ضرورت تحول در «روش» تاریخ‌نگاری دفاع مقدس

فرهنگی /
شناسه خبر: 467876

با آنکه در برداشت اولیه از مفهوم تاریخ‌نگاری یک واقعه، تاریخ‌نگاری با واقعه یکسان پنداشته می‌شود، اما دقت در مفهوم و موضوع، ناظر بر دوگانگی میان واقعه و تاریخ‌نگاری آن است. با فرض پذیرش تفاوت میان «واقعه تاریخی» با «تاریخ نگاری واقعه»، اگرچه تاریخ نگاری در نسبت با واقعه و نه به‌صورت مستقل موضوعیت و عینیت پیدا می‌کند، ولی می‌توان تاریخ نگاری واقعه را به‌معنای؛ بازتاب و انعکاس واقعه در ذهن و زبان مورخ و تبدیل آن به آثار و متون تعریف کرد.

با آنکه در برداشت اولیه از مفهوم تاریخ‌نگاری یک واقعه، تاریخ‌نگاری با واقعه یکسان پنداشته می‌شود، اما دقت در مفهوم و موضوع، ناظر بر دوگانگی میان واقعه و تاریخ‌نگاری آن است. با فرض پذیرش تفاوت میان «واقعه تاریخی» با «تاریخ نگاری واقعه»، اگرچه تاریخ نگاری در نسبت با واقعه و نه به‌صورت مستقل موضوعیت و عینیت پیدا می‌کند، ولی می‌توان تاریخ نگاری واقعه را به‌معنای؛ بازتاب و انعکاس واقعه در ذهن و زبان مورخ و تبدیل آن به آثار و متون تعریف کرد. به این اعتبار، تاریخ نگاری درهر صورت تابع وقایع تاریخی است که از سوی مورخ صورت می‌گیرد، هر چند به معنای انطباق با واقعه تاریخی نیست. با نظر به توضیح یاد شده، نسبت مورخ با واقعه و عوامل مؤثر بر آن، محل پرسش و نقد و بررسی است. همچنین تغییر در نسبت میان مورخ و واقعه، برای بازتفسیر تاریخی، در دوره‌های مختلف و علت آن، نیاز به بررسی دارد.
با وجود آنکه واقعه تاریخی بر تاریخ نگاری واقعه تقدم دارد، اما واقعه پس از زمان وقوع، بیشتر از مسیر تاریخ نگاری مورد شناسایی قرار می‌گیرد، زیرا واقعه و پیامدهای آن به یک دوره زمانی محدود می‌شود، حال آنکه متون تاریخی، پایدار است. به این اعتبار، پایداری واقعه در تاریخ، از طریق تاریخ نگاری صورت می‌گیرد. ملاحظه یاد شده در نسبت میان واقعه با تاریخ نگاری و اولویت آن، ناظر براهمیت تاریخ نگاری است.
تاریخ نگاری به اعتبار «روش»، مستقل از تفکر تاریخی و نگرش تاریخی به واقعه نیست. به عبارت دیگر؛ روش در تاریخ نگاری واقعه مستقل نیست، بلکه تابع نگرش و پیش فرض های تاریخی و مهمتر از آن؛ برداشت از موضوعی است که برای بررسی و تاریخ نگاری انتخاب شده است. به‌عنوان مثال در حوزه تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، هم‌اکنون روش نقلی و مستند در مقایسه با روش تحلیلی، بیشتر مورد اهتمام است، چنانکه در آثار سپاه و ارتش چنین پدیده‌ای قابل
مشاهده است.
روش نقلی و مستند بیشتر ناظر بر نوع خاصی از تفکر تاریخی در نگرش به واقعه است. در روش مستند و توصیف جزئیات وقایع، تفکر واقعه محوری موجب پذیرش تأثیر واقعه به‌عنوان عامل فعال پذیرفته شده است. برابر این روش، تاریخ‌نگاری به معنای نوعی اقدام انفعالی، برای نگارش واقعه با رعایت دقت در جزئیات و به‌صورت مستند صورت می‌گیرد.
با نظر به توضیح یاد شده و با فرض اینکه «عمل تاریخی» که در درون واقعه تاریخی صورت‌بندی شده است، از تأثیرگذاری برخوردار است، استفاده از روش مستند- نقلی و جزئی به چه معناست؟ به عبارت دیگر؛ وقتی یک واقعه تاریخی در زمان منبسط می‌شود و در ابعاد مختلف تأثیر می‌گذارد، چرا باید بررسی واقعه تاریخی با روش مستند و جزئی نگاری، به زمان و مکان خاص محدود شود؟ آیا چنین روشی با ماهیت و مشخصه‌های وقایع تاریخی، از جمله جنگ ایران و عراق نسبتی دارد؟
کاستی‌های موجود در روش شناسی تاریخی جنگ ایران و عراق، ناظر بر نوعی «انفعال» و محدود کردن واقعه در زمان و مکان خاص است، در حالی که وقایع تاریخی به این دلیل از‌شأن تاریخی برخوردار شده‌اند که فراتر از زمان و مکان خاص و در ابعاد مختلف تأثیرگذار بوده‌اند.
به نظرم به جای تاریخ نگاری وقایع جنگ با تمرکز بر زمان وقوع، باید بر پیامدهای آن و به جای روش مستند و نقلی با جزئیات تاریخی، از روش تحلیلی و در سایر زمینه‌ها استفاده کرد. وضعیت کنونی در تاریخ‌نگاری جنگ، مانع از فهم وقایع جنگ در امتداد تاریخی آن در زمان وقوع تاکنون و احتمالاً در آینده می‌شود. مهمتر آنکه تصور مرسوم از تاریخ و تاریخ نگاری وقایع، محدود به زمان وقوع، موجب نادیده گرفتن تغییرات تاریخی و پیامدهای واقعه جنگ و مهمتر از آن روش تاریخ نگاری شده است. ضروت نقد و تغییر در روش‌های کنونی تاریخ نگاری جنگ برآمده از این مسأله است که تفکر تاریخی و روش‌های یاد شده پاسخگوی پرسش‌ها و نیازهای حال و آینده نیست.
به‌نظرم تاریخ صرفاً به معنای امر واقع شده در گذشته و نگارش آن برای آینده نیست، زیرا چنین تصوری از تاریخ و تاریخ نگاری، با فرض حقیقت پنداری تاریخ صورت می‌گیرد و موجب تأکید بر روش نقلی و تلاش برای حفظ تاریخ از تحریف و به منظور انتقال به آینده خواهد شد. با رویکرد دیگری می‌توان تأکید کرد؛ تاریخ بازتاب عمل فردی- اجتماعی، در درون زمان است که همواره با نوعی پیوستگی و تداوم یا فراموشی و گسست همراه است. نوعی حیات و میرایی بر عمل فردی و اجتماعی غالب است، بدون آنکه چنین وضعیتی صرفاً تابع قوه عاقله یا مدیریت انسانی باشد. هر چند بسیاری از مناقشات و قطب ‌بندی‌های فکری و اجتماعی متأثر از همین ملاحظات شکل می‌گیرد و بر ادراک از واقعه تاریخی تأثیر می‌گذارد.
با این توضیح و تأکید بر وجوه معرفت شناسی تاریخ و نگارش آنکه ضروری است و اهمیت دارد، باید به جای نگارش تاریخ برای آینده، تاریخ را در زمان حال ساخت. آیا این مهم بدون مشارکت در امر سیاسی که در روند حیات اجتماعی و در بستر تاریخ جریان دارد، حاصل خواهد شد؟

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.