چند بار دستگیر شدم از زندان که بیرون می آمدم دوباره شروع می کردم/ امام(ره) نگفتند بختیار نیاید، فرمودند استعفا بدهد بعد بیاید/ صدا و سیما به لحاظ نفوذ افراد و گروه های مختلف بدتر از دانشگاه شده بود/ صدا و سیما، رسانه ملی نیست؛ یعنی جناحی افراطی است به همین دلیل هم نه اثر دارد نه مخاطب

پروژه تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی/  محمد هاشمی از مبارزان قبل از انقلاب می گوید: من در کنار آیت الله اکبر هاشمی، محمد جواد باهنر و آیت الله محمدرضا مهدوی کنی یک سری مبارزه های متداول روز انجام می دادیم؛ یعنی اطلاعیه ها را تهیه، چاپ و تکثیر می کردیم و با پُست به شهرهای دیگر می فرستادیم تا اطلاع رسانی کنیم در این کارها هم چند بار دستگیر شدم از زندان که بیرون می آمدم دوباره شروع می کردم.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ محمد هاشمی در 1321 خورشیدی در روستای بهرمان رفسنجان به دنیا آمد. او یکی از 9 فرزند میرزا علی هاشمی بهرمانی و ماه‌بی‌بی صفریان است. وی در 1336خورشیدی از زادگاهش به قم رفت و تحصیلات حوزوی را در آنجا گذراند. در همین زمان در کنار آیت الله اکبر هاشمی برادر خود به مبارزه با رژیم پهلوی پرداخت که به دستگیری و زندانی شدن وی انجامید.

محمد هاشمی در دوران برای ادامه مبارزه و تحصیل به آمریکا رفت. در آنجا در پایه‌گذاری و اداره انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا نیز مشارکت داشت و پس از حضور امام خمینی(ره) در پاریس به خدمت ایشان رسید و به همراه امام(ره) در 12 بهمن 1357خورشیدی وارد ایران شد.

هاشمی از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران بود. وی از 1363 تا 1373 خورشیدی به عنوان رییس سازمان صدا و سیما انتخاب شد و بعد از آن مدتی در وزارت امور خارجه خدمت کرد و ‌از 1375 خورشیدی تاکنون نیز عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

هاشمی در بخش نخست گفت وگوی خود با «پروژه تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی خبرگزاری ایرنا» دوران مبارزات و دستگیری و حضور در آمریکا تا ورود به پاریس پرداخته است.
-متن گفت وگو با وی را در ادامه می خوانیم:

** از چه زمانی به قم رفتید و علت آن چه بود؟
***هاشمی: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شرایط کشور به لحاظ دینی بسیار بد بود. در بسیاری از شهرهای کوچک مشروب فروشی و مسایل گوناگون وجود داشت. در تهران که خیلی وضع بدتر بود اما قم به دلیل اینکه تا حدودی مذهبی بود مرجع تقلید یعنی آیت الله بروجردی در آنجا حضور داشت مفاسد در آنجا کمتر بود. در آن زمان سینما، تئاتر و ... شرایط خوبی نداشتند و مطابق با فرهنگ شاهنشاهی متاثر از نوعی فرهنگ های خاص اداره می شدند. بنابراین ابتذال سکه رایج روز بود. با توجه به چنین فضایی مرحوم پدرم می گفت اگر در سنین بلوغ فرزندانش در یک محیط مذهبی پرورش پیدا کنند ایمانشان کامل می شود به انحراف کشیده نمی شوند. به همین دلیل نیز ما را از دوران نوجوانی به قم می فرستاد.

---

** کدام یک از اعضای خانواده تان در قم بودند؟
***هاشمی: برادرم آیت الله هاشمی رفسنجانی در 1327خورشیدی به قم آمد و بعد از او برادر دیگرم یعنی محمود آقا و نفر سوم احمد آقا بودند و من هم در 1336خورشیدی یعنی در 15 سالگی به قم آمدم. قم در آن سال ها محیطی مذهبی داشت اما به لحاظ سیاسی و با توجه به رفتارهای بسیار خشنی که در دوره رضاخان اتفاق افتاد، بسیار بسته بود.

