مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها

تو به دلقک نمی‌خندی؟

اجتماعی /
شناسه خبر: 466837

احسان گودرزی بازیگر تئاتر، 28 ساله، متولد تهران و اصالتاً بروجردی است. سیل که از راه رسید، احسان لباس دلقک پوشید و رفت که بچه‌ها را بخنداند.25 روز کنار بچه‌های سیل‌زده و خانواده‌هایشان زندگی کرده و جز عشق و محبت از آنها چیزی ندیده است. بارها برای مشکلات و مصیبتی که بر سر مردم آمده اشک ریخته اما چه کسی باور می‌کند اشک دلقک از سر درد است؟

سیل که از راه رسید، احسان لباس دلقک پوشید و رفت که بچه‌ها را بخنداند. برای یک بازیگر تئاتر چه کمکی از این بالاتر؟ خیلی زود عکس‌ها و فیلم‌هایش در فضای مجازی چرخید و دست به دست شد. هرچند نشانه‌ای از شهرت طلبی در این عکس‌ها و فیلم‌ها نبود. چه کسی می‌توانست ببیند پشت لباس و آرایش یک دلقک کیست؟
احسان گودرزی بازیگر تئاتر، 28 ساله، متولد تهران و اصالتاً بروجردی است و حالا هم به خاطر شغل پدرش در بروجرد زندگی می‌کند. او عاشق بچه‌هاست. می‌گوید 25 روز کنار بچه‌های سیل‌زده و خانواده‌هایشان زندگی کرده و جز عشق و محبت از آنها چیزی ندیده است. بارها برای مشکلات و مصیبتی که بر سر مردم آمده اشک ریخته اما چه کسی باور می‌کند اشک دلقک از سر درد است؟
گفت‌وگوی «ایران عصر» با گودرزی را در ادامه می‌خوانید:
چطور وارد عرصه بازیگری تئاتر شدی؟
مشوق اصلی من برای ورود به تئاتر و نمایش مادرم بود. او ارتباط خوبی با بچه‌ها می‌گرفت و 68 قطعه شعر به زبان آذری سروده بود. دوران کودکی ساعت ها همراه با دوستانم کنار مادرم می‌نشستیم و او با عروسک‌هایی که خودش درست کرده بود برای ما نمایش اجرا می‌کرد و شعر می‌خواند. آن روزها معمولاً علاقه زیادی برای ارتباط گرفتن با بزرگ‌ترها نداشتیم و با همسن و سال های خودمان بازی می‌کردیم اما مادرم کاری کرده بود که همه خانواده‌ها بچه‌هایشان را به خانه ما بیاورند تا مادر برای آنها نمایش عروسکی اجرا کند.
آن روزها را فراموش نمی‌کنم و همین هم باعث شد تا دنبال هنر نمایش بروم. از همان دوران ابتدایی با نمایش تئاتر در مدرسه آغاز کردم و همیشه نقش‌هایی را که به من سپرده می‌شد به بهترین شکل بازی می‌کردم. مهندسی صنایع خوانده‌ام اما به‌صورت آکادمیک تئاتر هم کار می‌کردم. 15 سال است که نویسندگی و کارگردانی تئاتر می‌کنم و دلقک شخصیت مورد علاقه من است. بچه‌ها عاشق این شخصیت هستند و من هم برای اینکه بتوانم دل بچه‌ها را شاد کنم لباس دلقک پوشیدم.
چرا شخصیت دلقک را تا این اندازه دوست داری؟

