به بهانه زادروز سیروس شمیسا، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه

پلی میان دیروز و امروز

فرهنگی /
شناسه خبر: 463729

سال 1354 که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پذیرفته شدم، چندین استاد بودند که به من انگیزه می‌دادند تا ادبیات را ادامه دهم. از کنارشان که می‌گذشتی حرمت می‌گرفتی و از کنار اتاقشان با حرمت رد می‌شدی و با حرمت به آنها سلام می‌کردی. کم نبودند این استادان: اسلامی ندوشن، شفیعی‌کدکنی، زرین‌کوب، سیمین دانشور، حسن هنرمندی، رضا براهنی، هما ناطق و... بعدها و در سال 58 اخوان ثالث را هم دعوت کردند برای تدریس.

 مَخلص اینکه دانشجویان از هر گرایش فکری به این اساتید اقبالی داشتند. در طیف مقابل، استادانی بودند ریش و سبیل‌دار که پای ادبیات امروز را قلم می‌کردند و با آن سر سازگاری نداشتند. سهمیه واژگانی مشخصی داشتند و متونی را تدریس می‌کردند که با روحیه نوجو و روح سرکش جوان آن روز چندان مشابهت و مطابقتی نداشت. پنجه‌های جوان شاعران معاصر با تارهای تازه بازی می‌کرد و نفحه نوین آنها داشت ادبیات را زنده می‌کرد. تماشای این آب زلال را ما بیشتر از پشت میله‌های دانشگاه در خیابان می‌دیدیم و باعث می‌شد که جان سوخته ما به درون این چشمه حیات بخش کشانده شود. به‌هر روی با این مقدمه مرسوم می‌خواستم به سیروس شمیسا (متولد ۲۹ فروردین ۱۳۲۷)، این استاد متعارف و بینا‌بینی و نوقدمایی برسم.
استاد شمیسا میان ادبیات کهن و مدرن پل زد. او در بحبوحه‌ای با الفاظ تراش‌خورده و جلا دیده ادبیات معاصر را به دانشگاه برد که یک نوع ادبیات بازگشت‌گونه یا ارتجاعی داشت پا می‌گرفت. او از نگاه فروید و یونگ نوعی سیر در خویش و سیر در آفاق و انفس که بیان آن دست‌کم اعتراف است حتی در صناعات ادبی، به وجود آورد. از وزن ریاضی‌وار نوشت و «داستان یک روح» که شرح و متن بوف کور هدایت بود.
او سنبه‌اش را درادبیات کهن قوی کرده بود. بعد رفت ادبیات اروپا را خواند. برگشت و برتون، بودلر، داستایفسکی، فروید، یونگ، فریزر و هرمان هسه و مکاتب ادبی جهان را مطالعه کرد و با مکاتب ادبی ایران آشتی داد. شمیسا با هشیاری دریافته بود که هردو جریان (کهن سرایان و نوگرایان افراطی) تصمیم گرفته‌اند با خصومت و مجادلت، میراث گذشته و حال را تباه و ضایع کنند. او ارتباطی خودآگاه و ثمربخش میان کهن و نو به وجود آورد. او در برابر عظمت غول‌های زیبای کلاسیک از غول‌های نوینی چون نیما، شاملو، فروغ و سپهری سخن گفت (و نمی‌دانم چرا با اخوان‌ثالث مشکل داشت). شمیسا می‌دانست که قطع ارتباط با میراث پرغنای گذشته کاری است بی‌مغز و همچنین بازگشت به گذشته هم کاری است بی‌مغزتر. شمیسا سعی کرد که حال را به گذشته و گذشته را به حال پیوند بزند و حد و مرزهای آن را به رسمیت بشناسد. در این راه او تنها نبود ولی اهمیت او از آن جا بهتر به دیده می‌آید که شمیسا در جایی که کار می‌کرد تنها بود. او در محاصره استادان مفعول و فاعلاتن؛ یعنی استادان سنت‌گرا بود و در محاصره آنهایی بود که حتی وزن و ریتم و دیکلماسیون کلمات را درک نمی‌کردند و نمی‌فهمیدند. به هرمعنی تحولات سیاسی و اجتماعی یک قرن اخیر رنگ تازه‌ای هم به شعر و ادب داده بود و هم‌آهنگی با دنیا و نشانه‌های پیشرفت نیز چیزی ضایع و زیان آور نبود. شمیسا البته مواظب بود که شعر و داستان امروز به برگردانی رنگ و رو باخته از غرب تبدیل نشود. او حتی در فکر آن بود که ادبیات شرق را با ادبیات غرب آشتی دهد. یکی دیگر از کارهای شمیسا این بود که بسیاری از شاهکارهای ادبیات معاصر را به نثر درآورد و معنی کرد. هرچند معنی کردن اشعار نیما، شاملو، اخوان، سپهری و فروغ فرخزاد مورد طنز و طعنه ابرخوانندگان و ناقدان قرارگرفت ولی رضایت اواسط‌الناس را فراهم کرد. این نگارنده شاید به بعضی از کارهای این محقق و منتقد و شاعر سختکوش و مبرز انتقادی داشته باشم اما در این برهه که در زیر این آسمان سیاه، مردی در نصاب او کمتر یافت می‌شود چرا به تعریض سخن بگویم؟ برای او که آینه تمام‌نمای دانشگاه و دانشکده‌های ادبی ما است بهروزی و بهکامی آرزو می‌کنم.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.