**در آن زمان آیت الله هاشمی در قم چه فعالیت هایی داشتند؟
***هاشمی: من به قم آمدم. در آن زمان آیت الله هاشمی که از سال 1327 آمده بود در سال 1336 از نظر درسی خیلی پیشرفت کرده بود و نسبت به فضای کشور و مخصوصاً قم احساس مسوولیت داشت. در آنجا با جمعی از هم شاگردانش نشریه «مکتب تشیع» را به صورت فصلنامه منتشر می کرد. در این نشریه عمدتاً مقاله های سیاسی چاپ می شد. برای مثال یکی از موضوع هایی که مطرح بود جهان در عصر بعثت بود. در این مجله شرایط بعثت را با شرایط امروز تطبیق می دادند و غیر مستقیم این گونه القا می کردند که الان نیاز به یک تحول و انقلاب است؛ یعنی با این نوع مطالب محیط را تاریخی می کردند و به بیان تاریخ سیاسی می پرداختند. اینها شاگردان حاج آقا روح الله خمینی بودند که درسشان خیلی درس وسیع و شاگردان خوبی داشتند.

** در همین زمان ما شاهد هستیم که نشریه دیگری به نام «مکتب اسلام» نیز منتشر می شد. این نشریه به چه مباحثی می پرداخت؟
***هاشمی: نشریه «مکتب اسلام» به صورت ماهانه توسط عده ای دیگر از افراد حوزه منتشر می شد که به مسایل اجتماعی می پرداخت. پاسخ به سوال های مذهبی و مسایل فرهنگی و اجتماعی از ویژگی های این مجله بود. این 2 مجله به تدریج به سبب انتشار در قم بر روی فضای این شهر تاثیر گذاشتند و به سراسر کشور فرستاده شدند و در آنجاها هم تاثیر داشتند.

**ایرنا: در اوایل دهه40خورشیدی شرایط و فضایی سیاسی به چه شکل بود؟
***هاشمی: در1340خورشیدی آیت الله بروجردی درگذشت. محمدرضا پهلوی فرصت پیدا کرد تا با قم برخورد کند زیرا می خواست مرجعیت را به نجف منتقل کند. بنابراین تلگراف تسلیت به آیت الله حکیم و آیت الله شاهرودی از علمای نجف زد اما علمای قم مانع از این شدند که او بتواند هدف خود را محقق کند و دلیلش هم این بود که سال 1338 که آمریکا طرح انقلاب سفید به محمدرضا پهلوی داده بود که اجرا کند؛ طرحی 6 ماده ای که یکی از موادش اصلاحات ارضی بود. هنگامی که آیت الله بروجردی در قید حیات بود مطلبی در خصوص این اصلاحات به روزنامه ها داد که چاپ کردند با این مضمون که کشور هایی که اصلاحات ارضی انجام دادند نخست جمهوری شدند و بعد اصلاحات انجام دادند در حالی که ایران دارای یک نظام سلطنتی و شاهنشاهی بود. به همین دلیل محمدرضا پهلوی ترسید و کارش را تعطیل کرد اما بعد از درگذشت آیت الله بروجردی، فرصت پیدا کرد تا با روحانیت برخورد کند اما موفق نشد.

** نخستین برخورد یا عمل خلاف نظر روحانیون در این زمان چه بود؟
***هاشمی: نخستین اقدام رژیم پهلوی بعد از درگذشت آیت الله بروجردی، تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در کابینه اسدالله علم بود که به صورت مستقیم علیه مذهب اقدام می کرد. به همین دلیل نیز علما با آن مخالفت کردند و امام خمینی(ره) هم بیانیه تندی علیه آن دادند که بعد دولت مجبور شد این لایحه را پس بگیرد. بنابراین از 1340خورشیدی به بعد دستگاه حکومت یعنی محمدرضا پهلوی، ساواک و دولت عملاً در برابر روحانیت قرار گرفت و با آنها مخالفت کردند.

** بعد از این اتفاق ها در 1342خورشیدی شاهد حادثه فیضیه هستیم. این حادثه چگونه و چطور اتفاق افتاد؟
***هاشمی: در دوم فروردین 1342خورشیدی، آیت الله گلپایگانی به مناسبت سالروز شهادت امام صادق(ع) مراسمی در مدرسه فیضیه برگزار کرد که حین برگزاری آن نیروهای رژیم به مدرسه حمله کردند، مجلس به هم زدند و تعداد زیادی از طلاب را زخمی کردند و کتاب قرآن و هرچه بود، آتش زدند، شیشه ها را شکستند. بعد از این حادثه امام(ره) اعلام کردند که من در روز عاشورا در همین مدرسه صحبت می کنم.

