printlogo


مجسمه سازی وارد فرهنگ شهری ما شده است

کد خبر: 430111تاریخ: 1397/9/14 01:17
گفتوگو با سعید شهلاپور، مجسمه ساز به بهانه نمایشگاه انفرادی اش در نگارخانه آریا
مجسمه سازی وارد فرهنگ شهری ما شده است
نام چاپ معمولاً یادآور تقابل جوهر و سطح سفید است؛ در حالی که در آثار چاپی این نمایشگاه، اثری از جوهر نیست. با توجه به اینکه شما علاوه بر مجسمه‌سازی نقاش هم هستید، آیا می‌توان این کارهای چاپی را تجربه فضای سه بعدی روی سطح و به نوعی‌گذار از بُعد به سطح دانست؟

 در چاپ دستی، وقتی برجستگی‌های روی کلیشه، اشکال مختلفی به وجود می‌آورند، حالت منفی و برعکس آن کلیشه هم به وجود می‌آید و برجسته می‌شود. در این زمینه دوست عزیز ما آقای احمد وکیلی خیلی بهتر می‌توانند توضیح بدهند چون تخصص دارند. در مورد نقاشی هم بله؛ من نقاش هم هستم. اگرچه تحصیلات آکادمیکم مجسمه‌سازی است. در نمایشگاه قبلی من در سال 95 همه آثار، مجسمه و نقش‌برجسته بودند؛ البته با مضامین دیگر. دوره‌های مختلفی در کارم داشتم. از کار با چوب و برنز گرفته تا فلز و به طور مشخص آهن.
یکی از کارهای چاپ در نمایشگاه البته تک است؛ یعنی منفی‌اش نیست. دلیل خاصی دارد؟
بله، اگر دقت کنید سه تا کار تک هستند که حالت منفی آنها هم هست. در آن کار که شما می‌گویید، آن سه کار را کنار هم گذاشتم و از آنها چاپ گرفتم. همان تکی‌های بیضی‌شکل کوچک‌اند که تک‌تک چاپ گرفته شدند.
آثار این نمایشگاه همه با جوش ساخته شدند؛ درست است؟
بله، همه کارها مستقیم‌اند و ریختگی نیستند. من تجربیات زیادی دارم. مثل کارهایی که با کاغذهای دست‌ساز خودم انجام می‌دهم. البته این کاغذ دست‌ساز چیز جدیدی نیست و خیلی‌ها در دنیا و ایران چنین کاری انجام می‌دهند. کاری را که الان دستگاه‌ها برای ساخت کاغذ انجام می‌دهند، قبلاً دست انجام می‌داده. ساخت کاغذ دست‌ساز هنوز هم در دنیا متداول است. من هم با مواد مختلفی از جمله دستمال‌کاغذی، شانه تخم‌مرغ و... این کار را در فرآیند خودش انجام می‌دهم و در کارهای مختلف از جمله کارهای آبرنگ و چاپ از آنها استفاده می‌کنم.
شما نیم‌قرن است که به کار مجسمه‌سازی مشغولید و طی این سال‌ها بیشتر از شما مجسمه و نقش‌برجسته سراغ داشتیم. در این نمایشگاه کار چاپ هم ارائه کرده‌اید. گرایش‌تان به کارهای چاپ چه سابقه‌ای در سال‌های کار هنری شما دارد؟
کار چاپ دستی از درس‌های ما در دانشکده بود و در آنجا کار چاپ دستی کرده بودم. البته آن زمان امکانات محدود بود و ماشین چاپ دستی نداشتیم. دو، سه سال پیش با تشویق دوست عزیزم آقای وکیلی و راهنمایی‌ها و کمک‌های او دوباره شروع کردم به تجربه کردن در زمینه کار چاپ دستی. من آدمی هستم که نمی‌توانم یک گوشه بنشینم و کارهای تکراری انجام بدهم و همیشه روحیه تجربه‌گری در من وجود داشته. این را فعالیت‌هایم در زمینه‌هایی چون نقاشی، معماری و... هم نشان می‌دهد.
