اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
نقدی بر فیلم «دارکوب»

مزاحم وضع موجود

مزاحم وضع موجود
رویا سلیمی منتقد سینما

فیلم «دارکوب» درامی اجتماعی- خانوادگی است که سعی دارد در دل روایت قصه خود به برخی معضلات و آسیب‌های اجتماعی نقبی بزند. اعتیاد زنان، فرزندفروشی، استفاده ابزاری از زنان گرفتار به اعتیاد، که به نظر می‌رسد بیش از آنکه با قصه و درامی درست و حساب شده روبرو باشیم، با فیلمی سر و کار داریم که محتوای مسلط آن، ساختار سینمایی و درام را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و علی‌رغم این ویژگی از علت‌ها نیز حرفی نمی‌زند.

ایران آنلاین / به یکباره مخاطب با چهره‌ای تکیده و غلو‌آمیز از زنی معتاد مواجه می‌شود که بنابر روایت فیلم تا پیش از این مشکل حادی نیز در زندگی شخصی و اجتماعی خود نداشته اما حالا عنصری مزاحم برای وضع موجود اطرافیان می‌شود.

فیلم از یک الگوی مرسوم مزاحمی پیروی می‌کند که با ورود خود به جهان قصه، تمام مناسبات و التزامات وضع موجود را به هم ریخته و گره داستان اساسا در فلسفه حضور او شکل می‌گیرد. گرهی که اوج و فرود داستان را بدون او بی معنا کرده و در ادامه اما عموما نقش این مزاحم در پایان بندی فیلم تفاوت‌های شکلی و ساختاری روایت را منجر می‌شود. در «دارکوب» زنی معتاد با بازی سارا بهرامی پس از شش سال ترک زندگی مشترک، تصادفی همسر سابق و دخترش را می‌بیند. شش سال او که نتوانسته از اعتیادش دست بکشد تنهایی را انتخاب می‌کند و فرزندش را نادیده می‌گیرد. نکته اصلی تا اینجای داستان که نقش مهمی در شخصیت‌پردازی و پیشینه شخصیت دارد، در دقایق آخر فیلم بر مخاطب مکشوف می‌شود. و قرار است با شک و تردید اینکه او مادر واقعی باران –دخترش- هست یا خیر، تعلیق فیلم ما را با خود همراه سازد.

اما این پنهان کردن و چگونگی جدا شدن او از فرزند و همسرش می‌توانست در نیمه نخست فیلم مخاطب را با وجوه شخصیتی آشنا سازد که خاکستری بودنش را پذیرفته و آزمون و خطاهای او در بستر زندگی نباتی‌اش به واسطه اعتیاد را شناخته و حالا با او به عنوان انسانی دچار این آسیب روبرو باشیم. اما شعیبی تصور می‌کند این نکته می‌تواند خود به تنهایی نقش تعلیق را بر عهده بگیرد تعلیقی که در ادامه بسط پیدا می‌کند و ادعای دیگران بر مادر بودن او یا نبودنش تا انتها ادامه می‌یابد. تا اینجا مشکل فیلمنامه کمی منطقی و به رسم مالوف پیروی از پنهان نگه داشتن نکته‌ای کلیدی برای جذابیت و دنبال کردن داستان است.

