printlogo


تبلور امید در ضیافت توانمندان

کد خبر: 338085تاریخ: 1396/12/22 10:42
بانوی هنرمند در متفاوت ترین فشن شوی ایران ردایی از زندگی را بر تن توانخواهان پوشاند
تبلور امید در ضیافت توانمندان
نخستین فش شوی معولان با دستان هنرمنئد یک بانوی ایرانی برگزار شد و تعدادی از توانخواهان در قالب مدل با پوشیدن لباس هایی که برای آنها طراحی شده بود جلوه زیبایی از هنر ایرانی را به نمایش گذاشتند. لبخند و امید به زندگی در چهره این توانخواهان موج می زد . این بانوی هنرمند برای توانخواهان دنیایی جدیدی را ترسیم کرد تا آنها با انگیزه‌ای بیشتر به ادامه زندگی دلخوش شوند.

ایران آنلاین /تا به حال فکرت به «پنجره» مشغول شده است؟! با خودت اندیشیده‌ای دیدن آسمان آبی، پرواز پرنده، عبور رهگذران و حتی تردد ماشین‌ها از پشت پنجره خانه‌هایمان که آن سویش خبری از چشم‌انداز چندان جذابی هم نیست برای بعضی‌ها آرزویی دست‌نیافتنی است؟!

ویلچرنشین‌ها آرزویی به اندازه یک پنجره دارند و این کمترین حقی است که متأسفانه در ساختمان‌سازی‌هایمان از آنها دریغ شده است چه برسد به اینکه حقوقی مانند مبلمان شهری، امکانات شهروندی و فضاهای رفاهی در سطح جامعه برایشان هموار شده باشد، حال با این وضعیت نابسامان، بسیار دور از ذهن است که برای لباس و پوشش این قشر از جامعه که یکی ازمهم ترین چالش هایشان به حساب می آید تمهیداتی در نظر گرفته شده باشد در حالی که لطافت ذاتی این گروه از جامعه مانع شده تا لوح وجودشان زنگار بگیرد و انرژی مثبتی که از همنشینی با آنها دریافت می‌شود، قابل انکار نیست.با محبوبه رحیمیان- بانویی که 19 سال قبل این انرژی را هدیه گرفت و از همان سال تاکنون بخش مهمی از دغدغه‌هایش به این قشر از جامعه اختصاص پیدا کرد به گفت‌وگو نشستیم تا از ایده متفاوتش یعنی برگزاری نخستین فشن شوی رسمی توانخواهان و دنیایی از انگیزه و امید که در این میهمانی جاری بود برایمان بگوید.

آنچه در کودکی‌اش گذشته، خاطراتی که تمام ذهنش را پر کرده و مسیری که ناخودآگاه در آن قرار گرفته است،همه و همه او را پایبند توانخواهانی کرده که حالا حاضر است از تمام توان و توانمندی‌اش برای رفاه حال آنها خرج کند و با طراحی لباس مختص نوع معلولیت آنها، برای توانخواهان دنیایی جدید را ترسیم کند تا با انگیزه‌ای بیشتر به ادامه زندگی دلخوش شوند.
 

 

