نیازی نیست از قبل اطلاعاتی راجع به صاحبخانه داشته باشی تا پی ببری چه کاره است. مجسمه‌های سنتی، صنایع دستی، قاب‌های عکس، تابلوهای نقاشی متفاوت که هر کدام روایتگر یک داستان و یادآور یک قوم هستند، همگی از جهانگرد بودن این خانواده داد سخن می‌دهند.

ایران آنلاین / خانواده‌ای که این جهانگرد بودن باعث تمایز ویژه‌شان در تک تک خصوصیات، باورها و نگرش‌هایشان با انسان‌های شهرنشینی شده است که غرق در روزمرگی، دغدغه‌های همیشگی و رفتارهای تکراری هستند. سوگل که بسیار جوانتر از آن به نظر می‌رسد که دختری دوازده ساله داشته باشد مادر این خانواده است. کسی که سفر کردن را از نوجوانی آغاز کرد و ماجراجویی‌ها، عشق و علاقه او به طبیعت هنوز بعد از بیست سال فروکش نکرده و این دنیادیدگی، دغدغه‌ای اساسی‌تر را در ذهن او شکل داده است. سوگل در این سال‌ها تمامی قاره‌ها از قطب شمال و جنوب کره زمین گرفته تا کشورهای فقیر و غنی قاره‌های سبز و زرد و قهوه‌ای و سیاه را زیر پاهای همیشه مجهز به کتونی‌اش گذاشته. و این سفرها طوری با زندگی او تنیده شده و تبدیل به خود روند زندگی شده است که حتی آمار از عدد و رقم تعداد کشورهایی که به آن سفر کرده ندارد. «باور کنید نمی‌دانم. خیلی زیاد است. هیچ وقت نشمرده‌ام. آنقدر زیاد که وقتی می‌خواهیم به جایی سفر کنیم از شوهرم می‌پرسم اینجا را قبلاً رفته‌ایم یا نه؟!» او حالا چند وقتی است که دست به دوربین شده و به عکاسی و مستندسازی از سفرهایش مشغول است. هفته گذشته نیز نمایشگاه عکسی از سردترین و گرم‌ترین نقاط زمین یعنی قطب جنوب و منطقه‌ای در کویر لوت برگزار کرده و به این بهانه بار دیگر گرم شدن کره زمین و خشکسالی ایران را یادآور شده است. با او از خاطرات متفاوت این سفرها گفت‌و‌گو کرده‌ایم و دغدغه‌های محیط زیستی‌اش.

سوگل از کودکی بشدت علاقه‌مند به گل و گیاه و طبیعت بود و هر وقت به گوشه‌ای از حیاط خانه پدری پناه می‌برد به این می‌اندیشید که می‌شود بدون هیچ بازگشتی، با طبیعت صحبت و درد دل کند و از آن انرژی بگیرد، چرا که خانه اصلی ما زمین است و همه این انرژی از کائنات. کائنات مادر ماست. بزرگتر که شد به این فکر کرد که به دیدن قبایل بدوی برود و ببیند انسان چطور در کنار طبیعت زندگی می‌کرده و حالا انگار این طبیعت است که او را کم کم کنار گذاشته. این طور هم نبوده که یک باره کوله‌اش را به دوش بیندازد و برود  در دل قبایل آفریقا. سفر را از ایران، از قومیت‌های خودمان، عشایر و چادرنشینی شروع کرد. سؤال بعدی که برایش پیش آمد و به دنبال جواب آن دور دنیا را گشت این بود که انسان بدون پول هم می‌تواند زندگی کند؟ و جواب این سؤال را در آخرین سفرش که به نپال رفته بود گرفت و دید که انسان هنوز و در قرن بیست و یک با کشاورزی و دامپروری می‌تواند به زیست خود ادامه دهد، هم غذای بهتری بخورد، هم سالم‌تر زندگی کند و ارتباطش با طبیعت و حیوانات بیشتر باشد و بچه‌ها و فرزندان رهاتر بزرگ شوند.
زمان گذشت و سوگل نخستین سفر خارجی‌اش را به شیوه کمپرها، یعنی با یک کوله و هزینه اندک و اقامت در کمپ‌ها به تایلند آغاز کرد. شرق آسیا رویای کودکی او بود. «با معلم کونگ فو (ورزشی رزمی که در شرق آسیا ریشه دارد) و مادرم به کوه می‌رفتیم. از آن زمان که کلاس کنگ فو می‌رفتم این معلم روی من خیلی تأثیر داشت به خانه که می‌آمدم نقشه چین را روی کره پیدا می‌کردم و می‌گفتم یعنی می‌شود من هم روزی اینجا را ببینم؟» بعد از آن این سفرها ادامه پیدا کرد و حتی بعد از ازدواج نیز قطع نشد. «همسرم هم آدم دنیا دیده‌ای بود. تورهای پزشکی در خارج از کشور و داخل برگزار می‌کند و از پزشکان بزرگ دنیا برای سفر به ایران دعوت می‌کند. برای او انسانیت و کمک کردن به انسان‌ها بواسطه پزشکی در اولویت است.»

