تحلیل اصغرزاده از نامه مصدق به تختی

فرهنگی /
شناسه خبر: 470943
  تحلیل ابراهیم اصغرزاده از نامه مصدق به تختی در فیلم بهرام توکلی

الان در ستایش جوانمردی شخصیت‌هایی را الگو می‌کنند که می‌گویند با نزدیک شدن به هسته اصلی قدرت و مراکز انباشت ثروت قصد دارند از چنگ بالایی‌ها بربایند و به دست پایینی‌ها برسانند. تختی زیر بار این توجیه هم نمی‌رود زیرا برای خودش خط قرمز دارد. قاعده دارد.

آیا عصر قهرمانی برای جامعه ما گذشته است و یا این که جامعه امروز نیاز به اسطوره و قهرمان دارد موضوعی است که روزنامه ایران به مناسبت پایان اکران فیلم «تختی» در میزگردی با حضور جواد طوسی (منتقد سینما)، ابراهیم اصغرزاده (فعال سیاسی) و محمدرضا طالقانی (رئیس اسبق فدراسیون کشتی) به گفت‌وگو نشسته است. آنچه می‌خوانید بخش‌هایی از صحبت‌های ابراهیم اصغرزاده در این باره است:

• در فیلم تختی نشانه‌ها حکایت از جامعه‌ای دارد که به مرز یأس، سرخوردگی و استیصال رسیده تا آنجا که جامعه به نوعی به دنبال  یک قهرمان است. تختی در فیلم توکلی آن قدر زیادی ساده و مهربان است که باورپذیر نیست. گویا بدلی است از یک پهلوان سوپرمن که قرار است تمام مشکلات را حل کند. اما همین ابرقهرمان در جای جای فیلم آدم سرخورده‌ای است که نمی‌تواند برای خودش درست تصمیم بگیرد. به همین علت است که با موضوع مهم خودکشی، شخصیت سینمایی ساخته شده فیلم ناگهان در همان فیلم و در ذهن تماشاگر فرو می‌ریزد. در حالی که تختی واقعی و تاریخی شخصیتی دارد مقاوم و شجاع که در برابر فشار دربار و حتی پیشنهاد شهردار شدن هرگز سر تسلیم فرود نیاورده و مقاومت کرده و دارای بینش و درک عمیقی نسبت به تحولات سیاسی پساکودتایی است. آن هم درست در زمانه‌ای که روشنفکری مانند اخوان ثالث در اوج ناامیدی می‌سراید: «موج‌ها خوابیده اند، آرام و رام، طبل طوفان از نوا افتاده است/ چشمه‌های شعله ور خشکیده‌اند، آب‌ها از آسیا افتاده است/ دارها بر چیده، خون‌ها شسته‌اند/ در مزارآباد شهر بی‌تپش، وای جغدی هم نمی‌آید به گوش....» تا آنجا که می گوید: «صبر کن تا دیگری پیدا شود، کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید! کاشکی اسکندری پیدا شود.» خب یعنی انتهای خط.. بریدن مطلق. نگاه به بیرون. اینکه ترامپ یا اسکندری پیدا شود و برای نجات ما بیاید. ولی تاریخ گواهی می‌دهد تختی سر خم نکرد و مثل کوه ایستاد آن هم بعد از کودتای 28 مرداد که نخبگی و روشنفکری در جامعه مرده بود.

