اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹
یادداشتی اختصاصی دکتر جبار رحمانی (انسانشناس و مدیر انتشارات پژوهشکده مطالعات اجتماعی و فرهنگی)

فقط کتاب‌نخوان‌ها بخوانند!

فقط کتاب‌نخوان‌ها بخوانند!

آنچه که باید فرهنگ‌سازی شود توسعه گرایش مردم به هر نوع شکل و رسانه ثبت و انتقال تجربه‌ها و ایده‌های بزرگ هر جامعه است. این ایده‌ها و تجربه‌های بزرگ می‌تواند در قالب کتاب، هنر، معماری، شعر و ادبیات و... باشد. خطر اصلی هر جامعه‌ای در آن نیست که ایده‌ها و تجربه‌های ناب آن جامعه صرفا در کتاب منعکس نشود، یا مردم صرفا کتاب نخوانند، بلکه خطر دقیقا آنجا است که اعضای جامعه ضرورتی برای مراجعه به این تجربه‌ها و ایده‌های بزرگ حس نکنند.

1.کتاب یکی از اشکال کلیدی ارائه ایده‌ها و اندیشه‌های فکری و فرهنگی بوده است. «کتابت» شیوه‌ای برای ثبت داشته‌های فرهنگ‌ها و انتقال آن به نسل‌های آینده محسوب می‌شود. به همین دلیل از زمان اختراع خط، یکی از مهمترین رسانه‌ها برای رشد دانش و بینش مردمان «کتاب» بوده است.

امروزه کتاب را بیش از همه با کاغذهایی از جنس چوب می‌شناسیم، در حالی که در جهان گذشته گونه‌های دیگری از لوح‌های نوشته، گاه سنگی و گلی و گاه از چرم و پارچه هم وجود داشته است. اما به تدریج کتاب‌های کاغذی شکل غالب کتاب در جهان شدند. هر چند کتاب در جهان سنتی، بیشتر محدود به گروه‌های خاصی بود، اما در جهان جدید بود که کتاب نیز امری دموکراتیک و عمومی شد.

2.میزان انتشار کتاب‌ها و میزان مطالعه مردم، شاخصی مهم در شناخت سطح فرهنگ یک جامعه محسوب می‌شود. امروزه یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی هر جامعه‌ای، سرانه مطالعه مردمان آن است. البته از دیرباز میزان مطالعه در عموم مردمان ما، اندک بوده است. گویی عموم مردم ما عادت به مطالعه ندارند. به همین سبب کمبود شدید مطالعه دلیل بسیاری از مشکلات فرهنگی و اجتماعی ایرانیان عنوان شده است.

کمبود شدید سرانه مطالعه به عنوان عاملی در بسیاری از تأخرهای فرهنگی، فقدان آموزش‌های فرهنگی درست، فقدان رفتارهای درست و سطح پایین اندیشه زندگی محسوب می‌شود. در شرایطی که ما هنوز در سرانه مطالعه کتاب‌های سنتی مشکل جدی داریم، این روزها فرم‌های جدید کتاب، بالاخص کتاب دیجیتال و صوتی هم مطرح شده است که به نظر می‌رسد علی‌رغم تسهیل دسترسی که بواسطه آنها ایجاد شده، همچنان تفاوت معناداری در سرانه مطالعه مردم ایران ایجاد نشده است. اما نکته اصلی بحرانی است که برای کتاب‌های کاغذی مطرح شده است.

3.با ظهور نسل جدید رسانه‌های دیجیتال و کتاب‌های الکترونیکی این روزها از عدم ضرورت تداوم کتاب‌های سنتی و مطالعه به شیوه سنتی نیز صحبت می‌شود. این استدلال مطرح می‌شود که دیگر کتاب‌های سنتی کاغذی جایگاهی در جهان جدید ندارند و مراجعه مردم بدان نیز گویی از حسی نوستالوژیک و عادتی دیرینه نشأت گرفته است.