** این سخنرانی چگونه اتفاق افتاد و سخنان امام(ره) چه بودند؟
***هاشمی: می شد 2 ماه دیگر به همین دلیل از طریق شبکه های که مبارزان در سراسر کشور داشتند اطلاع رسانی شد که امام(ره) در روز عاشورا می خواهند سخنرانی کنند. به این ترتیب در آن روز جمعیت زیادی از اطراف به قم آمدند. من هم بودم مدرسه فیضیه، صحن حرم حضرت معصومه(س) و میدان آستانه تا مسجد امام حسن عسکری(ع) یعنی قم همچنین جمعیتی به خود ندیده بود. امام(ره) آمدند یک سخنرانی تندی علیه محمدرضا پهلوی ایراد کردند. چون او در سخنرانی پنجم بهمن 1341خورشیدی گفته بود روحانیت کاری نکنید که من چکمه های پدرم بپوشم بیام، امام(ره) گفتند چکمه های پدرت برای پای تو گشاده است، بدبخت بی چاره از سرنوشت پدرت عبرت بگیر این کارها را نکن من به تو نصیحت می کنم. مستقیم به محمدرضا پهلوی اعلام کردند که حکومت تو نامشروع است.

**بعد از این سخنرانی امام(ره) چه اتفاقی افتاد؟
***هاشمی: بعد از این سخنرانی در نیمه شب، رژیم نیروهای خود را پشت خانه امام در یک باغ مستقر کرد و در از نیمه های شب گذشته بود که به خانه امام(ره) حمله کردند و ایشان را دستگیر و به تهران بردند. در خانه امام(ره)، حاج آقا عیسی بود که کار می کرد در همان زمان دوید در حرم و اعلام کرد که آقا را بردند، شهر همه بیدار شد مردم حرکت کردند و شلوغ شد که عده ای نیز به شهادت رسیدند. بعد که خبر به تهران و ورامین رسید مردم حرکت کردند به طرف بازار و میدان ارگ تا ایستگاه رادیو را بگیرند که رژیم فرمان آتش به قصد کُشت داد که در آن روز عده زیادی در تهران شهید شدند. امام(ره) را در پادگان جمشیدیه زندانی کردند و از اینجا به بعد در حقیقت طلاب و مذهبی ها از نظر حکومت تحت نظر بودن و فشار و اینها از این طرف مبارزه می کردند.

** مبارزه های شما در آن زمان بیشتر در چه حوزه هایی بود؟
***هاشمی: نوع مبارزه من و دیگر مبارزان حوزه بیشتر سخنرانی، تهیه اعلامیه علیه محمدرضا پهلوی و دولت انجام می شد. البته گروه های دیگر که مبارزه می کردند مانند جبهه ملی و نهضت آزادی خواهان تغییر حکومت نبودند و می گفتند قانون اساسی اجرا شود، شاه سلطنت کند نه حکومت اما امام(ره) اعلام کردند که رژیم نامشروع است و خواهان تغییر نظام شدند. بنابراین در حقیقت مبارزه مذهبی ها با رهبری روحانیت از این زمان شروع شد. رژیم تشخیص داد که امام(ره) در مبارزه موثر است برای همین ایشان را یک سال در زندان نگه داشتند و می خواستند اعدام کنند اما در قانون اساسی، بندی وجود داشت که مراجع تقلید مصونیت دارند بنابراین 50 تَن از علمای بلاد از همه شهرها در حضرت عبدالعظیم(ع) تحصن کردند و بیانیه ای نوشتند که آیت الله روح الله خمینی مرجع تقلید است آن را امضا کردند به همین دلیل رژیم نتوانست امام(ره) را اعدام کند. بعد از یک سال ایشان آزاد شدند و به قم آمدند.

**در 1343 خورشیدی لایحه قضاوت کنسولی مشهور به کاپیتولاسیون، با وجود مخالفت گروه کثیری از وکلای مردم، در جلسه‌ای پرتنش از تصویب اکثریت نمایندگان مجلس شورای ملی گذشت. برخورد امام(ره) با این لایحه چگونه بود؟
***هاشمی: هنگامی که لایحه کاپیتولاسیون به تصویب رسید و به آمریکایی ها مصونیت سیاسی داده شد، امام خمینی(ره) در مسجد اعظم سخنرانی تندی ایراد کردند که همان سخنرانی باعث شد که ایشان را دستگیر و به ترکیه تبعید کنند. امام حدود یک سال در ترکیه بودند و بعد به نجف منتقل شدند.

