علیه قدیس‌مآبیِ روشنفکران

اندیشه /
شناسه خبر: 476714

متفکر رادیکالِ این عصر، برخلاف تصور شایع، متفکر موعظه‌گر و پاکدستی نیست که با چهره‌ی نورانی‌اش از موضعی امن و بالا به نقد زمانه‌اش بپردازد و پند و اندرزهای زیبا صادر کند. او بنا نیست ژست دیدبان روی برج را بگیرد و از برج عاجش ملتی مفلوک را آگاه و راهنمایی کند، بلکه باید خودش بازنمایی‌کننده‌ وضعیتش باشد. او نه قدیس، بلکه روشنفکر رادیکال است.

گروه اندیشه: 

۱. متفکر حتی اگر خود را پیشروتر از زمانه‌اش بداند، حتی اگر خود را نابهنگام تصور کند، بازهم تجلی زمانه‌ خویش و نتیجه‌ نیروهای برسازنده‌ی آن است. پس اگر فرد در عصر زوال، جهانش را فاسد و زوال‌یافته تصور کند، نمی‌تواند خود را بیرون بگذارد. اگر او واقعا عمیق‌تر شده باشد، این بدان معناست که او بیش از دیگران به عمقِ جهان و جامعه‌اش زده است و در نتیجه فروتر رفته است. عمق، درون است نه ماورا. برای عمیق‌ شدن نمی‌توان پاک ماند، بلکه باید به عمقِ گل و لجن زد. متفکری که این را نداند، به عمق رفتن را با تعالیِ انتزاعی خلط کرده است.

۲. متفکر رادیکال این حقیقت را به خوبی می‌داند. یکی از دلالتهای معناییِ رادیکال "ریشه‌ای" است. متفکری که بنا دارد به ریشه برود، ریشه را ببیند و آن را نشان دهد، باید بتواند به جای بالا رفتن از درخت، به زیر نقب بزند. دستان او زخمی و جامه‌اش گِلی است. در زمانه‌ فساد و زوال، او هر چه عمیق‌تر رود، به ریشه‌ و منشاء عفونت نیز نزدیکتر می‌شود، و خود بیشتر بوی عفونت می‌گیرد.

۳. متفکر رادیکالِ این عصر، برخلاف تصور شایع، متفکر موعظه‌گر و پاکدستی نیست که با چهره‌ی نورانی‌اش از موضعی امن و بالا به نقد زمانه‌اش بپردازد و پند و اندرزهای زیبا صادر کند. او بنا نیست ژست دیدبان روی برج را بگیرد و از برج عاجش ملتی مفلوک را آگاه و راهنمایی کند، بلکه باید خودش بازنمایی‌کننده‌ی وضعیتش باشد و بوی عفونت را به رادیکال‌ترین شکل ممکن، به شامه‌ی مردمانی برساند که بی‌حس شده‌اند و بویایی‌شان را از دست داده‌اند. او نه قدیس، بلکه روشنفکر رادیکال است و مامنش نه بلندای جهان، بلکه مدفن اوست.

۴. برداشت یک‌جانبه از نکات فوق می‌تواند به ژانر روشنفکر وراج و پرمدعایی منجر شود که فساد و فروپاشی خود را به کمک فساد و فروپاشی فرهنگ و زمانه‌اش توجیه می‌کند و چه بسا فضیلت می‌شمرد (کاراکتر برادرزاده‌ی رامو نمونه‌ای بارز است). روشنفکری که خود در گل‌ولای اسیر است، هر چند صادقانه حقیقت جامعه‌اش را بازنمایی کند، اما آیا اصلاً قادر خواهد بود دورنمایی برای برون‌رفت از وضعیت بیابد؟

۵. روشنفکر رادیکال، نه قدیس است نه گورکن. او شاید بیش از همه به کشاورزی شبیه باشد که زمین را آگاهانه با خشم شخم می‌زند تا در آن چیزی بکارد به این امیدِ نامطمئن که زمین و هوا برای رشد آن مساعد باشد. او هم نقادانه و به‌سختی زمینش را شخم می‌زند و وضعیت صُلبش را نفی می‌کند، هم از دانه‌ها و امکاناتش حراست و حفاظت می‌کند، و هم در عین حال، به پرورش آنها امید بسته است.