  یک جفت کتانی و یک کوله تمام سهم من از دنیا
سوگل بجز سفرش به قطب جنوب که برای هر نفر 150 میلیون تومان هزینه داشت مابقی سفرها را با کمترین هزینه ممکن به سرانجام می‌رساند و در سفرها به دنبال هتل‌های پنج ستاره و مراکز خرید و تفریحی آنچنانی نیست «خیلی‌ها می‌گویند شما پول دارید، اما من بیشتر کشورهای فقیر را به عنوان مقصد سفر انتخاب می‌کنم هرچند که به کشورهای سرمایه‌داری هم می‌روم، چرا که برایم دیدن این تفاوت‌ها مهم و جالب است و در این نمایشگاه و نمایشگاه‌های بعدی که خواهم گذاشت روی تفاوت‌ها تأکید دارم و زیبایی در تفاوت است.کشورهای فقیرنشین نیز بسیار آموزنده‌اند فقر آدم‌ها را به هم نزدیک می‌کند و نبوغ نیز از فقر می‌آورد. با 900 دلار در هتل خوب و غذای دریایی می‌توانی دو هفته در ویتنام زندگی کنی. کل کشور نپال در فقر است یعنی یک ماشین مدل بالا نمی‌بینی اما کوهستان آدم‌ها را بسیار قوی می‌کند و در نپال همه از فقر به هم پناه آوردند اما یک نفر دستش را جلویت دراز نمی‌کند که پول بخواهد یا ناامنی و دزدی آنقدر وجود ندارد. توریست بودن این نیست که حتماً بروی خارج یا شهر دیگر؛ در همان شهری که هستی باید خودت را توریست ببینی این انگیزه‌ و تجربه جدیدی است که به سراغش می‌آید و انرژی می‌دهد؛ همین در بازارهای سنتی قدم زدن و کشف اتفاقات جدید و روابط تازه.»


   توریستی زندگی کنید، حتی در تهران
اما چطور می‌شود آنقدر راحت و آسوده پا در چنین سفرهایی گذاشت؟ او به عنوان یک زن هیچ وقت با چالشی در این سبک از زندگی‌اش روبه‌رو نشده است؟ «بسیاری از خانم‌ها خودشان را عوض می‌کنند برای اینکه شوهرشان خوشحال باشد یا کل زندگی را صرف فرزند می‌کنند، سال‌ها بعد برمی‌گردند و می‌بینند به خواسته‌های خودشان بی‌توجه بودند و این ناراحتی‌های روحی می‌آورد. صحبت من با زن‌ها این است که بخشی از ساعات زندگی را به خودتان اختصاص دهید و ساعتی باشد که با هیچ کس جز خودتان به اشتراک نگذارید. نگویید وقت نمی‌شود و حتماً زمانی را به خودتان اختصاص دهید. همه چیز به عادت بستگی دارد و در این هم نمی‌شود یک شبه گفت که فردا بیا برویم این شهرستان دورافتاده. چون سؤال برانگیز است که تو که از اول این‌طور نبودی؟ اما کم کم این عادت را می‌شود جا انداخت و البته با یک شب و دو روز حل نمی‌شود. در مورد سفرها هم هر جامعه‌ای قوانین و شرایطی دارد که باعث می‌شود شما بیشتر مورد تعرض و حمله و... قرار بگیرید وقتی در یک نقطه پرت در شب با مانتو و آرایش عجیب حاضر شوید خب این احتمال بیشتر می‌شود یا وقتی در کشورهای افریقایی طلا و ساعت گران بیندازید احتمال حمله و دزدی بیشتر است اما به طور کلی حرف خانم‌ها بیشتر برو دارد و وقتی می‌بینند یک زن تنها سفر می‌کند جامعه و مردم او را بیشتر حمایت می‌کنند.»/ ایران بانو

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.