اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹

سید محمد بهشتی در پاسخ به یک پرسش «ایران»

فرهنگ ایرانی درعرصه دفاع مقدس تجلی یافت

فرهنگ ایرانی درعرصه دفاع مقدس تجلی یافت
اسماعیل علوی دبیر گروه پایداری

دفاع مقدس فراتر از کنش‌های رزمی – عملیاتی، معجزه فرهنگی قرن ماست؛ معجزه‌ای که از افراد معمولی و بسیط انسان‌هایی آرمان‌طلب ساخت و آنان را آماده جانبازی در راه آرمان‌های بلند و متعالی کرد. مهندس سیدمحمد بهشتی این معجزه را متأثر از فرهنگ عمیق و تاریخی ایرانیان می‌داند و در پاسخ به پرسش ما به تبیین گوشه‌هایی از آن می‌نشیند.

 اگر بخواهید به این پرسش که «چرا ایران را دوست دارید؟» پاسخ دهید، چه می‌گویید؟
پاسخ احساسی به چنین پرسشی پسندیده نیست و دوست ندارم به پاسخ‌های مستعمل اکتفا کنم. شکی نیست که ایران از موقعیتی استثنایی در تاریخ جهان برخوردار است؛ ایران خاستگاه کهن‌ترین شهرهای جهان است. اولین جایی که حیوانات مهم اهلی شدند و نخستین جایی که فلز کشف شد، ایران بود. چنین موقعیتی به اهالی این سرزمین به قول مرحوم فروغی «استعداد ادای وظایف انسانیت» را داده است. از دل چنین فرهنگی است که مولانا، حافظ، سعدی و... پیدا شدند که هرکدام به تنهایی اتفاق مهمی در حیات بشری‌اند و مسلماً پیدایش اینگونه چهره‌ها در بستر فرهنگ ایرانی بر استعداد این زمینه دلالت دارد و چیزی نبوده که در هر جایی بتواند رخ دهد. این فرهنگ ایرانی است که به علت قدمت و غنایش و به علت موقعیت خاص طبیعی و تاریخی‌اش توانسته محمل چنین پیدایشی شود. طرفه آنکه اهل این سرزمین، به‌رغم همه مصائبی که بر ایشان رفته که برخی‌شان چنان مهیب بوده که برای نابودی ملت و سرزمینی کفایت می‌کرده، به اتکای همین فرهنگ توانسته ‌اند کمر راست کنند و به بقای خود ادامه دهند. برای درک بهتر این موضوع لازم نیست به گذشته‌های خیلی دور برویم. جنگ هشت‌ساله گذشته آینه خوبی برای درک سازوکار پنهانی فرهنگ ایرانی به منظور حفظ بقاست.
پس از انقلاب اسلامی و در شرایطی که شیرازه امور از هم پاشیده بود و دولت تازه‌کار نیز هنوز کاملاً بر اوضاع مسلط نبود و انتظام ارتش نیز بشدت دستخوش از هم گسیختگی شده بود، به یکباره کشور متحمل حمله سختی شد که موجودیتش را هدف قرار داده بود. شدت و ناگهانی این حمله تبدیل به آن بزنگاهی شد که بقای فرهنگ را به مخاطره انداخته بود و در چنین موقعیتی فقط امری در مقیاس و اندازه فرهنگ می‌توانست به کمک آید. اولین نمود حضور فرهنگ ایرانی در عرصه مقابله با تهاجم دشمن، مقدس کردن امر دفاع بود که خیزشی همه جانبه را در پی داشت؛ وقتی جنگ «دفاع مقدس» نام گرفت دیگر جنگ نبود. از منظر فرهنگ ایرانی، دفاع اگرچه نوعی جنگیدن است، اما از آنجا که برای بازگرداندن شرایط صلح وثبات است و نه برای ایجاد سلطه، امری مشروع و فی‌نفسه مقدس است. بنابراین در ردیف سایر مقدسات قرار می‌گیرد. از همان ابتدای هجوم دشمن لفظ «دفاع مقدس» برای اطلاق به جنگ   رواج یافت بی‌آنکه هیچ شائبه، سوءتعبیر یا سوءاستفاده‌ای در آن راه یابد. به زعم بنده این اصطلاحی بود که فرهنگ ایرانی استخدام کرده بود و این حُسن انتخاب باعث شد که همگان این رویداد را بدرستی بجا آورند. درست به همین علت نیز توانست آنقدر فراگیر شده و مؤثر واقع شود. گویی قبل از رواج این اصطلاح، مقدس بودن این دفاع پذیرفته شده بود آنقدر پذیرفته که وقتی این عنوان برایش انتخاب شد در مدت کوتاهی شایع شد.
