بیرون چه باد خوبی می وزد

داستان پدرها و کولرها

گزارش /
شناسه خبر: 474692

ماجرای کولرها و پدرها که شما الان با آن شوخی می‌کنید و می‌خندید یک داستان طولانی دارد. شاید به اندازه عمر کولرهای آبی در ایران. هر سال این موقع که هوا گرم می‌شود و دیگر نمی‌شود بدون کولر نشست و خوابید، آنهایی که قدیمی‌ترند یاد تابستان‌های نوجوانی و جوانی‌شان می‌افتند و می‌خندند. البته حالا می‌خندند. آن زمان به اندازه کافی سرش حرص خورده‌اند و دعوا کرده‌اند. تا همین چند سال پیش و شاید بشود گفت اواخر دهه 60 این‌طور نبود که همه کولر داشته باشند.

شاید برای اینکه هوا آنچنان و مثل این روزها گرم نبود و امان نمی‌برید. این را همه بچه‌ها و جوان‌هایی که زیر آفتاب تابستان می‌زدند توی کوچه و چند دست گل کوچک بازی می‌کردند شهادت می‌دهند.
آنچه کار همه را توی همان گرما راه می‌انداخت پنکه بود. پنکه‌های پایه کوتاه با دکمه‌های بزرگ و پره‌هایی که سبز، آبی کمرنگ و به ندرت صورتی بودند. اسپیلیت و وسیله باکلاس سرمایشی آن زمان فن‌کوئل بود که در خانه پولدارها می‌شد دید و با حیرت به خودش و باد خنکی که از آن بیرون می‌زد نگاه کرد.
اما در خانه بقیه یعنی بیشتر مردم، سالار تابستان همان پنکه بود. بعضی پنکه‌ها با کلاس‌تر بودند و یک چراغ هم داشتند که می‌شد به‌عنوان چراغ خواب از آن استفاده کرد. یکی از به یاد ماندنی‌ترین بازی‌ها و شیطنت‌های آن زمان نوجوان‌ها و حتی جوان‌هایی که همچنان شیطنت داشتند با همین پنکه‌ها انجام می‌شد. می‌نشستند جلوی پنکه روشن و دهان‌شان را باز می‌کردند و می‌گفتند:«اَاَاَاَاَ» صدای این فریاد کوتاه در پره‌های پنکه می‌پیچید و چیزی شبیه صدای روبات‌‎ها از آن خارج می‌شد که می‌توانستند با آن هر روز بخندند. البته آن وقت صدای مادرها هم در می‌آمد که: «نکن بچه، ذات‌الریه می‌کنی.»
این ذات‌الریه و سینه‌پهلو را وقتی در گرمای تیر و مرداد جلوی باد پنکه می‌خوابیدیم هم می‌شنیدیم. وقتی جوان‌ها از گعده‌ها و دورهمی‌های آن زمان یا فوتبال عصر، خیس عرق می‌آمدند خانه و می‌نشستند جلوی پنکه یا بعد از حمام یک راست جلوی باد آن می‌خوابیدند. چه استخوان دردها و سرماخوردگی‌ها که با این کار نکشیدند.
خوابیدن جلوی پنکه و بعدها کولر هم برای خودش ماجرایی بود و سر اینکه چه کسی مقابل باد بخوابد و بیشتر خنک شود دعوا بود. زور جوان‌ها معمولاً به بچه‌ها می‌چربید و با کمی قلدر بازی و تهدید برنده می‌شدند و اینقدر این کار بهشان مزه می‌داد که برای تشر و نصیحت بزرگترها تره هم خرد نمی‌کردند.
در آن گرما گاهی پنکه‌های قدیمی و چند دست چرخیده از کار می‌افتادند و باید خر می‌آوردیم و باقالی بار می‌کردیم تا پنکه درست شود، تازه اگر درست می‌شد، شب‌ها کار مادرها باد زدن بچه‌ها با بادبزن‌های حصیری بود تا کمی بشود نفس کشید و خوابید.
کم کم سر و کله کولرها پیدا شد یا بیشتر شدند. کولرهای کوچک که در بالکن‌ها و پشت‌بام‌ها نصب می‌شدند یا کولرهای دستی که سیستم عجیب و غریبی داشتند و گذاشته می‌شدند وسط هال. کولرهای دستی کوچک بودند و پر سر و صدا. معمولاً هم یک مشکلی داشتند؛ یا سر و صدایشان زیاد بود یا آب از زیرشان چکه می‌کرد و باید یک کاسه می‌گذاشتی زیرشان تا گند نزنند به فرش و موکت.
اول کمی خانه و اتاق را خنک می‌کردند و نفسی می‌کشیدی و بعد یک دفعه هوای خانه دم می‌کرد و دیگر چاره‌ای نبود جز خاموش کردن کولر و باز کردن پنجره‌ها و این داستان همین‌طور ادامه داشت و ادامه داشت. برق‌گرفتگی هم روی شاخش بود. سیستم برق‌شان معمولاً ایرادی داشت و تا دستت می‌خورد به بدنه کولر لرزی می‌پیچید در بدنت و مور مور می‌شدی و می‌فهمیدی باز برق تو را گرفته است.