از همان روز اول ورود به تئاتر حرفه‌ای تصمیم گرفتم شخصیت دلقک را برای کارهای خیرخواهانه استفاده کنم و سال‌هاست که در مراکز خیریه، ایتام و جایی که چند کودک درد کشیده نیاز به لبخند داشته باشند حاضر می‌شوم و برایشان نمایش اجرا می‌کنم. معتقدم هرکسی در هر لباسی وظیفه خودش را انجام می‌دهد؛ پلیس، پزشک، پرستار و کارگر همه وقتی این لباس را به تن می‌کنند وظیفه‌ای دارند و من هم وقتی لباس دلقک را می‌‌پوشم وظیفه‌ام این است که دل همه را شاد کنم حتی اگر غم و غصه، همه وجودم را پر کرده باشد.
وقتی لباس دلقک را می‌پوشم و سراغ بچه‌های کار یا بی‌سرپرست می‌روم احساس می‌کنم آنها به خنده‌ای نیاز دارند که سال‌هاست آن را گم کرده‌اند. کودکانی که از سن کم با وجود آنکه هنوز آماده وارد شدن به جامعه نیستند، باید کار کنند و هیچ گاه طعم محبت و حتی داشتن خانواده را نچشیده‌اند. شاد کردن این بچه‌ها خیلی سخت است چون هیچ وقت فرصت کودکی کردن نداشته‌اند.
شخصیت دلقک یک کاراکتر جهانی و پیام آور شادی است و من تنها به این دلیل لباس دلقک را به تن می‌کنم تا بتوانم بچه‌ها را بخندانم. بعد از سیل و با بی‌خانمان شدن صدها کودک در استان لرستان احساس وظیفه کردم که به سهم خودم برای شاد کردن دل رنجیده این بچه‌ها در صحنه حاضر باشم. همین طور کسانی که برای کمک آمده بودند و مدت ها رنگ خانه‌شان را ندیده بودند چون بعد از امدادرسانی به مردم آق قلا خودشان را مستقیم به پلدختر رسانده بودند.
برای خواب و غذا چکار می‌کردی؟
خانواده‌هایی بودند که هیچ چیزی نداشتند اما همان نان خالی و آب معدنی را که هلال احمر به آنها داده بود به من می‌دادند تا گرسنه و تشنه نمانم. بعضی‌ها گل کفش‌هایم را پاک می‌کردند یا لباسم را تمیز می‌کردند. مردم آنجا واقعاً شریف هستند و با دست خالی از کسانی که برای کمک می‌آیند، پذیرایی می‌کنند. 25 روز لرستان بودم؛ 8 روز در معمولان و 17 روز هم در پلدختر. همان روز اول دوستان جهادی که از سراسر کشور برای کمک آمده بودند مرا پذیرفتند و همه این مدت کنار آنها بودم.
این دوستان روز اولی که می‌خواستم لباس دلقک بپوشم، مخالف بودند و می‌گفتند این مردم مصیبت دیده‌اند و با توجه به سنت خاص این منطقه، ممکن است تو را نپذیرند. تصمیم‌گیری کمی سخت شد اما به هدفی که داشتم فکر کردم. باید بچه‌های کوچک و معصوم را که در این سن کم، مصیبت بزرگی دیده بودند می‌خنداندم. خلاصه اینکه لباس دلقک را به تن کردم و بیرون زدم. کنار رودخانه شهر معمولان با موجی از استقبال و انرژی بچه‌ها و خانواده‌هایشان مواجه شدم. در میان آن همه مصیبت و درحالی که خانه و زندگی‌شان را از دست داده بودند مرا که لباس غیر متعارفی پوشیده بودم پذیرفتند.
بچه‌ها با هیجان زیادی دور من جمع می‌شدند و باهم بازی می‌کردیم. آنها برای چند ساعت غم و غصه‌ها را فراموش می‌کردند و با همه وجود می‌خندیدند و موقع خداحافظی نمی‌خواستند از من جدا شوند و خیلی‌ها شب‌ها اطراف چادر ما می‌خوابیدند. برخی از آنها چند روز بود که لب به غذا نزده بودند اما در آن لحظات کنار هم غذا می‌خوردیم و به غم و غصه فکر نمی‌کردیم. استقبال از دلقک به حدی بود که باورم نمی‌شد و خیلی از خانواده‌ها با وجود آنکه همه زندگی‌شان را از دست داده بودند سعی می‌کردند از من پذیرایی کنند.
گاهی اوقات از خوشحالی بچه‌ها اشک می‌ریختم ولی کسی متوجه اشک‌های من نمی‌شد. سعی می‌کردم تا بچه‌ها را از آن محیط تلخ و ویران دور کنم تا حضور یک دلقک در کنارشان به یکی از خاطرات شیرین در میان همه خاطرات تلخ تبدیل شود. وقتی وارد خانه‌های ویران شده و گل گرفته می‌شدم وظیفه‌ام سه برابر می‌شد. باید به خانواده‌هایی که زندگی‌شان را از دست داده و منتظر کمک بودند دلداری و امید می‌دادم و بچه‌هایشان را سرگرم می‌کردم.
حتماً خاطرات تلخ و شیرین زیادی از این سفر داری، کدام‌شان برای همیشه در ذهنت خواهد ماند؟

