خاطرات شنیدنی مهاجران سوری‌ از زندگی دور از جنگ

اجتماعی /
شناسه خبر: 239807

سیلوا برنده یکی از ده بورس تحصیلی در مکزیک شده که توسط سازمان غیرانتفاعی حبشه برای بچه‌های درگیر در جنگ‌های داخلی در نظر گرفته شده است. تا امروز، تقریباً بیش از نیم میلیون نفر در جنگ داخلی سوریه کشته شده‌اند و نزدیک به یازده میلیون نفر هم از خانه و کاشانه خود جدا شده و آواره شده‌اند.

ایران آنلاین /داستان اول: مکزیک

در دوران خوشی که «سیلوا حسن نامو» و خانواده‌اش در شهر دیریک در شمال سوریه زندگی می‌کردند، عصرها همگی پای تلویزیون می‌نشستند تا سریال مکزیکی مورد علاقه‌شان را تماشا کنند.حتی بعد از شروع جنگ داخلی در سوریه و فرار آنها به عراق، او و خانواده‌اش از هر فرصتی برای تماشای تلویزیون و دنبال کردن سریال مورد علاقه‌شان استفاده می‌کردند تا هر روز برای ساعتی هم که شده درد جنگ را فراموش کنند و کمی بخندند. آنها به خواب نمی‌دیدند و تصورش را هم نمی‌کردند که در آینده‌ای نزدیک سر از این کشور درخواهند آورد!
وقتی سیلوا حسن توانست از یکی از دانشگاه‌های مکزیک بورس تحصیلی بگیرد، خانواده‌اش خوشحال نشدند. آنها دوست نداشتند دخترشان وارد کشوری شود که به زندگی‌های از هم پاشیده و باندهای مواد مخدر شهره است.

سیلوا در این رابطه به خبرنگار گاردین می‌گوید: «آرزوی پدرم همیشه این بود که بچه‌هایش تحصیل کنند و به جایی برسند. اما می‌ترسید که دخترش را راهی کشور مکزیک کند، چون به نظر او این کشور نماد ماری‌جوانا و مواد مخدر و جرم و جنایت بود. به هرحال، این چیزهایی بود که ما معمولاً در سریال‌های تلویزیونی آنها و اخبار می‌شنیدیم.»

سیلوا برنده یکی از ده بورس تحصیلی در مکزیک شده که توسط سازمان غیرانتفاعی حبشه برای بچه‌های درگیر در جنگ‌های داخلی در نظر گرفته شده است. تا امروز، تقریباً بیش از نیم میلیون نفر در جنگ داخلی سوریه کشته شده‌اند و نزدیک به یازده میلیون نفر هم از خانه و کاشانه خود جدا شده و آواره شده‌اند. مطابق با آمار، از سال 2014 تنها 39 پناهجوی سوری توانسته‌اند به طور مستقل وارد کشور مکزیک شوند و سازمان غیرانتفاعی حبشه تلاش دارد تا این تعداد را افزایش دهد.وقتی سیلوا همراه با شوهرش وارد مکزیک می‌شود، هیچ‌کدام حتی یک کلمه اسپانیایی نمی‌دانستند؛ اما سیلوا می‌گوید که ورود به مکزیک برایش مثل تولدی دوباره بوده. «تصور کنید که شما مرده اید و کسی با دارویی شفابخش دوباره به شما زندگی می‌بخشد. مکزیک هم برای من تولد دوباره زندگی بود.»

