درمان «بیکاری» و «دندان درد»

فرهنگی /
شناسه خبر: 392894

هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر است که بیشتر داستان‌هایش آغشته به سوررئالیسم هستند.

ایران آنلاین /    موراکامی در ایران با کتاب «کافکا در کرانه» به شهرت زیادی رسید و تقریباً تمامی آثار او به فارسی ترجمه شده‌اند. جملات کوتاه و موجز، استفاده از تخیل و تلفیق آن با واقعیت، پرورش شخصیت‌های تنها و مطرود از جامعه و پیوند داستان‌ها با موسیقی کلاسیک از جمله ویژگی‌های آثار او هستند.

 آنها که کار خود را از دست داده‌اند به چندین دور خواندن آثار موراکامی نیاز دارند. زیرا موراکامی، معروف‌ترین نویسنده ژاپنی که آثارش بیشتر از همه به زبان انگلیسی ترجمه شده است، مهارت ویژه‌ای در پروراندن شخصیت‌های منفعل که زمان زیادی در دست دارند و در سرشان ماجراجویی‌های رؤیاگونه وول می‌خورد، دارد.
رمان «سرگذشت پرنده کوکی» با تورو اوکادا که شغلش را بدون دلیل مشخصی ترک کرده، در حاشیه توکیو آغاز می‌شود. او کارهایی را انجام می‌دهد که معمولاً کسانی که بیکار هستند می‌کنند، پختن اسپاگتی در 10 دقیقه در صبح‌ها، گوش کردن به رادیو، بی‌محلی کردن به همسرش کومیکو که با او تماس می‌گیرد تا درباره کارهایی که مناسب او نیست و او هیچ دوستشان ندارد، صحبت کند. او بیرون می‌رود تا به دنبال نوبورو گربه گم شده‌شان بگردد. این جست‌و‌جو او را به دو زنی می‌رساند. ماجراهایی که بعداً پیش می‌آید اگرچه بی‌ربط و عجیب است اما او نه متعجب می‌شود و نه دست به قضاوت می‌زند و همینطور این رمان به ما هم چنین یاد می‌دهد. آنچه از اتفاق‌های این داستان برای ما الهام‌بخش است گشودگی او برای کشف و شهود آزادانه است.
 
   دندان درد
لئو تولستوی یکی از غول‌های ادبیات جهان است که   اگر از درد دندان شدیداً رنج می‌برید، می‌توانید با ورونسکی در رمان  آنا کارنینای تولستوی همدردی کنید: «او از فرط درد در دندان‌های محکمش که در دهانش همچون ردیف عاج‌ دیده می‌شد توان حرف زدن نداشت. او ساکت بود، و چشمانش روی چرخ‌های قطار باربری که آرام و به نرمی روی ریل حرکت می‌کرد، ثابت مانده بود».
در لحظه بعد، آنچه باعث مداوای ورونسکی شد درد شدید روحی‌ای بود که جای این درد فیزیکی را گرفت، خاطره‌ای که «تمام موجودیت او را در غم و اندوه غوطه‌ور کرد» و باعث شد به‌طور کلی دندان درد فراموشش شود. به ریل نگاه می‌کرد که ناگهان او را یا دست کم «آنچه که از او باقی مانده بود» به یاد آورد؛ با آن بدن خونین و تکه‌تکه، سری که از سنگینی وزن موها به عقب افتاده بود، چشمانی که باز و به یک نقطه خیره مانده بود، دهانی که به نظر می‌رسید می‌خواهد از ترس و نگرانی بگوید و ورونسکی هم در جواب بگوید متأسف است.
اگر این تصویر از بدن داغان آنا جواب نداد، به یکی دیگر از تلخ‌ترین صحنه‌های ادبیات فکر کنید و تا فرا رسیدن قرار ملاقات‌تان با دندان‌پزشکتان به آن فکر کنید.