** بعد از تبعید امام(ره)، شما چه فعالیت هایی داشتید؟
***هاشمی: من در آن زمان تا رفتن به آمریکا در کنار آیت الله هاشمی، محمد جواد باهنر و آیت الله محمدرضا مهدوی کنی یک سری مبارزه های متداول روز انجام می دادیم؛ یعنی اطلاعیه تهیه، چاپ و تکثیر می کردیم و با پست به شهرهای دیگر می فرستادیم تا اطلاع رسانی کنیم در این کارها هم چند بار دستگیر شدم از زندان که بیرون می آمدم دوباره شروع می کردم.

**هنگام حضور امام(ره) در نجف چه اتفاقی افتاد که ایشان از آنجا به پاریس رفتند آیا شما هم در جریان ماجرا قرار داشتید؟ 
***هاشمی: در زمان حضور امام(ره) در نجف، سیدمحمود دعایی نیز همراه ایشان بودند دستگاه اطلاعاتی رژیم بعث دعایی را می خواهد و به او می گوید به الله خمینی پیام بدهید که ما الان روابطمان با ایران خوب شده و این با سیاست های ما در تعارض است ایشان اگر می خواهد در عراق بماند حق هیچ نوع مبارزه با محمدرضا پهلوی را ندارد و نمی تواند علیه او صحبت کند و یا اطلاعیه بدهد یا عراق را ترک کند و یا اینکه سکوت در پیش بگیرد. این پیام را به امام می دهند امام هم گذرنامه اش را می دهد به دعایی و می گویند بگو که می خواهم بروم من هرکجا باشم نمی توانم نسبت به کشور و ملتم بی تفاوت باشم. به همین دلیل به سمت کویت حرکت می کنند اما در مرز کویت به ایشان ویزای ورود نمی دهند شب به بصره می آیند در یک هتل تا فردا تصمیم بگیرند چه کنند از هتل بصره حسین پسر حاج مصطفی نوه امام(ره) با من در آمریکا تماس گرفت که این وضعیت شده امام گفته شما را در جریان بگذاریم فردا هر جا رفتیم به شما اطلاع می دهیم فردا خبری نشد و پس فردا از پاریس به من اطلاع دادند که امام به آنجا رفته اند.

**چرا پاریس؟
***هاشمی: امام(ره) می خواستند به یکی از کشورهای اسلامی بروند اما کشورهای اسلامی همه ویزا می خواستند و ویزا هم نمی دادند اما فرانسه جزو کشورهایی بود که با ایران لغو روادید بود بنابراین رفته بودند آنجا تا بعد به جای دیگری بروند.

محمد هاشمی از همراهان امام خمینی(ره) در پاریس می گوید: سیدجلال‌الدین تهرانی که به پاریس آمد امام(ره) شرط گذاشتند که نخست استعفا بدهد بعد بیاید. بختیار هم که درخواست دیدار کرد، امام(ره) نگفتند نیاید بلکه فرمودند نخست استعفا بدهد بعد بیاید؛ یعنی امام(ره) عواملی که می خواستند از طرف دستگاه حکومت با ایشان دیدار کنند به شرط استعفا قبول می کردند.

محمد هاشمی: امام(ره) نگفتند بختیار نیاید، فرمودند استعفا بدهد بعد بیاید
به گزارش دیده بان ایران؛ محمد هاشمی در بخش نخست صحبت های خود به شکل گیری نهضت انقلاب از اوایل دهه 40 خورشیدی و مبارزات خود به همراه دیگر افراد در حوزه علمیه قم، دستگیری امام خمینی(ره) و تبعید ایشان به ترکیه، نجف و ورود ایشان به پاریس پرداخت.

هاشمی در بخش دوم گفت وگوی خود با «پروژه تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی خبرگزاری ایرنا» به دوران حضور خود در پاریس در کنار امام خمینی(ره) تا پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357خورشیدی پرداخته است.
-متن گفت وگو با وی را در ادامه می خوانیم:

** شما از چه زمانی به پاریس نزد امام(ره) رفتید؟
***هاشمی: من بعد از ورود امام(ع) به پاریس از آمریکا به آنجا رفتم و از 117روزی که ایشان در آنجا بودند من هم 114روز در کنارشان حضور داشتم.

