد اعتبار و ارزش است "(1346.4).

نکته مهم در نگاه بازرگان التفات به مکتب اصالت جغرافیا درکنار مؤلفه های تاریخی می باشد که تا حدودی امروزه به بوتۀ فراموشی سپرده شده است و به جای توجه به مکتب اصالت جغرافیا ، بسیاری از نظریه پردازان به اصالت فرهنگ عنایت دارند تا اصالت جغرافیا . البته در برخی نگاه های سوسیوبیولوژیست ها و نئوخلدونی های و دو مؤلفه "نژاد" و "جغرافیا" دوباره درعرصه مطالعات اجتماعی مطرح شده اند ولی کماکان در اقلیت به سر می برند . نکتۀ جالب دیگر در روایت بازرگان توجه او به" خصوصیات ملی" درکنار"خصوصیات نژادی" است که خود جای تأمل دارد و نشان می دهد که تأثیر نظریه های نژادی قرن نوزدهمی اروپا تا پیش از انقلاب 1357 بر روی تمامی طیف های فکری ایران، بوضوح قابل رصد کردن است. به عنوان مثال، بازرگان در کتاب "سازگاری ایرانی" خود برای استحکام نظری روایت خویش از ایرانیت، به کتاب "آسیا درکشمکش با اروپا" که توسط فرانتس التهایم نگاشته شده است ارجاع می دهد ولی هیچ التفاتی به این موضوع ندارد که چارچوب نظری التهایم چیست و آیا مفاهیمی که او برای تبیین تاریخ مورد استفاده قرار می دهد هیچ سنخیتی با موضوع مورد مطالعه او یعنی" هویت ایرانی" دارد یا خیر ؟

اجازه دهید من طرحوارۀ ذهنی خود دربارۀ مطالعات پیرامون"هویت ملی" در ایران را با شما در میان بگذارم. من یک تئوری کلی دارم که مبتنی بر این پیشفرض است که گفتمان های ناسیونالیسم در ایران شدیداً تحت تأثیر سنت آلمانی هستند. اما این تأثیر یکپارچه نیست بل طیفی می باشد و در افراد مختلف و جریانهای گوناگون دارای شدت و حدت است ولی در نگاه اول، روایت بازرگان از"سازگاری ایرانی" و دال مرکزی هویت ملی ایرانی به نظر نمی آید که متأثر از"نظریه های آریاییِ نوردیک"[1]باشد ولی اشارات بیشماری در متن روایت بازرگان وجود دارد که این استتناج را تأئید می کند. بازرگان، همانطور که اشاره کردم ارجاعات بیشماری به التهایم دارد ولی پرسش اینجاست که او کیست و چگونه سر از کتابخانه بازرگان درآورده است؟ آلتهایم در کنار رولت آلبر [2] و بیش

از 18 اندیشمند آلمانی دیگر، از نظریه پردازان مهم حلقه "مکتب نژادی نازیسم آریایی" [3]بود. حال پرسش اینجاست که این گفتمان چگونه سر از روایت بازرگان که یکی از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران بود، درآورد ؟

