شبگردی از فلسطین تا سی تیر

تیک تاک عقربه ها در کافه شب

گزارش /
شناسه خبر: 465907

در فضای نیمه تاریک و نیمه‌روشن کافه دستش را تکان می‌دهد تا کافی‌من او را ببیند. کافی‌من میان تک و توک مشتری باقی مانده سریع سرش را برمی‌گرداند و به‌سمت میزشان می‌آید. می‌گوید: «دو تا فرانسه می‌شه بیاری؟» کافی‌من می‌خندد و جواب می‌دهد: «آره ولی این دیگه آخریشه.» به ساعت فلزی بالای کانتر اشاره می‌کند که عقربه‌هایش نزدیک 12 هستند، 12 شب. پسر می‌گوید:«ای بابا، باشه.» و همراه دوستش می‌خندند.

 شب‌های کافه‌ کمتر دروغ می‌گوییم
آسمان می‌بارد. کافه در کوچه‌ای در خیابان فلسطین قرار گرفته و از ساعت 10 تقریباً مشتری‌ها کم کم رفته‌اند و چندتا میز پراکنده پر هستند. صدای حرف زدن‌ها و خنده‌ها بلندتر شده است. مخصوصاً در آن میزهایی که چند نفری نشسته‌اند و صندلی اضافه هم گذاشته‌اند کنار میز. کافی‌من‌ها فرصت می‌کنند گاهی بنشینند روی صندلی‌های خالی و استراحت کنند.
از چند نفر باقی مانده، بعضی‌ها دوستان کافه‌دار و بچه‌هایش هستند و بعضی‌ها مشتری‌های قدیمی. این وقت شب دیگر کسی پاستا و پنینی نمی‌خواهد و سفارش‌ها بیشتر قهوه است یا چای و کیک. دود سیگار اما از همه بیشتر است و تقریباً بالای هر میزی که مشتری دورش نشسته یک ابر دودآلود تشکیل شده است. قصه شبانه‌های کافه‌ها چیزی است شبیه همین تصویر؛ سالن خلوت و مشتری‌هایی که آخر شب با اکراه و کمی غر زدن از روی صندلی بلند می‌شوند و می‌روند تا کافی‌من‌های منتظر دست به کار تمیز و مرتب کردن کافه شوند.
کافه‌ها مثل بقیه رستوران‌ها و ساندویچی‌ها تا 12 شب باید چراغ‌ها را خاموش کنند و کرکره‌ها را بدهند پایین و این را جوان‌هایی که کافه‌نشینی‌های شبانه یکی از تفریحات اصلی و دوست‌داشتنی‌شان است اصلاً دوست ندارند اما چاره‌ای هم نیست. هرچند بعضی از جوان‌هایی که با آنها حرف می‌زنم می‌گویند گاهی کافه‌دارهایی که دوست‌شان هستند کرکره‌ها را می‌دهند پایین اما آنها داخل کافه می‌مانند تا یکی دو ساعت دیگر حرف می‌زنند و می‌خندند و گاهی هم بازی می‌کنند.
هستی و دوستانش از آن کافه‌روهای ثابت‌قدم هستند. هفته‌ای دو سه بار حتماً می‌روند که حداقل یک بارش تا دیروقت طول می‌کشد. اینقدر که چند کافه‌دار با آنها حسابی دوست شده‌اند و می‌توانند تا 2 نیمه شب حتی به کافه‌نشینی‌شان ادامه دهند. وقتی می‌پرسم شب‌ها حال و هوای کافه چطور است می‌گوید: «عالی و بی‌نظیر. خیلی بیشتر از زمان‌های عادی مثلاً عصرها مزه می‌دهد. شب‌ها کافه آرامش خاصی دارد. شاید چون آن تیپ‌های عجیب و غریبی که در طول روز و عصر می‌آیند به کافه و شلوغ می‌کنند این ساعت‌ها دیگر نیستند و کافه دنج می‌شود. برای همین دوست دارم این ساعت‌ها بروم کافه.»
آنها معمولاً دسته‌جمعی و با دوستانشان در کافه شب‌نشینی می‌کنند و وقت‌شان هم بیشتر به حرف زدن می‌گذرد: «می‌نشینیم و کلی حرف می‌زنیم. شب‌ها اصولاً آدم‌ها حرف‌های راست‌تری به هم می‌زنند و کمتر دروغ می‌گویند و پنهان‌کاری می‌کنند. کلاً این ساعت‌ها آدم حرف‌های باحال‌تری با دوستانش می‌زند.»