** در بعضی از کتاب های تاریخی از شما به عنوان محافظ امام خمینی(ره) در پاریس یاد شده است. وظیفه شما در آنجا چه بود؟
***هاشمی: خانواده ما قبل از اینکه امام(ره) تبعید شوند با ایشان آشنا و رابطه خانوادگی پیدا کرده بودیم. در روزهای نخست که در پاریس بودم تعدادی از دانشجویان برای پیام گرفتن از امام(ره) برای انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا خدمت ایشان رسیدند که من هم با دانشجوها رفتم امام(ره) به من فرمودند شما نمی توانید بروید و باید اینجا بمانید. در همین زمان برادرم آیت الله هاشمی در زندان بود و من هم به امام(ره) گفتم که آقا من نیومدم که بروم من در پاریس هستم. من در آنجا همه کار می کردم؛ یعنی به عنوان محافظ همراه امام(ره) راه می رفتم، هنگام نماز پشت سر ایشان می ایستادم، خرید منزلشان انجام می دادم، بیانیه تهیه می کردم و راننده هم بودم؛ یعنی هرکاری که آنجا بود انجام می دادم.

** در مدت زمان حضور امام(ره) در پاریس با ایشان چه نوع دیدارهایی می شد؟
***هاشمی: امام(ره) روزانه چندین دیدار داشتند. به این معنا 2 نوع دیدار بود یکی دیدارهای عمومی که دانشجو و غیر دانشجو ایرانی می آمدند. به عنوان مثال بعد از نماز با آنها صحبت می کردند شب هم که می آمدند صحبت می کردند. نوع دیگر دیدارهای اشخاص مبارز که فردی یا چند نفره انجام می شد. همه مبارزان آن زمان از کشور هایی مثل فلسطین، الجزایر و جاهای مختلف می آمدند اما یکی از دیدارهایی که به نظر من تعیین کننده و مهم بود، دیدار مهندس مهدی بازرگان و سیدحسن شریعتمداری فرزند آیت الله سیدکاظم شریعتمداری با امام(ره) بود.

**ایرنا: این افراد چه صحبتی با امام(ره) داشتند؟
***هاشمی: این افراد پیشنهاد مشخص به امام داشتند، اینکه امام(ره) شورای سلطنت را بپذیرند. آن شب برای امام(ره) خیلی تلخ بود؛ یعنی زمانی که امام گریه کرد همون شب بود که در صحبت هایشان گفتند که سیاسیونی آمدند به من پیشنهاد می کنند که من اینها را بپذیرم و اگر خمینی هم بپذیرد مردم نمی پذیرند خمینی چگونه می تواند بپذیرد خانواده ای که دیروز با فرزندانشان بودند امروز بچه هایشان شهید شدند اینها نمی پذیرند که این امام در این سخنان اشاره به دیدار فرزند آیت الله شریعتمداری داشتند. بعد مهندس بازرگان به لندن رفت و مجدد بازگشت. می خواست با امام (ره) ملاقات کند که ایشان فرمودند حرفهایت را زدی حرف جدیدی داری؟ این یکی از دیدارهای مهم بود.

** آیا دیدار مهم دیگری هم اتفاق افتاد؟
***هاشمی: بله. کریم سنجابی و چند تَن دیگر از جبهه ملی به پاریس آمدند امام نخست آنها را نپذیرفتند و گفتند که یک بیانیه بدهید که نهضت اسلامی است و مردم حکومت اسلامی می خواهند چون آنها نظرشان این بود که شاه سلطنت کند نه حکومت تغییر نظام نمی خواستند اما امام(ره) نخست گفتند بیایند امضا کنند که اگر از پیش من رفتند حرف دیگری نزنند به همین دلیل بیانیه ای نوشتند دادند آنها امضا کردند و با آنها شرط کردند که موضعشان مردم باشد.

امام(ره) شرط گذاشتند که بختیار نخست استعفا بدهد بعد بیاید

** شروط امام(ره) برای سیدجلال‌الدین تهرانی رییس شورای سلطنت و شاپور بختیار نخست وزیر، برای دیدار با ایشان چه بود؟
***هاشمی: سیدجلال‌الدین تهرانی که به پاریس آمد امام(ره) شرط گذاشتند که نخست استعفا بدهد بعد بیاید. بختیار هم که درخواست دیدار کرد، امام(ره) نگفتند نیاید بلکه فرمودند نخست استعفا بدهد بعد بیاید؛ یعنی امام(ره) به هیچ وجه حکومت پهلوی را تایید نمی کردند چون آن را نامشروع می دانستند و عواملی که می خواستند از طرف دستگاه حکومت با ایشان دیدار کنند به شرط استعفا قبول می کردند.

