تیم ملی فوتبال ایران در شرایطی جام ملت‌های هفدهم را آغاز خواهد کرد که بر اساس رنکینگ فیفا، تیم اول آسیاست اما این تنها روی کاغذ است. درون زمین اتفاقاتی رخ می‌دهد که برای بهترین کارشناسان دنیا هم قابل پیش‌بینی نیست.

 فوتبال، معلول حوادث مختلف است و این حوادث همواره از بهترین مربی‌های دنیا هم پیشی می‌گیرند. به رغم کاستی‌هایی که فوتبال ایران همچون زیرساخت‌ها، بحث مدیریتی، مسائل اقتصادی و فاصله داشتن با فوتبال مدرن دارد اما براساس آمارهای AFC به جهت استعداد فوتبالی در آسیا اول هستیم. بنابراین ظرفیت بالایی برای رسیدن به مراحل پایانی در این جام داریم. البته باید توجه داشت که بالاخره بهترین تیم‌های جهان هم نقطه ضعف‌هایی دارند. نمی‌دانم که تیم ملی در جام ملت‌ها به شیوه مألوف خود بازی می‌کند که دفاعی و مبتنی بر ضد حمله است یا در این رقابت‌ها که بیشتر حریفان در سطح پایین‌تری قرار دارند، تغییر روش می‌دهد؟ یا اینکه آیا توانمندی این را داریم که سیستم‌هایمان را به هم سوئیچ کنیم؟ اینها سؤالاتی در ذهن من هستند که تا مسابقه‌ای از تیم ملی نبینم، پاسخ آنها را نمی‌توانم پیدا کنم. اینکه «فوتبال دفاعی، ضد فوتبال است» مسأله‌ای است که خیلی‌ها با آن موافقند؛ خیلی‌ها هم مخالفند و این تصور را دارند که نه خلاف قانون است و نه خلاف اخلاق. ولی در کل مردم در تمام دنیا می‌خواهند از فوتبال لذت ببرند و طبیعتاً این لذت را از فوتبال دفاعی نمی‌برند. بنابراین این انتظار بجایی است که مردم دوست دارند تیم ملی‌شان در مقابل حریفان آسیایی حداقل یک توازنی در شیوه دفاعی و حمله داشته باشد و به شیوه گذشته‌اش بازی نکند. حال اگر مقابل تیم‌های قدرتمند دوباره به همان شیوه متوسل شود قابل توجیه است، اما در مورد تیم‌هایی که در سطح پایین تری هستند، انتظار می‌رود که تهاجمی بازی کند و آن لذتی را که فوتبال تهاجمی می‌تواند به مردم بدهد، منتقل کند.
البته ناگفته نماند که فوتبال با نتیجه‌اش سنجیده می‌شود و بسیاری از مربیان نتیجه‌گرا هستند. یونان را دیدیم که با یک شیوه دفاعی ویران کننده قهرمان یورو 2004 شد و این در حالی است که خیلی از کارشناسان اروپایی و سایر کشورها که برای دیدن این مسابقات به پرتغال رفته بودند این تیم را زیر فشار قرار دادند و حتی می‌توانیم از لفظ «کوبیدن» استفاده کنیم. ولی «اتوری ‌هاگل» سرمربی آلمانی وقت این تیم گفت که بهترین تاکتیک یعنی برد! بنابراین هر مربی یک دکترین و فلسفه‌ای دارد که بر اساس آن عمل می‌کند. طبیعی است که من دلم می‌خواهد تیم ملی کشورم ببرد و به هیچ وجه پیرو این نظریه نیستم که زیبا بازی کند ولی ببازد! مسأله دیگر این است که سرمربی تیم ملی را چه دوستش داشته باشیم چه نداشته باشیم، اوست که مسئولیت همه امور فنی را برعهده دارد و هیچ‌کس نمی‌تواند در آن مداخله کند.
 این حق طبیعی و صریح اوست که با هر شیوه‌ای بازی کند. ولی جامعه کشور بویژه جامعه رسانه‌ای می‌تواند تیم ملی را نقد کند. این نقد اگر مؤدبانه و منصفانه باشد نوعی حمایت از تیم ملی است ولی اگر نقدی مخرب، بدون آگاهی و مسئولیت باشد، کارایی مفیدی نخواهد داشت. تمام کسانی که به نوعی با فوتبال گره خورده‌اند، یا با قلم خود یا دوربین‌شان یا با حضورشان این حق برایشان محفوظ است که اظهار نظر کنند، ولی بعضی افراد این فوتبال را لمس کرده‌اند. شما باید روی نیمکت‌های پر هول و هراس نشسته باشید تا ببینید تصمیم‌گیری چقدر در آن شرایط بحرانی سخت است. مربیگری کار بسیار دشواری است، مانند خنثی کردن مین می‌ماند و ممکن است خودتان و نیمکت‌تان به هوا بروید. بنابراین باید با واقعیت‌های فوتبال هم آشنا باشیم. این طور نیست که از طریق تئوری، خواندن و کسب اطلاعات بتوانیم به یک نتیجه کامل در فوتبال برسیم و خودمان را محق بدانیم که ما داریم درست می‌گوییم. نه!
فوتبال بازی عدالت نیست. به دفعات شاهد بوده‌ایم که تیم برتر زمین بازی را باخته، داور به اشتباه علیه عدالت سوت زده، توپ علیه عدالت چرخیده یا وارد دروازه‌ای شده یا نشده. بنابراین سرمربی تیم ملی بودن مسئولیتی فوق‌العاده دشوار است. زمانی که شما از تیم مقابل عقب هستید ساعت‌تان پرواز می‌کند، اما زمانی که پیش افتاده‌اید انگار زمان متوقف شده است. اینها چیزهایی است که باید باتجربه لمس‌شان کرد.
