اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
یکی دو خاطره تاریخی به بهانه اول اردیبهشت سالمرگ ملک الشعرای بهار

بهار بی خزان فرهنگ و شعر

بهار بی خزان فرهنگ و شعر
ادوارد درمام ریان پژوهشگر

دانشمند معظم جناب آقای محمد تقی بهار (ملک الشعراء) [متولد 16 آبان 1263] استاد دانشگاه تهران و وزیر اسبق فرهنگ، ساعت هشت صبح دیروز دارفانی را وداع گفتند.

 مرحوم ملک الشعرای بهار یکی از استادان امروزی بود و در ادبیات فارسی- عربی مطالعات عمیق داشت. آن مرحوم از زمان جوانی عاشق ادبیات بود و مدت مدیدی آثار قلمى ملک الشعرای بهار، روزنامه‌ها و مجلات ایران را رونق می‌بخشید. بهار یکی از چهار پنج نفر منورالفکر معدودی بود که امروز در ایران هستند و می‌توان گفت که مطالعات آنها براستی عمیق است. چند جلد کتاب و از آن جمله «کتاب سبک شناسی» که از آن مرحوم باقی مانده وسعت مطالعات او را ثابت می‌کند. مرحوم بهار در پهلوی جدید و قدیم «پهلوی ساسانی و هخامنشی» نیز مطالعاتی داشت. روی هم رفته مرد ذیقیمتی از لحاظ فرهنگ از دست ملت ایران بدر رفت. مرحوم بهار در زمان حیات چند دوره وکیل مجلس شورای ملی و مدتی هم وزیر فرهنگ بود.
روزنامه کوشش- دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۳۰

چگونه محمد تقی بهار لقب ملک الشعرایی را دریافت داشت
روزی در یک مجلس که اشعار بلندپایه‌ای از محمد تقی بهار خوانده می‌شد، شعرای خراسان در حضور او به استاندار وقت گفتند: «مادرش گوینده این اشعار است» و ناچار مسابقه بدیهه گویی و مشکل‌ترین آزمایش که سرودن رباعیات جمع بین الاضداد باشد، در آن مجلس به بهار تکلیف شد.
استاندار خراسان گفت: من چهار لغت را می‌گویم تو در چهار مصرع به وزن رباعی بگو! بهار قبول کرد و استاندار گفت: تسبیح - چراغ - نمک - چنار
مرحوم ملک الشعرای بهار فوراً رباعی زیر را در مدت چهار دقیقه گفت:
با خرقه و «تسبیح» مرا دید چو یار
گفتا ز «چراغ» زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کان «نمک»
کس میوه نچیده است از شاخ «چنار»
حضار همه در بهت و حیرت فرو رفتند. باز والی خراسان چهار اسم ناجور را طرح کرد: خروس- انگور- درفش- سنگ
مرحوم ملک الشعرای بهار در ظرف سه دقیقه و نیم، فی البداهه گفت:
برخاست «خروس» صبح بر خیز ای دوست
خون دل «انگور» فکن در رگ و پوست
عشق من و تو قصه مشت است و «درفش»
جور من و دل صحبت «سنگ» است و سبوست
در این موقع والی خراسان که غرق بهت و اعجاب شده بود پیش رفت و صورت شاعر را بوسید. اما حضار که نمی‌خواستند پرده تماشای ذوق نمایی بهار بسته شود، چهار نفر از حضار را انتخاب کردند و آن چهار نفر هر یک اسمی بیان داشتند. اولی گفت «گل رازقی»، دومی «سیگار»، سومی «لاله»، چهارمی «کشک» شاعر دست به قلم برد و در ظرف مدت پنج دقیقه چنین نوشت:
ای پرده گل «رازقی» از روی تو رشک
در دیده مه ز دود «سیگار» تو اشک
گفتم که چو«لاله» داغدار است دلم
گفتی که دهم کام دلت یعنی «کشک»
باز حضار به احسنت و آفرین گفتن پرداختند و فقط در آن مجلس جوانی بود مغرور و حسود... هل من مزید گفت و با ادعا و تکبر چهار چیز دیگر به کاغذ نوشت و گفت که در کلمات قبلی تبانی شده است. مرحوم بهار با خونسردی به کاغذ جوان نگاه کرد، نوشته بود:
آینه - اره - کفش - غوره
در این هنگام طبع شیوای بهار تکان خورد و برای تنبیه آن شوخ، دست اطاعت بر چشم نهاد و وی را با رباعی زیر که در ظرف چهار دقیقه سرود ، هجو کرد:
چون «آینه» نور خیز گشتی احسنت
چون «اره» بخلق تیز گشتی احسنت
در «کفش» ادیبان جهان کردی پای
«غوره» نشده مویز گشتی احسنت
این رباعی سبب شد که حضار شروع به ابراز احساسات برای شاعر کردند و این امتحانات منحصر بفرد و عجیب در سال اول مرگ پدر و ظهور شاعری بهار به‌کار آمد و از همان تاریخ لقب ملک الشعرایی را که متعلق به پدرش بود، از طرف مظفرالدین شاه پادشاه وقت، بنا به تقاضای والی خراسان دریافت داشت.
سالنامه دنیا
سال دوازدهم، صص 166.170

کپی