---

کودکی‌هایی که جان گرفت
کودکی‌هایش در خانه‌ای بزرگ، در میان دالان‌های اسرارآمیز، دور حوض آبی وسط حیاط، پای چرخ خیاطی مادر و در لابه‌لای عشق و محبتی که بین پدر و مادرش رد و بدل می‌شد، معنا گرفت.
66 سال از عمرش سپری شده و در تمام این سال‌ها، «عشق»مهم‌ترین و ناب‌ترین واژه‌ای بود که به زندگی‌اش معنا بخشید. حتی آن روزی که 10 سال بیشتر نداشت، از مدرسه بر‌می‌گشت و تمام پول تو جیبی یک هفته‌اش برای اینکه با اتوبوس به خانه برگردد همان 10 تومان داخل جیبش بود، اما نتوانست از کنار اشک‌های پسرک دستفروش بی‌تفاوت عبور کند. چند قدم جلو رفت، دوباره برگشت و دلیل اشک‌هایش را پرسید. همه پولش را به پسرک داد تا بتواند در عوض پول‌هایی که از شستن ماشین‌های مردم جمع کرده بود و یک خدانشناس آنها را دزدیده بود، برای مادرش دارو بخرد، اما با همان سن و سال کم از پسرک قول گرفت به عشق مادرش، در کنار شستن ماشین‌های مردم هر طور شده درس بخواند تا شغل بهتری پیدا کند و راحت‌تر هزینه درمانی مادرش را پرداخت کند.
همه زندگی محبوبه رحیمیان شبیه به همین داستان کوتاه اما شنیدنی است. وقتی می‌خواهد از دلایل این همه تلاش برای جامعه معلولان صحبت کند، ناخودآگاه به کودکی‌هایش باز‌می‌گردد، به همان روزهایی که پدر و مادرش انسانیت و مهربانی را مهم‌ترین درس‌های زندگی می‌دانستند و کمی هم که بزرگ‌تر شد، مفید بودن را مهم‌ترین دلایل در انتخاب رشته تحصیلی‌اش می‌دانستند و موفق شدن در این انتخاب را شرط لازم برای پذیرش ازدواج او با مردی می‌دانستند که عشق، انسانیت و مهربانی را بخوبی می‌شناخت. محبوبه با مرور آن روزها ادامه داد: با وجود آنکه نمرات درسی‌ام در مقطع دبیرستان درخور توجه بود، اما به‌دلیل راهنمایی‌های مادرم و علاقه‌مندی و خلاقیتی که از خود نشان داده بودم، تصمیم گرفتم برای دانشگاه رشته طراحی لباس را انتخاب کنم. با وجود مخالفت معلم‌ها و مسئولان مدرسه، پای تصمیمم ایستادم و وارد یکی از دانشگاه‌های معتبر تهران شدم. در همان ترم‌های ابتدایی علاقه‌مندی و توانایی‌ام به استادان ثابت شد و به همین خاطر وارد پروژه‌های خوبی در زمینه طراحی لباس شدم.از طرفی ازدواج هم کرده بودم و حاضر نبودم در زندگی مشترک مسئولیت‌هایم را نادیده بگیرم، به همین خاطر وقتی دوره کارشناسی را به پایان رساندم، به‌دلیل اهمیتی که برای خانواده و فرزندانم قائل بودم، بنا به صلاح خانواده پذیرفتم سال‌هایی را خارج از ایران زندگی کنم. در آن دوره هم طراحی لباس و ساختن بهترین‌ها از کمترین امکانات، کار لذت‌بخشی برای من بود، علاوه بر اینکه دقیق شدن بر رفتار انگلیسی‌زبان‌ها و احترام قائل شدن‌شان برای هر قشری از افراد جامعه بسیار توجهم را جلب می‌کرد تا جایی که وقتی به ایران بازگشتم از اینکه با یک مرکز خیریه و گروهی از افرادی که به دلایلی معلولیت، بخشی از سهم‌شان از زندگی شده بود، بسیار استقبال کردم.
رحیمیان افزود: به پیشنهاد یک دوست به بازارچه خیریه‌ای دعوت شدم که در پس آن افراد داوطلب می‌توانستند هزینه‌های یک فرد توانخواه را بدون آنکه وی را بشناسند تقبل کنند. من هم که از انگلیس برگشته بودم و از نوع رفتار مسئولان آنجا با توانخواهان تصاویری باور نکردنی در ذهن داشتم، کنجکاو شدم تا با فعالیت‌های «مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد» در ایران بیشتر آشنا شوم. بودن در کنار این افراد ذهنم را نسبت به جامعه معلولان به کل تغییر داد. من در میان اطرافیانم حتی با یک فرد توانخواه ارتباط نگرفته بودم، اما توانخواهان «رعد» به یکی از مهم‌ترین گروه‌های زندگی‌ام بدل شده بودند که کنارشان آرامش را به معنای واقعی‌اش حس می‌کردم، برای همین همیشه می‌خواستم بهترین‌ها و حتی غیر‌ممکن‌ها را برایشان ممکن سازم.اینکه تصمیم گرفتم آنها را به چالش سوارکاری دعوت کنم، در مسابقات اسب‌سواری و در رقابت با سوارکاران سالم از لحاظ جسمانی شرکت دهم، نمونه همین غیر‌ممکن‌های ممکن است که با تمام وجود برای توانخواهان خواستم و البته نتیجه بخش هم بود. تا جایی که چندی پیش از فدراسیون جهانی سوارکاری معلولین گروهی به ایران آمدند وبعد از گرفتن تست سواری ٩ نفر را جهت شرکت در مسابقات پارالمپیک 2020 انتخاب کردند.
 

