شیرین و سرما

اجتماعی /
شناسه خبر: 457850

ما در ایران امروز با دو گفتمان رویارو درباره گذران زندگی روزمره مواجهیم: گفتمان زندگی و گفتمان مرگ. در گفتمان نخست، آنچه محورمان قرار گرفته، فایده‌مندی زندگی از قبیل داشتن امکان‌ها و ابزارهای سرراست گذران روزمره است. اما دیگری به مرگ می‌اندیشد و آنچه یک قدم مانده مرگ است؛ با نداشتن‌ها، اضطراب‌ها و بیماری‌هایی که داریم.

گفتمان زندگی سرراست تا روزی که به پرتگاه نرسیده، از مرگ خبر ندارد، اما گفتمان مرگ آگاه، از ابتدا به فکر رفتن‌ها بوده و به بازه ی مفید عمر و مقاومت در برابر خطرات می‌اندیشد. در این میان مخاطره ی اولی از نظر تزلزل و احتمال های سقوط بیشتر از دومی است. نقل است که «شیرین» عاشق جاودانگی و فره خسرو می‌شود و روزی که خسرو در‌می‌گذرد، شیرین چنان تهی می‌شود که کالبد خود را مازاد می‌بیند. ما آنگاه که به مرگ می‌اندیشیم بساط زندگی رونق می‌گیرد نه وقتی که به زندگی سرراست توجه داریم.

ولی این روزها و در آستانه عیدنوروز، بیشتر سخن از امکانات است و خواسته‌های ابزاری، از حق ما از داشتن نعمات مطلوب، تغذیه‌های مناسب و سفرهای حیات بخش به سرزمین‌های زیبا و خوش آب و هوا. حال آن‌که پیشتر در این روزها ما به فکر رفتن امسال ؤ‌آمدن سال دیگر بودیم و در حین آنکه با افسانه‌های آفرینش همزاد شده حیات تازه با طبیعت را بنا می‌نهادیم، از آذوقه‌های قبل جشن می‌گرفتیم و چوب و کاه را آتش می‌زدیم، چرا که وقت آنها هم به سر آمده و جهان دوباره سرشار از منابع و گرما می‌شد. البته نوروز سمبلیک را هنوز داریم ولی آن مشارکت در آفرینش که محتوای اصلی نوروز بود، مهم‌تر است.

وقتی به مرگ می‌اندیشیم، همه ی چیزها، کلبه‌ها و هیزم‌ها یا به شکل‌های امروزی، وطن و مشارکت حرفه‌ای ما در گرما بخشیدن به گذران عمر اهمیت می‌یابد. رویش‌های این سرزمین زمانی صورت می‌گیرد که ما آن را با نیروی وجودمان گرما بدهیم. برای ما زمستان همیشه سیاه بوده اما همیشه در این فصول درون خانه‌های خود را با ترکه‌های هیزم درختان رنگارنگ گرم و روشن کرده‌ایم. چنین است وقتی در کردستان، خطر رشته ی کلام زندگی را در دهی می‌برد، مردی از آذربایجان در آنجا خانه‌هایی گرم می‌سازد.

گذران زندگی و عمر ما همیشه شبیه زمستان است و بهار و آفریشن آن در برآمدن نسل‌های جدید و در چهره ی کودکان ما تکرار می‌شود. کار ما این است که زمستان‌های بعد یعنی زندگی و کار نسل‌های جدید بهتر از ما باشد، به شرطی که بتوانیم خانه‌ای سرشار از گرما یعنی وطنی با پیوندهای مستحکم انسانی برای آنان به جای بگذاریم. ایران یکپارچه، خاکی یکپارچه نیست، بلکه التقاطی از حس‌ها و رنگ های مختلف بوده و مشعل اجاق آن با هارمونی رنگ‌ها و زبان‌های آن زیبا شده است. 
مرگ آگاهی ما را از بیم‌ها و گزند‌هایی که ممکن است در روزهای سختی پیش‌روی ایران باشد، هشدار می‌دهد. مرگ آگاهی، اندیشیدن به بیم‌های زندگی و مقاومت در برابر آن است، نه شور آن و پختن و روییدن متناوب، که بیم فنا می‌دهد. بلکه این توجه به خطر است که سرشار از آفرینش‌ها و تداوم، در کنار دیگرانی آغشته به رنگ ها و زبانها نگاه می دارد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.