مصطفی ملکیان: چرا ترس از آینده داریم؟

اندیشه /
شناسه خبر: 470410

انسان مدرن اگر بتواند خانه خود را بزرگتر کند،اتومبیل اش را بهتر کند و....ولو به قیمت اینکه آرامش درون اش از بین برود،این کارها را خواهد کرد؛ به تعبیری، برای اینکه به این خواسته ها برسد،دست به کارهایی می زند که این کارها دائما برای او اضطراب آور هستند و پیوسته ترس از آینده دارد اما چرا؟!

گروه اندیشه: 

استاد مصطفی ملکیان در صفحه شخصی خود یادداشتی را تحت عنوان « توجه انسان مدرن به منفعت کوتاه مدت» منتشر کرده است و در آن می کوشد بر این نکته تاکید کند که انسان مدرن بیشتر بر منفعت کوتاه مدت و بیرونی تمرکز دارد و به همین خاطر پیوسته با اضطراب های درونی و ترس از آینده مواجه است.آنچه در ادامه می آید، گزیده ای از یادداشت او است که می خوانید:

هشت قسم utility ( منفعت) برای انسان متصور است که عبارتند از مادی،معنوی،دنیوی،اخروی،کوتاه مدت،دراز مدت،در ظرف جامعه و در ظرف خلوت و دقیقا انسان مدرن به سراغ همان utility های رفته که کوتاه مدت هستند و عمدتا هم از ظرف تحققشان در زندگی جمعی است.اما ما هیچگاه به utilitarianism(سودمندگرایی) زندگی فردی خودمان توجه نمیکنیم.یعنی اگر شما بتوانید خانه خود را بزرگتر کنید،اتومبیلتان را بهتر کنید و....ولو به قیمت اینکه آرامش درونتان از بین برود،این کارها را خواهید کرد؛ به تعبیری، برای اینکه به این خواسته ها برسیم،دست به کارهایی می زنیم که این کارها دائما برای ما اضطراب آور هستند.یک آدم سنتی میگفت که من در یک خانه کاهگلی زندگی میکنم ولی با آرامش و با تمتع بیشتر.

"یوگانانچا ماهانانزا"متفکر و اندیشمند معروف هندو که آیین هندو را در نیمه اول قرن بیستم به آمریکا وارد کرد یک جمله بسیار جالبی دارد در یکی از سخنرانی هایی که برای آمریکایی ها کرده است.او در ضمن مقایسه تفکر هند سنتی با تفکر آمریکایی ها می گوید:من بدون ذره ای شرمندگی اعتراف می کنم که همین الان فراوانند هندیانی که شب ها از نیش پشه خوابشان نمی برد،اما شما در آمریکا هرگز اینطور نیستید.ولی در عین حال آمار می گوید که 17 درصد شما شب ها از نارحتی عصبی خوابتان نمی برد که ما در هند حتی یک نمونه از آنرا هم نداریم.یک هندی اگر شب خوابش نمی برد از نیش پشه است و گرنه درونش آرام آرام است.
 
ولی اکثر ما مثل آن هندیها نیستیم.یعنی بخاطر اینکه یک سلسله امور بیرونی را فراهم بکنیم،آرامش درونی خود را از بین برده ایم و این اصلا عاقلانه نیست.از همین جاست که من می گویم که معنویت،فرزند یک عقلانیت جامع و عمیق است.آیا این عقلانی است که تو بیشترین ثروت را داشته باشی اما به سفره ات که نگاه می کنی هیچ یک را نمی توانی بخوری و باید یک تکه نان خشک یا یک غذای بی نمک و بی مزه ای را بخوری،چرا؟چون چربی خون بالا داری،قند خون بالا داری و...حال اینها برای چه کم و زیاد شده و تعادل تو را بهم زده؟بخاطر اینکه مضطربی،اما آن کسی که در سفره اش فقط یک غذا دارد،همان یک غذا را با کمال لذت می خورد.این عقلانیت نیست که من در بیرون، کاخ می سازم اما در یک گوشه این کاخ خوابم نمی برد،این عقلانی نیست اما ما این کار را می کنیم.
 
این ترس از آینده و اینکه انسان امروز از آینده هراسان است و سعی می کند که آینده را ایمن کند هم از همین نکته نشات می گیرد. به هر حال انسان وقتی چیزهایی در بیرون دارد که می توانند آنها را از او سلب کنند،آینده برایش خطرناک است. وقتی هم چیزی ندارد،باز هم از آینده خوف دارد که نکند نتوانم آنها را بدست بیاورم.اگر شما هر چیزی را که دارید،هیچ کس نتواند از شما بگیرد و چیزهایی را هم که ندارید کسی نتواند به شما ندهد،هیچ خوفی از آینده نخواهید داشت ولی این حالت چه وقت اتفاق می افتد؟زمانی که چیزهایی که دارید در درونتان باشد و چیزهایی را هم که می خواهید،از درونتان بخواهید.
 
چندسال پیش یک سمیناری در آمریکا با عنوان"آینده هراسی"تشکیل شد که از ابعاد مختلف به این مسئله"آینده هراسی" نگاه شده بود اما یکی از تم های دائم التکرر در این سخنرانی این بود که ما به دلیل اینکه هم چیزهایی را که می خواهیم در بیرون مان هستند و هم چیزهایی که داریم در بیرون مان هستند،این امر"آینده هراسی"ایجاد می کند.اگر ما چیزهایی که داریم در درونمان باشند و چیزهایی را هم که می خواهیم از درونمان بخواهیم واقعا از آینده هراسی نداریم.
 
من البته آدم خیالپردازی نیستم که فکر کنم می شود با هر نهاد سیاسی و با هر وضع اقتصادی،انسان به یک چنین جایگاهی برسد ولی در عین حال می خواهم بگویم که با همین نهادهای سیاسی موجود و همین اوضاع اقتصادی موجود هم می شود از اضطرابها کاست.البته وضع آرمانی آن است که نهادهای سیاسی و نهادهای اقتصادی به گونه ای سامان بگیرند که به معنوی زیستی ما کمک کرده و در واقع معنوی زیستی ما را تسهیل کنند.
 
اما چرا می گویم با همین وضع موجود هم می شود؟به این دلیل که همین آدم های معنوی،همین الان در گوشه و کنار همین جامعه هم زندگی می کنند و این ثابت می کند که چیزی در کار نیست.چرا می گویم وضع اقتصادی و وضع سیاسی؟به خاطر اینکه ما همه تقصیرات را به عهده سیاست و اقتصاد می گذاریم.ولی در همین اوضاع سیاسی و اقتصادی انسانهایی هستند که وضعیت اقتصادی به مراتب بدتری از من و شما دارند اما خیلی با آرامش زندگی می کنند چون آنها فهمیده اند که:
 
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
 
البته آن عارفی که این را می گفت به یک معنایی بسیار عمیقتر می گفت و من هم نمی توانم بگویم که مرادش کاملا این بوده است،اما به هر حال در یک مرتبه نازلتری می توان گفت که ناظر به معنایی است که ما می گوییم.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.