 

ایده‌ای تازه نفس
بانو رحیمیان از اعضای گروه همیاری بانوان مجتمع آموزش نیکوکاری رعد است که از سال 1373 فعالیت‌هایش را به‌طور منظم در این مجتمع آغاز کرده است و به‌عنوان یکی از اعضای فعال در بیشتر بازارچه‌ها و برنامه‌های مرتبط با اعضای «رعد» حضور داشته است. همچنین وی در جذب دوستان داوطلبی که تمایل به همکاری رسمی با این مجتمع داشته‌اند تأثیرگذار بوده ضمن اینکه بشدت علاقه‌مند است تا اعضای تحت حمایت و همراهی مجتمع رعد، در حوزه کارآفرینی و اشتغال به موفقیت‌هایی دست پیدا کنند، به همین خاطر با توجه به ارتباط‌هایی که داشته‌است، افراد دارای معلولیت برای آموزش اصول سوارکاری و همچنین شرکت در مسابقات اسب سواری را همراهی کرده  که این موضوع یکی از متفاوت‌ترین فعالیت‌هایی است که در خصوص افراد دارای معلولیت در ایران صورت گرفته است.
رضا سخن‌سنج- مدیر روابط‌عمومی مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد- با بیان موارد یاد شده ادامه داد: این بانوی توانمند در اقدامی تازه هم رضایت خاطر توان‌یاب‌ها را موجب شده است چرا که با اهمیت دادن به نوع پوشش افراد دارای معلولیت که معمولاً در این خصوص با مشکلات متعددی هم روبه‌رو هستند، توانسته جذابیت‌های بصری را برای این گروه از جامعه تا حد زیادی مورد توجه قرار دهد به‌طوری که این اهمیت قائل شدن، بر کیفیت زندگی آنها تأثیرگذاشته است چرا که اعضای رعد تجربه‌های چندان خوبی در خصوص لباس‌هایشان نداشته‌اند و شرکت در مسابقات بین‌المللی معمولاً برای آنها با ناهماهنگی در لباس‌های فرم‌شان همراه بوده  که بی‌تردید خاطرشان را مکدر کرده و تا حد زیادی بر روحیه آنها تأثیر گذاشته است.
 

 