اینجا شبیه سوریه قبل از جنگ است
سیلوا و همسرش در شهر کوچک صنعتی آگوسکالینس در شمال مکزیک مستقر شدند که به خاطر بیابان‌های گرمش مشهور بود. جمعیت این شهر بالغ بر یک میلیون نفر است. آنها در آپارتمانی بازسازی شده در مجتمعی کوچک زندگی می‌کنند. او حجاب دارد و معتقد است که حجاب بخشی از دین او محسوب می‌شود و باید آن را رعایت کند: «وقتی به خیابان می‌روم، مردم با تعجب نگاهم می‌کنند. من تنها زن باحجابی هستم که در میان میلیون‌ها مکزیکی زندگی می‌کنم، اما من اهمیتی نمی‌دهم، چون آن را بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی یک زن مسلمان می‌دانم و مذهبم برای من اهمیت زیادی دارد.» او و دوستان مسلمانش معمولاً با هم درباره نبود گوشت حلال و غذاهای حلال در مکزیک صحبت می‌کنند و این را مشکل بزرگی می‌دانند. در صحبت‌های آنها غذای حلال جایگاه بسیار مهم تری نسبت به سیاست دارد. 10 دانشجویی که با کمک سازمان غیرانتفاعی حبشه به مکزیک آمده‌اند، از خانواده‌هایی با زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و مذهبی متفاوت هستند. بین آنها کرد، علوی، سنی و حتی یک مسیحی وجود دارد. بعضی روزی پنج بار نماز می‌خوانند و برخی عبادت نمی‌کنند. آنها با انگلیسی، عربی و کردی با هم حرف می‌زنند، ولی هنوز نمی‌توانند اسپانیایی صحبت کنند.

جک، شوهر سیلوا، که در پناهگاه آوارگان با او آشنا شده و بعد ازدواج کرد به خبرنگار گاردین می‌گوید: «اینجا شبیه سوریه قبل از جنگ است. جایی که همه با خوشی کنار هم زندگی می‌کردند.»آگوسکالینس یکی از شهرهایی است که توانسته از کارتل‌های مواد مخدر در مکزیک جان سالم به در ببرد. مطابق با آمارهای مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک، مکزیک پس از سوریه دومین کشور مرگبار جهان است.محمد، یکی دیگر از سوری‌ها می‌گوید: «من ساعت سه صبح هم از خانه‌ام بیرون رفته و تنها به مغازه رفته ام. همه چیز آرام و خوب بود. هیچ کس تا حالا نخواسته به خاطر دین و ملیتم مرا بکشد. مافیا در همه کشورها وجود دارد. مقایسه سوریه با مکزیک اصلاً درست نیست، چون خطرات موجود در این کشورها کاملاً متفاوت است.»

یک حس خوب بعد آن همه آوارگی
پروژه حبشه توسط وکیلی مکزیکی به نام آدریان مِلِندز راه‌اندازی شده است. او در سال 2013 وقتی برای سازمانی غیرانتفاعی در عراق کار می‌کرد با محمد مواجه شد. او دو سال تلاش کرد تا دولت مکزیک را متقاعد کند که 30 ویزای دانشجویی را آزاد کند. این بخش آسان کار بود. سازماندهی اسناد مربوط به سفر، ترغیب دانشگاه‌ها برای پذیرش، پیدا کردن دوره‌های آموزش زبان و محل اقامت و جمع‌آوری کمک‌های مالی چالش‌های بزرگی را پیش روی او قرار دادند. اما حالا همه چیز روی غلتک افتاده است. سه دانشجوی سوری در دانشگاه مکزیکوسیتی تحصیل می‌کنند و هفت نفر دیگر در آگوسکالینس اسپانیایی می‌خوانند. یکی از این دانشجویان می‌گوید: «ما سوریه را دوست داریم. خانواده من نمی‌خواهند پدربزرگ و مادربزرگ پیرم را در سوریه تنها بگذارند. چهار سال درد آوارگی خیلی سخت بود و حالا دانشجو بودن حس خیلی خوبی دارد. این تنها فرصت من برای زندگی دوباره بود. برای تولد دوباره.»

