روایتی از حضور نیروهای حشدالشعبی در مناطق سیل‌زده خوزستان

آمده‌ایم جبران کنیم

سیاسی /
شناسه خبر: 464709

روایت اول: اینجا شلمچه است. چند باری آمدم برای راهیان نور ولی این بار به سمت یادمان نمی‌رویم و یک‌راست می‌رویم به پایانه مرزی. دلال‌های ارز نشسته‌اند و آماده‌اند تا به قول خودشان با قیمتی منصفانه، ریال را به دینار و دلار و بالعکس تبدیل کنند. سراسر مسیر هم تبلیغ‌ اپراتورهای مختلف است برای سیمکارت ایرانی و عراقی.

هوا گرم است و شاید به همین خاطر مسیر خروجی از ایران چندان شلوغ نیست.‌ مسیر ورودی اما حسابی شلوغ است و مأمور گذرنامه حتی چند ثانیه هم استراحت نمی‌کند. احتمالاً حذف هزینه ویزا هم در این وضعیت مؤثر است. عراقی‌ها معمولاً خانوادگی به این طرف مرز می‌آیند. خانم‌هایشان با روسری عربی و طرز خاص بستن آن مشخص‌اند. بعضاً هم بلوز و شلوارهایی پوشیده‌اند که پوشیده است.
دم در کارت خبرنگاری نشان می‌دهم و اجازه پیدا می‌کنم تا از یک در فرعی بروم تا سیم خاردار آخر مرز. می‌گویند آخرین گروه از بچه‌های حشدالشعبی کمتر از یک ساعت پیش وارد شدند و چند گروه دیگر هم همین امروز رفتند به مقصد عراق. سربازی که نگهبان در است می‌گوید اصلاً معطل‌شان نمی‌کنیم. کارشان را سریع انجام می‌دهیم و از همین در با ماشین می‌روند داخل ایران. مأمور گذرنامه هم می‌گوید یک گروه انفرادی همین یک ربع پیش وارد ایران شدند. او هم می‌گوید وقتی کارت حشدالشعبی را نشان می‌دهند کارشان سریع‌تر راه می‌افتد.
روایت دوم: اینجا شادگان است. جایی که در همان ماه اول جنگ تحمیلی بارها بمباران شد و یکی از محورهای عملیات ثامن‌الائمه برای شکست حصر آبادان بود. ما در روستایی به‌نام الصراخیه هستیم. گیر افتاده میان تالاب شادگان. اداره محیط‌ زیست تالاب کنار روستاست و در پارکینگش دو آمبولانس عراقی است. آرم هلال احمر دارند. می‌گویند از بچه‌های حشدالشعبی هستند. دیشب آمدند اینجا. یکی نشسته پشت رل و آماده بی‌سیم است برای عملیات و دیگری پشت آمبولانس یک جور داروخانه سیار راه انداخته است با داروهای اولیه‌ای که اهالی روستا به آن نیاز دارند. خوبی‌اش این است که می‌توانند با اهالی روستا عربی حرف بزنند و به قول معروف زبان همدیگر را می‌فهمند.
روایت سوم: اینجا روستای علاویه فای است. از توابع حمیدیه. آب کرخه آن قدر بالا آمده که حتی سد تنظیمی را تا حدی تخریب کرده و از طرفین رودخانه وارد حیاط خانه‌ها شده است. بچه‌های حشدالشعبی اینجا یک درمانگاه زده‌اند. از حدود یک هفته قبل و می‌گویند تا چهار ، پنج روز دیگر هم هستند. هفت آمبولانس دارند و تعداد قابل توجهی نیرو. برخی از آنها دارند استراحت می‌کنند و دو پزشک حالا پشت میز هستند و یک نفر هم مسئول داروخانه است. با مترجمی که از سپاه حمیدیه است شروع می‌کنیم به صحبت با آن‌ها. پزشک که جوانی خوش‌قیافه و خوش‌تیپ است، می‌گوید از بغداد آمده است. می‌پرسم چرا آمدی؟ می‌گوید شما ایرانی‌ها در جنگ با داعش به ما کمک کردید. حالا ما آمده‌ایم تا «ردالجمیل» کنیم. رد الجمیل به عربی یعنی جبران کار خوبی که کردی. شخصی که مسئول داروخانه است می‌گوید ولایت علی مرز ندارد. هر جای دیگر هم که کمک لازم باشد می‌رویم. از لبنان تا یمن. از کارشان می‌پرسم. می‌گویند معمولاً مورد اورژانسی ندارند ولی شب قبلش یک پیرمرد را که دچار حمله قلبی شده به اهواز برده‌اند. به چند تصادفی هم کمک کرده‌اند.
ظاهراً پنج پایگاه دارند و در پایگاهی که اطراف شلمچه زدند، حتی پزشک خانم هم دارند. ما که در حال حرف زدنیم یکی از اهالی روستا می‌آید و برای مشکل تیروئیدش دارو می‌خواهد، پزشک به عربی می‌گوید برو به خانه و داروی قبلی‌ات را بیاور تا مشابه آن را برایت بنویسم.
 چهار روز در خوزستان بودم و در این مدت هیچ حرفی از مردم علیه نیروهای امدادی عراقی نشنیدم. انگار نه انگار که دولت همین مردم نزدیک به چهل سال قبل جنگی هشت ساله علیه مردم همین خوزستان تحمیل کرده است. اثر جنگ اگرچه روی برخی ساختمان‌ها هست ولی ایرانی‌ها ظاهراً به خوبی توانستند بین دولت وقت عراق و مردمانش تفکیک قائل شوند و در ذهن عراقی‌ها هم چیزی از خاطره تلخ آن جنگ باقی نمانده و هر چه هست لطف ایران است در بیرون کردن داعش از عراق. نشان به نشان اینکه دکتر عراقی به من می‌گوید من همرزم حمید تقوی، از شهدای مدافع حرم خوزستان، بودم و عکسش را با حاج قاسم سلیمانی نشانم می‌دهد. در فضای مجازی و به طور مشخص در توئیتر اما فضا کاملاً متفاوت است و شاید این نشانی باشد از اینکه کیبوردها، چه میزانی از واقعیت را به ما نشان می‌دهند.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.