مروری بر سریال «برادرجان» که این شب‌ها از شبکه سه سیما پخش می‌شود

چالش‌های خیر و شر

فرهنگی /
شناسه خبر: 471954

سریال «برادر جان» که این‌ شب‌ها در حال پخش از شبکه سوم سیماست همان‌طور که از نامش پیداست، با پسوند «جان» دال بر جان دادن برادری برای اعضای خانواده‌اش است که در این رهگذر می‌توان بده و بستان و روابط شخصیت‌ها را بیشتر درک کرد. چاوش با بازی حسام منظور با یادآوری نقشش در سریال بانوی عمارت (ارسلان میرزا) درگیر و دار آن است تا ادعای کریم بوستان با نقش آفرینی جاندارِ علی نصیریان، درباره سهم داشتن از حجره پدری‌اش را به نحوی سر و سامان دهد.

قصه هر چند تکراری و بارها امتحان شده، ولی در نکته‌ای متمایز با دیگر داستان‌هایی از این دست است. فدا کردن خود برای زندگی بهتر اعضای خانواده. هرچند در این بین خوان نعمت آنچنان است که این فدا شدن، دست کم از بعد مادی منفعت فراوان دارد ولی از نظر روانی و روحی گسست‌اش با اطرافیان آنچنان است که در بیان نمی‌گنجد و در شکل و شمایل رفتاری یا همان بازی بی‌دیالوگ چاوش معنا می‌یابد. نگاه‌های خاص او و عصبیت‌های کنترل شده از سرِ ناچاری آنچنان بارز است که زندگی عادی‌اش را در هاله‌ای از پرسش ندادن‌‌های بی‌شمار فرو برده است. آنچه این سریال را تا اینجا نگاه داشته است (جدا از بازی‌های خوب هنرپیشگان آن) مابه‌ازایی است که می‌تواند در تک‌تک خانواده‌های ایرانی وجود داشته باشد. فنا شدن یک نفر، حال موجه یا ناموجه برای دیگران و دیگرانی که «بت‌وار» او را خواهند‌ پرستید. نوعی پولشویی مرامی برای به دست آوردن دلِ آنی که ناخودآگاه سمپات همه می‌شود و در این رهگذر لاجرم چالش‌هایی نیز خواهد داشت. انتخاب بین نیکی و شر، جانمایه چنین داستان‌هایی‌ است با خرده پی رنگ‌هایی همسو با اصل داستان که یکدستی آن، حفظ شود. قهرمان‌پروری خاصی که نعمت‌الله در قصه‌اش دنبال آن است با دیالوگ‌های یک دست شخصیت‌هایش، هر چند ادای دینی به قهرمان‌های «مسعود کیمیایی» است ولی این قهرمان دهه نود، تمایزش با قهرمان‌های دهه‌های پیش در آن است که فقط رابین هودِ صرف نیست و از خوان گسترده نعمت نیز برخوردار... چاوش قهرمان معاصری است که می‌تواند همزمان هم دل بسوزاند و هم برایش دل سوزانده شود. هم می‌تواند تأثر بیافریند و هم توان آن دارد که سنگدل باشد و اصولاً این نوع قهرمان (حال می‌توان در اطلاق این واژه امساک بیشتری داشت) با لات منشی و صرف دیالوگ آهنگین سر دادن معنا نمی‌یابد. تا اینجای کار جدال بین چاوش و کریم بوستان، پیروزی ندارد و می‌تواند داستان‌های دیگری را نیز احیا نماید. کریم بوستان با صبر و حلمش در پی به‌دست آوردن حقش است و چاوش نیز با داستان‌های موازی خانواده‌اش، درگیر. هر چند پایان این قصه آنچنان غیرقابل حدس نیست؛ ولی نوع نشان دادن برادری که برای دیگر اعضای خانواده، همه هست و نیستش را می‌بازد و می‌تواند منفور هم نباشد؛ در قاب تلویزیون، کاراکتر جدیدی است که از قلم نعمت‌الله جاری شد؛ قلمی که آهنگین بودن دیالوگ‌هایش و آهنگِ نداشته زندگی چاوش و کریم بوستان را، رنگ و بویی خاص بخشیده است.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.