ویژگی این نمایشگاه نسبت به نمایشگاه قبلی، قدری انتزاعی شدن کارها اعم از مجسمه‌ها، نقش‌برجسته‌ها و البته کارهای چاپ است. این انتزاعی شدن محصول حال‌وهوای سال‌های اخیر شماست یا آثار دوره‌های مختلف‌اند؟
من در گذشته هم دوره‌های انتزاعی داشتم؛ یا بهتر است بگویم همیشه به فضاهای انتزاعی رفت‌وآمد داشتم. گاهی بیشتر و در دوره‌هایی کمتر. این کارها بویژه نقش‌برجسته‌ها از ایده‌ای قدیمی یعنی اضمحلال و پوسیدگی می‌آید که پروژه دیپلمم بود. به نظرم این ایده یک جور پیوند بین کارهای من بویژه در کارهای فلزی ایجاد می‌کند. من گونه‌های مختلفی کار کرده‌ام. خیلی‌ها معتقدند که بین همه کارهای من آن پیوند حسی به چشم می‌خورد. حالا ممکن است گاهی تبلور سیاسی و اجتماعی در بعضی از آثار علنی‌تر و در بعضی‌ها کمتر باشد. مثل کارهای همین نمایشگاه که جنبه تجربی در آن بیشتر است و شما بدرستی به انتزاعی شدن‌شان اشاره کردید.
گفتید در زمان دانشجویی شما امکانات به اندازه امروز نبود. جز کمبود امکانات، دیگر چه تفاوت‌هایی در فضای کار هنری آن زمان نسبت به حالا وجود داشت؟
ببینید، گرچه در گذشته‌های دور در تاریخ ما سوابقی به لحاظ کارهای تجسمی بویژه نقاشی بوده اما کارهای امروز و بویژه مجسمه‌سازی به معنای جدید کلمه نهایتاً 60، 70 سال در ایران سابقه دارد. دانشکده هنرهای زیبا قبل از انقلاب در پروسه‌ای 20، 30 ساله رشد خوبی پیدا کرد. استادانی بودند که در آن دوره  یا بعد، سردمداران هنر ما شدند. مثل آقایان جوادی‌پور، حمیدیان، تناولی، وزیری، الخاص و خانم‌ها زند، سالیانی و... دانشکده هنرهای تزئینی هم همین‌طوربود که بعدها به دانشگاه هنر تبدیل شد.
روند آموزش هنر در وضعیت فعلی به لحاظ کیفی چه تفاوت‌هایی نسبت به زمان شما کرده؟
الان تعداد زیادی مدرسه و آموزشگاه هنر می‌بینم که دایر شده که البته خوب است ولی من از یک چیز تعجب می‌کنم. از اینکه این کثرت در تهران و شهرستان‌ها را چه مدرسانی پوشش می‌دهند؛ چیزی که از نظر من مسلم است، کمبود تیم قوی هنری در این آموزشگاه‌ها است. کمتر در آنها افراد باسابقه و صاحب تجربه دیده می‌شود. ضمن اینکه کار هنری و آموزش دو مقوله جدا هستند. هرکس هنرمند خوبی باشد، لزوماً مدرس خوبی نیست. عکسش هم همین‌طور. یک مدرس خوب هنر ضرورتاً هنرمند خوبی نیست. او کارش تدریس هنر و تربیت هنرمند است و این امر مهمی است. هر چند شاید کارش به اندازه هنرمند دیده نشود اما ارزش کارش پوشیده نیست. درست است که ما پیکاسو را می‌شناسیم و معلمش را نه؛ اما می‌دانیم که او معلم بزرگی داشته که توانسته چنین شاگردی تربیت کند.