فقط حرف زدن نیست. کافه‌هایی که وسایل بازی دسته‌جمعی دارند مشتری‌های‌شان را با این وسایل سرگرم می‌کنند. البته نه فقط شب‌ها اما آخر شب‌ها وسط حرف زدن‌ها و خندیدن‌ها گاهی یکی دو میز در سکوت باهم بازی می‌کنند و یکدفعه بین کلمات و قهقهه‌ها صدای ریختن تاس تخته نرد می‌آید. هستی، تفریح شبانه و نیمه‌شب در شهر گشتن را دوست دارد. یکی دو بار هم تفریحات شبانه دیگر را تجربه کرده. تفریحاتی مثل سینما رفتن اما به قول خودش کافه را بیشتر دوست دارد.
یکی دو تا کافه که دوست‌شان هستند می‌گذارند تا دیر وقت بمانند اما بیشتر کافه‌هایی که تجربه شب‌نشینی در آنها داشته‌اند تا 12 می‌توانند باز باشند و آنها هم تا همین ساعت می‌‌نشینند. هستی می‌خندد و می‌گوید: «نزدیک 12 دیگر یک جورهایی می‌گویند خواب‌مان می‌آید، بروید.»
نور و همهمه دوست‌داشتنی سی‌تیر
شب‌ها از خیابان امام خمینی که می‌پیچید توی خیابان سی‌تیر یکدفعه همه چیز عوض می‌شود. سکوت و خلوتی خیابان امام خمینی جایش را می‌دهد به نور و صدا، به همهمه مردم و چراغ‌های رنگارنگ و ریز و درشت دکه‌ها. ساعت نزدیک 12 شب است و جلوی هر دکه چند نفری ایستاده‌اند.
خیابان سی‌تیر و دکه‌هایش دو سالی است که جایشان را بین شبگردی تهرانی‌ها باز کرده‌اند. فضایی که پیش از این ندیده بودیم و حال و هوایی که تازه تجربه می‌کردیم همه را وسوسه کرد و می‌کند که به این خیابان سر بزنند. خیابان و دکه‌هایش و میز و صندلی‌های چیده شده روی سنگفرش، جوان‌ها را یاد کافه‌هایی می‌انداخت که تا دو سال پیش عکس‌هایش را دیده بودند و حالا می‌توانستند تجربه‌اش کنند، روی صندلی‌هایش بنشینند، در فضای آزاد حرف بزنند و صدای‌شان بین مردم و موسیقی گم شود. تجربه تفریحی شبانه که پیش از این کمیاب بود و جوان‌ها بابت این کمیابی شاکی بودند.
البته خیابان سی‌تیر از دو سال پیش کمی چهره‌ اولیه‌اش عوض شده و حالا کافه‌ها و دکه‌ها یک شکلند و منظم اما نور و صدای خیابان هنوز هم مثل اول جذاب است و دوست داشتنی. مشتری‌های شبانه دکه‌های سی‌تیر بیشتر جوانند. دختر و پسرهایی که تابستان‌ها کلافه از گرمای هوا به خنکی کم رمق شب پناه می‌آورند یا زمستان می‌خواهند غذا خوردن در سرما و هوای آزاد را تجربه کنند.
شب راهی سی‌تیر می‌شوم. خیابان همان حال و هوای همیشگی را دارد که تکراری نمی‌شود. سرمای اردیبهشتی و کمی عجیب تهران هم نتوانسته جوان‌ها را از این شبگردی منصرف کند. مقابل یکی از دکه‌ها یک گروه 4، 5 نفره ایستاده‌اند و ساندویچ دست‌شان است. باهم حرف می‌زنند و چند دقیقه یک بار بلند می‌خندند.
مهسا، مهتاب، علیرضا، محمدمهدی و احسان می‌گویند تقریباً ماهی یکی دو بار می‌آیند اینجا. مهسا می‌گوید: «تفریحی که اینجا می‌شود داشت شبیه هیچ جای تفریحی دیگری در تهران نیست. شب‌ها سینما رفتن، پیاده‌روی و حتی کافه رفتن شبیه اینجا نیست.»
