به مناسبت سالروز حماسه جوشن و شهادت، اسطوره مقاومت نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شهید امیردریادار علی زارع نعمتی)فرمانده ناوچه( و دیگر همرزمانش

برگی ازحماسه خلیج فارس

فرهنگی /
شناسه خبر: 463671

دوران هشت سال دفاع مقدس، گنجینه‌ای ارزشمند از وجود انسان‌های پاکباز و یادآور حماسه‌های ماندگار مردان پاک و بی‌ادعایی است که برای سربلندی، استقلال و حفظ تمامیت ارضی کشور، رهسپار جبهه‌های نبرد شدند و بهترین سال‌های زندگی خویش را صرف دفاع از وطن کرده و در این راه جان خود را فدای امنیت و آسایش مردم کردند.

در صفحات تاریخ پر از حماسه‌ ملت ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس، به شهدایی برمی‌خوریم که شجاعت، دلاوری، ایمان و صداقت آنان هر انسان آزاده‌ای را به تفکر و کرنش وا می‌دارد.

شهید «دریادار علی زارع نعمتی» از جمله شهدای فرمانده شاخص نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است که خدمات بی‌نظیری را برای برقراری امنیت و آرامش در مرزهای آبی کشور در دوران دفاع مقدس به انجام رساند.دریادار زارع نعمتی در سال 1355 تحصیلات عالیه خود را در دانشکده علوم دریایی لیورنو ایتالیا در رشته فرماندهی کشتی آغاز و در سال 1359 و در حالی که رویدادهای انقلاب اسلامی را در ایتالیا پی می‌‌گرفت به درجه ناوبان دومی مفتخر شد.
شهید علی زارع نعمتی علاوه بر اینکه شاگرد اول دوره بود، رهبری گروه ایرانی را نیز برعهده داشت.
او در سال 1360به وطن بازگشت و با اشتیاق، خدمت در منطقه دوم دریایی بوشهر را برگزید. در شهریور همان سال راهی خط مقدم جبهه دریایی بوشهر شد و در آماده‌‏ترین یگان‏‌های شناور نداجا یعنی ناوچه‏‌های جدید موشک‌‏انداز کلاس پیکان به خدمت پرداخت. شهید زارع نعمتی در سال 1360به فرماندهی یکی از ناوچه‏‌های 65پایی منصوب شد و چون مأموریت این‏گونه ناوچه‌‏ها در خورموسی و آبراه‌‏های بندرامام خمینی(ره) بود، مرتب از بوشهر به مأموریت‌های فوق اعزام می‌شد و در اسکورت کاروان‌های نفتکش و کشتی‏‌های تجاری شرکت می‌کرد. حتی چندین بار نزدیک بود ناوچه وی مورد اصابت موشک هواپیماهای دشمن قرار گیرد، اما دریادار زارع نعمتی که عاشق خدمت به وطن بود، بدون هرگونه ترسی به مأموریت‌های خود در این راه پرخطر ادامه داد و با نشان دادن رشادت و دلاوری‌های بسیار به یکی از فرماندهان نمونه و دلسوز و با علم و تدبیر در آن منطقه پرخطر تبدیل شد.
شهید علی زارع نعمتی در مورد یکی از مأموریت‌های خود که فرماندهی آن عملیات را نیز برعهده داشت، این گونه تعریف می‌کند: «در خورموسی در کنار یک فروند کشتی صدمه‌دیده تجاری که قبلاً مورد اصابت موشک‌های عراقی قرار گرفته و به گل نشسته بود، پهلو گرفته بودیم و پدافند هوایی منطقه را برعهده داشتیم. برای اینکه از دید دشمن پنهان شویم و در واقع سنگری برای خودمان داشته باشیم، در کنار کشتی فوق پهلو گرفته بودیم. من ناگهان احساس خطر کردم و به کارکنان گفتم به سرعت از این کشتی جدا شوید! در حالی که ناوچه را از کشتی مزبور دور می‌کردم، هنوز چند متری دور نشده بودیم که از طرف ساحل عراق یک فروند موشک زمین به دریا درست در جایی که پهلو گرفته بودیم به کشتی به گل نشسته اصابت کرد که اگر جدا نشده بودیم همه کارکنان ناوچه به شهادت رسیده بودند و ناوچه نیز غرق می‏‌شد.