به سخن دیگر، بازرگان چگونه به این روایت التهایم رسیده است ؟

آیا ظهور این گفتمان درلابه لای روایت بازرگان اتفاقی بوده است باروایتی مبنی بر نظریه آریایی"خوانش نوردیک"و ملهم از"نازیسم"در ایران مأوایی گفتمانی پیدا کرده بود؟ بازرگان کتاب التهایم را به زبان اصلی نخوانده است بل ترجمه فارسی آنرا در نگارش خویش مورد استفاده قرارداده است مترجم این کتاب کیست ؟در پانویس صفحه 25 کتاب سازگاری ایرانی، بازرگان به نام مترجم اشاره می کند و می گوید مترجم کتاب "آسیا در کشمکش با اروپا"،آقای دکتر منشی زاده است. اما دکتر منشی زاده کسب ؟ به نظرم واکاوی این مسئله، ما را با بخشی از تاریخ مغفول ایران معاصر و رویکرد های مهم در حوزه مطالعات هویتی و نظریات مربوط به"ایرانیت" آشنا خواهد کرد. نام کامل مترجم "داوود منشی زاده" است که در 6 شهریور 1294متولد و در سال 1368در سوئد دارفانی را وداع گفته است . غالباً اورا به عنوان زبانشناسی می شناسند که در حوزه زبان های ایرانی ،ایران شناسی وهند شناسی در آلمان به تلمذ پرداخت و درسال 1945 از دانشگاه برلین فارغ التحصیل شد اما اهمیت اصلی او در تاریخ اندیشه معاصر در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است و به نظر من این بعد مغفول است که در ارتباط با روایت بازرگان از هویت ایرانی بیشتر مورد نظر من است . داوود منشی زاده مؤسس حزب سومکا (حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران ) است که مبتنی بر ایدیولوژی "ناسیونال سوسیالیسم"(یا همان نازیسم ) است که توسط داوود منشی زاده درایران پایه گذاری شد .او، بیش ازشکست آلمان نازی عضو حزب نازی آلمان بود که در جنگ جهانی دوم پیش از ورود نیرو های متفقین به برلین در جبهه جنگ مورد اصابت قرار می گیرد و جانباز نازی می شود . دردهۀ 1950میلادی دکتر داوود منشی زاده آثار بیشماری از اندیشمندان اروپایی را به فارسی ترجمه می کند و جالب است که اکثر آثار ترجمه شده توسط او ذیل پارادایم"مکتب نژادی نازیسم آریایی" یا "طرحواره نژادی نوردیک" قرار می گیرند. حال پرسش اینجاست که مهندس مهدی بازرگان چرا باید برای تبیین"هویت ملی ایران" استناد به گفتمان نازیسم کند؟این به نظر من ،پرسش است که باید درباره آن پژوهش های جدی تری سامان داد که به چه صورت یا تا چه پایه روایت بازرگان از هویت ایرانی متأثرازمکتب نژادی نازیسم آریایی با نظریه هایی مربوط به "نژاد نوردیک" می باشد ؟ البته شاید بتوان پرسید که چه دلالت های در متن روایت بازرگان وجود دارد که به این تردید دامن می زنند ؟ دو مفهوم "روح" و "نژاد" را بازرگان بسیار مورد استفاده قرار می دهد و سخن از نژاد قوم ایرانی و روح قوی و نژاد آرین می زند و این مفاهیم نه شیعی هستند و نه برآمده ازتاریخ تحولات انسان ایرانی. به عبارت دیگر، انسان ایرانی قوم نیست بل برساختی فرهنگی است.ک سانیکه اصرار بر ایرانیت ذیل مفاهیمی چون "قوم" و "روح قومی" در این صد سال داشته اند، اغلب مستقیم و غیر مستقیم تحت تأثیر گفتمان های آلمانی و همچنین نظریه نژادی نوردیک و نازیسم بودند و روایت بازرگان از هویت ایرانی نیز، از این قاعده کلی مستثنی نیست .

مفهوم "سازگاری" در روایت بازرگان

 

یکی از ایده های محوری درروایت بازرگان ازهویت ایرانی توجه به جغرافیای ایران یا"زیست بوم"انسان ایرانی است . او معتقد است زیست – بوم ایرانی مقتضیات بر انسان ایرانی در طول تاریخ درازنای خویش تحمیل نموده است که این مقتضیات موجب شده است شیوه غالب زیست ایرانی مبتنی بر واحد ده گردد که این واحد ده :

"یک کشورک تمام عیاری است که دروسط بیابان ،جدای از نقاط دیگرجهان، برای خود استغناء ونیمه استقلالی دارد واحد ده ایرانی ،می تواند از نظر اقتصادی تقریباً روی پای خود بایستد ،گندم و حبوبات ررا که غذای اصلی است تولید وغالباً صادرمی نماید، معمولاً... خانواده ده نشین ایرانی ،...می تواند بدون مراجعه و نیاز به خارج تمام احتیاجاتش را شخصاً در محدودۀ ده فراهم سازد." (بازرگان ،1346. 36-37)

به سخن دیگر:

"بدیهی است که روی تصادف ،بفرمان کوروش کبیر با بنا به معتقدات مذهبی نبوده است که چنین وضعی برای ایران پیش آمد[ه است ]. طبیعت اقلیمی و جغرافیایی مملکت چنین حکم میکرد : فلاتی وسیع واقع درمنطقه معتدله متمایل به حاره قسمت اعظم آن برخوردارازهوای صاف و لطیف وآفتاب حیات پرور،درارتفاعات نزولات جوی نسبتا کافی ...بهره مند ازروداب یا چشمه سارو قنوات ...."(بازرگان،1346. 24).