ثمره امید
«در طول سال‌های همراهی‌ام با توانخواهان بخوبی متوجه شدم پوشش و انتخاب لباس یکی از معضل‌های این قشر از جامعه است در حالی که هرگز توجه چندانی به آن نشده و از آنجا که سال‌های سال در حوزه طراحی لباس، خودم را به چالش کشیده بودم، بر خودم واجب دانستم در خصوص این موضوع مهم وارد عمل شوم.
به این ترتیب بدون آنکه حتی همسرم را در جریان تصمیمی که در ذهن داشتم قرار دهم تا مبادا انگیزه‌ام برای این کار را کمرنگ سازند، 5 سال تمام را به تحقیق در‌مورد انواع معلولیت‌ها گذراندم همچنین از افرادی که به معلولیت دچار بودند نیز در‌مورد محدودیت‌هایی که در انتخاب لباس‌ دارند پرس و جو کردم تا در حد ممکن کار کم‌نقصی ارائه دهم.»
به همت بانو رحیمیان، در روزهای گذشته سومین فشن شوی معلولان نسبت به دو دوره قبل، تکمیل‌تر و رسمی‌تر برگزار شد که نتایج خوبی را هم به‌دنبال داشت؛ «خوشبختانه تلاش‌هایم نتیجه داد و از آنجا که روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر دارم و در رسیدن به اهدافم بسیار سماجت به خرج می‌دهم، توانستم میهمانی قابل توجهی را با حضور توانخواهان جامعه برپا و بهترین انرژی‌ها را از لبخند رضایت‌شان دریافت کنم، ضمن اینکه از سوی دکتر محمدرضا اسدی - معاون توانبخشی بهزیستی استان تهران - هم قول مساعدت‌های دلگرم‌کننده‌ای دریافت کردم که همه و همه در واپسین سال های ششمین دهه از زندگی‌ام، احساسی جز جوانی، شادابی و پرانرژی بودن را به من هدیه نداده است.
آغاز یک تحول بزرگ
در میهمانی اخیر که بواسطه آن تعداد زیادی از توانخواه‌ها گرد هم جمع شدند تا یکی از مهم‌ترین موضوعات مرتبط با سبک زندگی آنها، مورد ارزیابی بیشتر قرار گیرد و فرصتی فراهم شود تا مناسب‌ترین لباس ‌با بیشترین کارایی در اختیارشان قرار گیرد، شرکت کننده‌ها از شهرهای مختلف ایران، با انواع معلولیت‌ها حضور پیداکرده و لبخندی که بر چهره‌هایشان نشسته ‌بود نشان از حال خوبی داشت که روحیه آنها را عوض کرده بود.
«آمیتیس چراغی» خواهر 27 ساله اسکندر – پسر ویلچرنشینی که لباس‌های مردانه‌اش به زیبایی براندامش نشسته بود و بیشتر از هر کسی نسبت به لباس‌های متفاوتی که پوشیده بود احساس شادمانی می‌کرد- نخستین مرتبه بود که در چنین مراسمی حضور پیدا می‌کرد و بواسطه وابستگی خاصی که میان او و برادرش حاکم است، اطلاعات خوبی درخصوص لباس‌های انتخابی این افراد دارد. او با اشاره به روحیه و خصوصیات برادرش که با وجود ابتلا به بیماری CP یا همان فلج مغزی، عجیب به‌ظاهر و نحوه لباس پوشیدنش حساس است، گفت: اسکندر یکسال از من بزرگ‌تر است و با آنکه در خانواده پدری یا مادری‌ام سابقه چنین بیماری وجود ندارد، دقایق نخست بعد‌از تولدش به‌دلیل نارسایی اکسیژن به فلج مغزی دچار شد و از همان ابتدای تولد تاکنون، برای انجام کوچک‌ترین کارهایش به خانواده وابسته است. این در حالی است که هرچه به مرحله بلوغ نزدیک شد دفورمیتی‌ها یا بدشکلی‌های بدنش بیشتر شد چرا که آن زمان‌ها در کشورمان ویلچرهای مخصوص بیماران CP وجود نداشت و این موضوع و دلایل دیگر سبب شد بدشکلی‌های ایجاد شده در اندام اسکندر، تهیه لباس مناسب برای او را سخت‌تر کند تا جایی که معمولاً مجبور می‌شدیم لباس‌هایی با سایز بزرگ‌تر از اندام اسکندر خریداری کنیم و با کوتاه یا تنگ کردن لباس‌ها، پوششی به نسبت مناسب برایش تهیه کنیم.