شهید زارع نعمتی به روایت همسر
من مدت ۵ سال با جاویدالاثر علی زارع نعمتی زندگی کردم. هر چند این زندگی مشترک، کوتاه بود ولی مملو از خاطرات شیرین بود. همسرم انسانی صادق، مهربان، باگذشت و فداکار، با ایمان و خدادوست بود. آن چنان که اگر از من بخواهند انسان کاملی را معرفی کنم، من دریادار علی زارع نعمتی را معرفی خواهم کرد. مردی که همه خصوصیات یک انسان ممتاز و برجسته را در خود داشت و به معنای واقعی انسان وارسته و متواضع و دلسوز و وطن دوست بود. وقتی انسان با یک نظامی ازدواج می‌کند، باید با مجموعه‌ای از مسائل که مخصوص زندگی افراد نظامی است، کنار بیاید و خود را با آنها وفق دهد. برای مثال، مأموریت‌های پی درپی و گاه طولانی همسرش را بپذیرد. اگر اغراق نکرده باشم، وقتی شما یک فاصله زمانی یک ماهه را در نظر گرفته باشید، شهید علی زارع نعمتی ۲۰ روز از آن را در مأموریت بود و من و فرزندم به این روال تقریباً عادت کرده بودیم. به خاطر می‌آورم آخرین شبی که علی با ما بود، فرزند سه ساله‌ام مریض احوال بود و من دلشوره داشتم. نیمه شب با همسرم تماس گرفتند و سربازی به منزل ما اعزام شد و مأموریتی ویژه را به او ابلاغ کردند. در نتیجه نگرانی‌ام بیشتر شد. برای اولین بار از همسرم خواستم به این مأموریت نرود؛ چون تازه از مأموریت بازگشته بود، ولی او با کمال میل این مأموریت را پذیرفت. با حالتی وصف ناشدنی، وسایلش را آماده کردم. تمام وجودم را دلشوره و اضطراب و تشویش پر کرده بود. به او گفتم: «مراقب خودت باش!» هنگام رفتن، به بالای تخت فرزندم رفت و او را بوسید و از من خواست که مراقب او باشم. با هم خداحافظی کردیم و پس از استقرار در اسکله طی یک تماس تلفنی مجدداً احوال من و فرزندم را پرسید و خداحافظی کرد. او برای همیشه رفت و چشمان من و یگانه فرزندش را در حسرت نگاه دوباره اش، به انتظاری سبز برد. در طول مدت زندگی مشترک یک نکته برایم بسیار جالب بود و آن اینکه در نوشته‌های همسرم و حتی برخی کتاب‌های تخصصی اش به‌دلیل علاقه وافر به کشورش بیت شعری از فردوسی به قلم خودش نگارش می‌شد (چو ایران نباشد، تن من مباد/ از این بوم و بر، زنده یک تن مباد). او با تقدیم جان پاکش و گذشت از تمام تعلقات، به معنای واقعی یک وطن دوست بود و با شجاعت و صداقتی که به کشورش تقدیم داشت، یکی از خوشنامان و قهرمانان تاریخ ایران زمین است. هرچند که جسم پاک و مطهرش در کنارم نیست ولی به جاودانگی و حماسه آفرینی او افتخار می‌کنم.
شهادت در خلیج فارس