به تعبیر رساتر،شیوه زیست ده –محور ایرانی ایجاد نوعی از خصال ملی کرده است که با نوع جغرافیای اروپا که دارای "حالت گسترده متصل ومرتبط دشت های" (1346. 37) وسیع است ،متفاوت است و این تمایزبه نوبه خود موجب گردیده است .

"...ایرانی اصالتاً خود بین انفرادی الطبع یا تکزی [بگردد]... خودبینی، خود خواه بودن و اخلاق اجتماعی نداشتن، مقدارزیادی ناشی از ده نشینی وجدا زیستی است "(1346. 37)

به عبارت دیگر، جبر جغرافیایی و شیوه زیست زراعی در فلات ایران که در بن مایۀ زندگی عینی ایرانی را تشکیل می داده است ،تیپولوژی خاصی برساخته است که بازرگان ازآن به عنوان"روح سازگاری ایرانی" یاد می کند . البته این مفهوم نیاز به واکاوی جدی دارد ؟آیا بازرگان مفهوم "سازگاری"را به مثابه یک خصلت روانشناختی سلبی مورد استفاده قرارمی دهد یا این مفهوم را به مثابه یک خصلت جمعی/تاریخی مورد تحدید قرار می دهد؟

بازرگان مولفه های مؤثربر"خصلت ایرانی"را دردو ساحت"تاثیرات مستقیم"و تاثیرات غیرمستقیم"یا مؤلفه های اصلی و مؤلفه های فرعی طبقه بندی می کند و سپس چنین نتیجه گیری میکند که شاکلۀ هویت ایرانی"به عنوان یک سیستم دفاعی خود را با شرایط گوناگون زمان ومکان منطبق[می کند]...و به هر سختی و مشقت و احیاناً برهرننگ و نکبت تن [می دهد] ...برای آن که سرجای خود زنده بماند ."(1346،39)

به سخن دیگر، مفهوم "سازگاری ایرانی " یک برساخت روانشناختی در روایت بازرگان نیست بل مبتنی برمؤلفه های تاریخی، اجتماعی ،دینی و تمدنی است که با جغرافیای فلات ایران پیوند ناگسستنی دارد وازاین روست که بازرگان برای فهم "مفهوم ناسازگاری" در چهارچوب هویت ایرانی به "وضع تمدنی ایران" اشاره می کند و می گوید .

"چهارراه تاریخ تمدن بودن و در مسیر تجارب و تهاجم دیگران قرار گرفتن [... و نسبت این وضع تمدنی با وضعیت جغرافیایی فلات ایران و شاکلۀ زندگی زراعتی] ... [عامل مؤثری یا شاید بتوان گفت یکی ازمؤثرترین عوامل در بر ساخت] ...سازگاری ایرانی [بوده] ... است "(1346. 40).

البته دربرخی از فرازهای روایت بازرگان ازهویت ملی ایران و تبیین مفهوم "سازگاری ایرانی" نوعی خود- انتقادی شدیدی نیز دیده می شود که قابل تأمل است . به عنوان مثال ،اوبحث از"سازگاری ایرانی"را به مفهوم "سربقای ایران" ربط می دهد وبه یک تجربه زیستۀ خود درسالهای حکومت رضا شاه اشاره می کند و می گوید.