کی‌روش مجموعه‌ای از بازیکنان خوب و توانمند در اختیار دارد اما اینکه کدام بازیکنان در جام ملت‌ها می‌درخشند و پس از آن روزهای روشنی در انتظارشان خواهد بود، قابل پیش‌بینی نیست. فوتبال قصه بی نهایت پیچیده‌ای دارد و شبیه به داستان‌های «آگاتا کریستی» است که نویسنده، آخر داستان قاتل را معرفی می‌کند. در فوتبال نیز آخر سر می‌فهمیم که چه شده است. بسیار معماگونه است. به هر حال معتقدم یک تیم فوتبال ستون فقرات دارد. این ستون فقرات یک دروازه‌بان تراز اول است، یک مدافع میانی است که قدرت رهبری دارد و خط دفاعی را حفظ می‌کند، یک پلی میکر (playmaker) یا مهندس یا طراح است که در میانه زمین حضور دارد و البته یک گلزن تمام عیار. در یورو 2008 لوئیس آراگونسِ فقید سرمربی تیم ملی اسپانیا بود که تیمش قهرمان جهان شد. زمانی که از او پرسیدند چگونه قهرمان شدی؟ گفت که ما در انتهای زمین کسی را داشتیم که گل نمی‌خورد (کاسیاس)، در نوک حمله هم کسی را داشتیم که هر توپی را می‌گرفت، گل می‌کرد (فرناندو تورس). بنابراین در یک تیم این ستون فقرات باید خیلی قدرتمندتر از بقیه نفرات باشد. بنجامین فرانکلین گفته بود در دنیا فقط دو چیز قطعیت دارد؛ مرگ و مالیات. بنابراین شما نمی‌توانید در مورد فوتبال با قطعیت صحبت کنید، فوتبال شبیه به زندگی است. هر روز و هر مسابقه آن آبستن حوادث مختلفی است و می‌تواند همه را غافلگیر کند.
درباره اینکه آیا می‌توانیم به قهرمانی امیدوار باشیم یا خیر هم اصلاً قطعیتی وجود ندارد. انسان در بدترین شرایط زندگی هم همیشه کورسوی امیدی دارد. فوتبال و زندگی به عنوان معلمان من به من آموخته‌اند که نه، آن طوری که تو فکر می‌کنی نیست و نمی‌شود. اینکه برخی پیش‌بینی می‌کنند که مثلاً ما 80درصد فلان مسابقه را می‌بریم برایم بسیار عجیب است و نمی دانم این درصدها از کجا می‌آید و پیمانه آن چیست؟ و چگونه ما می‌توانیم به یک درصدی برسیم که قاطعانه روی آن مکث و اظهار نظر کنیم. با این حال من به تیم ملی کشورم امیدوارم و در آرشیو ذهنی خود هم که جست وجو می‌کنم می‌بینم ما قدرتمند هستیم و می‌توانیم به مراحل پایانی برسیم. فعلاً باید گام به گام و مسابقه به مسابقه جلو برویم و ببینیم چه چیزهایی می‌تواند امید ما را بیشتر کند. اتفاقاتی هست که به عنوان حوادث بیرونی به درون زمین سرایت می‌کند. یک پنالتی مشکوک، یک اخراج زودهنگام و یک خطای داوری می‌تواند استراتژی یک مربی بسیار خوب جهانی را هم خدشه‌دار کند. به هر حال جام ملت‌های آسیا یک ضیافت است. پس از جام جهانی که یک ضیافت جهانی بود، جام ملت‌ها یک ضیافت قاره‌ای است که خوشبختانه ما هم در آن حضور داریم. نگاهم به تیم ملی خوشبینانه است. 11 کشور عربی در این جام حضور دارند، 7 کشور از شرق دور، 3 کشور از آسیای میانه و 3 کشور ایران، استرالیا و هند هم از جغرافیای خاص خودشان. با این شرایط می‌توانم بگویم که جبهه‌هایی علیه تیم ما هست؛ جبهه‌هایی که از بیرون می‌آیند ریشه در تاریخ دارند، ریشه در محاسبات اجتماعی با کشورهایی خاص دارند و این مسأله‌ای است که می‌تواند برای ما مشکل زا باشد. در مجموع کار ما آنچنان هم که جامعه به آن فکر می‌کند ساده نیست، بلکه دشوار هم هست. نه باید برای فرار به جلو حریفان را خیلی بزرگ کنیم و نه برای اینکه برخی چیزها را دوست نداریم واقعیت‌ها را کتمان کنیم. واقعیت این است که هر تیمی می‌آید، مبارزه می‌کند، انگیزه خودش را دارد و ما هم طبیعتاً ایران هستیم و انگیزه‌های خود را داریم. ما که انگیزه بسیار بالایی داریم و این انگیزه‌ها از دل جامعه ما بر می‌آید؛ انگیزه‌هایی که تنها برگرفته از ورزش هم نیست و امیدوارم آن انگیزه‌ها به ما کمک کند و به نتیجه ای که درخور و شأن‌مان است، برسیم.
در نهایت امیدوارم که با یک ناکامی همه به جان یکدیگر نیفتیم و با یک پیروزی ابرها را سیر نکنیم. گام به گام جلو برویم. برای تیم ملی کشورم آرزوی موفقیت می‌کنم. با وجود اینکه در شرایط فعلی خیلی چیزها را دوست ندارم اما آن نیروی غریزی که در وجودم به عنوان یک ایرانی است، از همه چیز قوی‌تر بوده و تیم ملی را دوست دارم./ روزنامه ایران