به‌گفته همرزمان (ناخدا سوم احمد کریم‌زاده، ناواستوار عرفان آهنگر و ناواستوار علی براتی) درباره حماسه ناوچه جوشن ناگفته‌های بسیاری وجود دارد که رشادت جاویدالاثرعلی زارع نعمتی فرمانده دوم ناوچه در روز نبرد و خصوصاً یک ساعت آخر آن مثال زدنی است. در پی حملات متجاوزان امریکایی به سکوهای نفتی رشادت، نصر و سلمان (در اطراف جزیره سیری) ناوچه جوشن با فرماندهی شهید دریادار زارع نعمتی در ساعت چهار بعدازظهر ۲۶ فروردین ماه ۱۳۶۷ طی امریه صادره از نیروی دریایی ارتش برای دفاع از سکوهای نفتی مأموریت یافت. روز ۲۹فروردین و اولین روز ماه مبارک رمضان بود. دریا متلاطم بود. همه جا بوی غریبی داشت. در ناوچه جوشن آماده باش صد درصد اعلام شده بود. نزدیک جزیره سیری بودیم. در همه جا سکوت مطلق حکمفرما شده بود. آرام آرام تاریکی جای خود را به روشنی روز می‌داد. در این هنگام متوجه هلیکوپترهای امریکایی که در اطراف ما گشت می‌زدند، شدیم. چند رزم‌ناو امریکایی نیز در اطراف ما بودند و تقریباً ما را احاطه کرده بودند. یکی از ناوهای دشمن روی مدار مخابراتی به ما اخطار داد: «محل را ترک کنید!» شهید دریادار علی زارع نعمتی ضمن معرفی ما به‌عنوان ناوجنگی ایرانی از آنها پرسید اول خودتان را معرفی نمایید؟ ناو امریکایی هم با اعلام شماره بدنه خود و... شروع به پاسخگویی کرد.این مکالمات بوسیله بی‌سیم و حدود نیم ساعت به طول انجامید. در ادامه شهید زارع نعمتی گفت: «این منطقه جزوآب‌های ایران است و این شما هستید که باید آب‌های ایران را ترک کنید.» بار دیگر اخطار داده شد که ناوچه را رها کنید! شهید زارع نعمتی نیز پاسخ داد: «ما در آب‌های سرزمینی ایران هستیم و ناو را ترک نخواهیم کرد». این شهید در هنگام مکالمه با فرمانده ناو امریکایی هرگونه پیشنهادی از جمله ترک ناو را از طرف آنها رد و با تمام وجود در مقابل آنها مقاومت کرده بود.
همچنین ایشان درحین رد و بدل شدن پیام‌ها و به جهت اشراف و تسلط بیشتر برای وضعیت پیش آمده مجبور بود بارها و بارها از درب کوچک پشت پل فرماندهی به عرشه پرچم تردد کند و برای سرعت عمل بیشتر جلیقه نجات خود را از تن درآورده بود تا با رادار سطحی و بی‌سیم از داخل پل و با دوربین چشمی از بیرون تحرک امریکایی‌ها را زیرنظرداشته باشد ضمن اینکه دستورات لازم را به دیده بان‌ها و پرسنل مسلح ناوچه می‌داد و به تمام پرسنل اعلام آماده باش کرده بود.اوج فعالیت ایشان با دیدن اولین ناو امریکایی و اعلام محل جنگ قبل از اخطار آنها شروع شد و در ساعت ۱۲:۲۰ دقیقه (پس از آنکه احمدرضا کریم‌زاده دیده بان ناوچه فریاد زد موشک)آخرین دستورش را که شلیک با تمام قوا به سمت دو فروند هلیکوپتر و ناو شلیک‌کننده موشک بود صادرکرد، چند ثانیه بعد از اصابت موشک آنها بود که پیکرغرقه به خون و بی‌جانش را در فاصله یکی دو متری خود دیدم که به‌صورت نشسته به دیواره عرشه پرچم تکیه داده و همچون آرش کمانگیر آرام گرفته بود. در این هنگام ناوچه هم آرام گرفت توگویی نبض هر دو باهم از حرکت ایستاد و در آغوش هم و در اعماق خلیج نیلگون همیشه فارس آرامش ابدی یافتند. پیکر پاک این قهرمان در اثر اصابت موشک متلاشی شد و هرگز به‌دست نیامد و مزار پاکش آب‌های نیلگون خلیج فارس است.
در پایان شایسته است از سایر شهدای ناوچه جوشن(شهیدان ابراهیم حرآبادی، مسعود انشایی، محمد باقری، محمدرضا خوشزاد ، علیرضا ولی پور، ماشاءالله عباسپور، محمد هاتفی شرق، کاظم شیروانی، ناصر حسن نژاد و منصور مبارکی) یاد کنیم. یاد و نام تمام قهرمانان وطن جاودان و پاینده باد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.