** در زمان حضور امام(ره) در پاریس نماینده جیمی کاتر رییس جمهوری آمریکا به همراه نماینده ژیسکاردستن رییس جمهور فرانسه به دیدار ایشان آمدند. در این دیدار چه درخواست هایی از امام(ره) شد؟
***هاشمی: دیدار مهم دیگری که اتفاق افتاد نماینده جیمی کاتر رییس جمهوری آمریکا بود در اوایل بهمن از کاخ الیزه تماس گرفتند که نماینده کارتر می خواهد با امام(ره) دیدار کند به ایشان گفتیم امام(ره) هم پذیرفتند ساعت 10 شب نماینده کارتر به همراه نماینده ژیسکاردستن رییس جمهور فرانسه آمدند. نماینده کارتر از امام خواست که الان به ایران نرود ایران برای ایشان خطرناک است و به طور ضمنی می گفت شما در مسایل ایران دخالت نکنید اما امام(ره) به آنها گفتند که من هنوز تصمیم نگرفته ام به ملت هم نگفته ام که با آمریکایی هایی که در ایران هستند چه کنند اگه لازم باشد می گویم؛ یعنی امام(ره) به یک مقداری نماینده کارتر را تهدید کرد. نماینده فرانسه از راه مهربانی وارد شد که اگر اینجا جایتان بد است شما را به قصر ورسای منتقل کنیم، فعلاً شما ایران نروید ایران برایتان خطرناک است همین جا باشید که امام(ره) از او تشکر کرد. بعد به محض اینکه اینها بیرون رفتند امام(ره) فرمودند که اعلام کنید من جمعه به ایران می روم. ما هم بیانیه ای نوشتیم و به رادیو فرانسه دادیم و سال 24 نیمه شب این رادیو اعلام کرد امام به ایران می رود. این پیام یک موج راه انداخت.

** به نظر شما چرا امام آن شب تصمیم گرفتند که به ایران بیایند؟
***هاشمی: از امام(ره) پرسیدم که آقا شما چرا آن شب این تصمیم را گرفتید؟ امام فرمودند: کارتر که دوست من نیست من گفتم اینها توطئه ای در ایران دارند که اگر من آنجا باشم مانع توطئه می شوم اینها می خواستند من را اینجا نگه دارند. هرچند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اسناد معلوم شد که ژنرال هایزر را به ایران فرستاده بودند تا کودتا کند. آنها می خواستند امام(ره) را آنجا نگه دارند تا این کودتا انجام شود که امام(ره) با تصمیم برای ورود به ایران مانع از این کار آنها شد.

** مهمترین این دیدارها را کدام می دانید؟
***هاشمی: به نظر من دیدار نماینده کارتر مهمترین دیدار بود که می خواست از ورود امام(ره) به ایران جلوگیری کند اما امام(ره) نپذیرفتند و در روز 12 بهمن 1357خورشیدی به ایران آمدند و انقلاب اسلامی در 22 بهمن به پیروزی رسید.

گروه های مختلف در صدا و سیما نفوذ داشتند

 محمد هاشمی مدیرعامل وقت صدا و سیما می گوید: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی صدا و سیما جای حساسی بود و گروه های مختلف در آنجا نفوذ داشتند. بنابراین یکی از کارهایی که در آنجا انجام دادم این بود یا آنها را کنار می گذاشتم یا می گفتم عقیده شما محترم اما نمی توانید آن را از رسانه ملی اعمال کنید زیرا صدا و سیما متعلق به همه است.

محمد هاشمی در بخش های پیشین گفت وگوی خود به مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تا ورود امام خمینی(ره) به ایران را انعکاس داد و در بخش سوم گفت وگو با «پروژه تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی خبرگزاری ایرنا» به خاطرات خود از روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا انتخابات 1396خورشیدی پرداخته است.

** بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین فعالیت هایی که داشتید چه بود؟
***هاشمی: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد و من یکی از اعضای 30 نفره شورای مرکزی حزب و مسوول روابط بین الملل آن بودم و در روزنامه «جمهوری اسلامی» یکی از دبیرهای سیاسی آن شدم. بعد به ورازت کشاورزی رفتم و چندماه در آنجا ماندم.

** در دولت بنی صدر هم سمت دولتی داشتید؟
***هاشمی: وقتی بنی صدر رییس جمهور و محمدعلی رجایی نخست وزیر شد. این 2 تَن به خاطر چند مسوولیت مانند وزیر امور خارجه و رییس بانک مرکزی به توافق نمی رسیدند. رجایی من را به عنوان معاون سیاسی خود انتخاب کرد و در دولت رجایی هم به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه انتخاب شدم.