در این 25 روز همه تلخی‌ و مصیبتی را که مردم لرستان تحمل می‌کنند، از نزدیک لمس کردم. در این مدت خاطرات زیادی برای من رقم خورد. کسی که لباس دلقک به تن می‌کند می‌تواند با هر شخصیتی شوخی کند. در پلدختر یکی از فرماندهان ارشد نیروی زمینی ارتش برای بازدید آمده بود. در هنگام سرکشی به سربازها و فرماندهان دستور می‌داد و در همه این مدت من پشت سر او بودم و ادایش را در می‌آوردم. سربازها و مردم با دیدن حرکات من از خنده روی زمین می‌افتادند. این وضعیت تا پنج دقیقه ادامه داشت تا اینکه این فرمانده متوجه موضوع شد. دست راستش را به شکل اسلحه به طرف من نشانه گرفت و شلیک کرد و من هم روی زمین افتادم. شلیک خنده فضا را پر کرد. بعد آن فرمانده کلاه مرا برداشت و روی سرش گذاشت و کلاه خودش را به من داد تا روی سرم بگذارم. من خدمت سربازی‌ام را در ارتش گذرانده‌ام و از دیدن این صحنه خیلی ذوق‌زده شدم. به او گفتم شما خیلی مردی و برای اینکه سربازها و مردم با وجود خستگی لحظه‌ای شاد شوند حاضر شدی از درجه و ابهت خودت بگذری و کلاه دلقک را روی سرت بگذاری. مردمی که آنجا بودند برای فرمانده دست زدند. من هیچ گاه آن لحظه را فراموش نمی‌کنم.
یک بار هم تعداد زیادی اسباب بازی بار وانت کردیم که برای بچه‌های روستاهای اطراف ببریم. من پشت وانت نشسته بودم و دست می‌زدم و برای مردم دست تکان می‌دادم. چند دقیقه بعد دو خودرو سپاه به ما نزدیک شد. راننده وانت که نگران شده بود از من خواست ساکت بنشینم. سرنشنیان خودروهای سپاه که متوجه اضطراب ما شده بودند بوق شادی ممتد زدند و از من خواستند به کارم ادامه بدهم. باورم نمی‌شد. آنها تا روستا ما را همراهی کردند و در طول مسیر هم مثل کاروان عروس یکسره بوق شادی زدند.
شاید یکی از اتفاق‌های جالب این 25 روز واکنش طلبه‌ها به کارهای من بود. چند روز اول احساس می‌کردم آنها حس خوبی نسبت به من ندارند. مسئول آنها حاج آقا دهقان بود که یک روز در کمال ناباوری از من خواست تا لباس دلقک را به او بدهم. قبول نکردم و گفتم نمی‌خواهم به لباس روحانیت شما بی‌احترامی شود. چند روز بعد در یکی از کوچه‌های پایین دست معمولاًن مشغول بازی و شکلک در آوردن برای بچه‌ها بودم که متوجه شدم حاج آقا دهقان پشت سر من ایستاده و همه حرکات مرا تقلید می‌کند. خجالت کشیدم اما او مرا در آغوش گرفت و گفت کاری که تو می‌کنی کمتر از کار ما نیست. از آن روز به بعد طلبه‌ها از من می‌خواستند کلاه، بینی و لباس دلقک را به آنها بدهم تا با بچه‌ها بازی کنند. این اتفاق‌ها خیلی قشنگ بود. من هشت سال پیش به‌دلیل نارسایی بطن چپ قلب سکته کردم و مدتی بیمارستان بستری شدم. قبل از آن ژیمناستیک کار می‌کردم اما بیماری قلبی باعث شد نتوانم ادامه بدهم. با وجود این نخواستم معافیت پزشکی بگیرم و به خدمت سربازی رفتم و بعد از یک سال و نیم خدمت متوجه شدم دیسک کمرم هم آسیب شدیدی دیده اما تمام مدتی که در معمولاًن و پلدختر کنار بچه‌ها و سیل زده‌ها بودم حتی ذره‌ای هم احساس درد یا خستگی نکردم.

مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟
مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟
مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟
مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟
مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟
مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟
مواجهه با یک دلقک در میان سیل‌زده‌ها  تو به دلقک نمی‌خندی؟

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.