گزارش «ایران » از برداشت بی رویه از بستر رودخانه میناب

50 درصد شن و ماسه رودخانه میناب برای یک نفر است !

اجتماعی /
شناسه خبر: 464672

گرد و خاک روی برگ سبز همه درختان باغ انبه نشسته است. باغ کاشفی یکی از مهم‌ترین باغات انبه میناب است. صاحب باغ می‌گوید: «باغ به جهنم!» چشمان دخترک زیبای سیه چرده، وسط باغ برق می‌زند. مرد رو به دخترک می‌کند، می‌گوید:«این بچه چه گناهی دارد که باید این گرد و خاک را استشمام کند؟» دخترک هیچ خاطره‌ای از رودخانه میناب ندارد. عمرش قد نمی‌دهد.

 بین باغ انبه کودکی‌اش و رودخانه خشک میناب تنها مزرعه صیفی‌جات پدربزرگ فاصله است. از لابه‌لای باغ انبه که نگاه می‌کند، بیل مکانیکی‌ها مشغول برداشت شن از بستر رودخانه هستند. نه صدای آبی به گوشش می‌رسد نه آواز مرغ دریایی فکر او را از عروسکش می‌گیرد. گرد و غبار دفتر صیفی‌جات پدر بزرگ را هم بسته است. صیفی‌جات را که رد کنی می‌رسی به تن صدپاره بستر رودخانه میناب که کامیون کامیون شن از آن بیرون کشیده‌اند. کپه‌های شن‌های درشت را هرجا که رسیده‌اند، ریخته‌اند. از وسط رودخانه جاده رد کرده‌اند. دو سوی جاده را هم با کپه‌های شن درشت زخم زده‌اند. کابوس همه جا جلوی چشمت رژه می‌رود. برای برداشت شن از رودخانه میناب ۱۳ دستگاه باید مجوز بدهند. به گفته « قاسم بهرام حبشی» معاون منابع طبیعی میناب هر ۱۳ دستگاه هم مجوز داده‌اند. در میان آنها دو چتر حمایتی منابع طبیعی و محیط زیست هم وجود دارد؛ سازمان حفاظت از محیط زیست و سازمان جنگل‌ها، منابع طبیعی و آبخیزداری!
پشت باغ کاشفی می‌شود رودخانه میناب که آبش را انتقال داده و افتاده‌اند به جان شن‌های بستر رودخانه دید. کریمی می‌گوید:«چرا هیچ‌کس نگران گرد و غباری که برداشت‌ها توی حلقوم میناب می‌کند، نمی‌شود؟ مگر ما همشهری نیستیم.» شکایت نکرده اما دادش را به گوش فرماندار و شهردار و نماینده شهر رسانده است! او می‌گوید:«کاشکی فقط چهارتا درخت انبه من خشک می‌شد، اشکالی ندارد ولی آنها به یک شهر آسیب رسانده‌اند.» «ز» یکی از برداشت‌کنندگان شن به او گفته است از اینجا جمع‌اش می‌کند. او می‌گوید:«گفتم اگر بخواهی من را جمع کنی، خودم یک قبر می‌کنم و می‌روم توی قبر.» «ز» به او گفته است که در همه استان‌ها آشناهای با نفوذ دارد. خاک‌های روی برگ یکی از درختان انبه را می‌گیرد و می‌گوید:«این ها(برداشت‌کنندگان شن) خدا را بنده نیستند!»
گرد و غبار ناشی از برداشت شن هرساله آفت و شته را به جان باغ‌هایش می‌اندازد. حسن ذوقی باغدار دیگری می‌گوید: «سه -چهار روز یکبار باید باغ را بشوریم و سم بزنیم.» وضعیت صیفی‌جات بدتر از باغ‌ها است. می‌گوید:«صیفی ده درصد این درخت تحمل ندارد.» ذوقی در پاسخ به این سؤال که چرا شکایت نمی‌کنید، می‌گوید:«حقیقتش دهان به دهان شدن با اینها کار ما نیست، یا باید از زندگی‌مان بگذریم و با اینها دهن به دهن بشویم، یا باید بی‌خیال شویم. ما از طریق قانونی به جایی نرسیدیم.» اشاره می‌کند به باغدار کاشفی و می‌گوید: مگر این‌که کارد به استخوان برسد به قول آقای کاشفی یک قبری بکنیم، برویم توی قبر و تیر خلاص بزنیم. نمی‌ارزد سر یک باغ ده هکتاری با کسی شاخ به شاخ بشوی که ارزش 5 ریال ندارد.»
توی نگاه‌ ذوقی نگرانی دو دو می‌زند. او می‌گوید:«بالاخره بچه من ‌مدرسه می‌رود. خواهر آقای کاشفی خیابان می‌رود. هزار مسأله و مشکل پیش می‌آید.»
توی چشم‌های باغداران دیگر خیره می‌شود و می‌گوید:« مگر اتفاق نیفتاد؟ مگر گروگان نگرفتند!؟» از قانون هم ناامیدند. از سال ۸۲ دعوای حقوقی دارند. او می‌گوید:« به خاطر برداشت شن و انتقال آب صددرصد کاهش محصول داشته‌ایم.» باغ احسانی یکی از پربارترین باغ‌های میناب بود. احسانی می‌گوید: «این باغ سالی ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان درآمد داشت، پارسال با هزار بدبختی درآمد باغ به 150 میلیون تومان رسید.» از چهار هکتار مزرعه هندوانه‌اش هم باید ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون درآمد کسب می‌کرد اما می‌گوید:«تمام مزرعه را ۱۳ میلیون تومان فروختیم. هندوانه کیلویی ۳۵۰۰ تومان بود. صادرات که تعطیل شد، بازار هم، به هم ریخت. قیمت‌ها پایین آمد. هندوانه کیلویی ۱۳۰۰تا۴۰۰ تومان شد. ما بدون این شرایط لااقل باید 10 ماشین بار داشتیم. اگر هر کیلو را ۳۵۰۰ تومان می‌فروختیم، باید ۳۵۰ میلیون تومان درآمد کسب می‌کردیم اما همه محصول شد دو وانت. یکی را ۱۰میلیون فروختیم، یکی را هم_ که همه‌اش هندوانه نیم کیلویی، یک کیلویی سر سوخته بود_ سه تومان فروختیم. یعنی از کل این چهار هکتار 13 تومان برداشت کردیم. این مبلغ پول آبش می‌شود، با این پول برقش را پرداخت کنیم؟ بذر بخریم؟ پول کارگر بدهیم؟ سم بگیریم؟ چه کار می‌شود کرد؟»
