نجوا با کلام ناب آسمانی

فرهنگی /
شناسه خبر: 471952

کشف این حقیقت که پیامبرخاتم(ص) به‌عنوان اصلی‌ترین مخاطب پیام حق، در بالاترین مرز ممکن، چه نگاه و نظری به قرآن داشته است، می‌تواند برشناخت و شهود هرانسانی بیفزاید وحتی زمینه‌ای باشد برای آنکه درک بهتر و بیشتری از این قدسی‌ترین متن به دست آید و پاسخی باشد برای این پرسش که سرشت و ماهیت کلام حق چیست؟ نوع ارتباطی که در فرآیند نزول وحی ایجاد می‌شود از مرموزترین گونه‌های ارتباط است.

برای اینکه در دو سوی این ارتباط به حکم خداوندی، جبرئیل به‌عنوان والاترین فرشته و پیامبر مرسل به‌عنوان آخرین پیامبرخدا، ایستاده‌اند. درباره شیوه نزول سنگین‌ترین گفتار سخن بسیار باید گفت؛چنانکه به مدلول عبارات روایات در سردترین هنگام نیز بر پیشانی مبارک پیامبر(ص) عرق می‌نشست و فرو می‌چکید. رسول خدا(ص) در این ارتباط می‌فرماید:«گاه (برای رساندن وحی) مانند بانگ جرس به نزدم می‌آمد و این دشوارترین شیوه نزول وحی برمن بود، آنگاه رشته ارتباطش را با من می‌گسست و من آنچه را که وحی کرده بود به تمام و کمال به یاد می‌سپردم»مؤمنان با درنگ در این گفتار پیامبر خویش می‌توانند از بسیاری پرسش‌های دشوار خویش رمز بگشایند. از این روی آزموده همه بزرگان در هم کنشی با متن قدسی می‌تواند برای هر مخاطبی به مثابه نشانه‌های راه (معالم الطریق) باشد. در نظرم آمد که در این کوتاه نوشته به نگرش و نگارش مولای روم اشارتی داشته باشم. مولانا در مثنوی شریف می‌گوید: چون تو در قرآن حق بگریختی/با روان انبیا آمیختی/هست قرآن حال‌های انبیا/ماهیان بحرپاک کبریا/ گربخوانی و نه‌ای قرآن پذیر/انبیا و اولیا را دیده گیر/
مولانا از عمق جان باور دارد که فهم معانی بلند و دلالت ژرف حق، زمانی ممکن می‌شود که انسان پنبه وسواس را از گوش بیرون کرده باشد.از این روست که جلوه‌های بس روشن این معانی بلند را آشکارا می‌توان در مثنوی ملاحظه کرد.
پنبه وسواس بیرون کن زگوش/تابه گوشت آید از گردون خروش/تا کنی فهم آن معماهاش را/تاکنی ادراک رمز و فاش را/ گوش جان و چشم جان جز این حس است / گوش عقل و گوش ظن زین مفلس است/ در ابیات نخست، مولانا براستی از این حقیقت پرده برمی دارد که در آغاز با قرآن باید گریخت و این پیامی آشکاراست به بشرکه مجال و قدر این اندک می‌باید دانست وغفلت وسستی وکاهلی، روای سالکان این راه نیست و برای شکار دلالت راستین الفاظ حق و خطاب خداوندی، چموشی به کار ناید و از این روی با موسی گفت: چموش و پای پوش خود را  درآور که در این میان گریزپای می‌باید بود. آنگاه می‌افزاید که اگر این شرط بگذاری سپس روزنه‌ای به سوی درک آن تجربه که پیامبران اندوخته‌اند برتوگشوده خواهد شد. پیامبران در این ارتباط چه آزمودند، خدا داند!اما بشر که آنان را اسوه خویش گزیده و به پیروی از آنان فرمان یافته است در نگاه مولانا به آن مفهوم نیست که حرکت خویش را بس کند و باز ایستد. مولانا براین باوراست که اگر به تو گفته اند: «ان کنتم تحبون‌الله فاتبعونی» (اگر خدا را دوست دارید- که دارید – پس از من پیروی کنید و به‌دنبال من آیید، حتی اگر مرا در معراج اعلی ببینید و نشسته در سایه سدره المنتهی و نظر دوخته به قاب قوسین یا بالا رفته برنردبام «او ادنی»، بربال شوق بنشیند واین حال‌ها را دریابید برای اینکه «هست قرآن حال‌های انبیا»آنگاه این قصص سزاوار تو نیست و می‌باید مرغ جانت را از آن برهانی وبدانی.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.