داستان دوم: برزیل
قبل از شروع جنگ داخلی در سوریه، برزیل جایگاه خاصی در ذهن همام دوباس نداشت. او در شهر حما در سوریه مدیر بازرگانی بود و درآمد خوبی داشت. او قرار بود همسرش را برای تعطیلات به شهر ریودوژانیرو در برزیل ببرد. تنها چیزی که او از این شهر می‌دانست این بود که ساحل‌های زیبایی دارد و تیم فوتبالش هم معروف است. علاوه بر این، به‌دلیل نزدیک بودن به امریکا، مردم انگلیسی حرف می‌زنند. با این حال، او امروز در نخستین جلسه کلاس زبان پرتغالی‌اش در سائوپائولو حاضر شد. حالا او و خانواده‌اش زندگی تازه‌ای را به‌عنوان پناهنده در این کشور آغاز کرده‌اند. آنها تلاش کردند به کشورهای دیگری بروند، اما کسی آنها را نپذیرفت. آنها از محله‌ای مسلمان نشین در سوریه به شهر بزرگی در بزرگ‌ترین کشور کاتولیک آمده‌اند. جایی که تفاوت‌های بسیار زیادی با کشور خودشان دارد. اما دوباس خوشحال است. او در حالی که یک فنجان قهوه سوری در دست دارد به خبرنگار گاردین می‌گوید: «هیچ کشوری به سوری‌ها ویزا نمی‌دهد. ما سعی کردیم غیرقانونی و با قایق به اروپا برویم، اما این کار خیلی خطرناک بود. برزیل تنها انتخاب بی‌خطر ما بود.»

برزیل از سال 2013 درهای کشورش را به روی سوری‌ها باز کرده است و تا به امروز بالغ بر 1740 سوری وارد این کشور شده‌اند. بیشتر آنها در اطراف مسجدهای اصلی شهر سائوپائولو مستقر شده‌اند. او که انگلیسی را خیلی سلیس صحبت می‌کند، می‌گوید: «اوه، خدای من. وقتی اینجا رسیدیم شوکه شدم.» بزرگ‌ترین مشکل آنها زبان و پول است. او و همسرش لارا از بهترین دانشگاه‌های سوریه فارغ‌التحصیل شده‌اند و بیشتر پولی را که با خود به برزیل آورده بودند صرف اقامت در هتل کردند. هُمام دوست ندارد خانواده‌اش در اقامتگاه‌هایی زندگی کنند که در همسایگی قاچاقچیان موادمخدر و معتادان قرار دارد. او مدت‌ها تلاش کرد تا محل اقامت مناسبی را برای اجازه پیدا کند، اما کسی ضامن او نمی‌شد. حدود 15 میلیون نفر با تبار عربی در برزیل زندگی می‌کنند. اما هیچ کس راضی نبود که ضامن همام شود. «لبنانی‌های زیادی اینجا زندگی می‌کنند، اما هیچ کدام به ما کمک نکردند. حتماً آدم‌های خوبی اینجا هستند، اما ما هنوز موفق به دیدن‌شان نشده‌ایم.» او با تدریس زبان انگلیسی، درآمد اندکی برای خودش دست و پا کرده بود. او و همسرش به فکر راه انداختن یک شرکت وارداتی یا یک رستوران هستند، اما برای این کار به سرمایه نیاز دارند و برای جور کردن آن نیز راهی جز گرفتن وام ندارند.

«ما نمی‌توانیم خانه‌مان را در سوریه بفروشیم تا سرمایه کوچکی داشته باشیم، چون آن را بمباران کرده‌اند. نخستین بار ساعت دو نصف شب و بدون به صدا درآمدن هیچ آژیر خطری بمباران شدیم. آن روزها درگیری بین ارتش و نیروهای داعش در شهر حما به اوج خود رسیده بود. شیشه‌ها شکستند و گلوله‌ها از دیوارها عبور کردند. ما روی زمین دراز کشیدیم تا زنده بمانیم. همسرم باردار بود. بدترین روز زندگی‌مان بود.» در آن درگیری، خیلی‌ها کشته شدند و جانشان را از دست دادند. روز بعد سربازها از آنها خواستند که شهر را ترک کنند. خانواده هُمام راهی اردن شدند و پس از آن به برزیل رفتند. لارا به خبرنگار گاردین می‌گوید: «اول فکر می‌کردیم فقط برای مدت کوتاهی آواره‌ایم. شاید چند ماه و بعد به کشورمان برمی‌گردیم. اما حالا فکر می‌کنم هیچ وقت دوباره سوریه را نمی‌بینم. ما می‌خواهیم زندگی جدیدی را در برزیل شروع کنیم. ما اینجا دوباره متولد شدیم.»/ روزنامه ایران 
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.