اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی

چگونه سرمایه اجتماعی را احیا کنیم

چگونه سرمایه اجتماعی را  احیا کنیم
صادق زیباکلام استاد دانشگاه

آیا مسئولان کشورمان اساساً به مقوله‎ای به نام سرمایه اجتماعی قائل هستند؟ اگر قائل هستند، آیا قبول دارند که سرمایه اجتماعی بسیاری از مسئولان و نهادهای رسمی و دولتی ما ظرف یکی دو دهه گذشته نزول و افول کرده است؟ صفت بشدت را به کار نمی‌‏برم اما اصل مطلب این است که باید بپذیریم که این سرمایه واقعاً افول کرده است. سه مثال زنده مطرح می‏‌کنم تا نشان بدهد که این افول چقدر جدی بوده است.

 چند ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 92 که آقای روحانی با 19 میلیون رأی پیروز آن شدند و مردم هم خیلی به ایشان باور داشتند، رئیس جمهوری منتخب از مردم خواستند که به حل مسأله پرداخت یارانه فله‌ای کمک کنند. حرف‎شان این بود که اگر واقعاً کسانی به این 45 هزار و 500 تومان، بخصوص در شهرهای بزرگ و مناطق ثروتمندتر شهرها و از بین اقشار و لایه‌های مرفه جامعه نیازی ندارند ثبت‏ نام نکنند و بگذارند که دست و بال دولت باز باشد تا این یارانه را با میزان بیشتری بتواند به اقشار و لایه‌های محروم‌تر جامعه بدهد. آنها حساب کرده بودند که مثلاً ما یک نفر را داریم که اصلاً نیازی به این مبلغ ندارد و یک نفر را هم داریم که بشدت به این پول نیازمند است، بنابراین اولی ثبت نام نکند تا دولت بتواند به سهم دومی اضافه کند. در آن روزها این انتظار وجود داشت مردمی که چند ماه قبل به آقای روحانی رأی داده بودند، به دعوت او لبیک بگویند و برای دریافت یارانه ثبت ‏نام نکنند. جالب‏تر اینکه نه تنها این موضوع را شخص رئیس ‌جمهوری اعلام کرد بلکه از تریبون‎های نماز جمعه هم از مردم خواسته بودند که اگر نیازی به یارانه ندارید، ثبت‌نام نکنید. اما شاهد بودیم که نزدیک به 74 میلیون نفر برای دریافت یارانه ثبت‎نام کردند. 
جالب است که خیلی از مردم می‎گفتند که بله ما قبول داریم که به این مبلغ نیازی نداریم ولی چرا به دولت بدهیم؟ خودمان آدم‎های محروم و فقیر می‎شناسیم و به آنها می‌‏دهیم. این اتفاق یک زنگ خطر بود اما متأسفانه دولت روحانی این علامت و پیام را نگرفت و با همان سیاست‎های قبلی ادامه داد تا حادثه دوم اتفاق افتاد که در زمان سالگرد آن به سر می‌‏بریم؛ زلزله کرمانشاه.
این دفعه مردم آمدند و به حساب یک استاد دانشگاهی به اسم صادق زیباکلام ظرف 48 ساعت یک میلیارد تومان پول واریز کردند، به حساب علی دایی، نرگس کلباسی، نیکی کریمی و چند نفر دیگر هم پول ریختند. در صورتی‎که واقع مطلب این است که به جای اینکه به حساب این افراد پول ریخته شود یا به طور سمبلیک ریخته شود، پول بایستی به حساب کمیته امداد و هلال احمر و ستاد بحران استان کرمانشاه ریخته می‌‏شد. اما مردم نریختند. این یک واقعیت تلخ از کاهش شدید سرمایه اجتماعی است.