نحوه دیگر ابراز وجود فرهنگ ایرانی در این برهه، ظهور تمام‌قد تنوع فرهنگی ایران با همه ظرفیت‌ها و اختصاصاتش در صحنه جنگ بود. از دوره مشروطه و از عصر تجدد به این سو همواره تلاش متعمدانه و خودآگاه غالب ما ایرانیان بر این بوده که آنچه هستیم، نباشیم و شبیه دیگری باشیم. پس از انقلاب، دست‌کم برای مدت کوتاهی، زور تجدد برای دستکاری در سیاق فرهنگی کم شد، به این معنی که سازوکارهای رسمی اداره کشور بنیه تأثیرگذاری را از دست داده بودند. همین نیز سبب شد که صحنه ابتکار عمل و تصمیم‌گیری برای دفاع برعهده عموم ایرانیان گذاشته شود و  این مهم بسیاری از معادلات را به نحو دیگری تغییر داد. در کشوری برخوردار از تنوع فرهنگی بسیار، این عموم به معنی اقوام متنوع بودند؛ کرد، لر، آذری، بلوچ، فارس و.... تنوع فرهنگی در ایران ماحصل مهاجرت اقوام مختلف به ایران نیست، بلکه منشأیی درون‌سرزمینی دارد. به این معنی که کردها در ایران کرد شده‌اند، آذری‌ها در ایران آذری شده‌اند، بلوچ‌ها در ایران بلوچ شده‌اند، نه آنکه از جای دیگری به ایران مهاجرت کرده باشند. برای مثال کردستان از ابتدا موطن کردها بوده و کردها از جای دیگری به ایران مهاجرت نکرده‌اند. کردها همان قوم ماد هستند که از گذشته‌های دور در اینجا بودند، به همین ترتیب آذری‌ها نیز از مادها ریشه گرفته‌اند؛ لیکن تفاوت در زیست‌بومشان که یکی در کوهستان و دیگری در دشت است، بتدریج باعث تمایز این دو از هم شده است. این تنوع فرهنگی با تنوع فرهنگی سرزمین‌های مهاجرپذیر بسیار متفاوت است. ریشه داشتن این تنوع فرهنگی در ایران سبب اندام‌وارگی آن شده است؛ تنوع فرهنگی در ایران اندام‌های پیکری واحد را ساخته‌اند که همان فرهنگ ایرانی است. به تعبیر دیگر فرهنگ ایرانی موجودیتی است که در عین واحد بودن اندام‌واره است. همین اندام‌وارگی نیز به آن چابکی‌ و انعطافی بخشیده که بتواند اوضاع دشوار را پشت سر بگذارد. در موقعیت‌های صعب هر کدام از این اندام‌ها نقش منحصر به فردی داشته‌اند که مقوم حفظ بقای کل بوده است. به‌عنوان مثال از دیرباز هرگاه کیان این مملکت به مخاطره می‌افتاده، نخستین جایی که خطر را درک می‌کرد، آذربایجان بود. آذربایجان همچون مادر، نخستین کسی بود که متوجه خطر می‌شد و به تبع آن نخستین کسی بود که به چاره‌اندیشی می‌افتاد. در جنگ هشت‌ساله نیز همین اتفاق روی داد. پس از آذربایجان، اولین جایی که به واکنش واداشته می‌شد معمولاً مازندران بود. در روایت‌ها و یادها مازندرانی‌ها را صف‌شکن می‌یابیم. در عملیات‌های متعدد جنگ هشت‌ساله نیز نخستین جایی که سیاه پوش می‌شد مازندران بود. این از آن‌رو بود که مازندرانیان بسیار شجاع و کم حوصله‌اند و همیشه چون تیری آماده در چله کمان، آماده پرتاب‌اند. آنجایی که از عهده نقش پدافندی و حفاظت خوب برمی‌آمد، کردستان بود. وظیفه آباد کردن زمین‌های سوخته جنگ، نیز برعهده یزدی‌ها بود. خلاصه آنکه برای هر وظیفه و نقشی، در فرهنگ ما اندامی وجود داشت که به بهترین وجه از عهده نقشش برمی‌آمد. موفقیت ما در این جنگ نیز مدیون اداره آن به شیوه مدرن نبود. یعنی نظام دفاعی ما نظامی مدرن نبود، که در جبهه یک فرمانده داشته باشیم و یک رزمنده اعم از بسیجی، سپاهی یا سرباز و ارتشی. فاصله این جایگاه‌ها با هم بسیار کم بود. این‌ها هرکدام از جایی از این سرزمین پهناور آمده بودند و از هرکدام آنان کاری متفاوت ساخته بود، لیکن فصل مشترکی نیز داشتند که همان دفاع از کشور در برابر تجاوز دشمن بود، دفاعی که جنبه قدسی داشت. همین بود که آنان همچون ارکستری با سازهای گوناگون چنان خود را تنظیم می‌کردند که در نهایت از آن نوای واحدی به گوش می‌رسید.  اینگونه که بنگریم ما با تاکتیک فرهنگی توانستیم در برابر دشمن صف آرایی کنیم و خطر دشمن را دفع نماییم و نه با تاکتیک نظامی، آن هم از نوع مدرن. به عبارتی ساده‌تر کسی نقشه نکشید چگونه مقاومت کنیم، بلکه امر دفاع به حال خودش رها شد چنانکه اراده و قدرتی نتوانست مانع به ظهور رسیدن فرهنگ شود و از قضا خوب پیش رفت و به نتیجه رسید. من ایران را درست به‌دلیل همین فرهنگ سیال، بسیط، غنی، راهگشا، وحدت‌بخش و متنوعش دوست می‌دارم. فرهنگی که باورکردنی است، دستاوردهای عینی دارد و اگر مزاحمی سرراهش نباشد به بهترین وجه
عرض اندام می‌کند و نه فقط حفظ بقا که سعادتمندی ما در گرو آن است.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.