قدر مسلم امکانات و فضاهای آموزش و عرضه هنرهای تجسمی با چند دهه پیش یا دوران دانشجویی شما قابل قیاس نیست و خیلی بیشتر شده. آیا می‌خواهید بگویید هنرهای تجسمی در ایران به تناسب رشد امکانات آموزشی و فضاهای عرضه آثار هنرمندان رشد نکرده؟
من در مورد آموزش گفتم. معتقدم خیلی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ما شاید از استادان‌شان آوانگاردتر هم باشند اما معلمان بهتری نیستند. همان‌طور که گفتید، امکانات نسبت به قدیم و قبل از انقلاب بیشتر شده. اقبال عمومی جوانان ما به هنر خیلی بالاست و این خیلی خوب است. قبل از انقلاب در همین تهران مگر تعداد گالری‌ها چند تا بود؟ الان به مرکز هر استان که بروید، دست‌کم دو، سه گالری می‌بینید. چندی قبل در تنکابن بودم و نمایشگاه خیلی خوبی در آنجا دیدم. خیلی خوب است که تعداد گالری‌ها و نمایشگاه‌ها رو به افزایش است. مشکلی که این وسط وجود دارد این است که بعضی از کسانی که وارد کار گالری‌داری شدند، دغدغه‌هایشان بیش از آنکه هنر باشد، چیزهای دیگر است. یا مسائل مالی است یا پوششی است برای کارهای دیگر. اینها معمولاً علاوه بر نداشتن دغدغه، شناخت کافی هم از هنر و کار هنری ندارند. متأسفانه شاهد به وجود آمدن فضای بلبشویی هستیم که دلیل اصلی آن نبود فضای نقد هنری در حوزه هنرهای تجسمی است. نشریات هنری هم وضعیت مساعدی به لحاظ اقتصادی ندارند؛ مثل تندیس.
اما معتقدید فرصت برای کار کردن و دیده شدن خیلی بیشتر از زمان شماست.
همین‌طور است. من تا چند سال پیش به صورت حق‌التدریسی در دانشگاه درس می‌دادم. می‌دیدم دانشجوی سال سوم سفارش می‌گیرد و کار می‌کند. خوشحال می‌شدم. مگر در زمان شاه ما چنین امکانی داشتیم؟ کل مجسمه‌های قبل از انقلاب اسلامی در شهرهای مختلف را اگر بشمارید، به رقم بسیار ناچیزی خواهید رسید. اصلاً جز اینکه مجسمه شاه بسازید، اجازه کار دیگری نداشتید. چون مشاهیر که به طور کلی مال استاد صدیقی بود و به کس دیگری در این زمینه اجازه کار نمی‌دادند. یکسری از مجسمه‌ها هم بدون فراخوان مال آقای تناولی بود. نمی‌گویم چرا می‌دادند. مثلاً استاد صدیقی استاد بزرگی بودند و حرفی هم نیست اما بدون فراخوان می‌دادند و کسی فرصتی برای کار نداشت. طوری که آدمی مثل صنعتی یک کار شهری در تمام ایران ندارد. چرا؟ چون به او سفارش نمی‌دادند. بدیهی است که در چنان شرایطی ما نمی‌توانستیم از راه مجسمه‌سازی و نقاشی نان بخوریم و مجبور بودیم به کارهای دیگر رو بیاوریم. سال‌های آخر رژیم سابق اگرچه اقدام به خرید یکسری از کارها کردند اما آن را هم از کسانی می‌خریدند که معمولاً موافقتی هرچند ضمنی با دستگاه داشتند. یعنی اگر مجسمه‌سازی موضع‌گیری سیاسی داشت و منتقد حکومت شاه بود، اصلاً او را وارد بازی نمی‌کردند. الان وضعیت خیلی بهتر است. کلی مجسمه‌ساز داریم که ممر درآمدشان مجسمه‌سازی است. امروز در زمینه‌های مختلف مجسمه‌سازی کارکرد پیدا کرده و در شهرهای مختلف شاهد رونق کار مجسمه‌سازان هستیم. یعنی مجسمه‌سازی وارد فرهنگ شهرها شده است. این به نظرم خیلی خوب است. مجسمه می‌تواند تأثیرات فرهنگی زیادی در جامعه بگذارد؛ از جمله بالا بردن سواد بصری مردم و نیز ایجاد پیوند نسل جدید با گذشته از طریق مجسمه مشاهیر و رفتگان. این موضوع مهمی است.

لینک مطلب: http://www.ion.ir/News/430111.html