" درسالهای قبل ازشهریور 20 کانونی ... به نام کانون پرورش افکار ... تأسیس شده بود ... و درآنجا سخنرانی هایی بعمل می آمد. یکی از شبها که در تالار دارالفنون یکی ازاستادان تاریخ دانشکده ادبیات تحت عنوان سّر بقای ایران سخنرانی داشت وخودتان حدس می زنید که نتیجه گیری و بیان علت 2500 سال استقلال ایران چه می بایستی باشد، بنده به رفیق پهلو دست دانشگاهی رو کرده ... گفتم؛ علّت واقعی این نیست. سّربقای ایران «پفیوزی» ما است" (بازرگان ،1346 .4).

البته بازرگان بحث خود را اینگونه تشریح می کند که مقصودش از"سازگاری ایرانی" این است که

"... وقتی بنا شد، ملّتی بطورجدی با دشمن روبرو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی ومخالفت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب که می آیند درزبان عربی کاسۀ گرمتر از آش شده، صرف و نحو بنویسد یا کمرخدمت بر خلفای عباسی بسته دستگاهشان را بجلال و جبروت ساسانی برساند، در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی که بر تختش می نشیند آبدارترین قصائد را بگوید، غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار و وزیر فرزندانشان گردد یعنی هرزمان برنگ تازه وارد درآمده ... دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت های یک دنده و اصولیها هستند که در برابر مخالف و متجاوز می ایستند و بجنگش میروند، یا پیروز می شوند و یا احیاناً شکست می خورند و وقتی شکست خوردند حریف چون زمینۀ سازگاری نمی بیند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو می شود، از پا درشان می آورد و نابودشان می کند" (بازرگان 1346. 40-41).

به عبارت دیگر، بازرگان "سازگاری ایرانی" را یک خصیصه ملی سلبی تعریف می کند که به دلیل زمینه های تاریخی (از جمله چهارراه تاریخ تمدن بودن ) به صورت "طبیعت ثانویه ایرانی" شده است و این در خوانش بازرگان یعنی نوعی عدم اهتمام به اصول، جزیی از"اصول هویت ایرانی" می باشد. البته بازرگان"سّر بقای ایران" را با مفهوم دیگری که به نظرمی آید به صورت مترادف با "سازگاری ایرانی" گرفته شده است، مفهومینه می کند و آن واژه "پفیوزی" است. این کلمه در سیاق محاوره ای معنای بسیار زشت و زننده ای پیدا کرده است ولی هنگامیکه سیاق متن بازرگان را درکلیتش درنظرمی گیریم،  به نظرمی آید بازرگان این مفهوم را در سیاق محاوره ایی آن مورد نظر نداشته است، بل تلاش کرده است "سّر بقای ایران" را با مفهومی که با بستر تاریخی ایران و چار چوب ذهنی سوژه ایرانی همخوانی داشته است تبیین کند. البته ممکن است به این تفسیر نقدی وارد گردد که اصلاً بازرگان بحثش طنزآلود بوده است و به هیچ وجه قصدش مفهومینه کردن خصلت ایرانی با واژه"پفیوزی" نبوده است ولی این امر غیر قابل کتمان است که در طنز و "ساتیر" اصلی نانوشته وجود دارد که می گوید سخنان جدّی را به صورت "طنز" بگوئید تا تأثیرش صد چندان گردد. به تعبیر رساتر، بازرگان حتی اگر این مفهوم را درقالب شوخی نیز بیان کرده باشد اما این شوخی به هیچ روی اصل مطلب را عوض نمی کند که"سازگاری ایرانی" نوعی مؤلفه تاریخی در برساخت هویت ایرانی بوده است که در خوانش بازرگان هم قابل مطالعه است و هم سیرتاریخی آن قابل مشاهده است . برای واژه "پفیوز" معانی گوناگونی ذکر شده است که به برخی ازآنها می توان اشاره کرد :