• تختی یار و همراه مصدق و طالقانی است و حاضر است هزینه رفاقت با آنها را بپردازد اما در فیلم به یک سمپات ساده لوح تنزل داده می‌شود. قهرمان اخلاق و مهرورزی است اما به تماشاگر ما آگاهی و شناختی از اتفاقات سیاسی اجتماعی آن روزگار نمی‌دهد جز کاربرد واژه کودتا و قابی از عکس مصدق. البته فیلم آقای توکلی اگر ضعفی هم دارد لااقل بخشی از آن به خاطر وضعیتی است که برای فیلمسازان ایجاد شده است. تختی در خانی‌آباد و زمانی به دنیا آمد که نواب صفوی هم آنجا و در همان دوره به دنیا آمد. اما  دیدیم که این دو شخص بالیده در یک بستر دو راه کاملاً متفاوت در پیش گرفتند.
آقای تختی با گرایش به مصدق و جبهه ملی سراغ نوعدوستی و پهلوان صفتی می رود. به نوعی دست به انتخاب می‌زند تا اندکی از رنج و آلام مردم بکاهد. کلام و نگاه تختی با انساندوستی، ملاطفت و مداراجویی همراه است. مصدق و تختی هیچ گاه حاضر نمی شدند انسانی را ترور شخصیت کنند چه رسد به ترور فیزیکی.

• به نظرم چارچوب فلسفی فیلم توکلی بر مضمون همان نامه دکتر مصدق به مرحوم تختی بنا شده است که البته خودش تابلوی واضح و آیینه تمام نمای شرایط آن دوران است. اجازه بدهید نامه را برایتان نقل کنم. دکتر مصدق می‌نویسد: «آقای تختی عزیز. مردم ایران هرگاه گامی برداشته‌اند که می‌توانسته منجر به آزادی و بهروزی آنها شود، با دیواری از کج فهمی و خیانت و استبداد راه شان سد شده و حاصل بی‌نتیجه مبارزات صادقانه‌ شان تنها افسردگی عمومی و خزیدن در لاک بی‌تفاوتی و نسیان بوده. این مردم پاک لایق بهترین شادی ها هستند و عموماً بدترین غصه‌ها نصیب شان می‌شود. گویی این تقدیر محتوم ملت شریفمان است. تقدیر سیاهی که اراده ملی‌مان را سست و ناامیدی را بر کشورمان مسلط کرده، مردم حالا تمام شکست‌های ملی و اجتماعی‌شان را پس از آن کودتای شوم با طعم شیرین پیروزی‌های شما جبران می‌کنند امروز اگر در حصر خانگی نبودم به استقبالتان آمده و بر دست‌هایی که مردم افسرده ایران را شاد کرده‌اند بوسه می‌زدم. »

• شوربختانه در فرهنگ فعلی قهرمانانی بزرگنمایی می‌شوند که سلبریتی‌ هستند نگاه شان به هنر و ورزش کالامحور است و با ورود به چرخه‌های مافیایی درآمدهای نجومی کسب می‌کنند.برخی قهرمانان ورزشکار به هر دری می‌زنند تا وارد شورای شهر یا فلان نهاد بشوند اینها را مقایسه کنید با تختی کبیر که به پیشنهاد شهردار شدنش چه قاطع جواب رد داد. حالا همه چیز کالا شده، قهرمان بودن هم تبدیل به کالا شده است.

• الان در ستایش جوانمردی شخصیت‌هایی را الگو می‌کنند که می‌گویند با نزدیک شدن به هسته اصلی قدرت و مراکز انباشت ثروت قصد دارند از چنگ بالایی‌ها بربایند و به دست پایینی‌ها برسانند. ولی غلامرضا تختی ما حتی برای همین رابین هود بازی هم حاضر نیست به سمت دربار برود یا با بله قربان‌گویی امتیازی بگیرد و آن را در اختیار مردم قرار دهد. تختی زیر بار این توجیه هم نمی‌رود زیرا برای خودش خط قرمز دارد. قاعده دارد.

• گاهی یک فیلم هنری مثل کارهای آقای اصغر فرهادی یا عباس کیارستمی (با وجود فحش خوردن در جامعه خودمان)به این مملکت‌ها راه پیدا کرده و آنها متعجب شده‌اند از اینکه جامعه ایران ابعاد و اشکال دیگری هم دارد. علاقه‌مند به تمدن و فرهنگ ایران شده‌اند. هر چقدر این نگاه تقویت شود قدرت بازدارندگی معنوی در جامعه غربی برای جلوگیری از اقدامات غیرمنطقی ترامپ و صهیونیست‌ها بیشتر می‌شود.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.