علیرضا حرف‌های مهسا را تأیید می‌کند و می‌گوید: «ما دانشجوییم و کار هم می‌کنیم اما با همه این مشغله دوست داریم شب‌ها جایی برویم و بگردیم و خستگی روز را در کنیم. شاید یک جور معاشرت متفاوت با دوستان‌مان هم باشد. اما در تهران برای تفریح شبانه جای چندانی نیست. غیر از سینما که مدتی است سانس‌های آخر شب گذاشته‌اند. باز اینجا کمی حال و هوای تفریح شبانه را دارد و می‌شود گشت و غذا خورد و با دوستان وقت گذراند.»
برای همین فضای متفاوت، سی‌تیر مدت کمی بعد از راه افتادن غرفه‌هایش حسابی طرفدار پیدا کرد و جوان‌ها شروع کردند به عکس گرفتن از خیابان. عکس‌ها را در اینستاگرام‌شان گذاشتند و خیابان هر روز معروف و معروف‌تر شد تا جایی که تبدیل به یکی از مقصدهای گردشگری برای مسافرها شد و حالا خیلی از جوان‌ها تا از شهرهای دیگر به تهران می‌رسند حتماً یکی دو شب را در این خیابان و کنار یکی از دکه‌هایش می‌گذرانند.
مهران اهل ایلام است و در تهران دانشجوست. او خوابگاهی است و هر از گاهی با هم خوابگاهی‌ها می‌آید اینجا. امشب با میلاد آمده که کرمانی است. مهران می‌گوید: «واقعیتش را بخواهید اینجا خیلی دوست‌داشتنی است. شاید چون متفاوت است. هر وقت می‌آییم اینجا با بچه‌ها راه می‌رویم و غذا یا آبمیوه و بستنی می‌خوریم و حرف می‌زنیم.»
میلاد هم به قول خودش چند بار با بچه‌های فامیل که به تهران آمده اینجا می‌گوید: «چند بار با بچه‌ها رفتیم کافه یا سینما اما اگر بخواهیم پیاده‌روی کنیم می‌آییم اینجا. خیلی وقت‌ها حرف از این می‌شود که شب‌ها تهران جایی برای گشتن و تفریح ندارد اما خب آدم جاهای دیگر خیلی هم احساس امنیت نمی‌کند و از کیف قاپ و دزد می‌ترسد اما اینجا باز امنیت دارد. شلوغ است و کسی کاری به کارت ندارد.»
سینا و مهیار با موتور آمده‌اند. سینا نشسته روی موتور و سمبوسه‌ می‌خورد. وقتی از حال و هوای اینجا و شبگردی‌هایش در این خیابان می‌پرسم می‌گوید: «راستش من زیاد هم اینجا نمی‌آیم. گاهی به اصرار بچه‌ها این کار را می‌کنم. امشب هم مهیار خیلی اصرار کرد.»
مهیار هم تأیید می‌کند که به قول خودش با زور سینا را آورده. وقتی می‌پرسم چرا با زور؟ سینا جواب می‌دهد: «وقتی جایی یا چیزی خیلی معروف می‌شود من یک جورهایی جبهه می‌گیرم و از آن بدم می‌آید. اینجا هم همین‌طور شده. اوایل برایم جالب بود اما بعد دیدم محال است یک شب کسی در اینستاگرام عکس و استوری از سی‌تیر نگذارد. بعضی‌ها لایو هم می‌دهند از اینجا. مسخره است به‌نظرم. یک مدت که برای بعضی‌ها آمدن به سی‌تیر و غذا خوردن شده بود کلاس. من هم بدم می‌آید از این رفتارها و این کارها. چند ماه اصلاً نیامدم و الان هم که دیگر می‌بینید به زور مرا کشانده اینجا. نه اینکه بد باشد و تفریح نیمه‌شب اینجا خوش نگذرد، خوش می‌گذرد اما دیگر حدی دارد. وقتی چیزی مد می‌شود دیگر از حد می‌گذرد و این دلم را می‌زند.»
با اینهمه تب و تاب شبگردی و تفریح شبانه در سی‌تیر هنوز فروکش نکرده است. بعضی دکه‌ها اسم و رسم هم پیدا کرده‌اند و بیشترشان در اینستاگرام تبلیغ می‌کنند تا جوان‌ها برای تفریحی که زیر دندان‌شان مزه کرده آنها را انتخاب کنند. حالا سی‌تیر و کاسب‌هایش به دیدن جوان‌ها و شلوغ بازی‌هایشان در این خیابان عادت کرده‌اند. به نشستن‌شان روی سکوهای کنار خیابان و صندلی‌های پیاده رو، به صدای خنده‌هایشان و حرف‌هایشان؛ خنده‌های شبانه از سر خوشی.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.