به نظر می‌رسد در این طرح مسأله، یک نوع خلط مبحث وجود دارد. کتاب کاغذی از دو منظر قابل طرح است: یک) محمل ثبت و انتقال تجربه‌ها و ایده‌های بزرگ هر جامعه، دو) تکنیک و ابزار مادی برای ارائه این ایده‌ها.

به همین دلیل رواج کتابخوانی را نیز باید از دو نظر مطرح کرد: یک) رواج و گسترش میزان میل اعضای جامعه در آموختن و دانستن تجربه‌ها و ایده‌های بزرگ یک جامعه، دو) رجوع مردم به کتاب‌های کاغذی و مطالعه آنها به عنوان یک عادت فرهنگی.

 

4. در جامعه ما مشکل اصلی که مبنای نقد فرهنگی رابطه مردم با کتاب کاغذی بوده، دلالت نخست کتاب و کتابخوانی است. دلالت دوم آن چندان مهم نیست. اتفاقا خلط مبحث میان تقلیل کتاب به امری صرفا کاغذی و صحافی شده، نوعی آشفته کردن بحث و تخریب آن خواهند بود.

آنچه که باید فرهنگ‌سازی شود توسعه گرایش مردم به هر نوع شکل و رسانه ثبت و انتقال تجربه‌ها و ایده‌های بزرگ هر جامعه است. این ایده‌ها و تجربه‌های بزرگ می‌تواند در قالب کتاب، هنر، معماری، شعر و ادبیات و... باشد. خطر اصلی هر جامعه‌ای در آن نیست که ایده‌ها و تجربه‌های ناب آن جامعه صرفا در کتاب منعکس نشود، یا مردم صرفا کتاب نخوانند، بلکه خطر دقیقا آنجا است که اعضای جامعه ضرورتی برای مراجعه به این تجربه‌ها و ایده‌های بزرگ حس نکنند و نظام‌های تعلیم و تربیت نیز اعضای جامعه را در این راستا تربیت نکنند.

هرچند سرانه کتابخوانی ما کمتر از 7 دقیقه در شبانه روز گزارش شده است. به نظر می‌رسد جامعه ما صرفا مشکل کتابخوانی ندارد، بلکه ضعف حضور اندیشه‌ها و تجربه‌های غنی و بزرگ جامعه ما برای نسل جدید در همه سطوح قابل مشاهده است. نه تنها مردم ما مصرف کتابخوانی اندکی دارند، بلکه مواجهه‌های اندکی با ایده‌ها و تجربه‌های غنی انسانی در قالب معماری و هنر و فیلم وتئاتر و شعر و ادب دارند.

از سویی، نظام آموزشی ما در بنیادی‌ترین دوره‌ها، به هیولای کنکور و اقتصاد سیاه آن تقلیل یافته است. از سوی دیگر، معماری عمومی فضاهای زندگی مردم را بناها و خانه‌های بی‌هویت و آشفته و بدقواره‌ای پر کرده‌اند. در نظام آموزش و رسانه‌های ما که ابزار و مکانیسم‌های کلیدی انتقال و آموزش فرهنگی را شکل می‌دهند نیز هنر، ادبیات، تئاتر حضور جدی ندارند. گویی جامعه را برای اندیشه‌های سطحی و به شیوه فست‌فود تربیت کرده‌ایم. به همین سبب هر نوع رسانه انتقال فرهنگ که مختصات دو گانه سطحی بودن و راحت الوصول بودن به شیوه فست‌فودی را داشته باشد برای مردم مطلوب‌تر است.

5. آنچه که امروزه به عنوان بحران مراجعه به کتاب مطرح می‌شود، بحران مراجعه به اندیشه‌ها و تجربه‌های غنی جامعه خویشتن و سایر جوامع است. دستگاه‌های فرهنگی ما در نهایت گویی استراتژی درستی برای ایجاد میل و انگیزه و اقدام مردم به سمت کسب تجربه‌ها و ایده‌های غنی مردمان گذشته و سایر جوامع ایجاد نکرده است.

