اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

وقتی از تو حرف میزنیم

وقتی از تو حرف میزنیم
سیداحمد بطحایی نویسنده و پژوهشگر دینی

بین همه جشن‌ها و اعیاد و مناسبت‌ها؛ برای همه روز تولد رنگ و بوی دیگری دارد. طبعاً برای من هم. قبل ترها جشن تولد برایم معنای زیادی داشت. یک سالگرد مهم برای عمر و زندگی‌ام. آنقدر خاص و جذاب که از چند ماه قبل تا چند ماه بعد درگیرش بودم. به نوعی نصف سال حاشیه‌ای بود بر روز تولد.

 به اتفاقاتی که در آن روز می افتاد یا افتاده بود فکر می‌کردم. ماضی قریب و مضارع بعید. تقابل و ترکیب احتمالات و احساسات. اما هرچه می گذشت شور و شعف کمرنگ‌تر و بی‌رمق‌تر می‌شد. آنقدر که دیگر اطرافیان بودند یادم می‌انداختند فردا یا پس فردا تولدم هست. این اواخر حلقه تبریک گویان محدود شده بود به رفقای غار و قُربای دار. از سی که گذشتم اوضاع وخیم‌تر و شرایط غریب‌تر شده بود. به حدی که نوتیفیکیشن فیس‌بوک و پیامک‌های بانکی می‌رساندند امروز سالگرد سی و چند سالگی‌ام شده و بالطبع  افسوس بر ایام ماضیه و آرزو بر ساعات آتی. این خاصیت زمان است که چون می‌گذرد همه چیز را از نظر می‌گذراند و رد می‌کند و گردی است از نسیان و غباری از فراموشی. لابد «فرصت» هم از جنس زمان است که می‌گذرد همچون ابر و لحظه‌ای که می‌نگری در آسمان هست و چون چشم بر هم می‌زنی فاتحه مع الصلوات. تمر مر السحاب. گذر زمان همه چیز را کهنه می‌کند تا می‌رسد به تاریخ مصرف و اکسپایر تایم و انا لله و انا الیه راجعون. هرچه هم دم بزنی و داد برآوری که اخوی صبر کن و این چه رسمش هست و دنت فورگت و ریممبر می‌ به گوش فلک نمی رود و چرخ عصاری است که می‌چرخد و لطفاً نفر بعدی. عین بانک که تا شماره ات رد شود و تو در خواب باشی.
اما یک چیزهایی هست که با گذر زمان نه کهنه و زهوار در رفته که بکر و تازه‌تر می‌شوند. انگاری جای ریش ریش کردن زمان، در تاریخ ریشه می‌دوانند و قد می کشند و جوانه‌های تازه زده بالا می‌روند. هرچه ویروس و حشره و آفت هم بخواهد به جان این درخت بیفتد؛ نه زمینش زده؛ که باعث سرفرازی افزونش می‌شوند. شاید عجیب‌ترین و خاص‌ترین اینها محبت دردانه علی و زهرا (سلام خدا بر ایشان) در دل‌های ما باشد. حرارتی که با گذر روز و سال و قرن‌ها نه ملایم و سرد که داغ‌تر و جوشان‌تر می‌شود. انگاری مهر حسین در دل‌ها که می‌نشیند با حرکت عقربه‌های ساعت و بعدتر گذر زمان بیشتر جان می‌گیرد. حرارتی که می‌سوزد و می‌سوزاند. روشن است و روشنی می‌بخشد. نه مثل شمع که تمام شود و نه حتی خورشید که احتمال زوالش رود. مثل خود حسین که جان است و جانبخش و نه جان‌گیر و جان دادنی. که اگر این نبود هر سال دلمان برای تولد محرم و آمدن عاشورا پر نمی‌زد و خون توی رگ هامان نمی‌جوشید. 
لا تُبرد ابدا.
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.