اما در ادامه نه راز مادر بودن او چندان اهمیت دارد نه تفاوتی به حال وضعیت نرمال زندگی فرزند و شوهر سابق زن دارد. چراکه همسرش به راحتی می‌تواند با توسل به مراجع قانونی در صورت مادر بودن وی نیز حضانت بچه‌ای را به عهده بگیرد که هم او پدرش است و هم مادرش به فرض واقعی بودن و یا حتی نبودن، به نظر دادگاه قطعا صلاحیت نگهداری از فرزندش را نخواهد داشت. فرزندی که او را در نوزادی رها کرده و حالا برحسب اتفاق پیدایش می‌کند. این اتفاقات نه تنها نمی‌تواند حفره‌های خالی درام «دارکوب» را پر کند بلکه به چاله‌هایی تبدیل می‌شود که نخواهد توانست ذره‌ای مخاطب را با خود همراه سازد و قصه نیم بند و روایت خام‌دستانه‌اش را با همان شدت نگرانی شخصیت اصلی دنبال کند. شخصیتی که حالا پس از شش سال نمی‌دانیم چرا در این مدت یادی از فرزندش نکرده و نه اینکه واقعا به دنبال دخترش است یا انتقام روزهای سختی که در پس اعتیاد بر جان پذیرفته را می‌خواهد از همسر سابقش بگیرد؟ به گونه‌ای عملا سطر و ذیل داستان با یکدیگر نمی‌خواند.
و اما وضع موجودی که این شخصیت نه چندان معلوم‌الحال واردش شده، وضعیتی است که در آن نام همسر دوم مرد در شناسنامه کودک ثبت شده و نام فرزند نیز تغییر کرده است. گویی آنها خود مجرمان و تبهکارانی هستند که از دست رازی سر به مهر و دردسرساز در گذشته زندگی خود فرار می‌کنند و حالا با تغییر نام و محل زندگی سعی دارند اوضاع را به سامان کنند. در حالیکه به راحتی می‌توانند اعتیاد مادر واقعی کودک را به عنوان مهمترین و حتی تنها عامل برای حفظ کودک در نزد خود داشته باشند. اما چون در فیلمنامه قرار است این مزاحم بر وضع موجود حمله کند و ریتم زندگی آنها را به هم بریزد بنابراین تدبیر چنین می‌شود که در وضع موجود نیز شرایطی شکننده حاکم باشد که این تضاد قابل قبول و منطقی به نظر بیاید. تدبیری که کلیت داستان فیلم را زیر سوال می‌برد و اساسا طرح موضوع را بی اهمیت می‌سازد.
حتی اگر شخصیت مزاحم به گونه‌ای پرداخت می‌شد که به طمع پول و باج‌خواهی اقدام به ناکوک کردن ساز زندگی آنها می‌کرد و آنها نیز به لحاظ مادی در مضیقه قرار داشتند، شاید کمی ایده خام‌دستانه «دارکوب» را به شکلی فهم‌پذیرتر می‌نمود. ایده‌ای که البته به کرات نمونه‌هایش را در سینمای دنیا و ایران دیده‌ایم و در نهایت عنصر مزاحم به سزای اعمالش می‌رسد.
اما پایان‌بندی فیلم نیز کاملا از شکل بی منطق و شتابزده ایده اصلی برمی‌آید. پس از کشمکش‌ها و اتفاقات متعدد در نهایت زن معتاد به یکباره تصمیم به ترک می‌گیرد تا به عنوان خاله دخترش هر از چندی او را ملاقات کند. به نظر می‌رسد همانطور که اتفاقی آنها پس از سال‌ها همدیگر را پیدا می‌کنند و داستان شکل می‌گیرد خیلی اتفاقی نیز با هم کنار می‌آیند و به شکل کاملا مسالمت‌آمیز با هم خداحافظی می‌کنند و به شکل تصادفی درام در پایان کمدی می‌شود و مخاطب را به خنده می‌اندازد. به نظر می‌رسد کارگردان در استفاده از این ایده مزاحم و تضادش با وضع موجود تنها سعی دارد به چند آسیب اجتماعی بپردازد و احتمالا بحث آینده کودکانی که در پس این آسیب هر کدام به طریقی گرفتار هستند را مطرح کند.

چرا که در کنار این روایت، داستان زندگی زن و مرد معتاد دیگری نیز روایت می‌شود که فرزندشان پیش از به دنیا آمدن فروخته شده و مرد معتاد از این راه امرار معاش می‌کند. ایده‌ای فرعی که در ملازمت با داستان اصلی دو گونه از این طیف را به تصویر می‌کشد. مادرانی که اعتیاد آنها را از فرزندانشان جدا می‌کند و تا زمانیکه این بار همچنان بر دوششان سنگینی می‌کند، قبای مادری بر تن مریضان زار می‌زند.

کپی