برداشت‌کنندگان شن، بستر رودخانه را غارت کرده‌اند و چندین متر از کف رودخانه را برداشته‌اند. شن‌های بزرگ را هر جا که رسیده‌اند ریخته‌اند. گله گله شن‌های بزرگ آنامیس است که لای نخل‌های خشک و سٌمرهای مهاجم رها شده است. کاشفی می‌گوید:«صیفی از دست رفت، نخل‌ها سوختند، لااقل بگذارند چهارتا درخت انبه بماند!» زل می‌زند به پای یکی از درختان انبه که تازه کاشته و می‌پرسد:«مگر چقدر از برداشت شن رودخانه سود می‌برند که نمی‌روند؟!»
لودرها به جان بستر خشک آنامیس افتاده‌اند. گاهی اوقات اندازه چاله‌ای که از لودرها به جا می‌ماند ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر طول دارد و ۲۰ متر عمق! نخاله‌ها یا آنطور که باغداران می‌گویند آشغال سنگ‌ها و سنگ‌های بزرگ را به امان خدا در دشت رها کرده‌اند. یکی از کشاورزان می‌گوید:«چون سنگ شکن ندارند، در صورتی که براساس قانون باید این سنگ‌ها را به کف رودخانه برگردانند.»
ماشین‌ها خالی می‌روند، پر برمی‌گردند. بخشی از تن بی‌جان و خشک رودخانه را با خود حمل می‌کند. در بعضی از نقاط بستر رودخانه را تا یک ساختمان 50 طبقه گودبرداری کرده‌اند. وقتی بر بلندای آن می‌ایستی، تن و جانت از افتادن در آن چاهی که برای محیط زیست رودخانه کنده‌اند، می‌لرزد. مرتضی ذاکری فعال محیط زیست می‌پرسد؟:«مگر طبق قانون اینها چقدر اجازه برداشت دارند؟» به گفته کشاورزان منطقه 50 درصد شن و ماسه رودخانه میناب برای یک یزدی به نام «ه» است. جوانان مینابی می‌گویند:«بخشی از شن‌ها به خارج از کشور قاچاق می‌شود.» اما حبشی معاون منابع طبیعی شهر میناب می‌گوید:«دو سال است که دفتر قاچاق خاک میناب به خارج از کشور را بسته‌اند و دیگر خاکی قاچاق نمی‌شود!»
از تیاب تا میناب!
انبه کار است. سال 56 را خوب به یاد دارد. بچه بودند. 20 کیلومتر از میناب تا تیاب را پیاده می‌رفتند و می‌آمدند. می‌گوید:«باورتان نمی‌شود هیچ کس ظرف آب با خودش نمی‌آورد. ماشین نبود. جاده نبود اما جوی آب بود. کافی بود یک وجب یا دو وجب خاک را برداری، آب فوران می‌کرد. چند دقیقه صبر می‌کردی تا خاکش ته نشین می‌شد، آبش از اشک چشم هم زلال‌تر بود. شیرین و گوارا بود. الآن شما هرجای این منطقه را بخواهی چاه بزنی حداقل باید 60 متر زمین را حفر کنی. » سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید:«این کار آسمان نیست، کار مدیریت غلط آب است.» از شنیدن نام آب شیرین کن، کام تلخ مینابی‌ها شیرین شده است! می‌گویند:« چرا 30 سال پیش به جای انتقال آب میناب برای بندرعباس آب شیرین کن نزدند؟» پدرش سال 54 امارات عربی را رها می‌کند و می‌آید ایران. پدرش برای آنها تعریف می‌کند و می‌گوید:«هر جور فکر می‌کردم دیدم ارزش ندارد توی آن بیابان بمانم. اینجا خدا این همه باغ و آب به ماداده بود.» او سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید:«حالا اینجا اصلاً قابل مقایسه با آنجا نیست. کارگر مینابی، بشاگردی و بلوچی بدبخت دارند از تشنگی می‌میرند باید برای کارگری با نصف حقوق بروند بندرعباس و کیش!» او می‌گوید:«هیچ کس هم نمی‌پرسد چطور ساختمان‌های 20 طبقه در بندرعباس و کیش بالا می‌رود.» مینابی‌ها قبل از این‌که برای کارگری بروند بندرعباس یا سوخت قاچاق کنند یا خرما می‌فروختند یا لیمو و انبه. حصیر می‌بافتند. خودشان می‌گویند:« بعد مجبور شدند برای عملگی بروند بندرعباس.» زل می‌زند توی چشم خبرنگار و می‌گوید:«شما چه می‌دانید میناب چه بود؟ چند تا جوی آب از توی میناب رد می‌شد، ما از مدرسه که می‌آمدیم خانه، کیف‌مان را می‌گذاشتیم و از پنجره می‌پریدیم توی آب.»

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.