کولرهایی که شبیه کولرهای امروزی بودند شرایط‌ شان بهتر بود و کمتر آدم را حرص می‌دادند. راه انداختن‌شان هم معمولاً می‌افتاد گردن جوان‌ها. خیلی از آنها سعی می‌کردند چیزی از راه انداختن کولر یاد بگیرند و خودشان اول تابستان آن را درست کنند و بعد با غرور بادی به غبغب بیندازند و از پله‌های فلزی پشت بام پایین بیایند و نگاه کنند به نخ پلاستیکی جعبه شیرینی که معمولاً به دریچه کولر بسته می‌شد و در باد تکان می‌خورد و نشان می‌داد همه چیز روبه‌راه است و قرار است خنک شویم.
این نخ جعبه شیرینی به حفاظ پنکه هم بسته می‌شد. انگار نشانه‌ای بود که خیال همه را از کار کردن پنکه و کولر راحت می‌کرد. حالا چرا نخ شیرینی؟ کسی نمی‌دانست. یک دفعه چیزی باب می‌شد و همه همان کار را می‌کردند. مثل آن کیف‌هایی که با پاکت‌های ساندیس می‌دوختند و معلوم نبود چرا این کار را می‌کنند!
البته که راه انداختن کولر به همین راحتی‌ها هم نبود. جوان کار درست از بالا داد می‌زد: «پمپ» و بچه کوچک خانه می‌دوید و پمپ را می‌زد. بعد می‌گفت: «خاموش کن» و دوباره بچه وسط بازی‌اش می‌دوید و دکمه خاموش را می‌زد. بر اساس مشکلی که کولر داشت و کاری که لازم داشت تا راه بیفتد این داد زدن و رفتن و آمدن تکرار می‌شد تا جایی که همه چیز خوب باشد و دیگر بشود راحت روشنش کرد.
هر سال همین روزها مخصوصاً پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها پشت‌بام‌ها پر می‌شد از کسانی که کولر راه می‌انداختند. یک تصویر ثابت و بامزه که هندوانه و شربت خوردن بالای پشت‌بام و زیر آفتاب به آن اضافه می‌شد.
معمولاً هم یکی از اتاق‌ها و بیشتر اتاق بزرگتر خانه دریچه کولر داشت و همان‌طور که زمستان‌ها و در سرما همه در اتاق با بخاری گرم شده جمع می‌شدند و می‌خوابیدند در تابستان هم رختخواب همه زیر باد کولر و در اتاق بزرگ انداخته می‌شد.
جوان‌ها تابستان‌ها که دانشگاه‌شان تمام شده بود و کاری نداشتند یا بیکار شده بودند و کاری پیدا نمی‌کردند زیر باد این کولر بیهوش می‌شدند و صبح آنقدر دیر بیدار می‌شدند که صدای همه درمی‌آمد. مخصوصاً صدای پدر و مادرها که این به قول خودشان تا لنگ ظهر خوابیدن روی مخ‌شان بود. الان هم البته تقریباً همین است.
اینجا بود که پای بالش و پرتاب آن یا داد و فریاد وسط می‌آمد و جوان مجبور می‌شد از خواب شیرین زیر کولر دست بردارد و در اوج خوش شانسی برود اتاقی که گرم بود و پنجره را تا آخر باز کند تا شاید نسیمی در تابستان بوزد و بشود خواب را ادامه داد.
پدرها همیشه با کولر مشکل داشتند. مصرف برقش و خرده خرج‌های تعمیرش روی اعصاب‌شان بود. برای همین دوست داشتند مدام خاموش باشد. یک جمله ثابت هم داشتند که با آن اهل خانه و بخصوص جوان‌ها را تشویق می‌کردند کولر را خاموش کنند: «بیرون چه باد خوبی میاد!» این جمله کوتاه این معنای بلند را داشت که هوای بیرون خوب است و چه معنی دارد کولر در این هوا روشن باشد و برق مصرف کند؟
خیلی وقت‌ها جوان‌ها سر این قضیه دعوا و مرافعه راه می‌انداختند که نتیجه‌اش مثل همه دعواها بود؛ داد و بیداد، عصبانیت، گاهی پرت کردن بالش و هر وسیله‌ای که دم دست و سر راه بود، کوبیدن در، پادرمیانی و التماس مادرها و بعد قهرکردن و قیافه گرفتن.
برای جوان‌ها همیشه این سؤال بود که پدرها گرم‌شان نمی‌شود؟ خودشان حال‌شان بد نمی‌شود؟ حتماً شما هم این سؤال را دارید اما هر اندازه که شما برایش جواب پیدا می‌کنید جوان‌های آن زمان هم به جواب این سؤال بزرگ تابستانی می‌رسیدند!
می‌بینید فقط شما نیستید که سر کولر و خاموش و روشن کردن آن با پدرهایتان بگو مگو دارید. فقط الان بیشتر حرف شما را می‌‍‌‌‌‌خوانند و آن موقع حرف پدرها را می‌خواندند و کولر خاموش می‌شد و می‌نشستند در گرمای اتاق و عرق می‌ریختند. تابستان با کولرها و پنکه‌ها این‌طور می‌گذشت.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.