سست

ضعیف

بیکاره

پست فطرت

با نگاهی به خوانش بازرگان و اشاراتی که او به مؤلفه های هویت ایرانی دارد می توان نتیجه گرفت که او درصدد تخفیف و منکوب کردن هویت جمعی ایرانیان نبوده است بل می خواهد با استفاده ازمفهوم "سازگاری ایرانی" به معنای "پفیوزی" این معنا را برساند که ایرانیان پیرو اصول و پایبند به قواعد سفت و سخت نیستند و به دلایل متعددی (جغرافیایی، شیوه زیست تاریخی ...) اهل سازشکاری و دور زدن اصول می باشند. به سخن دیگر، بازرگان براین باور است که هویت ایرانی یا همان "سازگاری ایرانی" معنایش این است که"ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقۀ با دیگران و اهل جنگیدن وجان کندن درکشمکش با ملیت های بیگانه و با فرهنگ های بیگانه نیستیم . تقلید وسازگاری را ترجیح می دهیم . بنا براین روح مستقل نداریم و سّر بقای ایران [و هویت مستمرتاریخی ما درهمین سازگاری و پفیوزی ما است ] ..." (1346 .41).

البته شاید بتوان نقدی برروایت بازرگان و مفهوم کلیدی او یعنی "سازگاری ایرانی"- که به معنای پفیوزی تحدید شده است – زد و چنین استدلال کرد که خصلت سازگاری ایرانی شاید بالکل هم امری سلبی نباشد بل نشان از"هنر چانه زنی" و "ذوق تساهل" و " توان داد و ستد" در روحیه ایرانی را، که از قضا یکی از شاخصه های مهم مدیریت وتجارت است، نشان می دهد و شاید ازاین منظر بتوان گفت بازرگان یک "امر تمدنی" را درساحت روانشناختی تفسیرکرده است وآن را مذموم اخلاقی تحدید کرده است. برخی ممکن است این نقد مرا نپذیرند و بگویند که بازرگان خود به ابعاد ابهام –آلود سازگاری ایرانی توجه عمیق داشته است و از اینروست که می گوید

"این قدرت تطبیق وتقلید بی نظیر که در ما ایرانیها دیده می شود ... مظهر دیگری ازقدرت یا روح سازگاری ایرانیهاست . نمی خواهم بگوییم بد است یا خوب است . واقعیتی و خصوصیتی است . اصالتی است ضد اصالت، امتیازی است در برابرابتکار، بقائی است که فرقی با فنا ندارد ... چیز عجیبی است ! ... اقوام دیگر دنیا با همه گردنفرازی و امتیازاتشان چنین هنری را نداشتند ..." (بازرگان، 1346 .43-).

حاکمیت ساحات روانشناختی در نظریه سازگاری ایرانی بازرگان

 

اما مرزهای ساحات روانشناختیِ سازگاری ایرانی و جامعه شناختی هویت ایرانی درروایت بازرگان بسیار تداخل پیدامی کنند و این حس به خواننده القاء می شود که مؤلف نظریۀ سازگاری ایرانی هنوز در ذهن خویش، بین ساحت روانشناختی و ساحت جامعه شناختی به یک جمعبندی بنیادین نرسیده است . البته نکته مهم دیگری که درروایت بازرگان از ایرانیت وجود دارد تمایز بین "فرهنگ قدیمی" و "فرهنگ مدرن" در نسبت با مفهوم هویت ملی است . او می گوید

"درفرهنگ ملی و قدیمی ما مفاهیم ملت، ملیت، دولت و حتی ایرانیت خیلی بندرت دیده میشود. غیرازفردوسی، سایر بزرگان و شعرای ما چون سعدی و حافظ و خیام و مولوی نامهای مملکت، ملت و ایران را بکارنبرده اند (و یا استثاناً بکاربرده اند). فقط درقرن اخیر، تماس با اروپائیها و تقلید و شیوع کلمات و افکارآنها، واژه های وطن و دولت ایران را برسر زبانها و قلمها انداخته است" (1346. 57).

