فقدان مطالعه دقیق در میان سناریست‌های سریال های مناسبتی تلویزیون

جای خالی سواد تاریخی

فرهنگی /
شناسه خبر: 471371
فقدان مطالعه دقیق در میان سناریست‌های سریال های مناسبتی تلویزیون   جای خالی سواد تاریخی

وقتی خبر تولید و پخش سریال مناسبتی «از یادها رفته» ساخته بهرام بهرامیان منتشر شد، مخاطبان تلویزیون خود را آماده تماشای سریال تازه‌ای از یک کارگردان جسور کردند؛ چرا که خاطره سریال «ساعت شنی» این کارگردان را (سریالی که در پاییز ۸۶ از شبکه یک سیما پخش و با اقبال خوبی نیز مواجه شد) فراموش نکرده بودند؛ سریالی که جسورانه توانست ماجرای اجاره رحم را نشان دهد.

گرچه بهرامیان بعد از آن سریال، «سقوط یک فرشته» و «جاده قدیم» را هم برای تلویزیون ساخت، اما مخاطبان پر و پاقرص تلویزیون همچنان او را با ساعت شنی به یاد می‌آورند.
با‌وجود این تصویر درخشان از کارنامه این کارگردان جوان، تازه‌ترین ساخته او در نخستین روز‌های پخش از تلویزیون، مطلقاً نتوانسته مخاطب را اقناع و پای خود بنشاند. گرچه داستان با رمز و راز آغاز شد و علامت سؤال‌هایی در ذهن مخاطب ایجاد کرد، اما از چند منظر از جمله ایراد در ساختار روایی و انتخاب نه چندان درست بازیگر و... بسیار ضعیف عمل کرده است.
در ساختار روایی همیشه سه عنصر مهم نمایشی (زمان، مکان و واقعه) وجود دارد که تعیین‌کننده سطح کیفی اثر و میزان بالای توانایی فیلمنامه نویس و کارگردان است. نکته‌ای که حداقل از سوی تیم نویسنده «از یادها رفته» نادیده گرفته شده و نتوانسته شخصیت‌ها و وقایع را برای مخاطب باور پذیر کند.
داستان و خرده داستان‌های سریال در دهه ۲۰ اتفاق می‌افتند. نکته‌ای که حامد افضلی، یکی از نویسندگان سریال در گفت‌و‌گو با خبرگزاری مهر نیز پیش از شروع ماه رمضان به آن اشاره کرده بود. غافل از اینکه نه او و نه رؤیا خسرو نجد، در همین چند قسمت پخش شده نشان دادند که تسلط چندانی به شیوه زندگی مردم آن روزگار، نحوه تعاملات، گفتار و رفتار آنها ندارند؛ حتی انگار از این بی‌خبرند که ماجرای کشف حجاب که یکی از خرده داستان هاست در دوران رضا شاه رخ داد و اتفاقاً با برکناری او و جانشینی پسرش محمدرضا و اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ اجرای این فرمان و بگیر و ببند‌های مربوط به آن ملغی شد.
گذشته از این، جنس دیالوگ‌های شخصیت‌ها کاملاً امروزیست و حتی نامگذاری برخی شخصیت‌های داستان نیز ارتباطی به ۷۰ سال پیش ندارد. از دیگر سو، وجود یک دختر جوان در کسوت عکاس –حتی با وجود تحصیل در فرنگ- در آن مقطع زمانی هیچ سندیت تاریخی ندارد. به تمام این موارد، لوکیشن‌های سریال، چهره‌پردازی برخی بازیگران مثل رضا یزدانی را هم باید اضافه کرد که مخاطب را به یاد قباد سریال «شهرزاد» حسن فتحی با بازی شهاب حسینی می‌اندازد.
باید از بهرامیان که نگاهی حرفه‌ای به تلویزیون دارد پرسید که رضا یزدانی چه گلی به سر موسیقی زده که از او به‌عنوان بازیگر نقش بوکسور –تازه اگر در آن روزگار باشگاه بوکس و مسابقات بوکسی وجود داشته باشد!- استفاده کرده است؟ کسی که در «ملغمه» ی آوازی خود ژست‌های افراطی می‌گیرد و همان ژست‌ها را در بازی خام خود نیز پیاده می‌کند.
علاقه مدیران تلویزیون به تولید سریال در بستری تاریخی غیرقابل انکار است، اما اگر بنا باشد این علاقه‌مندی فقط در تبی تند خلاصه شود، به جای افزایش مخاطب با ریزش آن مواجه خواهند بود. نکته دیگر اینکه هر نویسنده حق دارد دامنه تخیل خود را بی‌نهایت بداند و هر طور که خواست بنویسد، اما این در صورتی زیبا و باورپذیر خواهد بود که نوشته او هنرمندانه باشد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.