نوعی سواد سطحی در مصرف ایده‌ها و تجربه‌های انسانی در ما ایجاد شده است. به همین دلیل مهارت کافی برای مواجهه با اشکال مختلف رسانه‌های ثبت و انتقال ایده‌ها و تجربه‌های غنی فرهنگی را نداریم. این موضوع را می‌توان مبنای فهم ضرورت‌های پیش روی سیاستگذاری فرهنگی و آموزشی جامعه ایران قرار داد.

مواجهه با اندیشه‌ها و تجربه‌های غنی مردمان گذشته و معاصر در قالب فرم‌ها و رسانه‌های کلیدی مانند کتاب، هنر، معماری، فیلم و تئاتر و ادبیات قواعد اولیه خودش را دارد. این مواجهه‌ها قبل از هرچیز مستلزم آمادگی ذهنی و تمرکز و صرف زمان کافی برای خواندن کتاب و تأمل در باب آنها است. اینها مهارت‌های مقدماتی شریک شدن در تجارب فرهنگ‌ها و جوامع دیگر در بستر زمان و مکان است. اما آنچه که مشکل ما را حاد می‌کند این است که مهارت کافی و لازم برای شریک شدن را نیاموخته‌ایم.

هرچند جدای از حس نوستالوژیکی که کتاب به عنوان یک فرم چندهزار ساله ثبت و انتقال تجربه‌ها و اندیشه‌های بشری برای ما دارد، این فرم لزوما برتری ذاتی به اشکال جدید (کتاب الکترونیک، کتاب صوتی و...) ندارد. لذا آنچه که مهم است تحولی بنیادین در نهادهای آموزشی ما برای ارتقای میل و انگیزه مردمان در رجوع به اندیشه‌ها و تجربه‌های غنی است. به همین دلیل در تعاریف جدید یونسکو از «سواد» دیگر از آن به مهارت خواندن و نوشتن یاد نمی‌شود. بلکه سواد توانایی‌ها و مهارهایی است که افراد برای استفاده از تجارب و دانش‌های غنی دیگران در راستای ارتقا و بهینه شدن زندگی خود دارند.

مسأله نسبت ما و کتاب را عموما ذیل سواد در تعریف اولیه توانایی خواندن و نوشتن تعریف کرده‌اند، به همین دلیل نتیجه چندانی نداشته‌ایم. اما وقتی تعریف جدید از سواد که طبق آن فردی با سواد تلقی می‌شود که بتواند با استفاده از خوانده‌ها و آموخته‌های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند، را مبناء قرار دهیم، مسأله جامعه ما خواندن و نخواندن نیست، مسأله ذهنیتی است که بتواند از آموخته‌ها و دانش‌ها و تجارب غنی دیگران به ارتقای زندگی‌اش کمک کند.

6.بر این اساس طرح تحول فرم‌های کتاب به مثابه آغاز یک بحران چندان صحیح نیست، حداقل نسل‌های موجود در ایران تا اطلاع ثانوی بیش از هر فرمی به «فرم کاغذی» کتاب گرایش دارند. اما مسأله اصلی بی‌سوادی جامعه ما در مواجهه با اشکال و فرم‌های مختلف ثبت و انتقال ایده و تجربه غنی یک جامعه و استفاده از آن برای ارتقاء و بهینه‌سازی زندگی خودش است. تمام سیاستگذاری‌های ما نیز باید در همین راستا باشد. جامعه معطوف به اندیشه‌های سطحی و فست‌فودی است، برای همین میزان زمان صرف شده در تلگرام گاه زمان زیادی در زندگی افراد است، اما ماحصل آن چیز خاصی نیست، زیرا نه تنها ایده‌ها و تجاب انسانی غنی به شیوه درست در این رسانه‌های جدید منعکس نشده بلکه مردم ما نیز مهارت و بینش کافی (سواد در معنای جدید آن) برای استفاده از آن تجارب و ایده‌های بزرگ ندارند.

کپی