البته بازرگان علت این عدم اهتمام به هویت جمعی کلان را دردوگانه "ده" و "شهر" تحدید می کند ومی گوید "هنوز هم بخوبی دیده میشود که وقتی از ده به شهر میآیند و ازشهرهای کوچک به بزرگتر و بسطح کشور بالا میروید، روح علاقمندی و درک دلبستگی کم میشود. در واحد های کوچکتر، آشنائی وتعصبهای محلی بیشتراست. مردم ایران انتساب و افتخارشان به دهات و شهرها وقتی به محلات وکوچه ها بوده ، آثار آن درنامهای خانوادگی و تاریخی باقی است. یک رشتی با گلپایگانی که به تهران می آید، سعی دارد با همشهریها آمیزش کند و به هر اداره ای که پا باز می کند، از آنها به دور و بر خود جمع می نماید و عشق و تعصب های محلی و خانوادگی و شخصی خیلی قوی تر از روح ملی است "(1346. 57).

به سخن دیگر، به دلیل سیطره ذهنیت روستایی بر معادلات شهرنشینی"روح طبیعی تجانس وتوافق یعنی پیوند های وضرورتهای شهرنشینی برآنها حکومت نمیکرده است . بنابراین، محیط مساعد برای پرورش ورشد شهرنشین های تمدن ساز،حکومت ساز و آدم ساز نشده است ملتی و ملیتی جمع نشده است که بدست او و برای اوحکومتی و سنتی به وجود آید که بنوبۀ خود نگاهدارنده و سازنده ی ملت و ملیت بشود" (1346. 57).

به عبارت دیگر، ملت و ملیت در خوانش بازرگان پدیده ای نوین درساحت اندیشه ایرانی است ودر فرهنگ قدیمی ایرانیان این نوع مفاهیم متداول نبوده است . البته یک نکته را باید در اینجا متذکرشد وآن این است که بازرگان نیزبه مانند بسیاری ازاندیشمندان معاصرایرانی مفهوم "ملی" را به صورت دقیق مفهومینه نکرده است ومعلوم نیست که اودرچه فهمی ازاین واژه داشته است . به عنوان مثال ،درروایت بازرگان ازسازگاری ایرانی مفهوم "ملی" و "قدیمی" به گونه ای مترادف در کنار هم قرار می گیرند و بوضوح معلوم نیست آیا "ملی" به معنای "قدیمی" است یا امری متفاوت از قدیمی؟ او نیز مانند بسیاری ازمتفکران معاصر بر روی این مفهوم تدفیق نظری جدی انجام نداده است ولی نکته جالب در روایت بازرگان این است که او برای تجدد نقش بسزایی درتحول هویت جمعی ایرانیان قائل است و براین باور است که پیش از مدرنیته مفاهیمی مانند ملت، ملیت، دولت و حتی ایرانیت مسبوق به سابقه نبوده است بل "ذهنیت های محلی" و حکام غاصب بودند که بر فلات ایران جولان می داده اند .

به سخن دیگر، بازرگان بر این باوراست که"رشد ملی به معنای محلی وجود داشته و طبیعی و قوی بوده است ولی مملکت و دولت برایش بیگانه و تحمیلی بوده است" (بازرگان 1346. 58).

به نظرم بازرگان چون تدفیق مفهومی بنیادی ازمفهوم "ملی" نداشته است و مشخص نکرده است که این مفهوم چه گستره نظری دارد، به همین دلیل واژه ملی را در کنار محلی می گذارد و آن را امری قدیمی می داند ولی درهمان حال ملیّت را پدیده ایی جدید می داند و آن را در کنار دولت می نهد. حال پرسش اینجاست که "ملی" در نگاه بازرگان چیست ؟ این مبحثی است که درکتاب تأملی درباره ایران (میری. 1397) مفصل به آن پرداخته ام و در اینجا دیگر به آن نمی پردازم و علاقمندان می توانند به آن اثر مراجعه کنند.

منابع

بازرگان، مهدی. سازگاری ایرانی. شرکت سهامی انتشار، 1346.

میری، سید جواد. تاملی درباره ایران: واکاوی هویت، ملیت، ایرانیت و سیاست گذاری های زبانی. انتشارات نقد فرهنگ، 1397.

Sources

Barrowclough, D.Digging for Hitler: The Nazi Archaeologists Search for an Aryan Past. Fonthill Media Language Policy, 2016.

Chapoutot, J.Greeks, Romans, Germans: How the Nazis Usurped Europe's Classical Past. Translated by Richard R. Nybakken. University California Press, 2016.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.