مثال سومی که نشان می‌‏دهد به سرمایه اجتماعی بشدت لطمه وارد شده، اتفاقی بود که همزمان با بالا رفتن قیمت دلار و طلا رخ داد. درست همان زمانی که قیمت ارز به بالای 5 هزار تومان رسیده بود، آقای روحانی در تلویزیون ظاهر شدند و از مردم خواهش کردند که ارز و طلا نخرید، اما در برابر این درخواست چه دیدیم؟ دیدیم که مردم در مقابل صرافی‎ها چطور صف می‌بستند تا ارز بخرند. 
همزمان با اتفاقی که در ایران افتاد، در ترکیه هم شاهد چنین رخدادی بودیم. آقای اردوغان که خیلی هم محبوبیتی بین تحصیلکرده‎ها، لیبرال‏‌ها و سکولارهای ترکیه ندارد، از مردم کشورش خواست که اگر دلار و طلا دارید، به بانک‎ها بفروشند تا بتوانند کمکی به حال دولت کنند. دو کشور مردمشان مسلمان و همسایه هستند، در یک کشور به اسم ترکیه، مردم صف می ‏بندند که طلا و دلارهای خود را به قصد کمک به دولت بفروشند اما در کشوری به اسم جمهوری اسلامی ایران، مردم صف می‏ بندند که طلا و دلار بخرند آن هم با وجود اینکه دولت از آنها تقاضای کمک دارد.
احتیاجی نیست که ما برویم و بحث‏ های آکادمیک جامعه‌‏شناختی کنیم که سرمایه اجتماعی را چگونه باید تعریف کرد، یا فلان جامعه‌‏شناس امریکایی و انگلیسی آن را چگونه بیان می‏‌کند یا اینکه آیا اینها به مختصات جامعه ما می‏‌خورند یا نه. ما می‎توانیم وارد این گونه وادی‌ها بشویم که متأسفانه برخی از ماها هم می‌‏شویم اما واقعیت امر این است که نیازی نیست ما وارد بحث‏‌های آکادمیک بشویم چون مشهود است  که این سرمایه سقوط کرده است. نکته‌‏ای که باز ما را تکان می‎دهد، این است که رفتار مردم ما در 20 سال و 30 سال قبل اصلاً این گونه نبود. دوران جنگ کی بود؟ 30 سال قبل بود، 300 سال قبل که نبود. 
در دهه 60 وقتی جنگ شد، زمانی که روحانی یک محله اعلام می‏‌کرد هفته آینده می‎خواهیم برای رزمندگان جبهه کمک جمع کنیم، اگر کسی حتی 5 تخم مرغ هم داشت، هر 5 تای آن را می‌‏بخشید. نمی‎گفت معلوم نیست دیگر چه زمانی تخم مرغی که مساجد به میان مردم توزیع می‎کنند، برسد پس دو تا از اینها را پیش خودم نگه دارم و بقیه را برای کمک بدهم. این ملت همان ملت است ولی الان وقتی دولت از آنها می‏‌خواهد که کاری را انجام دهند و یا ندهند، وقعی نمی‎گذارند. این مسأله می‎تواند به جاهای خیلی بحرانی‎تر- نمی‏‌خواهم بگویم خطرناک‌تر- کشیده شود. حداقلی از اعتماد باید به مسئولان و نظام باشد. اینکه این میزان از اعتماد از بین رفته، فاجعه‏‌آمیز است.
حال باید به دنبال پاسخی برای این سؤال بگردیم که چه باید بکنیم؟ اولین کاری که مسئولان باید انجام دهند این است که اگر در ملأ عام اذعان نمی‎کنند که اعتبار اجتماعی سقوط کرده است، لااقل در خلوت خودشان بپذیرند اعتبار اجتماعی‎شان سقوط کرده و بروند به دنبال پاسخ به سؤال  چه باید کرد؟ اگر هم معتقدند که سرمایه اجتماعی ما سقوط نکرده، بگویند که ما استادان دانشگاه و جامعه‌شناسان داریم اشتباه می‎کنیم. اگر معتقدند که سقوط کرده که من و خیلی‎های دیگر هم به آن معتقدیم آن وقت باید بروند و با دانشگاهی‌‏ها صحبت کنند و با صاحبنظران علوم اجتماعی مشورت کنند که چه کنیم که اعتبار اجتماعی چگونه تدریجی احیا شود. 
 
کپی