** در همین زمان بهزاد نبوی هم با رجایی کار می کرد. ارتباط این 2 تَن چطور بود؟
***هاشمی: بهزاد نبوی با رجایی رابطه خیلی خوبی داشتند او واقعاً به بهزاد اعتماد داشت و در دولت خود نبوی را به عنوان وزیر مشاور در امور اجرایی انتخاب کرد.

** در هشتم شهریور 1360 خورشیدی انفجار دفتر نخست وزیری اتفاق افتاد و محمد رجایی و محمدعلی باهنر به شهادت رسیدند. نظر شما در مورد پرونده این انفجار چیست؟
***هاشمی: پرونده انفجار دفتر نخست وزیری پرونده اطلاعاتی و امنیتی خیلی مهمی است که در آخر دقیقاً مشخص نشد که مثلاً این پرونده چه چیزی بوده، خب قبل از انفجار نخست وزیری انفجار حزب جمهوری اسلامی بود که شهید دادیم و منافقین در حزب نفوذ کرده بودند و انفجار انجام دادند. بعد و طبق چیزی هایی که منتشر شد در نخست وزیری هم همان منافقین نفوذ کرده بودند.

** شما بعد از آن به صدا و سیما رفتید. چندمین مدیر عامل بودید؟
***هاشمی: من هشتمین مدیر عامل صدا و سیما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بودم یعنی 9 ماه که صادق قطب زاده بود و 21 ماه بعد به طور متوسط هر سه ماه یک تَن عوض می شد.

** دلیل این اتفاق را چه می دانید؟
***هاشمی: صدا سیما جای حساسی بود و گروه های مختلف در آنجا حضور داشتند. توقعات مردم هم زیاد بود و مدیریت هم هنوز در کشور حاکم نبود؛ یعنی بعد از پیروزی انقلاب اتفاقی که افتاد مدت ها اینگونه بود که ما یک ساختار حکومتی نداشتیم ساختار حکومتی نظام شاهنشاهی هم قبول نداشتیم؛ یعنی آنها به تعبیری طاغوت بودند و از یاقوت هم خبری نبود. مثلاً کمیته های انقلاب اسلامی تشکیل شده بودند و هنوز خود آنها هم نظم نداشت مثلاً گلوله اسلحه شلیک و یک تَن کشته می شد. بنابراین آنگونه نظم یا سازمانی وجود نداشت. بنابراین صدا و سیما هم چون خیلی حساس بود همه می خواستند در آنجا نفوذ داشته باشند.

** جریان حکم شما به صدا و سیما چگونه اتفاق افتاد؟
***هاشمی: شورای سرپرستی که می خواستند من را انتخاب کنند من به آنها جواب ندادم گفتم که باید بروم با امام(ره) مشورت کنم. پنج شنبه بود من زنگ زدم دفتر امام(ره) وقت گرفتم برای شنبه صبح منتها آنها همان شب حکم من را از خبر خواندن و صبح شنبه که من رفتم خدمت امام(ره) به ایشان عرض کردم که می خواستم از شما مشورت بگیرم اما حکم صادر شد. امام دعا کردند و چند تا مساله گفتند. یکی این بود که صدا و سیما متعلق به همه است و بنابراین در آنجا کمتر با حیثیت مردم کار داشته باشم.

** حضور گروه های مختلف در صدا و سیما را چگونه احساس کردید؟
***هاشمی: من روز نخست که به صدا و سیما رفتم آنجا ساختمانی بود که دفتر مدیر عامل در آن قرار داشت ورودی آن کریدوری داشت. در آن کریدور حدود 15 در 2 متر اطلاعیه زده بودند که بیشتر گروه ها اطلاعیه داشتند. بنابراین صدا و سیما به لحاظ نفوذ افراد و گروه های مختلف بدتر از دانشگاه شده بود. برای مثال تحلیل سیاسی روز را که بعد از خبر ساعت 2 پخش می شد، منافقین می نوشتند. البته تا قبل از اینکه من بروم آنجا 3 هزار تَن از صدا و سیما اخراج شده بودند که تعدادی از آنها واقعاً به ناحق اتفاق افتاد که افراد مفید و موثری بودند و می توانستند موثر باشند. نباید فراموش کرد صدا و سیما یک سازمان تخصصی تری بود سازمانی که از هنرمند تا مهندس و همه نوع تخصص در آن وجود داشت. بنابراین یا باید با نیروهای که از دوره قبل مانده بودند اداره می شد یا اگر می خواستیم نیروی خودی بگذاریم باید آموزش دیده باشد.