با اینکه اسکندر جزو مبتلایان به سی‌پی 90 درصد محسوب می‌شود، اما ضریب هوشی نرمالی دارد به‌همین خاطر همیشه دوست دارد تیپ قشنگی داشته باشد و این حساسیت‌های او نیز کار را برای من و خانواده‌ام سخت‌تر می‌کرد تا زمانی که بانو رحیمیان تحولی بزرگ را در زندگی برادرم و افرادی با شرایط بهتر یا بدتر از او ایجاد کرد. تنها کسانی که در خانواده یا اطرافشان یک فرد توانیاب دارند، متوجه صحبت‌های من می‌شوند چرا که گذشته از تمام مشکلاتی که افراد دچار معلولیت با آنها مواجه هستند، تعویض لباس آنها برای اجابت مزاج یا نوع لباس در خصوص آنهایی که از سوند استفاده می‌کنند موضوع بسیار مهمی است که لباس‌های موجود در بازار، ویژگی‌های مورد نیاز این افراد را دارا نیست و همین باعث می‌شود همواره با چالش‌های متعددی روبه‌رو باشند، اما از آنجا که خانواده‌های این افراد به‌دلیل کم توجهی‌هایی که به جامعه معلولان می‌شود بی‌نهایت خسته و درهم ریخته هستند، تمام توان‌شان را برای هموارساختن موانع پیش‌رو می‌گذارند و کمتر فرصت پیدا می‌کنند در مورد موضوعی مثل لباس این قشر از جامعه، انرژی بگذارند اما خوشبختانه بانو رحیمیان به خوبی هرچه تمام‌تر این دغدغه و نیازمندی را درک کرد و با ایده‌ای تازه، قدم در مسیر با اهمیتی گذاشت که برای همه معلولان و خانواده‌هایشان بسیار راهگشا است. گذشته از این، طراحی لباس مختص توانخواهان، روحیه این بچه‌ها را شادتر و حتی انگیزه آنها برای ادامه زندگی را بیشتر ساخته است زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند خود واقعی‌شان را بدون آنکه قرار باشد مورد ترحم سایرین قرار بگیرند نمایش دهند. در واقع این همان فرهنگی است که همیشه محجور بوده در حالی که حق توانخواهان است از تمام امکاناتی که افراد سالم از لحاظ جسمانی استفاده می‌کنند بهره‌مند شوند و جای بسی خوشحالی است که بانویی از این سرزمین با اجرای چنین برنامه متفاوتی، به‌دنبال همین فرهنگ‌سازی صحیح بوده و با طراحی لباس‌هایی مختص معلولان و نوع معلولیت آنها در فراهم ساختن زمینه این فرهنگ‌سازی سهم بسزایی داشته‌اند. این تلاش برای فرهنگ‌سازی از همه بیشتر به مذاق آنهایی خوش آمد که اصلی‌ترین دلیل برای برپایی این میهمانی بودند. توانخواهانی که از استان‌های دور و نزدیک آمده‌بودند و با حالی خوش، لباس‌هایی را به تن کرده‌بودند که به‌دلیل ویژگی‌هایی که داشت، تا حد ممکن بدشکلی‌های بدن‌شان را پنهان کرده و متناسب با شرایطی که داشتند طراحی شده بود. تعدادی از آنها وقتی لباس را به تن کرده بودند و مقابل حاضرین در میهمانی راه می‌رفتند احساس خجالت داشتند، تعدادی‌شان هم مانند «دلشاد» جوان مهابادی که به‌دلیل قصور پزشکی ویلچر نشین شده بود و مسیر مهاباد تا سالن برگزاری میهمانی را به تنهایی طی کرده بود، با اعتماد به نفس مثال زدنی در مراسم حاضر شده بودند.


لینک مطلب: http://www.ion.ir/News/338085.html