اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

امیدهای‌ کوچک‌ رهایی‌ بخش

امیدهای‌ کوچک‌ رهایی‌ بخش
میترا فردوسی پژوهشگر مطالعات فرهنگی

چند سال پیش مخاطب تئاتر آهنگ‌های قدیمی محمد رحمانیان بودم. یک دیالوگی داشت که حالا که می‌خواهم در مورد امید بنویسم به ذهنم انگشت می‌کشد: «اول میگن یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش می‌خواد آواز بخونه. یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش میخواد عاشق بشه.

 اما راستش رو نمیگن... آقای من... خانم من... راستش اینه: یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش می‌خواد بمیره.» من هم فکر می‌کنم که ناامیدی دقیقاً مثل غم گاهی توی هوا پراکنده است، مثل ویروس سرماخوردگی. ناامیدی یک بیماری اجتماعی اپیدمیک است که روی دل‌مان می‌نشیند و بی‌رنگ می‌کند هر چیزی را. یک نفر اگر مبتلا شود، نفس از سر ناامیدی بکشد، یک جامعه آه ناامیدی سر می‌دهد. یک جامعه با نسلی ناامید، جامعه بازنده است. آخر یک جامعه ناامید به کدام افق چشم بدوزد و کدام توسعه را دنبال کند؟ که در ابتلا به ناامیدی فزاینده، «آینده» تاریک است و «اکنون»، نه قدرت و قوامی برای عرض اندام دارد و نه حرف تازه ای.  امروز در ایران با نسلی مواجهیم که ناامیدی شاخصه بارز آن است. بله من فکر می‌کنم ناامیدی یک ویژگی نسلی است و مثلاً اگر دهه چهل، پنجاهی‌ها آرمان‌گرا بودند، دهه شصتی‌ها به همان اندازه ناامیدند. اصلاً به گمانم این‌ها دو چیز نیستند و آن همه آرمان‌گرایی افراطی، این همه ناامیدی افراطی آفریده است. شاید بعد از چند دهه آرمان‌گرایی و امیدوار بودن به توانایی سوژه و عاملیت آن، به اینکه دست‌های ما می‌تواند چیزی بسازد، امروز ناامیدی شدیدی را تجربه می‌کنیم برآمده از همه آرمان‌های به بن‌بست رسیده و نشدن‌ها. البته آرمان‌هایی که ما نقشه‌شان را در تاریخ کشیده‌ایم گاه آنقدر دور از دسترسند که برای رسیدن بهشان مجبوریم مانند پلنگ‌های عاشق ماه پنجه به خالی بزنیم و در نهایت به دره سقوط کنیم. ما ملتی هستیم که در همه چیز اغراق می‌کنیم. مفاهیم و آرمان‌ها را آنقدر دست بالا و پیچیده تعریف می‌کنیم که نمی‌تواند حاصلی جز سرخوردگی داشته باشد. ما همواره آماده هستیم که آرمانی را بزرگ و اسطوره‌ای بسازیم و بعد با تبر ناامیدی به جانش بیفتیم. جامعه احساساتی باید همچنین  شمایلی داشته باشد؛جامعه‌ای که در آن فاصله غلتیدن ما از رؤیا و آرمان، به ناامیدی و انسداد بسیار کم است؛ و تجربه امیدواری‌های کوچک و نجات بخش در آن ناچیز و حقیر. ما امیدهای کوچک را فراموش کرده‌ایم. ما ساختن‌های کوچک و گام‌های کوچک را در سودای تغییرات رؤیایی و ناگهانی قمار کرده‌ایم. اگر با رویکرد تئوری «دریچه شکسته» به جامعه نگاه کنیم می‌فهمیم که چه خوب می‌توانیم به همین امیدهای کوچک اصالت داد. این تئوری می‌گوید اگر از گذری عبور کردی و یک دریچه شکسته در خانه ویران دیدی اول دریچه را درست کن و فکر نکن اگر خانه از پای بست ویران است از کنار دریچه شکسته باید بی‌تفاوت گذشت. دریچه‌های شکسته اگر درست شوند، تصور آباد شدن خانه‌ها هم دور از ذهن نیست. ساختن جامعه، یا به عبارتی ممکن کردن جامعه، کشف این نکته مهم است که سعادت شاید رسیدن به رؤیاهای دست نیافتنی و آرمان‌های بزرگ نباشد. سعادت همان امیدواری معتدل است؛ امید به اینکه ما می‌توانیم با تغییر چیزهای کوچک، تغییرات بزرگ بیافرینیم. تغییرات کوچک و امیدواری‌های کوچک، دست پایین و پوچ نیستند؛ بلکه ‌ جلوی ایستایی فرهنگی و انسداد اجتماعی را می‌گیرند. ما باید امید‌های کوچک را دریابیم. دست کم باید در باره‌شان حرف بزنیم!
در مصاحبه‌ای که در ادامه می‌خوانید با دکتر هادی خانیکی، استاد ارتباطات و فعال سیاسی-اجتماعی، که بی‌شک یکی از شاخص‌ترین نمایندگان امیدواری اجتماعی در ایران است، درباره این ضرورت یعنی از امیدواری حرف زدن صحبت کردیم و وضعیت امیدواری و ناامیدی اجتماعی را به بحث گذاشتیم.
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.