** یکی از کارهایی که به محض ورود به صدا و سیما انجام دادید، چه بود؟
***هاشمی: شبی که به من حکم دادند یک دفعه سر اخبار ساعت هشت و نیم تلویزیون قطع شد، پنج دقیقه بعد حجت الاسلام احمد خمینی از منزل به من زنگ زد و گفت: چی شده؟ گفتم نمی دانم ما هنوز سازمان نرفتیم. گفت: برو ببین چی اتفاقی افتاده است. رفتم سازمان دیدم همه دارن دور خودشون می چرخند بعد به نگهبان گفتم قبلاً مدیر اینجا چه فردی بود؟ گفت: مهندس امجدی. گفتم کجاست؟ گفت: پاکسازی شد. گفتم خونه اش کجاست؟ گفت: در خیابان جردن رفتم در خانه اش در زدم امجدی وقتی مرا دید خیلی تعجب کرد گفتم میای همراهم برویم؟ گفت: بله. گفت برای چه؟ گفتم تلویزیون قطع شده نگاه کن ببین مشکلش چیست. آمدیم امجدی رفت توی پخش 2 دقیقه طول نکشید برنامه را رفت روی آنتن. بعد به او گفتم تو را چرا پاکسازی کردند؟ گفت: نمی دانم. پرونده اش را خواندم دیدم جزو انسان های نماز خوان و متدین است. به او گفتم فردا بیا دفترم. آمد دفترم، حکم اخراجش را باطل کردم و حکم مدیریت به او دادم. بنابراین یکی از کارهایی که من در صدا و سیما انجام دادم این بود که گروه های سیاسی که در آنجا بودند یا کنار می گذاشتم یا می گفتم عقیده شما محترم اما نمی توانید آن را از رسانه ملی اعمال کنید زیرا صدا و سیما متعلق به همه است.

** بعد از صدا و سیما عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شدید و بعد هم در انتخابات 1396خورشیدی ثبت نام کردید. دلیل آن چه بود؟
***ایرنا: من به توصیه آیت الله هاشمی که گفت یک تَن بیشتر نامزد انتخابات شود و پنج تَن هم نام بردند که یکی از اینها در کنار حسن روحانی باشد. من تا روز شنبه صبح صبر کردم هیچ فردی نرفت ثبت نام کند من رفتم ثبت نام کردم. با توجه به تجارب و کارنامه ای که در جمهوری اسلامی داشتم از هر جهت خودم را واجد شرایط می دانستم تمام عمر من در انقلاب و در حوزه های مختلف گذشته بود.

صدا و سیما رسانه ملی نیست و جناحی افراطی است

** وضعیت امروز صدا و سیما به عنوان یک رسانه ملی را چگونه ارزیابی می کنید؟
***هاشمی: الان به نظر من صدا و سیما، رسانه ملی نیست؛ یعنی جناحی افراطی است به همین دلیل هم نه اثر دارد نه مخاطب. الان اصلاً صدا و سیما به عنوان رسانه ملی نمی تواند باشد.

**ایرنا: من نام افرادی را ذکر می کنم شما دیدگاه خود را در مورد آنها بگوید.
**ایرنا: آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی.
***هاشمی: مسلمان موحد، انقلابی و مبارز.

**ایرنا: سیدمحمد خاتمی.
***هاشمی: انسان فرهنگی، مودب و متدین.

**ایرنا: میر حسین موسوی.
***هاشمی: خدمتگزار به نظام جمهوری اسلامی. در سال های جنگ و سختی ها خیلی خدمت کرد.

**ایرنا: مهدی کروبی.
***هاشمی: از روحانیونی که خدمت کرد. در بنیاد شهید در مجلس شورای اسلامی. از خدمتگزاران به نظام جمهوری اسلامی.

**ایرنا: محمود احمدی نژاد.
***هاشمی: مشکل سازترین فرد برای کشور.

**ایرنا: ابوالحسن بنی صدر.
***هاشمی: خلاصه حرفی که بنی صدر می زد انقلاب یا کشور 2 رهبر نیاز دارد یک رهبر سیاسی می خواهد یک رهبر دینی؛ یعنی تئوری انگلیسی ها که دین از سیاست جدا است به آن معتقد بود و خودش را رهبر سیاسی می دانست اما خیلی هم متکبر و خودخواه بود. کتابی هم نوشت بنام «کشش شخصیت» که در این کتاب وضعیت انسان های متکبر را توضیح می داد بعضی از صفاتی که در این کتاب نوشته در خودش بود./ 
 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.